ابزار رژيم در خدمت انقلاب
کد خبر:۷۲۹۲۹
روند فروپاشي رژيم شاه(5)

ابزار رژيم در خدمت انقلاب

روند به گونه‌اي پيش مي‌رفت كه امام(ره) لحظه‌به‌لحظه بر اوضاع ايران مسلط‌تر مي‌شد و به عنوان رهبر بلامنازع  نزد همگان پذيرفته شده بود، به طوري كه همه‌ي جريان‌هاي سياسي چپ و راست خود را در چارچوب برنامه‌ي امام(ره) و زير چتر رهبري‌هاي ايشان قرار داده بودند.

گروه انديشه ـ‌ هجرت امام راحل از نجف و استقرار در نوفل‌لوشاتو دستاوردهاي بزرگي را براي سرعت گرفتن روند انقلاب به همراه داشت و ملت ايران به وضوح نتيجه‌ي پيروي و تبعيت از رهبري‌هاي امام‌خميني‌(ره) را حس كرده‌بود و كم‌كم رايحه‌ي پيروزي را كه امام(ره) نويد آن را مي‌دادند همچون نسيمي روح‌بخش در وجود خود استشمام مي‌كردند. در اين مقطع جشن‌هاي نظام شاهنشاهي كاملاً خاصيتش را از دست داده‌بود؛ جشن‌هايي كه از سال‌هاي 1345 تا 1355 هر كدام به نامي و اسمي برگزار مي‌شد. مثلاً يكي به نام چهارم آبان، ديگري نهم آبان، موردي به مناسبت بيست و پنجمين سال سلطنت ، برخي براساس 2500 سال تاريخ شاهنشاهي، مواردي به نام 28 مرداد و 24 اسفند كه هر كدام با هزينه‌هاي هنگفتي برگزار مي‌شد تا هر‌كدام به نوعي بقاي رژيم شاهنشاهي را توجيه كند.
با بي‌اعتنايي و بعضاً مقابله‌ي مردم با اين برنامه‌ها اعتبار و كاركرد آن‌ها از بين رفته بود و برعكس كاربردي به نفع روند انقلاب پيدا كرد. مثلاً در چهارم آبان و 9 آبان تعداد زيادي از زندانيان سياسي به اسم «عفو ملوكانه» آزاد شدند، ولي مردم به درستي مي فهميدند كه رژيم شاه تحت فشار انقلاب و مطالبات مردم و رهبري انقلاب زندانيان سياسي را آزاد مي‌كند.

روند به گونه‌اي پيش مي‌رفت كه امام(ره) لحظه‌به‌لحظه بر اوضاع ايران مسلط‌تر مي‌شد و ابتكار عمل را كاملاً در اختيار گرفته بود و به عنوان رهبر بلامنازع و بلامعارض نزد همگان پذيرفته شده بود به طوري كه همه‌ي جريان‌هاي سياسي چپ و راست و روشنفكران غرب‌زده خود را در چارچوب برنامه‌ي امام(ره) و زير چتر رهبري‌هاي ايشان قرار داده بودند و امام(ره) هم بسيار هوشيارانه عمل مي‌كرد و روحيه‌ي نامتعادل و غيرعادي شاه و عناصر رژيم شاهي را به درستي شناخته بود و هيچ كس بهتر از او نمي‌توانست جوانب احتياط را لحاظ كند.

 اين روزها دولت آشتي ملي كه حدود دو ماه از عمرش مي گذشت، سقوط مي‌كند و شاه قصد داشت با نيرنگ ديگري مانند معرفي دولت نظامي انقلاب را مهار كند، ولي امام(ره) در پيامي خطاب به مردم با دعوت به صبر و پايداري بشارت پيروزي مي‌دهد و راه را بر رژيم مي‌بندد: «اينجانب از ملت شريف و شجاع ايران تشكر مي‌كنم كه با شجاعت و پايداري خود كنگره‌‌هاي سقف ستمكاري را يكي پس از ديگري فرو ريخت و دليرانه اين بت شيطاني را شكست ، عزيزان من صبور باشيد كه پيروزي نهايي نزديك و خدا با صابران است. با مقاومت خود، فرزندان و نسل آتيه را سرافراز كنيد كه ايران امروز جايگاه آزادگان است و سستي و هراس به خود راه ندهيد كه نمي‌دهيد و به وسوسه‌هاي شيطاني بندگان دستگاه ظلمه گوش فرا ندهيد، شما ملت ايران همت و شجاعت شما زبانزد جهانيان و سرمشق آزدي‌خواهان است. من از اين راهِ دور چشم اميد به شما دوخته‌ام و آنچه در قدرت دارم در خدمت به شما كه خدمت به حق است نثار مي‌كنم و صداي آزادي‌خواهي و استقلال‌طلبي شما را به گوش جهانيان رسانده و مي‌رسانم.»

