پزشكان؛ تهديدي براي سلامتي
به گزارش گروه پاتوق شيشه اي شبکه خبر دانشجو، ماهنامه سياحت غرب در شماره 28 خود، در مقاله اي به قلم "ورنون كلمن"، در باره گسترش روز افزون پديده بيماري هاي ناشي از خطاهاي پزشکي، مي نويسد:
چكيده:
مطالعات مختلف نشان داده است كه عليرغم اينكه سرانه بهداشتي افراد در دنياي حاضر به بيشترين حد خود در مقايسه با تاريخ بشر رسيده است، اما انسان امروز در مقايسه با اجداد خود، بيمارتر گرديده است. از سوي ديگر برخلاف تبليغات پزشكان و شركتهاي دارويي در مورد پيشرفتهاي خود، تحقيقات اخير نشان داده كه با در نظر گرفتن مواردي چون كاهش مرگ و مير نوزادان، دسترسي به آب بهداشتي، سيستمهاي نوين رفع فاضلاب و شرايط بهتر زندگي، طول عمر مورد انتظار افراد در قرن بيستم، در مقايسه با گذشته تغيير محسوسي نكرده است. از سوي ديگر، ناتواني پزشكي معاصر - كه به دستيار صنعت قدرتمند، پرزرق و برق، ستيزهجو و ثروتمند داروسازي تبديل شده است - در درمان بيماريهايي نظير بيماريهاي قلبي، ديابت، آرتروز و سرطان، عدم توجه به روشهاي طب سنتي و تمسخر دستاوردهاي آن، درمان علايم بيماري و نه علت آن و چندين عامل ديگر، باعث گرديده كه امروزه پزشكان به يكي از تهديدهاي زندگي تبديل شوند.
پزشكان و پرستاران امروز، بايد يك برچسب اعلام كننده «خطر تهديد سلامتي» را بر پيشاني خود نصب كنند. هر بيمارستان نيز بايد يك تابلوي اعلام «تهديد سلامتي» در ورودي خود داشته باشد.
اما سياستمداران ما - به دليل وحشت داشتن در مورد صحبت درباره صنعت پزشكي - كاري جهت بهبود كيفيت مراقبتهاي بهداشتي ارائه شده به بيماران انجام ندادهاند. اين سياستمداران با عقبنشيني و بيتفاوتي خود، صنايع دارويي را شادمان كردهاند. دولتهاي موفق نيز در جهت حفظ حقوق بيماران كاري انجام ندادهاند.
ابتلا به بيماريهايي كه به دست خود پزشكان به وجود ميآيد، امروزه در دنياي غرب گسترش يافته است. البته ترديدي نيست كه پزشكان يكي از بزرگترين (اگر نگوييم بزرگترين) عوامل بيماري در اكثر كشورهاي توسعه يافته هستند. بيش از يك ميليون بيمار در هر سال در بيمارستانهاي انگليس، به دليل امراض ناشي از تجويز پزشكان، پذيرش ميشوند.
ضرري بيش از منفعت
اين واقعيت كه پزشكان مردم را ميكشند، چيز جديدي نيست؛ پزشكان هميشه اشتباه ميكنند و هميشه مريضهايي بودهاند كه به دليل جهالت و يا عدم لياقت در سنجش درمان، فوت كردهاند. اما عليرغم اينكه ما هزينه بيشتري به نسبت گذشته در بخش مراقبتهاي بهداشتي انجام ميدهيم و حرفه پزشكي علميتر و مجهزتر از گذشته شده است، طنزي بيرحمانه در اين واقعيت وجود دارد كه ما اينك به نقطهاي رسيدهايم كه در يك موازنه كلي، پزشكان با حسن نيّت كه آموزشهاي زيادي را گذراندهاند، به همراه متخصصان بيمارستانها كه امكانات زيادي را در اختيار دارند، ضرر بيشتري به نسبت منفعت ميرسانند.
گسترش بيماري iatrogenic كه هميشه افراد را از معالجات پزشكي فراري ميدهد، به تدريج وضعيتي بدتر يافته است و امروزه اكثر ما و در بيشتر اوقات، بدون حضور يك پزشك، سلامتي بيشتري خواهيم داشت.
من ترديد دارم كسي بداند، چه ميزان آسيب از تجويز بيش از حد دارو و واكسنهاي تجويزي (كه بسياري از آنها ارزشي مشكوك دارند)، بر سيستم ايمني انسانها وارد ميشود.
بيش از يك ميليون بيمار در هر سال در بيمارستانهاي انگليس، به دليل امراض ناشي از تجويز پزشكان، پذيرش ميشوند.
در پارهاي اوقات، پزشكان و شركتهاي داروسازي از اشتباهات خود عذرخواهي نموده و به صورت موفقيتآميزي، توجه عموم را از موضوع عدم لياقت منحرف ميكنند و بحث در مورد اينكه تلاشهاي آنها در قرن گذشته (قرن بيستم) به بهبود باثبات و تحسينبرانگيز طول عمر مورد انتظار افراد منجر شده را پيش كشيدهاند.
واقعيت اين است كه در قرن گذشته، پزشكان و شركتهاي دارويي، پرزرق و برقتر، ستيزهجوتر، ثروتمندتر و قدرتمندتر گرديدهاند اما متوسط طول عمر مورد انتظار افراد، بالاتر نرفته است.
بهبود امكانات بهداشتي به اين معناست كه تعداد مرگ و مير نوزادان و مادران باردار، به صورت فزايندهاي كاهش يافته، اما طول عمر افراد بالغ افزايش نيافته است.
من براي اثبات نظرياتم، ليستي شامل 111 نفر از افراد معروف و سرشناس دنيا را آماده كردهام كه همگي پيش از اين قرن ميزيستهاند. سپس طول عمر همه آنان را به دست آوردم. در اين آمار نكته مهمي وجود دارد. ميانگين طول عمر افراد كه اينك در كشورهاي توسعه يافته بين 75-70 سال است، در قرن بيستم افزايش نيافته است.
اسامي 111 نفر در اين ليست وجود دارد كه سن متوسط مرگ آنان 39/72 سال است و به صورت ميانگين، 433 سال از مرگ آنان ميگذرد. نتيجه ساده است: عليرغم همه جار و جنجالهاي پزشكي مدرن، طول عمر مورد انتظار افراد در قرن بيستم افزايش نيافته است.
لذا هرگونه بهبود و پيشرفت در افزايش طول عمر افراد در قرن اخير، با توسعه حرفه پزشكي و يا رشد صنعت بينالمللي داروسازي مرتبط نيست بلكه افزايش iatrogenesis با اين دو عامل مرتبط است.
البته روشن است كه كاهش سريع آمار مربوط به بيماريهاي قلبي در آمريكا، به دليل بهبود عادات غذايي مردم (به ويژه كاهش مصرف غذاهاي پرچرب) و نه بهبود خدمات بخش پزشكي آمريكا است. از هر 5 نفر انسان كره خاكي، 4 نفر در كشورهاي توسعه نيافته زندگي ميكنند ولي چهار پنجم داروها در كشورهاي توسعه يافته مصرف ميگردد.
من ترديد دارم كسي بداند، چه ميزان آسيب از تجويز بيش از حد دارو و واكسنهاي تجويزي (كه بسياري از آنها ارزشي مشكوك دارند)، بر سيستم ايمني انسانها وارد ميشود.
كساني كه معتقدند، پزشكان مسئول هرگونه بهبود در طول عمر مورد انتظار افراد هستند، بايد توجه كنند كه از آغاز حيات انساني تا دورة رنسانس و تا دهههاي اوليه قرن بيستم، نرخ مرگ و مير نوزادان تا حد زيادي بالا بوده و اين ارقام باعث كاهش طول عمر مورد انتظار افراد شده بود. بيمارستان «فوند لينگ» دوبلين در سالهاي 1769-1775 ميلادي، 272/10 كودك را پذيرش نموده بود كه تنها 45 كودك از ميان آنها زنده ماندند. در بريتانيا، مرگ و مير نوزادان زير يك سال در قرن بيستم، 85% كاهش يافته است. اين آمار حتي در بين بچههاي بزرگتر نيز با رشد بسياري همراه بوده است. در سال 1890، از هر 4 كودك، يك نفر قبل از رسيدن به سن 10 سالگي فوت ميكرد، اما امروزه از هر 85 كودك، 84 نفر از آنها 10 سالگي خود را جشن ميگيرند.
اين بهبود وضعيت واقعاً به بخش پزشكي و پرستاران مربوط نيست بلكه نتيجة شرايط بهتر زندگي است. در سال 1904، يك سوم از كل دانشآموزان مدرسههاي انگليس دچار سوءتغذيه بودند. رژيمهاي ناكافي غذايي به اين معنا بود كه كودكان و بچههاي كوچك، ضعيف بوده و به سهولت بيمار ميشوند.
هنگامي كه ما بهبود در ارقام مرگ و مير كودكان را از اين معادله خارج نماييم، روشن ميشود كه مطمئناً طول عمر مورد انتظار افراد بالغ ساكن در كشورهاي توسعه يافته، به گونهاي كه پزشكان و شركتهاي دارويي مدعي آن هستند، افزايش نيافته است.
دانش يا سياهكاري (Black Art)
در گزارشي كه اخيراً منتشر شده است، چنين نتيجهگيري ميشود كه 85% درمانهاي پزشكي و جراحي هرگز به صورت كامل مورد آزمون و بررسي قرار نگرفتهاند. از وقتي كه شركتهاي دارويي آگاه شدهاند كه درمان بيماريهاي مهلك، فراتر از تواناييهاي آنان است، تلاش بيشتري براي يافتن داروهايي براي بهبود زندگي بيماران (از طريق روشهاي مبهم)، مينمايند. (و البته اين سؤال به وجود ميآيد كه شركتهاي دارويي كه درآمد خود را از طريق افراد بيمار به دست ميآورند، چرا بايد مردم را بهبود بخشند؟)
واقعيت اين است كه در قرن گذشته، پزشكان و شركتهاي دارويي، پرزرق و برقتر، ستيزهجوتر، ثروتمندتر و قدرتمندتر گرديدهاند اما متوسط طول عمر مورد انتظار افراد، بالاتر نرفته است.
در مورد صحت مطالب مطرح شده، ترديد اندكي وجود دارد؛ چرا كه مديركل سازمان جهاني بهداشت (WHO) نيز كاملاً بر آن تأكيد نموده است. وي گفته است: «صنعت داروسازي، اين اصليترين و پرهزينهترين بخش از دانش پزشكي كه امروزه همهگير شده است، به صورت رضايت بخشترين قسمت براي صاحبان حرفههاي بخش سلامت جامعه، در مقايسه با منافع مصرف كنندگان خدمات مراقبتهاي سلامتي درآمده است».
شواهد و دلايل نيز قوياً اين رويكرد بديع و حيرتآور و روشن را تأييد مينمايند. سودآوري و نه بهبود مريضها، هدايت كننده اصلي جرياني است كه عملكرد، انگيزش و جاهطلبيهاي صاحبان مشاغل پزشكي را راهبري مينمايد.
به نظر من، تنها دليل اصلي اينكه چرا شاغلان بخش درمان، افراد زيادي را ميكشند، به دليل وابستگي آنها با صنايع داروسازي است. اين افسانه كه ما طول عمر زيادي داشته و زندگي سالم ما به لطف صنايع داروسازي و شاغلان بخش درمان ميباشد، انتظارات ما را بالا برده است. ما انتظار بيمار شدن را نداريم. ما در هنگام بيماري، در انتظار يك راهحل جادويي هستيم. ما براي حفظ سلامتي خويش، زحمتي به خود نميدهيم؛ زيرا آموختهايم كه ايمان داشته باشيم، در صورت ابتلا به بيماري، كادر پزشكي و درماني، ما را درمان خواهند نمود. به صورتي گسترده اين نظريه پذيرفته شده است كه اكثر بيماريهاي ما، نيازمند درمانهاي دارويي نيستند. اكثر بيماراني كه به مطب پزشك ميروند، نه خواهان و نه انتظار دريافت درمانهاي دارويي را دارند، اما حداقل از هر ده نفر مريض كه از سوي پزشك عمومي مورد معاينه قرار ميگيرند، 8 نفر نسخهاي دريافت ميكنند. لذا آمار بيماراني كه داروهاي تجويز شده خود را مصرف نميكنند، رشد فزايندهاي يافته است.
سودآوري و نه بهبود مريضها، هدايت كننده اصلي جرياني است كه عملكرد، انگيزش و جاهطلبيهاي صاحبان مشاغل پزشكي را راهبري مينمايد.
مريضتر از هميشه
ما بيشتر از اجدادمان زندگي نميكنيم و مطمئناً از آنان سالمتر نيستيم. ما نه زندگي طولانيتر و نه سالمتري نسبت به گذشتگان خود داريم. از سوي يگر، اگر امروزه به نسبت هر دوره ديگر تاريخي، بيمار هستيم.
در هر يك از كشورهاي توسعه يافته كه به دلخواه برگزينيم، همه روزه بيش از نيمي از جمعيت آن، حداقل يك نوع دارو مصرف ميكنند. ما بيش از گذشته براي سلامت خود هزينه ميكنيم، اما هيچكس نميتواند ادعا نمايد كه ابتلا به بيماري در جامعه ما كاهش يافته است.
شيادان و شارلاتانها
اگرچه كلينيكهاي مدرن ممكن است از تكنيكهاي علمي بهره جويند، اما هميشه شياد و شارلاتان هستند؛ زيرا همچنان به نظرات موجود سودآور اما اثبات نشده وفادارند و در برابر تكنولوژيها و تكنيكهاي نوين كه ممكن است مؤثر و ثابت شده باشند، مقاومت نشان ميدهند.
اين يك واقعيت است كه اگر پزشكي از يك روش علمي در كار خود بهره گيرد، او دانشمند نخواهد بود؛ همچنان كه يك حروفچين، در صورت استفاده از رايانه جهت حروفچيني، متخصص كامپيوتر نخواهد بود. تكنولوژي در دسترس پزشكان ممكن است عالي باشد، اما مشكل اين است كه كاربرد تكنولوژي علمي براي همه مريضها كاري ناشيانه و آزمون نشده و غيرعلمي خواهد بود. يافتن مثالهايي كه غير اثربخش بودن دانش پزشكي مدرن را روشن مينمايد، مشكل نيست.
پزشكان در درمان بيمارانشان از هرگونه شيوهاي كه بيشترين شانس را براي بيمار به همراه داشته باشد، بهره ميگيرند. پزشكان از روشهاي علمي خود جهت مقايسه اثربخشي روشهاي مرسوم پزشكي (نظير جراحي، دارو و راديولوژي) با اثربخشي ساير روشهاي غيرموسوم در درمان بيماران (نظير رژيمهاي غذايي و طب جايگزين) استفاده نميكنند. هنگامي كه بيماران سرطاني پس از معالجات مرسوم پزشكي ] نظير انجام يك يا بيش از يكي از روشهاي سه گانه جراحي، دارو و پرتونگاري [ تا حدودي بهبود مييابند، پزشكان بدون استثنا و همواره چنين ادعا ميكنند كه بيمارانشان به دليل اينگونه درمانهاي ارائه شده، بهبود يافتهاند و البته در چنين مواردي، هر بيماري كه براي 5 سال زنده بماند، گفته ميشود كه وي درمان گرديده است. پزشكان همواره و در صورت امكان، به سرعت ادعاي كسب وجهه و اعتبار ميكنند. به هرحال، جامعه پزشكي در هنگام رويارويي با بهبودي بيماران به وسيله روشهاي طب جايگزين و غيرمعمول، بسيار شكاك هستند. هنگامي كه بيماران سرطاني به وسيله روشهاي طب جايگزين نظير رژيم غذايي بهره ميگيرند، معمولاً پزشكان چنين ادعا ميكنند كه بهبودي اين بيماران، غيرقابل توضيح، خود به خود و يا ناشي از تشخيصهاي نادرست گذشته بوده است. (هيچ بيماري در طول تاريخ، بهبود غيرقابل توضيح و يا خود به خودي پس از استفاده از درمانهاي مرسوم پزشكي نداشته است. پزشكان به بيماراني كه پس از گذشت 5 سال از درمانهاي جايگزين، زنده باقي ماندهاند، ميگويند كه اين بهبودي موقتي بوده و در انتظار ظهور مجدد بيماري باشند.)
ما بيشتر از اجدادمان زندگي نميكنيم و مطمئناً از آنان سالمتر نيستيم. ما نه زندگي طولانيتر و نه سالمتري نسبت به گذشتگان خود داريم. از سوي ديگر، اگر چه ما مقادير بيشتر و بيشتري دارو در مقايسه با گذشته مصرف مينماييم، اكثر ما امروزه به نسبت هر دوره ديگر تاريخي، بيمار هستيم.
اگرچه پزشكان امروز، همواره متخصصان درمانهاي جايگزين را به دليل تجويزهاي انفرادي در مورد هر بيماري و تشريح تاريخچه بيماري هر فرد به صورت مجزا، مورد تمسخر قرار ميدهند، اين مورد دقيقاً همان امري است كه خود پزشكان فعلي از آن استفاده مينمايند.
امروزه در يك ژورنال پزشكي، به هيچ وجه غيرمعمول نيست كه مقالات و يا نامههايي بر مبناي تجارب يك پزشك بر روي يك و يا شايد دو بيمار منتشر گردد. (ضمناً من موافقم كه اين تجارب ممكن است ارزشمند باشد.) آنچه من ميگويم، در مورد دورويي پزشكاني است كه شواهد و دلايل تشريح شده توسط متخصصان طب جايگزين را رد مينمايند. نهادهاي پزشكي همواره تمايل دارند كه در برابر هر چيز جديد كه تهديد كننده وضعيت فعلي آنان باشد، مخالفت نمايند. هنگامي كه طرح اين مباحث نو در مورد درمان يك بيماري نظير سرطان باشد، نهادهاي پزشكي از معرفي اين موضوعات جديد به عنوان يك فريبكاري و حقهبازي نام ميبرند. به عنوان مثال، عليرغم وجود درمانهاي غيردارويي فاقد جراحي و پرتو نگاري در مورد بيماري سرطان، همواره اين روشها حتي جهت بررسي و مطالعه بيشتر، كنار زده شدهاند، درمانهاي ارائه شده به وسيله پزشكان، اغلب فقط روشهايي هستند كه بيماران چيز كمي درباره آن ميدانند، زيرا يا از انتشار روشهاي غيرمعمول و موفقيتآميز، جلوگيري گرديده، يا مورد ريشخند قرار گرفته و مسخره شدهاند كه در نهايت، ديگر هيچكس اعتبار آنها را تأييد نميكند.
در هر يك از كشورهاي توسعه يافته كه به دلخواه برگزينيم، همه روزه بيش از نيمي از جمعيت آن، حداقل يك نوع دارو مصرف ميكنند. ما بيش از گذشته براي سلامت خود هزينه ميكنيم، اما هيچكس نميتواند ادعا نمايد كه ابتلا به بيماري در جامعه ما كاهش يافته است.
به هرحال، متقاعد كنندهتر از همه اين واقعيت است كه فيزيوتراپها و پزشكان همواره برنامههاي درماني خود را بر مبناي تجارب شخصي و نظرات خويش (كه معمولاً كاملاً غير علمي هستند) و در راستاي ارائه آنچه براي يك بيمار معين بهتر خواهد بود، پايهگذاري ميكنند. به عنوان مثال، عليرغم در دسترس بودن دلايل روشني در مورد كارايي مواردي نظير رژيمهاي غذايي، كنترل استرس، تمرينات ورزشي معمولي و همچنين پرهيز غذايي در درمان بيماريهاي قلبي، اكثر پزشكان هنوز هم بر درمان كليه بيماران خود به وسيله جراحي و يا دارو درماني تأكيد ميكنند و عليرغم وجود ساير گزينههاي منطقي، اكثر پزشكان هنوز هم بر اين عقيده پافشاري ميكنند كه تنها راه درمان سرطان، حمله به آن از بيرون، در مقايسه با كمك به بدن انسان مريض جهت محافظت و بهبود خويش است.
