دو نكته مهم در كلام اميرالمومنين(ع)
حضرت على(عليه السلام) مى فرمايند: «الْمَسْأَلَةُ خِباءُ الْعيب ها، وَمَنْ رَضِيَ عَنْ نَفْسِهِ كَثُرَ السّاخِطُ عَلَيْهِ; پرسش كردن وسيله پوشاندن عيب هاست، و انسان از خودراضى، دشمنان او فراوانند».(1)
در اين حديث حضرت به دو نكته مهم اشاره فرموده است:
نكته اوّل درباره سؤال كردن است كه وسيله پنهان شدن عيب هاى انسان هاست. در آيات وروايات به اين مطلب اشاره شده كه چيزى را كه نمى دانيد بپرسيد. «(فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ);(2) اگر نمى دانيد، از آگاهان بپرسيد».
فلسفه سؤال كردن اين است كه: ما اوّلين كسى نيستيم كه در اين دنيا زندگى مى كنيم بلكه قبل از ما انسان هاى زيادى آمدند و در اين دنيا زندگى كردند و تجارب زيادى كسب كردند و اين تجربيات بايد به نسل هاى آينده منتقل شود كه يكى از مهمترين راه هايش پرسش است. چرا كه استعدادهايى كه خداوند به مردم داده مختلف است و هر كسى در يك جهتى استعداد دارد و همه چيز را همگان مى دانند و سؤال كليدى است كه ما را به گذشتگان پيوند مى دهد و معلومات آنها را در اختيار ما قرار مى دهد. اما با اين حال بعضى از افراد سؤال را عيب و ننگ مى دانند و گاهى مى گويند خجالت مى كشيم سؤال كنيم و حال اينكه خجالت دو قسم است: يكى عاقلانه و ديگرى احمقانه. خجالت احمقانه اين است كه انسان چيزى را كه نمى داند خجالت بكشد كه سؤال كند، امّا خجالت عاقلانه آن است كه انسان از گناه خجالت بكشد.
رسول خدا(صلى الله عليه وآله) مى فرمايند: «العِلمُ خَزائنٌ وَمفاتِيحُهُ السؤالُ، فَاسألُوا رحِمَكُمُ اللهُ فإنَّهُ يُؤجَرُ أربَعةٌ: السائلُ، والمُتكَلِّمُ، والمُستَمِعُ، والمُحِبُّ لَهُم; دانش گنجينه هايى است و كليدهاى آن پرسش است، پس خدايتان رحمت كند، بپرسيد، كه با اين كار چهار نفر اجر مى برند: پرسشگر، پاسخگو، شنونده و دوستدار آن».(3)
و همان حضرت فرموده است: «السؤالُ نِصْفُ العِلم; پرسش نيمى از دانش است».(4) و درباره خوب پرسيدن هم حديث از آن حضرت وارد شده كه نيمى از دانش است.
على(عليه السلام) به شخصى كه از آن حضرت سؤال مشكل آفرين پرسيد، فرمود: «سَلْ تَفَقُّهاً وَلا تَسْأل تَعَنُّتاً، فإنّ الجَاهِلَ المُتَعَلِّمَ شَبيهٌ بِالعَالِمِ، واِنّ العَالِمَ المتَعَسِّفَ شَبِيهٌ بِالجَاهِلِ المتَعَنِّتِ; به قصد يادگرفتن بپرس، نه براى آزردن و خطا گرفتن; زيرا جاهلى كه در صدد آموختن باشد همانند عالم است و عالمى كه در بيراهه قدم نهد همچون جاهلى است كه به قصد خطا گرفتن مى پرسد».(5)
و اگر سؤال از انسان شد و جوابش را نمى داند، بگويد: نمى دانم نه اينكه جواب نادرست بدهد و دچار پيامدهاى آن شود.
نكته دوم: فرمود اگر كسى ازخودراضى باشد، ناراضى از او زياد مى شود; چون از خودراضى بودن موجب مى شود كه خودبرتربين و خودخواه شود و انتظار دارد كه همه بنده او باشند و براى او تعظيم كنند. اعمال انسان نبايد او را مغرور كند، چون اعمال ما در كنار كرامت و بزرگوارى خداوند ناچيز است «وَما قَدْرُ أعْمالُنا فى جَنْبِ كَرَمِكَ».
غرور و غفلت سرچشمه هر هلاكتى است و مادر هر شقاوتى، غرور عبارت است از آرامش يافتن و مطمئن شدن به آنچه كه موافق با هوا و هوس باشد، گمان مى كند اعمال و افعالى كه انجام مى دهد درست است، مال حرام را در راه خير مصرف مى كند و مى پندارد كه عمل نيكى كرده است. آيات و روايات در مذمت غرور فراوان است. خداوند مى فرمايد: «(فَلاَ تَغُرَّنَّكُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا وَلاَ يَغُرَّنَّكُمْ بِاللهِ الْغَرُورُ); پس مبادا زندگانى دنيا شما را بفريبد، و مبادا (شيطان) فريبكار شما را نسبت به (كَرَم) خدا بفريبد (و مغرور سازد)!».(6)
رسول خدا(صلى الله عليه وآله) مى فرمايند: «يابنَ مَسْعود، لا تَغْتَرَنَّ باللهِ، وَلاتَغْتَرنَّ بِصَلاحِكَ وَعِلْمِكَ وَعَمَلِكَ وَبِرِّكَ وعبادَتِكَ; اى پسر مسعود، به خدا مغرور مشو و به پاكى و علم و عمل و نيكى و عبادت خود، فريفته مباش».(7)
همچنين امام على(عليه السلام) فرموده است: «سُكونُ النَّفسِ اِلَى الدُّنيا مِنْ أعظَمِ الغُرورِ; دل بستن نفس به دنيا، بزرگ ترين فريب است».(8)
از امام صادق(عليه السلام) روايت شده است كه: شخص مغرور و فريفته، در دنيا مسكين و بينوا و در آخرت مغبون و زيانكار است، زيرا برتر را به پست تر فروخته است: «لأنّه باعَ الأفضلَ بِالأَدْنى».(9)
1. نهج البلاغه، حكمت 6.
2. سوره نحل، آيه 43.
3. تحف العقول، حكمت 39.
4. ميزان الحكمه، ج 4، ص 331.
5. نهج البلاغه، حكمت 320.
6. سوره لقمان، آيه 33 و سوره فاطر، آيه 5.
7. مكارم الاخلاق، ج 2، ص 350.
8. ميزان الحكمه، ج 7، ص 184.
9. جامع السعادات، ج 3، ص 11 با ترجمه.
/انتهاي پيام/