فشار انقلاب رژيم را وادار ساخته بود كه ميدان را براي مردم بازتر كند و مردم از آزادي بيشتري برخوردار شده بودند. به عنوان نمونه سال‌ها بود كه مردم سايه‌ي چنگال خونين سانسور را بر افكار خود مي‌ديدند. به طوري كه نگهداري و خواندن برخي كتاب‌ها ممنوع شده بود و حتي براي كتاب‌هاي ممنوعه ليستي تهيه كرده بودند كه از انتشار مجدد آن‌ها جلوگيري مي‌شد. عده‌ي زيادي به جرم داشتن يا خواندن كتاب‌هايي چون ولايت‌فقيه امام(ره) و ديگر چهره‌هاي علمي و فرهنگي محكوم شده و زنداني بودند، حتي برخي از مؤلفان رغبت به تأليف نشان نمي‌دادند؛ چون فضاي سنگين سانسور اجازه‌ي انعكاس افكار و انديشه‌هاي سالم و تحريك‌زا را نمي‌داد، اما پس از هفده شهريور و استقرار امام(ره) در نوفل‌لوشاتو ديوارهاي سانسور فرو ريخت و عمر عنوان «كتب ممنوعه» به پايان رسيد و طبقه‌ي جوان تشنه‌ي اطلاعات و معرفت يكباره به مراكز فروش كتاب هجوم آوردند و كتاب‌خواني به سرعت رونق گرفت تا جايي كه هر كسي را كه مشاهده مي‌كردي كتابي را در دست داشت و مشغول مطالعه بود يا جمع‌هاي دو، سه نفره با يكديگر پيرامون مباحثي كه تا آن زمان ممنوع بود گفت‌وگو مي‌كردند. روزبه‌روز به آگاهي‌هاي سياسي مردم افزوده مي‌شد و مرتب مسائل سياسي روز نظير اوضاع رژيم، پيام‌هاي امام(ره)، موضع‌گيري گروه‌ها و جريان‌هاي سياسي و حوادث و رويدادها مورد بحث و گفت‌وگو قرار مي‌گرفت. به طوري كه احساس مي شد سنگر آزادي فتح شده است.

 يك مورد جالب در اين رابطه اينكه به روحيات روحي و رواني شاه توجه مي‌شد. شاه كه مدت‌ها بود دچار توهمات و اختلال هواس شده بود گاه و بي‌گاه در بين سخنان خود پرت و پلاگويي مي‌كرد. نمونه‌ي بارز آن مصاحبه‌اي بود كه خانم اوريانافلانچي با شاه انجام داد.

پخش سانسور شده‌ي آن چاپ شد و دست به دست مي‌گشت ، پاسخ‌هايي كه شاه به سؤالات داده بود موجب تعجب نزديكانش شده بود و مورد تمسخر همگان قرار گرفت، بخصوص در آنجا كه مي‌گويد: «من پيام‌هايي را دريافت مي‌كنم؛ پيام‌هاي مذهبي. من خيلي مذهبي هستم، به خدا باور دارم، همواره گفته‌ام كه اگر خدا وجود نمي‌داشت بايد اعتراف مي‌كرديم... من از پنج سالگي با خدا زندگي مي‌كنم. از زماني كه الهاماتي به من شده... تعجب مي‌كنم كه الهاماتي كه به من شده شما نمي‌دانستيد، همه مي‌دانند كه الهاماتي به من شده است. من حتي اين را در زندگينامه‌ام نوشته‌ام... دوباره به من الهام شده است، يك بار در پنج سالگي و بار دوم در شش سالگي... من حضرت قائم را ديدم. من دچار يك حادثه شدم، روي يك صخره افتادم... او خود را ميان من و صخره جا داد، من او را ديدم، نه در رؤيا، در واقعيت... كسي كه همراهم بود او را نديد...»

هرگاه شاه سخن مي‌گفت و يا پيام مي‌داد سوژه‌هايي را به سمت مبارزان و مخالفان مي‌داد كه سرعت چرخ انقلاب و فروپاشي رژيم شاه را تندتر مي‌كرد و كاروان انقلاب را به دروازه‌ي رهاييِ كامل نزديك‌تر مي‌كرد.

نويسنده: سيدمهدي حسيني

/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار