شاخصه‌هاي عرفان مثبت از نگاه عارف قرن
کد خبر:۷۳۱۲۳
امام خميني(ره) و عرفان؛

شاخصه‌هاي عرفان مثبت از نگاه عارف قرن

امام خميني(ره) شخصيتي چند جانبه داشتند و از ويژگيهاي گوناگوني برخوردار بودند؛ به گونه‌اي که تاريخ، شخصيتي به جامعيّت ايشان کم‌تر به خود ديده است.

گروه معارف؛ مقام معظم رهبرى فرموده اند: «آن بزرگوار، قوّت ايمان را با عمل صالح، و ارادة پولادين را با همت بلند، و شجاعت اخلاقي را با جزم و حکمت، و صراحت لهجه و بيان را با صدق و متانت، و صفاي معنوي و روحاني را با هوشمندي و کياست،‌و تقوا و ورع را با سرعت و قاطعيت، و ابهت و صلابت رهبري را با رقت و عطوفت، و خلاصه بسي خصال نفيس و کمياب را که مجموعة آن در قرنها و قرنها به ندرت ممکن است در انسان بزرگي جمع شود، همه و همه را با هم داشت. او عبد صالح و بندة خاضع خداوند و نيايش‌گر گريان نيمه‌شبها و روح بزرگ زمان ما بود. او با عمري که روزها و ساعتها و لحظه‌هايش با مراقبه و محاسبه سپري مي‌شد، صدها آية قرآن را که در توصيف مخاطبين و متقين و صالحين است. مجسّم و عيني ساخت. او به انسانها کرامت، و به مؤمنان عزت، و به مسلمانان قوت و شوکت، و به دنياي مادي و بي‌روح معنويت، و به جهان اسلام حرکت، و به مبارزان و مجاهدان في سبيل الله شهامت و شهادت داد. او به همه فهماند که انسان کامل شدن و علي‌وار زيستن و تا نزديکي مرزهاي عصمت پيش رفتن، افسانه نيست.»[1]

يکي از ابعاد شخصيتي حضرت امام(ره) که در حجاب چهرة سياسي ايشان قرار گرفت، و در نتيجه چنانچه بايسته است بر نسل معاصر آشکار نشد، چهرة عرفاني ايشان است. امام(ره) با آثار اغلب عارفان بزرگ آشنا بود و ديدگاههاي - عرفاني آنان را در بيش‌تر آثار خويش-‌از جمله «مصباح الهدايه»، «شرح دعاي سحر»، «سرّ الصلوة» و «آداب الصلوة» - بازتاب داده، در کنار اجتهادهاي عرفاني خويش و ديدگاههاي مستقل و درخور توجّهي که خود در اين راه داشته‌اند،‌از انديشه‌هاي عرفاني آن بزرگان بهره‌هاي فراوان برده‌اند. آنچه در اين باره قابل يادآوري است اينکه: جاذبه‌هاي سرزمين عرفان، هرگز ايشان را از ديگر حقايق جهان هستي بازنداشت و سدّ راه فقاهت،‌شريعت‌محوري و مردم‌گرايي ايشان نگشت.

از اين رهگذر، عرفان ايشان افزون بر اينکه «عرفان نما» نبوده، در جامعيّت و برخوردار بودن از حقايق ريشه‌دار وحيانى، دورنمايي از عرفان اهل بيت: بوده است. بي‌گمان چنين عرفان نابي از مؤلّفه‌ها و شاخصه‌هاي ويژه‌اي شکل مي‌گيرد که در اين نوشتار به برخي از اين شاخصه‌هاي مثبت اشاره خواهد شد.

1. خدا محورى

يکي از ويژگيهاي سلوک عرفاني حضرت امام(ره)، فراگيري عرفان براي خدا، و «خدامحوري» در زندگي ايشان است.

اساساً در عرفان راستين، محور سير و سلوک و کعبة دلها، تنها خداوند مي‌باشد و بس. به تعبير شيخ الرئيس ابو علي سينا: «العارفُ يُريد الْحَقَّ الاَوّلَ لا لِشَيءٍ غَيرِه، وَ لا يُؤْثِرُ شَيْئَاً عَلي عِرْفانِهِ، وَ تَعَبُّدُهُ لَهُ فَقَط لِاَنَّهُ مُسْتَحَقٌّ لِلْعِبادَةِ‌؛ عارف، حقّ نخستين را مي‌خواهد، نه براي چيزي غير از او. و هيچ چيز را بر شناخت وي برتري نمي‌نهد و تنها او را مي‌پرستد؛ چون تنها او سزاوار عبادت است.»[2]

خدا محوري نشانه‌هايي دارد که برخي از آنها عبارتند از:

الف. گريزان بودن از نام و شهرت

عارف خدامحور از نام و شهرت گريزان است و تنها سر در هواي دوست داردو دل در آرزوي نام‌آوري در ملکوت و آستان قدس ربوبى.

از نگاه حضرت امام(ره): «کسي که اخلاق حسنة خود و ملکات فاضلة نفس را به چشم مردم بکشد و ارائه به مردم بدهد، قدمش قدم نفس است و خودبين و خودخواه و خودپرست است. اي عزيز! براي يک خيال باطل، و يک محبوبيت جزئي بندگان ضعيف، يک توجّه قلبي مردم، خود را مورد سخط و غضب الهي قرار مده، و آن محبّتهاي الهي و کرامتهاي غيرمتناهي را به يک محبوبيت پيش خلق که مورد هيچ اثري نيست، مفروش. اي عزيز! نام نيک را از خداوند بخواه؛ از صاحب قلبها (خداوند) بخواه که قلوب مردم با تو باشد. تو کار را براي خدا بکن، خداوند علاوه بر کرامتهاي اخروي و نعمتهاي آن عالَم در همين عالم هم به تو کرامتها مي‌کند؛ تو را محبوب مي‌نمايد؛ موقعيت تو را در قلوب زياد مي‌کند؛ و تو را در دو دنيا سربلند مي‌فرمايد.»[3]

مرحوم آيت الله فاضل لنکراني درباره گريزان بودن حضرت امام(ره) از نام و شهرت، در ضمن خاطره‌اي چنين مي‌فرمود: «امام کتابي دارند به نام «کشف الاسرار». اين کتاب، ردّ کتابي است که يکي از شخصيّتهاي علمي نوشته بود، به نام «اسرار هزار ساله» که در آن مسائل اعتقادي شيعه را به تمسخر گرفته و به روحانيت و امامت جسارت کرده بود. امام بزرگوار، درس و بحثِ خود را به يکباره تعطيل کردند و به نوشتن جواب اين کتاب پرداختند، و در مدّت دو ماه اين کار را به انجام رساندند، و نام کتابشان را «کشف الاسرار» گذاشتند، اَمّا براي پرهيز از خودنمايى، هرگز نام خود را در چاپ اول و دوم کتاب نياورد که اين امر از اخلاص ايشان حکايت مي‌کند، و اينکه ايشان از نام و شهرت طلبي گريزان هستند.»[4]

الا يا اَيّها الساقي ز مي‌ پُرساز جامم را

که از جانم فرو ريزد، هواي ننگ و نامم را

از آن مي‌ريز در جامم که جانم را فنا سازد

برون سازد زهستي هسته نيرنگ و دامم را

از آن مي‌ده که جانم را زقيد خود رها سازد

بخود گيرد زمامم را، فرو ريزد مقامم را

ب. رها بودن از حبّ رياست بر ديگران

دستاوردهاي عرفاني در معرض لغزشگاه حب رياست بر ديگران است؛ گاهي برخي از عارف نماها، آشنايي با چند اصطلاح عرفاني را ابزاري براي فخرفروشى، و حکمراني و رياست بر مردم قرار مي‌دهند و بدين‌گونه به جاي اظهار عبوديت در برابر آفريدگار، آدميان را به بندگي و خاکساري در برابر خويش فرا مي‌خوانند و خود را ارباب و وليّ نعمت مردمان مي‌پندارند. نوشته‌هاي امام خميني(ره) در اين باره اين چنين است، «در ميان اينان، يک دسته پيدا مي‌شوند که براي رياست بر يک دستة بيچاره، اين اصطلاحات بي‌مغز را ماية کسب معيشت قرار داده‌ند و با الفاظ فريبنده و اقوال جالب، در صدد صيد قلوب صافية بندگان خدا هستند، اينها شياطيني هستند اِنسي که ضررشان از ابليس لعين کم‌تر نيست. اين بيچارگان نمي‌دانند که قلوب بندگان خدا منزلگاه حق است و کسي را حق تصرّف در آن نيست. اينها مريضاني هستند که به صورت طبيب خود را درآورده‌اند تا مردمان را به مرضهاي گوناگون مهلک گرفتار کنند. اينها سخناني بسيار فريبنده دارند که خود را در عين حال که به قذارات دنيويّه هزارگونه آلودگي دارند، در نظر مريدان تطهير کنند و از اهل الله بنمايانند.»[5]

2. شريعت‌مدارى

در عرفان اصيل و مثبت، شريعت اسلامى، سيره و سخن پيامبر اکرم(ص) و اولياي دين، محور و ميزان سنجش تمامي باورها و رفتارهاست و نشانة عرفان راستين آن است که حتّي در خوش‌ترين حالات و جذبه‌هاي عرفانى، ريزترين حکم شريعت فروگذار نمي‌شود. اساس عارف حقيقي کسي است که بيش‌ترين اهتمام را نسبت به احکام شريعت روا مي‌دارد.

ابونصر سرّاج طوسي از عارفان بزرگ اسلام در اين‌باره چنين مي‌گويد: «فقها با مخالفان دين و گمراهان به صورتي مستدل و معقول سخن گفته‌اند و برهانهاي روشن آورده‌اند و به متن قرآن و نصّ حديث چنگ آخته‌اند و اوامر و نواهي و واجب و حرام و مستحب و مکروه را بيان کرده‌اند. مذهب عارفان نيز بايد چنين باشد که حتي به انجام مکروهات نيز دست نيازند. آنان پس از انجام واجبات و مستحبات، و ترک محرمات و مکروهات، حتي بايد از کردارهاي بي‌فايده نيز اجتناب نمايند.»[6]

عرفان امام خميني(ره) عرفاني برخاسته از آيات و روايات و هماهنگ با آموزه‌هاي اسلام ناب است.

از نگاه حضرت امام(ره)، عرفان راستين و مثبت، آن است که هرگز به وانهادن دستورهاي شرع و تکاليف ديني نيانجامد و جاذبه‌هاي سير و سلوک عرفاني به کم‌فروغي نور شرع منجر نشود. ايشان در اين باره چنين مي‌فرمايند: «بدان که هيچ راهي در معارف الهيه پيموده نمي‌شود، مگر آنکه ابتدا کند انسان از ظاهر شريعت، و تا انسان مؤدب نشود به آداب شريعت حقّه، هيچ يک از اخلاق حسنه از براي او به حقيقت پيدا نشود، و نور معرفت الهي در قلب او جلوه نکند، و علم باطن و اسرار شريعت از براي او منکشف نشود، و از اين جهت دعوي بعضي باطل است که به ترک ظاهر علم باطن پيدا شود؛ يا پس از پيداش آن، به آداب ظاهره احتياج نباشد. و اين از جهل گوينده است به مقامات عبادت و مدارج انسانيت. انسان شرعي عبارت از آن است که موافق مطلوبات شرع رفتار کند، و ظاهرش ظاهر رسول اکرم(ص) باشد، و تأسي به آن بزرگوار بکند در جميع حرکات و سکنات و در تمام افعال و تروک.»[7]

تاريخ زندگي حضرت امام(ره) سرشار از حکايتهايي است که در آن پايبندي فوق‌العاده ايشان به شريعت بازتاب يافته است. به عنوان نمونه؛ دختر ايشان، خانم فريده مصطفوى، مي‌گويد: «تازه مکلف شده و شب خوابيده بودم که آقا با اخوي وارد شدند. خيلي سرحال و خوشحال بودند، پرسيدند: «نماز خوانده‌اى؟» من فکر کردم چون آقا الآن سرحال هستند، ديگر نماز خواندن من هم برايشان مسئله‌اي نيست. گفتم: نه. ايشان به قدري تغيير حالت دادند و عصباني شدند که ناراحتي سراسر وجودشان را فرا گرفت، و من خيلي ناراحت شدم که چرا با حرف و عملم مجلس به آن شادي را تلخ کردم». دختر امام(ره) همچنين مي‌افزايد: «امام در منزل با بچه‌ها خيلي صميمي و مهربان بودند و به جز در مسائل شرعى، در بقية مسائل خيلي سخت‌گيري نمي‌کردند.»[8]

«بارى، عرفاني که سر در آبشخور شرع نداشته باشد، همان عرفان مجازي است که نام ديگرش عرفان منفي مي‌باشد. چنين عرفاني جز تخيلات و مقداري حرکات و سکنات به عنوان عبادات نخواهد بود.»[9]

3. آميختگي با حماسه

آيا جمع بين عرفان و حماسه ميسّر است يا نه؟ آيا ممکن است کسي از يک سو داراي روحي عرفانى، لطيف و پرگذشت باشد و از سوي ديگر داراي روحي حماسي و سازش‌ناپذير؟ اگر روحي داراي خصيصة جهاد و فداکاري بود، آيا مي‌تواند روح زمزمه و نجواي با حق نيز باشد؟ بي‌گمان سيرة عملي حضرت امام(ره) به ما آموخت که جمع بين حماسه و عرفان، ممکن است. و اينکه يک عارف مي‌تواند در همان هنگام که از خوف خدا در چشمانش اشکي ريزان دارد، در دستانش تيغي برّان جهت زدودن خارهاي راه داشته باشد. بدين گونه وجودش آميزه‌اي از مهر و قهر باشد. به تعبير حکيم نظامي گنجه‌اى:

محيطي چه گويم چو بارنده ميغ[10]

به يک دست گوهر به يک دست تيغ[11]

حضرت امام(ره) نقطة اوج تلاقي ميان عرفان و جهاد بودند. در شمار آن دسته از عارفاني نبودند که کنج عافيت را به دشواري مجاهدت ترجيح دهند، و از اسلام چهره‌اي تهي از حماسه و جهاد ارائه دهند. همانگونه که مقتداي ايشان، حضرت امير المؤمنين (ع) نيز چنين بوده‌اند؛ که در دل شب از خوف خدا بيهوش شده و در روز در اوج شجاعت و رشادت به پيکار با دشمنان خدا و دين خدا برمي‌خاستند.

آيت الله جوادي آملي دراين‌باره مي‌گويند: «... درباره سالار شهيدان(ع) ما مي‌بينيم که از يک سو آن حضرت داراي دعاي عرفه است که سراسر عرفان است و عشق و شعف و اظهار بندگي در پيشگاه خداوند، و از سوي ديگر شاهد حماسة کربلاي او هستيم، و اظهار تبرّي از بيگانه، و فرمان به قيام، و دستور به مبارزه. در عصر ما دربارة امام راحل7 نيز مي‌بينيم که وصيت‌نامه سياسي الهي ايشان در عين اينکه ما را به ادامة مبارزه با ابرقدرتها فرا مي‌خواند، به دعاي عرفه و صحيفة سجاديه نيز دعوت مي‌کند. روح او در عين پرخاشگري عليه هرگونه طغيان، روح عرفان و غزل بود، و اين سيرة علمي و عملي امام راحل; بوده است.»[12]

عرفان راستين، شجاعت‌پرور است، و صاحبان عرفان حقيقى، سالکان شجاعي هستند که به هنگام و به موقع، عَلَم جهاد را بر مي‌افرازند، و با آفريدن حماسه، دامن دين و جامعة اسلامي را از انحرافها و طغيانها پيراسته مي‌دارند؛ که نمونة والاي يک انسان عارف مجاهد را در زمان معاصر، در شخصيّت متعالي امام راحل; متجلّي ديديم: «من از کساني نيستم که فکر کنم راه زندگي اسلامي من منحصر به عبادت در مسجد است؛ اگر احساس کنم قدرتهاي استکباري منافع ملت اسلام را مورد تعرض قرار دادند، از خانه بيرون مي‌آيم و داد خواهم زد. من به تمام دنيا با قاطعيت اعلام مي‌کنم که اگر جهان خواران بخواهند در مقابل دين ما بايستند، ما در مقابل همة دنياي آنان خواهيم ايستاد، و در اين راه يا همه آزاد مي‌شويم و يا به آزادي بزرگ‌تري که شهادت است مي‌رسيم.»[13] «من از آن آخوندها نيستم که در اينجا بنشينم و تسبيح در دست بگيرم! من پاپ نيستم که فقط روزهاي يکشنبه مراسمي انجام دهم و بقيّه اوقات براي خودم سلطاني باشم و به امور ديگر کاري نداشته باشم.»[14]

4. ولايت مدارى

راه پيمودن و به مقصد رسيدن در وادي رازآلود و پرپيچ و خم عرفان و مقامات معنوى، جز به مدد و راهنمايي راهبراني کامل، شايسته و به مقصد رسيده، بسيار دشوار و غالباً ناشدني است. به تعبير زيباي حافظ:

قطع اين مرحله بي‌همرهي خضر مکن

ظلمات است بترس از خطر گمراهى[15]

ملا صدرا در شرح خود بر احاديث «باب الحجة» اصول کافي مي‌نويسد:

«افراد بشري در مواجهة خود با حقايق الهي و شناخت طرق هدايت، دو دسته‌اند: برخي همانند انبيا و اولياي الهي داراي بصيرت و معرفت و شهودند. و با مشاهدة راه آخرت و آگاهي از شيوه‌هاي سير و سلوک، نيازي به راهنما و راهبري غير از خداوند ندارند؛ اما عده‌اي ديگر که عموم افراد بشر را تشکيل مي‌دهند، نسبت به شناخت حق و تشخيص راه در حجاب‌اند. از اينرو براي آنها لازم است از امامي که واسطة هدايت و ارشاد بين خدا و مردم و راهنماي طريق نجات است پيروي کنند.»[16]

از نگاه آموزه‌هاي دينى، تمسّک به ولايت اهل بيت: اصل اساسي و رکن رکين ايمان و اسلام است،‌که بدون اين ولايت، جامة مسلماني بر اندامِ شخص، راست نخواهد آمد، و تمام کارهاي نيک او از حقيقت تهي خواهد بود. امام باقر(ع) مي‌فرمايد: «يَخْرُجُ أَحَدُکُمْ فَرَاسِخَ فَيَطْلُبُ لِنَفْسِهِ دَلِيلًا وَ أَنْتَ بِطُرُقِ السَّمَاءِ أَجْهَلُ مِنْکَ بِطُرُقِ الْأَرْضِ فَاطْلُبْ لِنَفْسِکَ دَلِيلا؛[17] يکي از شما که براي مسافرت چند فرسخي از محل خود بيرون مي‌رود، براي خويش در طلب راهنمايي برمي‌آيد و حال آنکه تو به راههاي آسمان ناآگاه‌تر از راههاي زمين هستى، پس براي خود راهنمايي طلب کن.» در حديثي ديگر در اين باره از امام صادق(ع) مي‌خوانيم که: «وَ أَنَّ رَجُلًا قَامَ لَيْلَهُ وَ صَامَ نَهَارَهُ وَ تَصَدَّقَ بِجَمِيعِ مَالِهِ وَ حَجَّ جَمِيعَ دَهْرِهِ وَ لَمْ يَعْرِفْ وَلَايَةَ وَلِيِّ اللَّهِ فَيُوَالِيَهُ وَ يَکُونَ جَمِيعُ أَعْمَالِهِ بِدَلَالَتِهِ إِلَيْهِ مَا کَانَ لَهُ عَلَى اللَّهِ جَلَّ وَ عَزَّ حَقٌّ فِي ثَوَابِهِ وَ لَا کَانَ مِنْ أَهْلِ الْإِيمَانِ؛[18] اگر کسي تمام شب به عبادت برخيزد و هر روز روزه بدارد و تمام مالش را صدقه دهد و همة عمرش را حج کند، اما ولايت ولي خدا را نشناسد تا از او پيروي کند، و همة کارهايش به راهنمايي او باشد، او را بر خداي عزوجلّ حق ثوابي نيست و از اهل ايمان نباشد.»

امام راحل; با توجه به اين اصل محوري در اسلام و اينکه جان‌ماية عرفان راستين، آموزه‌هاي وحياني اهل‌بيت: است، و بدون دستگيري و هدايت آنها آدمي دست بگريبان تباهي و گمراهي خواهد بود، مي‌فرمايد: «در سلوک اين طريق روحانى، و عروج اين معراج عرفانى، تمسّک به مقامِ روحانيّت هاديان طرق معرفت و انوار راه هدايت که واصلان الي الله و عاکفان علي الله‌اند، حتم و لازم است، و اگر کسي با قدم انانيت خود بي‌تمسّک به ولايت آنان بخواهد اين راه را طي کند، سلوک اوالي الشيطان و الهاويه است. و ارتباط قلوب ناقصه و ارواح نازله محدود با آن موجود تامّ و مطلق از جميع جهات، بي‌واسطه‌هاي روحاني و رابطه‌هاي غيبي تحقق پيدا نکند. بالجمله، تمسّک به اولياي نعم که خود راه عروج به معارج را يافته و سير الي الله را به اتمام رسانده‌اند، از لوازم سير الي الله است.»[19] از نگاه امام راحل;، ولايت اهل بيت عصمت: امانتي الهي در ميان ما است که عدم تبعيّت از آنها خيانت به اين امانت خواهد بود.

