هماهنگي بين علم و دين در انديشه امام خميني(ره)
کد خبر:۷۲۹۳۴
خوانش انديشه امام

هماهنگي بين علم و دين در انديشه امام خميني(ره)

متفکران مسلمان، همواره با توجه به نقاط کور در تفکر ديني غرب و نيز عنايت ‏به ويژگى‏هاى چالش‏زاى علم و تمدن جديد غرب، به نقد و تحليل انديشه‌ تعارض علم و دين پرداخته و جامعه خويش را از گرفتارى در دامى بزرگ بازداشته‏اند از جمله‌ اين متفکران، امام خمينى(ره) مي باشد.

گروه انديشه ـ ‌امام خميني ـ قدس ‏سره‌ـ احياگر قرن بيستم، بارها بر هماهنگى و تعاضد علم و دين تأکيد کرده و بر ضرورت هوشيارى در مقابل تبليغات موذيانه و شيطنت‏آميز مدعى جدايى علم و دين و عدم توانايى دين در اداره‌ي ملت‏ها و کشورها اصرار ورزيده و به اين نکته‌ي مهم که قوانين دينى و اسلامى بر معيار علم و عدل پى‏ريزى شده است، توجه داده و در فرازى از وصيت‏ نامه‌ي الهى‏شان مى‏فرمايند: «از توطئه‏هاى مهمى که در قرن اخير، خصوصاً در دهه‏هاى معاصر و به ويژه پس از پيروزى انقلاب اسلامى، آشکارا به چشم مى‏خورد، تبليغات دامنه‏دار و با ابعاد مختلف براى مأيوس نمودن ملت‏ها و به خصوص ملت فداکار ايران، از اسلام است.

گاهى ناشيانه و با صراحت‏ به اين‏که احکام اسلام که هزار و چهارصد سال قبل وضع شده است، نمى‏تواند در عصر حاضر کشورها را اداره کند و يا آن‏که اسلام يک دين ارتجاعى است و با هر نوآورى و مظاهر تمدن مخالف است و در عصر حاضر نمى‏شود کشورها از تمدن جهانى و مظاهر آن کناره گيرند و امثال اين تبليغات ابلهانه و گاهى موذيانه و شيطنت‏آميز، به گونه‏اى طرفدارى از قداست اسلام مى‏باشد.

اسلام و ديگر اديان الهى با معنويات و تهذيب نفوس و تحذير از مقامات دنيايى و دعوت به ترک دنيا و اشتغال به عبادات و اذکار و ادعيه سر و کار دارند که انسان را به خداى تعالى نزديک و از دنيا دور مى‏کند و حکومت و سياست و سررشته‏دارى، برخلاف آن مقصد و مقصود بزرگ و معنوى است، چه اين‏ها تمام براى تعمير دنيا است و آن مخالفِ مسلکِ انبياى عظام است.»

امام خمينى در نقد انديشه‌ي تعارض علم و دين و اسلام و سياست مى‏فرمايد: «گروه اول که بايد گفت از حکومت و قانون و سياست ‏يا اطلاع ندارند و يا غرض‌مندانه خود را به بي‌اطلاعى مى‏زنند، زيرا اجراى قانون بر معيار قسط و عدل و جلوگيرى از ستمگران و حکومت جائرانه و بسط عدالت فردى و اجتماعى و منع از فساد و فحشا و انواع کجروى‏ها و آزادى بر معيار عقل و عدل و استقلال و خودکفايى و جلوگيرى از استعمار و استثمار و استبعاد و حدود و قصاص و تعزيرات بر ميزان عدل براى جلوگيرى از فساد و تباهى يک جامعه و سياست و راه بردن جامعه به موازين عقل و عدل و انصاف و صدها از اين قبيل، چيزهايى نيست که با مرور زمان در طول تاريخ بشر و زندگى اجتماعى کهنه شود.

اين دعوى به مثابه‌ي آن است که گفته شود قواعد عقلى و رياضى در قرن حاضر بايد عوض شود و به جاى آن قواعد ديگر نشانده شود. اگر در صدر خلقت، عدالت اجتماعى بايد جارى شود و از ستمگرى و چپاول و قتل بايد جلوگيرى شود، امروز چون قرن اتم است آن روش کهنه شده و ادعاى آن‏که اسلام با نوآوري‌ها مخالف است، همان‌سان که محمدرضاپهلوى مى‏گفت که اينان مى‏خواهند با چارپايان در اين عصر سفر کنند، يک اتهام ابلهانه بيش نيست، زيرا اگر مراد از مظاهر تمدن و نوآوري‌ها، اختراعات و ابتکارات و صنعت‏هاى پيشرفته که در پيشرفت و تمدن بشر دخالت دارد است، هيچ‏گاه اسلام و هيچ مذهب توحيدى با آن مخالفت نکرده و نخواهد کرد، بلکه علم و صنعت مورد تأکيد اسلام و قرآن مجيد است و اگر مراد از تجدد و تمدن به آن معنى است که بعضى روشنفکران حرفه‏اى مى‏گويند که آزادى در تمام منکرات و فحشا، حتى همجنس بازى و از اين قبيل، تمام اديان آسمانى و دانشمندان و عقلا با آن مخالفند، گرچه غرب و شرق زدگان به تقليد کورکورانه آن را ترويج مى‏کنند.»

آن‏چه اکنون در غرب، تحت عنوان تعارض علم و دين مطرح است، در حقيقت ‏حوزه‌ي يک دين خاص را نشانه نگرفته، بلکه با تعميم موارد تعارض به کليت دين، انديشه‌ي منافى بودن علم با مقوله‏هاى دينى را تبليغ مى‏کند. در حقيقت‏ بانيان اين انديشه، در‌صدد هستند تا با دلايل جزيى که در حيطه‌ي يک دين خاص وجود دارد، جداى از توجه به ويژگى‏هاى هر دينى، تمامى اديان را زير سؤال ببرند.

متفکران مسلمان، همواره با توجه به نقاط کور در فکر ديني غرب و نيز عنايت ‏به ويژگى‏هاى چالش‏زاى علم و تمدن جديد غرب، به نقد و تحليل انديشه‌ي تعارض علم و دين پرداخته و جامعه‌ي خويش را از گرفتارى در دامى بزرگ بازداشته‏اند.

از جمله‌ي اين متفکران، امام خمينى، علامه طباطبايى و شهيد مطهرى‏ هستند که با وقوف کامل، بدين امر علاوه بر دورى از آفات انديشه‏هاى غربى سعى کردند تا جايگاه علم و دين را با توجه به شرايط ويژه‌ي معرفتى ما و در زمينه‏هاى باورهاى دينى ـ اسلامى، ترسيم کنند.

 ريشه‏هاى جدا انگارى علم و دين از منظر امام خمينى(ره)

الف ـ نقشه هاي استعمار: امام خمينى(ره) با آگاهى کامل از نقش سياست‏هاي استعمارى در جدايى علم و دين و جوانان دانشگاهى از روحانيان مى‏فرمايند: «تاکنون دست ‏خيانت استعمار به وسايل مختلفه، فاصله‌ي عميق بين طبقه‌ي جوان و مسايل ارجمند دين و قواعد سودمند اسلام ايجاد نموده و طبقه‌ي جوان را به روحانيون و اين‏ها را به آن‏ها، بد معرفى نموده و در نتيجه وحدت فکرى و عملى از بين رفته و راه را براى مقاصد شوم اجانب باز نموده است.»

ب ـ تبليغات دامنه‏دار عليه مناديان دين: امام خمينى(ره) ‏با سفارش بر هماهنگى مناديان علم و دين، به تبليغات دامنه‏دار چند صد ساله‌ي عليه دين و مناديان دينى اشاره کرده و يکى از ريشه‏هاى جدا انگارى حوزه و دانشگاه را همين تبليغات مسموم مى‏دانند: «مطالعات دقيق اجانب استثمارگر در طول تاريخ به آن رسيده که بايد اين سد روحانيت شکسته شود و تبليغات دامنه‏دار آن‏ها و عمال آن‏ها در چند صد سال موجب شده که مقدارى از روشنفکران را از آن‏ها جدا و به آن‏ها بدبين کنند تا جبهه‌ي دشمن، بى‏معارض شود.

اگر احياناً در بين آن‏ها کسانى بى‏صلاحيت ‏خود را جا بزنند، لکن نوع آن‏ها در خدمت هستند، به حسب اختلاف موقف و خدمت آن‏ها ملت را پاى‏بند اصول و فروع ديانت نموده به رغم اجانب و عمال آن‏ها بايد اين قدرت را تأييد و حفظ نمود و با ديده‌ي احترام نگريست.»

ج ـ اختلاف‌اندازى بين دانشگاهيان و روحانيت: حضرت امام يکى از ريشه‏هاى جدا انگارى علم و دين و دانشگاه و حوزه را اختلافاتى مى‏داند که بين آن‏ها مى‏اندازند. ايشان در اين‏باره خطاب به دانشگاهيان مى‏فرمايند: «اين مصيبت‏هايى که الآن ما مى‏کشيم و کشيديم براى اين بوده است که از هم جدا بوده‏ايم. ما و شما در يک مجمعى با هم صحبت نکرديم که ببينيم چه مى‏گوييم، شما چه مى‏گوييد، ما با دانشگاه از هم جدا بوديم، دانشگاهى‏ها را آن‏ها، جورى کرده بودند که ما به آن‏ها بدبين بوديم و ما را جورى کرده بودند که آن‏ها به ما بدبين بشوند، ما از هم جدا بوديم...»

د‌ ـ نظريه‌ي ديدگاه جدايى دين از سياست: امام خمينى يکى از ريشه‏هاى جدا انگارى علم و دين و حوزه و دانشگاه را، تفکر انحرافى جدايى دين از سياست مى‏دانند. اين معنا که دين از سياست جدا است اين مطلبى است که استعمارى‏ها انداخته‏اند در ذهن مردم و مى‏خواهند به واسطه‌ي اين، دو فرقه را از هم جدا کنند; يعنى آن‏هايى که عالم دينى هستند على‏حده‏شان کنند و آن‏هايى که غير عالم دينى هستند على‏حده‏شان کنند.»

و ـ جدا سازى مراکز فرهنگى و علمى جديد و قديم: يکى از ريشه‏هاى جدا انگارى علم و دين جداسازى حوزه و دانشگاه بود. امام خمينى(ره) در اين‏باره مى‏فرمايند: «مراکز علمى و فرهنگى قديم و جديد و روحانيون و دانشمندان فرهنگى و طلاب علوم دينيه و دانشجويان دانشگاه‏ها و دانش‏سراها دو قطب حساس و دو مغز متفکر جامعه هستند و از نقشه‏هاى اجانب، کوشش در جدايى اين دو قطب و تفرقه‏اندازى بين اين دو مرکز حساس آدم‏ساز بوده و هست. جدا کردن اين دو مرکز، در مقابل يکديگر قرار دادن آن‏ها و در نتيجه خنثى کردن فعاليت آنان در مقابل استعمار و استثمارگران از بزرگ‏ترين فاجعه‏هاى عصر حاضر است. فاجعه‏اى که ما و کشور ما را تا آخر به تباهى و نسل جوان ما را که ارزنده‏ترين مخازن کشور است، به فساد مى‏کشند.

ه ـ وابستگى به قدرت‏هاى جهانى عامل جدايى از دين: از ديگر عواملي که امام خمينى(ره) به آن اشاره فرموده و آن را از ريشه‏هاى جدايى علم و دين مى‏دانند، القاى تفکر سراپا شرقى يا غربى است. ايشان در اين‏باره مى‏فرمايند: «درد اين است که کشور ما را آن طور در اين سنين زيادى که خارجى‏ها پا باز کردند به آن و خصوصاً در اين 50 سال دوره‌ي سياه پهلوى آن طور تبليغات کرده بودند و کردند که آن‏ها مى‏خواهند در ذهن ملت ما و جوان‏هاى ما متمرکز کنند که اسلام از عهده‌ي اين‏که يک علمى را، يک تخصصي را، يک صنعتى را ايجاد کند عاجز است... مى‏گويند بايد ما تمام چيزها را از سر تا به پا غربى بشويم يا شرقى باشيم.

امام خمينى(ره) ضمن تأکيد بر ضرورت انقلاب فرهنگى، در مقابله با القاى دشمنان که مى‏گويند اين‏ها با تخصص مخالفند، مى‏فرمايد: «خير، ما با تخصص مخالف نيستيم ما با علم مخالف نيستيم، با نوکرى اجانب مخالفيم، ما مى‏گوييم که تخصصى که ما را به دامن آمريکا بکشد يا انگلستان يا به دامن شوروى بکشد يا چين، اين تخصص، تخصص مهلک است، نه تخصص سازنده، ما مى‏خواهيم متخصصينى در دانشگاه تربيت ‏بشوند که براى ملت ‏خودشان باشند، نه براى کشاندن دانشگاه به طرف شرق يا غرب.»

از منظر امام خمينى(ره) يکى از ريشه‏هاى جدايى دانشگاه‏ها از دين، آموزش‏هاى شرقى و غربى است: «اتفاقى نيست که مراکز تربيت و تعليم کشورها و از آن جمله کشور ايران از دبستان تا دانشگاه مورد تاخت و تاز استعمارگران خصوصاً غربى‏ها و اخيراً آمريکا و شوروى قرار گرفت و زبان‏ها و قلم‏هاى غربزدگان و شرق‏زدگان آگاهانه يا ناآگاه و اساتيد غرب‏زده و شرق‏زده‌ي دانشگاه‏ها، در طول مدت تأسيس دانشگاه‏ها خصوصاً در دهه‏هاى اخير اين خدمت‏بزرگ را براى غرب و شرق انجام دادند...

ي ـ ممانعت از وحدت دو قشر متفکر حوزه و دانشگاه: يکى از عوامل جدا انگارى علم و دين ايجاد جلوگيرى از وحدت علم و دين و حوزه و دانشگاه بود. امام خمينى(ره) با اشاره به اين عامل مى‏فرمايد: «اساس اين بود که اسلام را از بين ببرند، تاريخ اسلام را به اسم اين‏که ما خودمان يک کذايى هستيم، تاريخ اسلام را مى‏خواست از بين ببرد، موفق نشد. همه چيز را اين‏ها مى‏خواستند از بين ببرند كه موفق نشدند.

نويسنده: محمد جواد حيدرى در ماهنامه‌ي پيام حوزه، شماره‌ي 24

/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار