تفاوت ارغوان رضائي و گلشيفته ها
به گزارش گروه پاتوق شيشه اي «شبكه خبر دانشجو»، سايت خبري الف در مطلبي به قلم سيد مصطفي ميرمحمدي نوشت:
مطلب زير را در پاسخ به مطلب يکي از کاربران سايت الف درباره خانم ارغوان رضايي نوشتم. اين کاربر با بي انصافي تمام رضايي را همطراز با گلشيفته فراهاني و ميترا حجار معرفي نموده است. البته همانطور که در متن هم توضيح خواهم داد اين به معناي نمونه و ممتاز جلوه دادن زندگاني و تمام سکنات ارغوان رضايي نيست بلکه تلاشي است در جهت اينکه انسانيت و حيوانيت يکسان، قلمداد نشود.
هردو زن هستند، هردو ايراني و البته هردو در خارج از کشور حجاب نداشته و اتفاقا هردو در فيلم تبليغاتي نامزدهاي انتخابات رياست جمهوري، حضور داشته اند. يکي در فيلم تبليغاتي احمدي نژاد و ديگري در فيلم موسوي. اما تفاوتهاي اين دو در مقايسه با هماننديهايشان آن قدر زياد است که وجه اشتراکشان در حد شباهت خال مه رويان و دانه فلفل باقي مي ماند.
معتمد آريا درحاليکه، بخش قابل توجهي از فيلم تبليغاتي موسوي را به خود اختصاص داده است سر يک ميز، همراه با زهرا رهنورد و معصومه ابتکار درباره حقوق از دست رفته زنان ايراني صحبت مي کند. تمام حرفي که وي در اين “فيلم” مي زند آن است که “من اگر بخواهم تنهايي به شهرستان بروم اجازه رفتن به هتل ندارم مگر اينکه يک مرد همراه من باشد!”
ارغوان رضايي، قهرمان ايراني الاصل تنيس بانوان دنيا هم براي مدت کوتاهي در “مستند” تبليغاتي احمدي نژاد، نشان داده مي شود. اين قطعه از مستند مربوط به حاشيه اجلاس ايرانيان خارج از کشور در سال88 است که طي آن خانم رضايي، 2راکت تنيس خود را که در مسابقات بين المللي جايزه گرفته است، به رييس جمهور اهداء مي کند و درحاليکه از شدت شوق و هيجان، اشک مي ريزد با فارسي نسبتا رواني مي گويد: “من خيلي احمدي نژاد را دوست دارم چون به تمام جهان، قدرت ايران را نشان داده و واقعا من افتخار مي کنم.”
البته ارغوان رضايي اين جملات را حتي پس از برگزاري انتخابات و درحاليکه کشورمان مورد ناجوانمردانه ترين حملات سياسي و رسانه اي از سوي کشورهاي غربي و ازجمله فرانسه بود با شجاعت تمام تکرار کرد. وي درمصاحبه اي درشهريورماه88 مي گويد: “آقاي احمدي نژاد در کشورهاي مختلف علي الخصوص، ميان مسلمانان از احترام زيادي برخوردار است و ما هنگامي که به برخي کشورهايي چون مراکش، مصر، کويت و ترکيه رفته ايم، مشاهده کرده ايم که مردم آن کشورها او را دوست دارند و نگاهشان نسبت به ما تغيير کرده و استقبال بهتري از ما صورت مي پذيرد که اين يک اتفاق خوب است. شخصا از اين که توانستم با ايشان ملاقات داشته باشم و راکتهايم را هديه کنم، خوشحالم.”
ارسلان رضايي -پدر خانم رضايي- هم در توضيح اين حرکت دخترش مي گويد: “ارغوان اين دو راکت را به ملت ايران داد که نماينده شان، احمدي نژاد بود. او اين راکتها را به اين خاطر به مردم ايران داد که بگويد من با اين راکتها مبارزه مي کنم و در ميدانها مي جنگم و الا آقاي احمدي نژاد، کسي هست که تمام مي شود و مي رود اما اين راکتهاي تنيس براي ملت ايران است.”
البته سيمين معتمد آريا هم با يک رييس جمهور خيلي عياق بود و او سيد محمد خاتمي –رييس جمهور سابق- بود. نقطه تلاقي اين دوباهم جشن هاي مجله زرد چلچراغ در شب يلدا بود. همان جشني که خاتمي استارت رفتارهاي سريالي خاص و غيرشرعي اش را با بانوان زد. شب يلداي سال1387 بود که خاتمي در اين جشن خطاب به خانم مجري –يعني معتمدآريا- گفت: “شما هنرمندان، به خصوص، شما خانم معتمدآريا، شخصيتهاي اخلاقي هستيد که متعلق به يک نسل نيستيد؛ متعلق به ايران هستيد و نه تنها اين نسل بلکه نسلهاي بعدي به شما احترام مي گذارند.”