«ولايت اهل بيت طهارت، و دوستي خاندان رسالت:، و عرفان به مقام مقدس آنها، امانت حق است؛ چنانچه در احاديث شريفه کثيره، «امانت» را در آيه تفسير فرموده‌اند به ولايت امير المؤمنين (ع)؛ و چنانچه غصب ولايت و سلطنت آن حضرت، خيانت به امانت است، ترک تبعيت آن بزرگوار از مراتب خيانت به امانت است.»[20]

حافظ از دست مده دولت اين «کشتي نوح»

ورنه طوفان حوادث ببرد بنيادت[21]

5. مردم‌گرايي و اهتمام به سرنوشت مردم

آيين اسلام، آيين مردم‌گرايي است و نسبت به سرنوشت انسانها دغدغه دارد، و به آنان که نسبت به امور يکديگر اهتمام نمي‌ورزند، چنين هشدار مي‌دهد: «مَنْ أَصْبَحَ لَا يَهْتَمُّ بِأَمْرِ الْمُسْلِمِينَ فَلَيْسَ مِنَ الْمُسْلِمِينَ وَ مَنْ شَهِدَ رَجُلًا يُنَادِي يَا لَلْمُسْلِمِينَ! فَلَمْ يُجِبْ فَلَيْسَ مِنَ الْمُسْلِمِينَ؛ آنکه صبح کند، در حالي که اهتمامي نسبت به امور مسلمانان [و سرنوشتشان] نداشته باشد، از آنان نيست؛ و [همچنين] کسي که شاهد باشد که شخصي کمک مي‌طلبد و يا مسلمانان مي‌گويد؛ اما او را پاسخ ندهد،‌پس از مسلمانان نيست.»[22]

سعدي شيرازي در ضمن حکايتى،‌در بيان تفاوت ميان عابد و عارف، عابد را کسي مي‌داند که تنها سر در سوداي خويش دارد، در حالي که عارف دل در هواي ديگران دارد؛ و عابد بر آن انديشه است که فقط «گليم خويش از موج به در برد»؛ ولي عارف مي‌کوشد که «بگيرد غريق را»:

صاحبدلي به مدرسه آمد زخانقاه

بشکست عهد صحبت اهل طريق را

گفتم ميان عابد و عارف چه فرق بود؟

تا اختيار نمود از آن، اين فريق را

گفت آن گليم خويش بدر مي‌برد زموج

وين سعي مي‌کند که بگيرد غريق را[23]

از مرحوم آيت الله بروجردي نقل است که فرمود: «در ايّام اقامتم در بروجرد، شبي در خواب ديدم به خانه‌اي وارد شدم، گفتند: رسول خدا(ص) آنجا تشريف دارد. وارد شدم و سلام کردم، و در آخر مجلس که جا بود، نشستم. ديدم حضرت رسول خدا(ص) در صدر مجلس جلوس فرموده است و بزرگان از علما و زهّاد در کنار ايشان نشسته‌اند و مقدّم بر همه و نزديک‌تر از سايرين به رسول اکرم(ص) سيد جواد طباطبايي برادر کوچک‌تر علامه سيد مهدي بحر العلوم‌ نشسته است. به فکر فرو رفتم که در ميان اين جمع، کساني هستند که هم عالم‌تر از سيد جوادند و هم زاهدتر از او، چرا اين امتياز نصيب سيد جواد شده است؟ در همين انديشه بودم که نبي اکرم(ص) فرمود: سيد جواد به کار مردم و اهل حاجت از همه کوشاتر بوده است.»[24]

امام خميني(ره) امتيازي که نسبت به بسياري از عارفان داشت اين بود که آنان در بريدن از خلق و سير به سوي خدا و تقرّب به او متوقف شده بودند؛‌اما ايشان پس از پايان اين سير معنوي به ميان مردم آمد، تا از آنان دستگيري به عمل آورد. امام وارث پيامبران بود که همانند انبياء،‌وارد جريان تاريخ شد تا جهان تازه‌اي از کمالهاي مطلوب را بيافريند.»[25]

مردم‌گرايي حضرت امام(ره) تنها در اهتمام ايشان به سعادت، و خوشبختي آنان و در دغدغة ايشان نسبت به سرنوشت مردم خلاصه نمي‌شد، بلکه ايشان در مقام رهبري عارف، به مردم عشق مي‌ورزيد، و با انتخاب يک زندگي ساده، با آنان همدردي مي‌نمود، و خود را خدمتگزار اين ملّت، و مردم را ولي نعمت خود مي‌دانست: «مردم شريف ايران! من فرد فرد شما را چون فرزندان خويش مي‌دانم و شما مي‌دانيد که من به شما عشق مي‌ورزم، شما مي‌دانيد که تلاش کرده‌ام که راحتي خود را بر رضايت حق و راحتي شما مقدم ندارم.»[26]

مقام معظم رهبري مدّ ظله العالي در اين باره مي‌فرمايد: «کم‌تر کسي را ديده‌ايم که به قدر امام، نسبت به مردم از عمق دل احساس محبت و اعتماد کند. او به شجاعت و ايمان و وفا و حضور مردم باور داشت.»[27]

امام(ره) در پاريس با وجود آن هواي سرد و عليرغم کهولت سنّي که داشتند، دستور دادند وسايل گرمازاي خانه مسکوني ايشان را خاموش کنند، تا با مردم ايران که در زمستان 57 دچار کمبود شديد نفت بوده و مجبور بودند سرما را تحمّل کنند، وضعي مشابه داشته باشند و با آنها همدردي نمايند.»[28]

يکي از خدمتکاران حضرت امام(ره) مي‌گويد: «من طبق معمول از نانوايي جماران براي بيت امام نان مي‌خريدم، يک روز نانوا که متوجه شد من نان را براي امام مي‌خواهم، آن را با خشخاش پخت و خيلي سفارشي به من داد. وقتي نان را خدمت امام بردم، ايشان با دقت خاصي که داشتند، نگاهي به نان کردند و فرمودند: «نانوا براي همة مردم اين‌گونه نان تهيه مي‌کند؟ عرض کردم: خير! نان سفارشي است. فرمود: نخير، برگردانيد؛ مثل همة مردم و از همان نانهايي که به همة مردم مي‌فروشد، بخريد.»[29]

6. عرفان به همراه سياست

بسياري از افراد، عرصة سياست را شايستة ورود انسانهاي عارف و صالح نمي‌دانند و بر آن باورند که سياست؛ يعني نيرنگ و فريب. آنان با توجه به آنچه از سياستمداران جهان مي‌ديدند که عبارت است از نابودي و حذف رقيب از صحنة سياست، برادرکشى، و فرزند کشي و زيرپا نهادن تمام فضيلتهاي اخلاقي و انسانى، کشتي سياست را از سکانداري انسانهاي پاک مبرّا مي‌خواهند و بر اين اساس، دين را از سياست جدا مي‌دانند.