اگر طب امروزي واقعاً علمي بود، پس بايد بيماراني با علايم مشابه همگي درمانهاي مشابه دريافت ميكردند، اما اين طور نيست و تقريباً به ازاي هر پزشك شاغل در اين بخش، برنامههاي درماني مختلف وجود دارد. اگر مريضي كه يك نوع مشخص از بيماري سرطان وي تشخيص داده شده است، به سه پزشك مختلف مراجعه كند، ميتوان شرطبندي نمود كه 3 برنامة كاملاً متفاوت براي درمان وي تجويز ميگردد.
نهادهاي پزشكي همواره تمايل دارند كه در برابر هر چيز جديد كه تهديد كننده وضعيت فعلي آنان باشد، مخالفت نمايند.
بسياري از برنامههاي «رسمي» ضدسرطان را كه توسط نهادهاي پزشكي پذيرفته شدهاند، ميتوان با دلايل موجه، به عنوان برنامههايي غيرعقلاني و غيرمنطقي توضيح داد. گاهي اوقات، زنده ماندن پارهاي بيماران را بايد تنها با شانس و نه در نتيجه رويكردهاي علمي مرتبط دانست.
پزشكان به سادگي متوجه نميشوند كه چرا از دو مريضي كه تحت يك درمان قرار ميگيرند، يك نفر فوت ميكند و ديگري زنده ميماند. پزشكان هرگز به اين فكر نميافتند كه فاكتورهاي ديگري نيز دخيل بوده و مرگ اين مريض و زنده ماندن ديگري، ممكن است كاملاً با درماني كه به فرد ارائه شده است، غيرمرتبط باشد.
رويكرد منطقي - علمي به هر مسأله، هميشه هدف گرفتن «دليل» مسأله به نسبت «علايم» آن است. اگر خودرو شما يك شيلنگ رادياتور سوراخ دارد، منطقي است كه لوله سوراخ را تعويض كنيم و نه اينكه رادياتور را پر آب نماييم. اگر سقف خانة شما چكه ميكند، منطقي است كه آن سوراخ را تعمير كنيد و نه اينكه سطلي را جهت جمعآوري قطرات آب در زير سقف بگذاريد. البته پزشكان خوب از اين رويكرد منطقي بهره ميگيرند؛ ولي تعداد پزشكان بد بيش از پزشكان خوب است و هنگامي كه يك دكتر بد، مريضي را به دليل سوء هاضمه معاينه ميكند، به سادگي يك داروي ضد اسيد تجويز ميكند و ميداند كه اين دارو ميتواند موقتاً علايم بيماري را از بين برده و بيمار را مرخص ميكند. در مقابل، هنگامي كه يك دكتر خوب با همين بيماري روبرو ميشود، او خواهان آن است كه بفهمد چرا سوء هاضمه بهوجود آمده است. او رژيم غذايي بيمار و ساير عادات زندگي وي را بررسي نموده، تا دليل بيماري را بفهمد؛ او خواهان برخورد با دلايل بروز بيماري و نه علايم آن است.
تست شدهها و اثبات شدهها؟
احتمالاً اكثر بيماران چنين فرض ميكنند كه هنگام پيشنهاد يك پزشك در مورد استفاده از يك درمان متداول جهت غلبه بر يك بيماري، او از درماني استفاده خواهد نمود كه آزمون شده، مورد بررسي قرار گرفته و در نهايت اثبات گرديده است. اما اين حقيقت نيست. ژورنال پزشكي بريتانيا (BMS) در اكتبر 1991 گزارشي از سردبير خود به چاپ رسانيد. ] احتمالاً 000/30 ژورنال طب زيستي در سراسر دنيا وجود دارد و تعداد اين نشريات از قرن 17 ميلادي با رشد آرام 7% در سال افزايش يافته است.فقط حدود 15% مطالب اين نشريات به وسيله دلايل محكم علمي قابل اثبات است و فقط 1% مقالات ژورنالهاي پزشكي از لحاظ علمي سودمند است. [ در ژورنال مذكور آمده است:
عليرغم وجود درمانهاي غيردارويي فاقد جراحي و پرتو نگاري در مورد بيماري سرطان، همواره اين روشها حتي جهت بررسي و مطالعه بيشتر، كنار زده شدهاند.