تعبير خاتمي از “اخلاقي” بودن شخص معتمدآريا و “احترام” نسلها به وي در حالي ابراز مي شود که معتمدآريا در همان زمان اصرار داشت که در فستيوالهاي مختلف خارجي بدون حجاب اسلامي ظاهر شود. اوج اخلاقمداري(!) معتمدآريا زماني عيان شد که وي در سال 1384 همزمان با ايام سوگواري امام حسين(ع) در ماه محرم با وضع بسيار زننده اي در جشنواره آلمان ظاهر شد و مشخص کرد که مقصود خاتمي از اخلاقمداري همان اقدامات غيراخلاقي است که اتفاقا خود خاتمي هم در اين زمينه دستي بر آتش دارد. البته انصافا خاتمي در اين زمينه هيچ گاه به پاي وزير “فرهنگ و ارشاد اسلامي” محبوب خود يعني مهاجراني نخواهد رسيد.
وضع ظاهري ارغوان رضايي در خارج از کشور هم به هيچ وجه مناسبتر از معتمدآريا نبود. البته اين عدم تناسب در مقايسه با حجاب متعارف ايراني و اسلامي مطرح است وگرنه درمقايسه با يک زن تنيسور در قلب اروپا که از بدو تولد در آن محيط نمو يافته است، چه ازنظر وضع ظاهري و چه به خصوص از نظر رعايت مسائل اخلاقي، ارغوان رضايي نمره خيلي خوبي مي گيرد. جالب است که ارغوان رضايي بيشتر اوقات سعي مي کند در مسابقات، لباس هاي تيره و پوشيده بپوشد و اتفاقا به خاطر همين لباس هاي پوشيده بود که تا مدتها هيچ اسپانسر و حامي مالي براي حمايت اقتصادي و تبليغاتي از وي پا پيش نمي گذاشت.
ارسلان رضايي در اين باره مي گويد: “بارها هم ارغوان و هم من گفته ايم که قبل از المپيک پکن درخواست داديم که ارغوان براي ايران در المپيک، بازي کند اما متاسفنه فدراسيون تنيس گفت نمي شود و گفتند ارغوان از زماني که به ايران مي ايد بايد حجابش را رعايت کند که گفتيم اين معلوم است و هيچ صحبت و شکي در آن نداشتيم. پس از اين گفتند که بايد حجابش را در خارج از کشور هم داشته باشد، حال آن که WTA اجازه نمي دهند، تنيسوري حتي با يک تي شرت وارد زمين شود و لباس يا بايد يقه دار باشد يا مثل زن هايي که رکابي مي پوشندو بدنشان را نشان مي دهند، باشد که ارغوان لباس يقه دار مي پوشد. …اصلا ارغوان طبق قوانين نمي تواند با لباس کاملا پوشيده و شلواري که طراحي شده مسابقه دهد و مثلا در همين مسابقات مادريد با اين لباس راهش نمي دادند…”
رزومه اخلاقي و احترام انگيز(!) سيمين معتمد آريا به همين جا ختم نمي شود. وي چند سال پيش در حاشيه کنفرانسي درباره اوضاع اجتماعي ايران که توسط بنياد پژوهش هاي ايران در ايالت مريلند آمريکا برگزار شد در مصاحبه با راديوفردا –وابسته به سازمان جاسوسي آمريکا، سيا- در اظهاراتي وقيحانه مي گويد: “در سال هاي بعد از انقلاب، پيدايش سبک جديدي در فيلمسازي که با حذف سه عامل سکس، خشونت و شراب همراه بود، عملا سينماي ايران را از مهمترين وجوه جاذبه در سينما محروم کرد…”.علاقه معتمد آريا به يکي از وجوه جاذبه(!) سينما يعني شراب در حالي است که ارغوان رضايي 23ساله متولد سنت اتين فرانسه، چند بار در مصاحبه با رسانه هاي آمريکايي و اروپايي مي گويد: “از اينکه يک ايراني مسلمان هستم به خودم مي بالم. مشروبات الکلي نمي نوشم. گوشت خوک نمي خورم و دروغ نمي گويم…”؛ جالب است که پدر ارغوان رضايي –که مربي او نيز مي باشد- به علت اعتقادات مذهبي که داشته تا به حال حتي يکي از مسابقات دخترش را مقابل تنيسورهاي ديگر تماشا نکرده است. او هميشه با تلفن همراه، از لحظه به لحظه بازي دخترش در زمين باخبر مي شود.
معتمدآريا که به برکت فرصتها و امکاناتي که انقلاب و نظام جمهوري اسلامي ايران در اختيار وي قرار داد به بازيگري، طراز اول در کشور تبديل شد سال هاست که اصرار دارد در مصاحبه با رسانه هاي بيگانه عليه کشور و سياستهاي فرهنگي، اجتماعي و حتي سياسي نظام، مطالب ساختارشکنانه اي ابراز کند و نمکدان بشکند و نشان دهد که “هر کسي لياقت ايراني بودن را ندارد.” او در مصاحبه با نشريه ايتاليايي ايل مانيفستو، وقاحت را از حد گذرانده و در پاسخ به اين سوال که آيا با سانسور مخالف است مي گويد: “مسلما! اما من موفق شدم که کلک بزنم. من در گيلانه، نقش مادري را بازي مي کنم که پسرش را بغل مي کند و مي بوسد و لمس مي کند. اما اين کارها طبق قانون، ممنوع است و هيچ برخورد فيزيکي نبايد بين زن و مرد صورت گيرد. اما با اين حال اداره سانسور با آن موافقت کرد و درنهايت نتوانستند با آن مخالفت کنند. اگر هنر سينما را آموخته باشي، صاحب يک جور قدرت مي شوي.”