کُدي‌[30] در مقاله‌اي با عنوان «سياست و دستهاي آلوده» مي‌کوشد تا اين واقعيت تلخ را اثبات کند که سياست با منزّه طلبي و پاک ماندن سازگار نيست، و هر که مي‌خواهد وارد عرصه سياست شود، بايد پيه بدنامى، رذالت، تباهي و هرگونه آلودگي را بپذيرد؛ چرا که اقتضاي سياست و وضعيت بشري چنين است. اين در حالي است که رويکرد امام خميني(ره) به اين مسئله از سنخ ديگري است و ايشان بر اين باور است که سياست مي‌تواند و بايد اخلاقي باشد؛ چرا که سياست، چيزي نيست جز امتداد اخلاق در عرصه‌هاي گسترده‌تر جامعه و تحقق آرمانها و اهداف دينى.[31]

به تعبير حضرت امام(ره): «مگر سياست چيست؟ روابط حاکم بر ملت، روابط مابين حاکم با ساير حکومتها، و جلوگيري از مفاسدي که هست، همة اينها سياساتي است که هست.»[32]

«سياست آن است که رهبر جامعه، جامعه را هدايت کند و راه ببرد، تمام مصالح جامعه را در نظر بگيرد و همة ابعاد انسان و جامعه را در نظر بگيرد، و اينها را هدايت کند به طرف آن چيزي که صلاحشان است، صلاح ملت است، صلاح افراد است.»[33] «شما ببينيد پيغمبر اکرم(ص) کدام روزش از مسائل سياسي خارج بود؟ آن حضرت دولت تشکيل مي‌داد، با اشخاصي که به ضدّ اسلام، و ستمگر بر مردم بودند، با آنها مبارزه و جنگ مي‌کرد.»[34]

مرحوم علامه محمد تقي جعفري در اين باره مي‌گويند: «سياست انسانى، عبارت است از مديريت و توجيه مردم جامعه به سوي عالي‌ترين هدفهاي مادي و معنوي آنان، هم در قلمرو فردي و هم در قلمرو حيات اجتماعى. بر اين اساس، يکي از عبادات بزرگ انسانها، فعاليتهاي سياسي است؛ زيرا بدون توجيه و تنظيم حيات انسانها هيچ کس توفيق عمل به عبادت و اخلاق و برخورداري از فرهنگ سالم را نمي‌تواند به دست بياورد. از اينرو سياست، ارتباطي وسيع و گسترده با عرفان راستين دارد.

نکتة ديگر در اين باره آنکه: عرفان مثبت اسلامي با نظر به ماهيتي که دارد، نمي‌تواند آلت دست سياستهاي «ماکياولي» باشد که در آن هر حقيقتي به عنوان وسيله، قرباني هدفهاي سياستمداران قرار مي‌گيرد. سياست ماکياولى، تنها، اراده و هدف‌گيري سياستمدار و پديده‌هاي قابل بهره برداري براي سياست را به رسميت مي‌شناسد، و بقية حقايق مانند: عرفان، فرهنگ، دين، اخلاق، حيثيّت و شرافت انساني و حيات معقول را ناديده مي‌انگارد. در عرفان اسلامي و مثبت، سياست از تزوير و نيرنگ پيراسته مي‌شود و در خدمت خدا و خلق خدا قرار مي‌گيرد.»[35]

آيت الله جوادي آملي نيز با اشاره به سخن معروف مدرس: «سياست ما عين ديانت ما و ديانت ما عين سياست ماست» و اينکه امام راحل; مصداق آشکار اين سخن بوده است، مي‌نويسند:

«امام راحل شاخصه‌اي داشتند که نه طريقتيان داشتند و نه شريعتيان و نه حقيقتيان؛ چون شريعتيان مي‌گفتند: شريعت منهاي سياست است، و طريقتيان مي‌گفتند: طريقت منهاي سياست است. و حقيقتيان هم باورشان اين بود که: حقيقت، منهاي سياست است؛ ولي امام امت، هم سخن مرحوم مدرّس5 را فرمود که: «شريعت و ديانت ما عين سياست است»، و هم بالاتر از مدرّس، آنچه را که ما از مدرّس نشنيده بوديم فرمود، که: «طريقت ما هم همان سياست است»، و بالاتر از آن اينکه: «حقيقت ما عين سياست است»؛ البته سياست در شريعت، به سبکي و در طريقت، به سبکي ديگر، و در حقيقت نيز به روش خاص خود مي‌باشد. امام راحل5 وقتي که به عنوان رهبر جامعه، کشور را اداره مي‌کردند، شريعت را با سياست هماهنگ کرده، و وقتي دستور تهذيب نفس مي‌دادند، طريقت را با سياست هماهنگ مي‌کردند؛ چنانکه در تمام سخنرانيهايي که به مناسبت دو عيد سعيد فطر و قربان - که برجسته‌ترين و مهم‌ترين ايام سال است - ‌از امام امت5 به يادگار مانده است، اولين سخن،‌همان راهنمايي به طريقت بود، و بعد مسئله سياست. ابتدا تبيين معناي ضيافت الله يا شرح مناجات شعبانيه مطرح بود، سپس مسئله سياست، و البته تهذيب، مقدم بر سياست بود.»[36]