اين چه نوع دانشي است؟ چگونه پزشكان ميتوانند خود را به عنوان متخصصان دانش پزشكي قلمداد نمايند؛ در حاليكه از هر 7 رژيم غذايي تجويز شده جهت درمان، 6 مورد آنها به وسيله شواهد علمي تأييد نميگردد و 99% مقالاتي كه مبناي تصميمات درماني قرار ميگيرد، از لحاظ علمي غيرسودمند است؟
آزمايشها و بررسيهايي نيز كه توسط پزشكان جهت تشخيص استفاده ميشود، غيرقابل اتكا هستند و احتمال اينكه يك دكتر دقيقاً نتيجة يك بيماري را پيشبيني كند، اغلب بيش از پنجاه - پنجاه نيست. به عنوان مثال، در مطالعهاي كه دو آسيبشناس انجام دادهاند، چنين گزارش گرديده است كه پس از انجام 400 كالبد شكافي، آنان دريافتهاند كه در بيش از نيمي از بيماران، تشخيص طبي اشتباه بوده است. اين امر احتمالاً چنين معنا ميدهد كه در بيش از نيمي از بيماران، درمانهاي اشتباه به آنان داده شده است و از هنگامي كه درمانهاي مدرن بيشك قدرتمندتر شدهاند، احتمالاً به اين معناست كه يك بخش بزرگ از آن بيماران، نه به دليل بيماري خود كه به دليل درمان انجام شده، فوت كردهاند. همچنين آنان چنين گزارش كردهاند كه از هر 7 بيمار داراي بيماريهاي غيرقابل علاج، بيماري يك نفر به اشتباه غيرقابل علاج تشخيص داده شده است.
آنان دريافتند كه از 134 مورد بيماري ذاتالريه، نوع بيماري 65 نفر تشخيص داده نشد. به علاوه، از 51 بيمار مبتلا به حمله قلبي نيز نوع بيماري 18 مريض توسط پزشكان تشخيص داده نشده است.
عليرغم در دسترس بودن دلايل روشني در مورد كارايي مواردي نظير رژيمهاي غذايي، كنترل استرس، تمرينات ورزشي معمولي و همچنين پرهيز غذايي در درمان بيماريهاي قلبي، اكثر پزشكان هنوز هم بر درمان كليه بيماران خود به وسيله جراحي و يا دارو درماني تأكيد ميكنند.
هنگامي كه آزمايشها و تشخيصها بايد ناديده گرفته شوند
دو مشكل اساسي در مورد آزمايشها و تشخيصهاي پزشكي وجود دارد: در پارهاي اوقات، افراد عليرغم اينكه تستهاي پزشكي آنها فاقد هرگونه مشخصه غيرمادي است، احساس ميكنند كه چيزي غيرعادي وجود دارد و نيازمند درمان هستند.
در ساير موارد و در مورد پزشكان اصلاً غيرعادي نيست كه به دليل نتايج «مثبت اشتباه» در آزمايشها، برنامههاي درماني مضر، دردناك و عذابآوري براي بيماران تجويز گردد. (آزمايش «مثبت اشتباه» هنگامي رخ ميدهد كه آزمايشها به اشتباه نشانگر وجود مشكلي هستند، در صورتي كه واقعاً مشكلي وجود ندارد.)
من هميشه معتقدم كه يكي از اصول اوليه و مبنايي هر پزشكي اين است كه او بايد در تجويز دارو اين امر را در نظر گيرد كه درمانهاي پزشك براي بيمار و نه آزمايشهاي آزمايشگاه صورت ميگيرد و اين امر نگرانكننده است و امروزه به آن توجهي نميشود.
البته آزمايشها و تشخيصها ميتوانند مفيد باشند. اما به نظر من اين كار سلب مسئوليت حرفه پزشكي است كه اجازه ميدهد نتايج آزمايش بر علايم و وضعيت بيمار اولويت يابد. شايد پزشكان بايد در مورد قضاوتها و خواستههاي خود، تعهد بيشتري داشته باشند.
چه اتفاقي افتاد؟
چه اتفاقي افتاد؟ چرا به اين ميراث قدرتمند انديشه علمي اجازه داده شد كه منحرف گردد؟ چرا پزشكي قرن بيستم به سوي جادوگري و سياه كاري كشيده شد؟ پاسخ ساده است. در قرن گذشته، حرفه پزشكي غالباً دستيار صنايع داروسازي و ساير جنبههاي صنعت گسترده، قدرتمند و بياندازه سودآور مراقبتهاي بهداشتي بوده است.
اگر طب امروزي واقعاً علمي بود، پس بايد بيماراني با علايم مشابه همگي درمانهاي مشابه دريافت ميكردند، اما اين طور نيست و تقريباً به ازاي هر پزشك شاغل در اين بخش، برنامههاي درماني مختلف وجود دارد.
پزشكي ديگر يك حرفه مستقل نيست، پزشكان متعهد به نجات زندگي هزاران فروشنده، شركتهاي دارويي و بازاريابان آنها و نه بهبود بيماران گرديدهاند. پزشكان چيزي بيش از يك ارتباط دهنده بين صنعت داروسازي و مصرف كنندگان نيستند. نتايج نهايي اين تراژدي مدرن، درد و رنج بيماران است. تجويز بيش از حد، جراحيهاي غيرضروري، آزمايشهاي خستهكننده و بيپايان در تشخيص نوع بيماري، همه و همه بيماران را ضعيف نموده است، به سيستم ايمني آنها آسيب رسانده و بخت آنان را براي بيماري، افزايش ميدهد.
آيا پزشكان بايد يك تابلوي هشدار سلامتي حمل نمايند؟
دو پزشك ايرلندي اخيراً گزارش را در ژورنال پزشكي بريتانيا منتشر كردند. در اين گزارش عنوان گرديد كه 20% بيماران بريتانيايي مبتلا به بيماري فشار خون، به صورت غيرضروري تحت درمانهاي دارويي قرار گرفتهاند.
امروزه پزشكان بيماريهاي جدّي بيشتري را به نسبت سرطان و يا بيماريهاي قلبي به وجود ميآورند. از هر شش مريض بيمارستان، يك نفر به دليل بيماريهاي حاصل از پزشك مراجعه نموده است. (اگر شما به دنبال شواهد اين ادعاهاي كاملاً دقيق اما مبهوت كننده هستيد، به كتاب من با عنوان «خيانت آدميان» كه از سوي ژورنال پزشكي اروپا منتشر شده، مراجعه كنيد.)
در آمريكا، «گروه پژوهشي سلامتي شهروندان» اعلام نمود كه بيش از 000/10 نفر در هر سال به دليل مراقبتهاي مسامحه كارانه پزشكي، آسيب ديده و يا فوت ميكنند. عدد حقيقي احتمالاً بالاتر از اين عدد است و ترديد اندكي وجود دارد كه بسياري از مصدوميتها و مرگ و ميرها، تنها به دليل بيلياقتيهاي ساده و قابل فهم و نه به دليل بدشانسي و مشكلات غيرقابل پيشبيني بهوجود آمدهاند.
بسياري از بيماران، بدون شك با فهميدن اينكه تعداد زيادي از برنامههاي درماني كنوني هرگز كاملاً مورد آزمايش قرار نگرفته، سلامت آنها تأييد نشده و كاركرد مطمئن آنها مشخص نگرديده است، متعجب خواهند شد (و البته به وحشت خواهند افتاد).
در قرن گذشته، حرفه پزشكي غالباً دستيار صنايع داروسازي و ساير جنبههاي صنعت گسترده، قدرتمند و بياندازه سودآور مراقبتهاي بهداشتي بوده است.
داروهاي تجويز شده، خطري براي سلامتي
من اعتقاد دارم كه بيشترين ضررهاي پزشكان، هنگام تجويز داروها و يا دادن شوك به وجود ميآيد. براساس «نشريه جامعه و پزشكي آمريكا»، بروز كلي عكسالعملهاي وارونه دارويي در ميان بيماران اينك به 7/6 درصد رسيده است كه منجر به مرگ 32/0 درصد از بيماران بستري شده بيمارستانها ميگردد. اين نشريه تخمين ميزند كه در سال 1994 به تنهايي 000/216/2 بيمار بستري شده در آمريكا، عكسالعملهاي شديد دارويي وارونه داشتهاند كه اين عكسالعملهاي وارونه در 000/106 بيمار، منجر به مرگ آنان گرديده است. براساس مطالب همين نشريه، اين ارقام نشانگر اين است كه عكسالعملهاي وارونه دارويي در بيماران، اينك به عنوان چهارمين يا ششمين دليل مرگ در ميان بيماران به شمار ميرود.
در تدوين اين دادهها، اين نشريه مجموعة اين عوامل را شامل خطا در مديريت تجويز دارويي، عدم رعايت اصول تجويز دارو، مصرف بيش از اندازه، استفاده غيرمجاز از دارو، ناتواني در شناسايي بيماري و عكسالعملهاي احتمالي وارونه داروها ميداند. عكسالعملهاي وارونه دارويي جدّي، از جمله مواردي است كه منجر به درمان فرد در بيمارستان، معلوليت دائمي و يا مرگ ميشود.
اگر داروها تنها به صورت معقولي تجويز شده و اين تجويز در زماني باشد كه احتمالاً يك بيماري به صورت بالقوه زندگي بيمار را تهديد ميكند، آنگاه ريسكهاي مرتبط با استفاده از آن داروها ميتواند مورد پذيرش قرار گيرد. اما همة شواهد نشان ميدهد كه پزشكان خطرات ناشي از داروهايي را كه به دفعات، به صورتي نامناسب و بيش از حد تجويز مينمايند، نميدانند. بسياري از مرگهاي مرتبط با استفاده از داروها، تنها به دليل عدم نياز به مصرف روي ميدهند.
به دليل مخفي نگهداشتن ارقام واقعي خطرات داروها، اكثر بيماران چنين فرض ميكنند كه علاوه بر ايمن بودن دارو، آنها روشي مؤثر و قابل پيشبيني را انتخاب نمودهاند كه حايز كيفيت و استانداردهاي معين ميباشد. هيچ يك از اين فرضيات صحيح نيست و هيچكدام از داروهاي در دسترس، اين وضعيتها را تأمين نميكنند. بيماراني كه دارو مصرف ميكنند، ريسكي را متحمل ميشوند و ممكن است با مصرف داروها وضعيتي بدتر در مقايسه با عدم مصرف آن پيدا نمايند. هيچكس دقيقاً نميداند كه با مصرف يك دارو چهقدر ريسك نموده است. همه داروها سموم بالقوهاي هستند كه ميتوانند بهبودي بخشيده و يا منجر به مرگ شوند.
حيرتآور است كه با وجود خطرات ناشي از مصرف دارو، اين مواد در مقايسه با هر ماده غيرقابل تصور به جز غذا، در مراحل توسعه، توليد، تبليغات و فروش، با كنترلهاي كمتري همراه هستند.
همه صاحبان مشاغل پزشكي صنايع داروسازي و دستگاههاي نظارتي پذيرفتهاند كه تنها زماني همة خطرات مربوط به استفاده از يك دارو شناخته ميشود كه اين دارو در يك دوره قابل توجه زماني، به تعداد زيادي از بيماران داده شود. حيرتآور است كه با وجود خطرات ناشي از مصرف دارو، اين مواد در مقايسه با هر ماده غيرقابل تصور به جز غذا، در مراحل توسعه، توليد، تبليغات و فروش، با كنترلهاي كمتري همراه هستند.
همه ساله در هر يك از كشورهاي توسعه يافته حداقل 1 نفر از هر 250 نفر به دليل مصرف بيش از حد داروها، در بيمارستانها پذيرش ميشوند و از هر 50 نفر آنان نيز 1 نفر ميميرد. مورد وحشتناكتر اين واقعيت است كه همه روزه هزاران نفر در بيمارستانها، نه به دليل مصرف بيش از حد دارو كه به دليل مصرف مقادير تجويز شده دارو كه علايم جدّي و يا محتمل تهديد كننده مرگ را به وجود آورده، پذيرش ميشوند. عليرغم اينكه پزشكان به ندرت در هنگام وقوع تأثيرات وارونه دارويي، اين اتفاقات را گزارش ميكنند، محتمل است كه ارقام واقعي بسيار بيشتر از اين باشد.
يكي از دلايل اصلي وقوع مشكلات فجيع در استفاده از داروها، اين واقعيت است كه آزمونهاي كلينيكي اوليه انجام شده، پيش از ساخت داروهايي كه جهت تجويز همه پزشكان عمومي به كار ميروند، به ندرت بر روي بيش از چند صد نفر آزمون ميشوند. تعدادي از داروها ممكن است تنها بر روي شش نفر آزمون گردند. به هرحال امروزه مشخص شده است كه اغلب مشكلات سخت، تنها پس از استفادة حداقل 000/50 بيمار در طول چند ماه و يا چند سال از يك دارو، مشخص ميشوند. به همين دليل ممكن است تلفات زيادي در طول سالها به وجود آيد. سازمانهاي كنترل دارو اعلام نمودهاند كه پس از ارائه يك داروي جديد، هيچكس واقعاً نميتواند نتايج و يا تأثيرات جانبي آتي آن را پيشبيني كند.
اگرچه صنعت داروسازي را ميتوان به دليل عدم انجام آزمونهاي كافي در مورد داروهايي كه به بازار عرضه ميكند، ملامت نمود، اما اين تنها پزشكان هستند كه بايد به دليل تجويز بيش از حد و يا نامناسب دارو نكوهش شوند.
به نظر ميرسد شركتهاي داروسازي و پزشكان، از عموم مردم در يك برنامه آزمايش هميشگي و گسترده استفاده ميكنند. واقعيت خوفناك اين است كه افراد بيشتري نتيجة مصرف داروهاي تجويزي، به نسبت مصرف مواد و داروهاي غيرمجاز نظير هرويين و كوكايين ميميرند.
درمان بسياري از بيماريهاي معمول نظير آرتروز، كمردرد و حساسيتهايي نظير تب يونجه و اگزما، معمولاً تسكين لازم را فراهم ننموده و اغلب تأثيراتي وارونه و به مراتب بدتر از دردهاي اوليه فراهم ميكند.
اگرچه صنعت داروسازي را ميتوان به دليل عدم انجام آزمونهاي كافي در مورد داروهايي كه به بازار عرضه ميكند، ملامت نمود، اما اين تنها پزشكان هستند كه بايد به دليل تجويز بيش از حد و يا نامناسب دارو نكوهش شوند.
البته در پارهاي موارد دارو - درماني ميتواند زندگي فرد را نجات دهد. تجويز داروي پنيسيلين به فرد مناسب و در زمان مناسب، به سادگي زندگي فرد را نجات ميبخشد.
اگر شركتهاي داروسازي براي سودآوري تنها بر پزشكاني كه گاه به گاه داروهاي نجات زندگي را تجويز ميكنند، تكيه نمايند، اين سود بسيار كم خواهد بود. لذا شركتهاي داروسازي هميشه پزشكان را به مصرف داروهايي با ارزش مشكوك و ايمني سؤال برانگيز، براي تعداد زيادي از بيماران تشويق مينمايند.
/انتهاي پيام/