از آن سو، ارغوان رضايي که چند روز پيش بدون کوچکترين کمکي از سوي ايران به مقام قهرماني تنيس بانوان جهان دست يافت در موقعيتهاي مختلفي نشان داده که با وجود آن که متولد فرانسه است اما خون ايراني در رگهاي او جاريست و به هيچ وجه مشتاق محو شدن در فرهنگ غربي نيست. او بارها گفته که به مسلمانيت و ايراني بودن خود افتخار مي کند و اصلا “هرکسي لياقت ايراني بودن ندارد”. او از کودکي گردن آويزي با طرح نقشه ايران را به گردن مي بندد و مي گويد: “در خانه هرگز به زبان فرانسه، صحبت نمي کنم و فقط به زبان مادري ام تکلم مي کنم.”
ارسلان رضايي در اين باره مي گويد:”ارغوان، هيچوقت خارجي نبوده و من از خانواده هايي نيستم که بروم خارج و اسم و مليتم را عوض کنم. خيلي از خانواده ها به محض خروج از ايران اولين کاري که کردند اسمشان را عوض کردند و دومين کاري که کردند به بچه هايشان اصلا اجازه ندادند فارسي حرف بزنند. من يک ايراني ام و بچه هايم هم ايراني هستند و ارغوان براي ايران، بازي مي کند.”
فرق ارغوان رضايي با سيمين معتمد آريا، گلشيفته فراهاني و ميترا حجار اين است که عزت، اقتدار و سربلندي ايران، تمام آرزوي ارغوان و خانواده اش است درحاليکه سقف آرزوهاي آن 3نفر ديگر، محو شدن در فرهنگ شرابي و مبتذل هاليوود و کن به قيمت دهن کجي به نظام جمهوري اسلامي ايران و پادويي و کاسه ليسي اربابان سينما مي باشد وگرنه براي ارغوان رضايي کاري نداشت که قيافه اپوزيسيون نظام را به خود بگيرد و مورد احترام و لطف فرانسوي ها و غربي ها قرار بگيرد و دربدرهاي بالاتريني به جاي اينکه او را هو کنند، هم نوا با بي بي سي و صداي آمريکا برايش هورا بکشند.
پدر ارغوان رضايي در اين باره نيز، حرف دارد: “من هنوز پاسپورت ايراني دارم و هيچ وقت تا به حال آمريکا نرفته ام و نخواهم رفت. اينها با انگليسي هاي کثيف، دنيا را زير سلطه خودشان گرفته اند و همه بدبختي مردم از سر انگليسي ها و آمريکايي هاست. فکر مي کنيد من افتخار مي کنم ارغوان براي فرانسه بازي مي کند؟ نه! اين باعث خجالت من است. يک روز آرزو مي کردم در تيم ملي ايران بازي کنم امروز دخترم بازي مي کند. چگونه بگويم که دخترم يک ايراني وطن پرست است.”
فرق ارغوان رضايي با آن 3نفر ديگر اين است که سيمين و گلشيفته و ميترا با شيفتگي هرچه تمام تر با انجلاي سرزمين مادري خود، جلوي دوربين هاي انواع و اقسام جشنواره ها و فستيوال ها، عريان مي شوند و با کمال ميل حاضرند که در کنار کارگردانان و بازيگران يهودي و صهيونيست نقش هاي ضداسلامي و حتي ضد ايراني را بازي کنند اما ارغوان رضايي با اينکه مي داند مسابقات ورزشي زنان مسلمان در سطح بسيار پايينتري نسبت به مسابقات معتبر بين المللي برگزار مي شود، مشتاقانه به ايران مي شتابد و حجاب اسلامي را رعايت مي کند و درمقابل رقباي بسيار ضعيف بازي مي کند تا بتواند سهمي هرچند کوچک در اعتلاي نام ايران اسلامي داشته باشد.
هرگز ارغوان رضايي را در جميع جهات به عنوان الگوي دختران ايراني معرفي نمي کنيم چرا که همين الان در ايران هستند بانواني که انصافا مي توانند الگوي جهانيان باشند؛ امثال سيده زهرا حسيني و مرضيه دباغ و … هيچ گاه قابل مقايسه با امثال ارغوان رضايي و هلن سپاهي و مرجان کلهر نمي باشند اما اينان کساني هستند که انسانيت در آنها مشتعل است و البته که يک تار موي گنديده آنان را به “س م آ” و “گ.ف ” و “م ح” و حتي “ف ه” نمي دهيم چون “هر کسي لياقت ايراني بودن را ندارد”./انتهاي پيام/