همين درآميختگي عرفان حضرت امام با سياست بود که ايشان را به برافراشتن بناي بلند حکومت اسلامي موفق ساخت، و سبب شد تا شجرة طوباي جمهوري اسلامى، در اين مرز و بوم برويد؛ چرا که ايشان بر اين باور بود که: «نه گوشه گيري صوفيانه دليل پيوستن به حق است، و نه ورود در جامعه و تشکيل حکومت، شاهد گسستن از حق. ميزان در اعمال، انگيزه‌هاي آنهاست؛ چه بسا عابد و زاهدي که گرفتار دام ابليس است و آن دام‌گستر (ابليس) با آنچه مناسب او است، همانند: خودبيني و خودخواهي و غرور و عجب و خودبزرگ‌بيني و تحقير خلق الله و شرک خفّي و امثال آنها او را از حق دور و به شرک مي‌کشاند. و چه بسا متصدّي امور حکومت که با انگيزه‌اي الهي به معدن قرب حق نائل مي‌شود، همانند داود نبي و سليمان پيامبر:، و بالاتر و والاتر، چون نبيّ مکرم9 و خليفة بر حقش، علي بن ابي‌طالب(ع)، و چون حضرت مهدي4، در عصر حکومت جهانيش.»[37]

امام تا آنجا پيش مي‌رود که به صراحت، اخلاق و سياست ديني را يکي مي‌شمارد و بر نظريه يگانگي اين دو تأکيد مي‌کند و مي‌فرمايد:

«اسلام، ‌احکام اخلاقي‌اش هم سياسي است؛‌همين حکمي که در قرآن هست که مؤمنين برادر هستند، اين يک حکم اخلاقي است، يک حکم اجتماعي است، يک حکم سياسي است. اگر مؤمنين، طوايف مختلفه‌اي که در اسلام هستند و همه هم مؤمن به خدا و پيغمبر اسلام هستند، اينها با هم برادر باشند، همانطوري که برادر با برادر نظر محبت دارد، همة قشرها با هم نظر محبت داشته باشند، علاوه بر اينکه يک اخلاق بزرگ اسلامي است و نتايج بزرگ اخلاقي دارد، يک حکم بزرگ اجتماعي است و نتايج بزرگ اجتماعي دارد.»[38]

7. رياضت مشروع

«رياضت؛ تحمل سختي و دشواري در سير و سلوک عرفاني است، که از شرايط تهذيب نفس مي‌باشد.»[39] خواجه نصير الدين طوسى; در بيان مفهوم اصطلاحي رياضت چنين مي‌گويد: «رياضت، منع نفس حيواني است از انقياد و مطاوعت قوه شهوي و غضبى؛ و باز داشتن نفس ناطقه از متابعت قواي حيواني و رذائل اخلاق و اعمالي مانند:‌حرص و حقد و حسد و... .»[40]

بي‌گمان اصل رياضت مورد پذيرش و توصية اسلام است، و آياتي همانند دو آيه ذيل به مشروعيت رياضت نفس و مجاهده در راه سير و سلوک عرفاني اشاره دارد:

الف. «وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَن»؛ «کساني که در راه ما مجاهده کنند، حتماً آنان را به راههاي خويش رهنمون خواهيم ساخت.»[41]

ب. «وَ أَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوى»؛ «و اما آنکه از مقام پرورگارش بترسد و نفس خود را از هوا باز دارد، پس همانا جايگاه او در بهشت است.»[42]

امام راحل; در تأييد اصل رياضت و اينکه رياضت از لوازم سير و سلوک است، چنين مي‌فرمايد: «اجتناب محرّمات الهيّه کار بسيار مشکلي نيست؛ بلکه انسان با جزئي رياضت نفس و اقدام مي‌تواند ترکِ جميع محرّمات کند. انسان اگر بخواهد اهل سعادت و نجات باشد، و در تحت ولايت اهل بيت، و مشمول کرامت حق تعالي باشد، اندکي پافشاري و تحمل رياضت لازم است و يکي از اسرار بزرگ عبادات و رياضاتِ شرعيه آن است که بدن و قواي طبيعيه و جنبه مُلک، تابع و منقاد روح گردد و اراده نفس در آنها مؤثر شود، و ملکوت نفس بر مُلک، غالب شود. و اگر رياضت سالک، حق و شرعي شد، حق تعالي از او دستگيري مي‌کند، پس کارش به سعادت منجر مي‌شود.»[43]

اما نبايد از نظر پنهان داشت که از نگاه اسلام، رياضت، راه و روش و قالبهاي مخصوص به خود را دارا مي‌باشد که در پي‌ريزي آنها از ظرفيتهاي روحي و توانايي افراد بشري غفلت نشده و وُسع و طاقت آنها لحاظ شده است. بر اين اساس، خروج از جاده «رياضت شرعي» و روي آوردن به رياضتهاي طاقت‌فرسا، خطر عنان گسيختگي ناگهاني نفس را در پي خواهد داشت، و اينکه نفس در اثر فشار بيش از اندازه، به ناگاه به تمام عبادتها و طاعات الهي پشتِ پا زده، و در ورطة انواع گناهان و خوشگذرانيهاي نامشروع فرو افتد.

امام راحل; به خطر اين دست از رياضتها کاملاً آگاه بوده و در مقام يادآوري چنين مي‌فرمايد: «از مهمّات باب رياضت، «مراعات» است. و آن، چنان است که سالک در هر مرتبه که هست، چه در رياضات و مجاهدات علميّه يا نفسانيّه يا عمليّه، مراعات حال خود را بکند، و با رفق و مدارا با نفس رفتار نمايد و زايد بر طاقت و حالت خود تحميل آن نکند؛ خصوصاً براي جوانها و تازه کارها اين مطلب از مهمّات است که ممکن است اگر جوانها با رفق و مدارا با نفس رفتار نکنند و حظوظ طبيعت را به اندازة احتياج آن از طرق حلال ادا نکنند، گرفتار خطر عظيمي شوند که جبران آن نتوانند کرد، و آن خطر آن است که گاه نفس به واسطة سخت‌گيري فوق‌العاده و عنان‌گيري بي‌اندازه، عنان گسيخته شود و زمام اختيار را از دست بدهد، و اقتضاءات طبيعت که متراکم شد و آتش تيز شهوت که در تحت فشار بي‌اندازة رياضت واقع شد، ناچار شعله‌ور شود و مملکت را بسوزاند. و اگر خداي نخواسته سالکى، عنان گسيخته شود، يا زاهدي بي‌اختيار شود، چنان در پرتگاه افتد که روي نجات را هرگز نبيند، و به طريق سعادت و رستگاري هيچ‌گاه عود نکند.»[44]

خلاصه آنکه از نگاه عرفان مثبت و مبتني بر کتاب و سنت، راه کسب تعالي روحي و خروج از حجابهاي ظلمانى، نه رياضتهاي سليقه‌اي و نسخه بدلهاي غير اصيل و دروغين است و نه نهضتهاي نو پديد و باطن‌گرا و معنوي منهاي دين.

پي نوشت ها:

[1]. حديث ولايت، ج1، ص24.

[2]. الاشارات و التنبيهات، ابوعلي سينا، شرح: خواجه نصير الدين طوسى و قطب الدين رازي، قم، نشر البلاغه، 1375 چاپ اول، ج3، ص375 (نمط نهم).

[3]. چهل حديث امام خميني(ره)، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر اثار امام خميني(ره)، چاپ چهارم، 1372، صص41 و 45.

[4]. برداشتهايي از سيره امام خميني(ره)، به کوشش غلامعلي رجايى، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني ;، چاپ چهارم، 1385، ج3، ص208.

[5]. امام خمينى، آداب الصلوة، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر اثار امام خمينى، 1373، چاپ چهارم، ص169.

[6]. اللّمع في التصوف، ابونصر سرّاج طوسى، ترجمه، دکتر مهدي محبّتى، تهران، ‌اساطير، 1382، چاپ اول، ص70.

[7]. چهل حديث، ص8.

[8]. مهر و قهر، به کوشش: محمد رضا سبحاني‌نيا سعيد رضا علي عسکرى، اصفهان، مرکز فرهنگي شهيد مدرس، 1385، چاپ ششم، ص247.

[9]. عرفان اسلامى، علامه محمد تقي جعفرى، تهران، نشر کرامت، 1378، چاپ سوم، ص188.

[10]. ابر

[11]. کليات خمسه، حکيم نظامي گنجه‌اى، امير کبير، 1377، چاپ هفتم، ص845.

[12]. عرفان و حماسه، آيت الله جوادي آملى، قم، نشر فرهنگي رجاء، 1372، چاپ اول، صص62، 63 و 79.

[13]. صحيفه نور، امام خمينى(ره)، تهران، سازمان انتشارات انقلاب اسلامى، 1376، ج20، ص118.

[14]. همان، ج1، ص65.

[15]. ديوان حافظ، تصحيح: غني قزوينى، تهران، ققنوس، 1377، چاپ اول، ص363،‌غزل 488.

[16]. شرح اصول کافى، ملاصدرا، ترجمه و تعليق: محمد خواجوى، تهران، پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگى، 1383، چاپ دوم، ص446.

[17]. اصول کافى، ثقة الاسلام کلينى، تهران، اسوه، 1385، چاپ هفتم، ج2، ص70.

[18]. همان، ج4، ص66.

[19]. آداب الصلوة، صص135 و 136.

[20]. چهل حديث، ص480.

[21]. ديوان حافظ، ص99، غزل 18،

[22]. النوادر، ضياء‌الدين راوندى، تحقيق: سعيد رضا علي عسکرى، قم، دار الحديث، 1377، چاپ اول، ص142.

[23]. کليات سعدى، تصحيح: محمد علي فروغى، تهران، ‌ناهيد، 1375، چاپ اول، ص212.

[24]. مردان علم در ميدان عمل، سيد نعمت الله حسينى، قم، سيدالشهداء، 1373، چاپ اول، ج4، ص117.

[25]. بنيان مرصوص، آيت الله جوادي آملى، قم، اسراء، 1375، چاپ اول، ص73.

[26]. صحيفه نور، ج20، ص241.

[27]. مجله حوزه، ش94 95، ص19.

[28]. مهر و قهر، ص107.

[29]. همان، ص110.

[30]. نام يکي از نويسندگان و شخصيتهاي معاصر.

[31]. «امام، اخلاق، سياست، سيد حسن اسلامى، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى(ره)، 1385، چاپ دوم، ص221.

[32]. صحيفه نور، ج3، ص227.

[33]. همان، ج13، ص432.

[34]. همان، ج13، ص432.

[35]. عرفان اسلامى، صص105 و 106.

[36]. بنيان مرصوص، ص88 و 89.

[37]. نقطه عطف، امام خمينى، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى5، 1385، چاپ هشتم، صص15 و 16.

[38]. صحيفه نور، ج13، ص130.

[39]. فرهنگ اصطلاحات و تعبيرات عرفانى، دکتر سيد جعفر سجادى، تهران، طهورى، 1375، چاپ سوم، ص437.

[40]. اوصاف الاشراف، خواجه نصير الدين طوسى، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، 1377، چاپ چهارم، ص35.

[41]. عنکبوت/69.

[42]. نازعات/40.

[43]. چهل حديث، برگرفته از صص45، 125 و 475.

[44]. آداب الصلوة، ص25.

منبع: پايگاه حوزه

/لنتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار