نگاهى به شيوه مبارزاتى امام خمينى
گروه انديشه ـ در تاريخ معاصر ايران، شخصيت ها، احزاب و گروه هاى متعدد، مبارزه را با انگيزههاى گوناگون و گرايشات فكرى متفاوت شروع نمودند كه دامنه ي اثرات آن ها در تاريخ تحولات ايران يكسان نبوده، بعضى پيامدهاى محلى، برخى ملى و تا حدودى فراملى داشتهاند. حركت هايى هم به دلايلى مورد استقبال عمومى قرار نگرفته و پس از مدتى متوقف و فراموش شدهاند و چندان منشأ تحولات نبودهاند. به هر حال هر كدام از آن ها در جريان مبارزه، شيوه ي خاصى را بر اساس خط مشى فكرى خود دنبال نمودند.
در اين رهگذر بارزترين و عميقترين آن ها مبارزه ي امام خمينى با طاغوت زمان است كه از داخل و خارج مورد حمايت بود. اين مبارزه هم از نظر شكل و هم از نظر محتوا با تمام مبارزات متفاوت بود. امام يك روحانى بود كه از پايگاه مرجعيت قم با شعار اسلامى، قيام را عليه دولت پهلوى شروع كرد و يك رژيم كهنسال را با ابزار تبليغ و انديشه ي دينى به همراهى مردم متلاشى كرد.
گرچه در دو قرن اخير روحانيون ايران مبارزات مختلفى را عليه قدرت هاى حاكم سازماندهى نمودند، ولى به اين حد فراگير و منجر به نتيجه نشد. بسيارى از آن ها در ميانه ي راه سركوب و يا مانند مشروطه و نهضت ملى نفت به ديگران واگذار گرديد. در يك قرن اخير بعضى از شخصيت ها، احزاب و گروه هاى سياسى جهت پيش بردن اهداف خود به صورت مقطعى با روحانيت ـ به دليل داشتن پايگاه مردمى جهت استفاده ي ابزارى ـ تفاهم كردند و بعد از رسيدن به اهداف، روحانيت را كنار زدند و يا قربانى مطامع خود نمودند، كه بارزترين اين حركت ها قيام مشروطه و نهضت ملى نفت بود، كه در مشروطه پس از فتح تهران اولين اقدام آن ها بَردار كردن روحانى مبارز شيخ فضلالله نورى بود و در نهضت ملى نفت در شرايط غير واقعبينانه خود را از همراهى روحانيت متعهد كه از پايگاه مردمى برخوردار بود، جدا كردند و حتى به توصيهها و دلسوزي هاى خيرخواهانه ي مبارز بزرگى چون آيتالله كاشانى اعتنايى نكردند و با ادعاى پشتيبانى از ملت كارى از پيش نبردند و كشور را تحويل استعمارگران غرب دادند و قيام هاى ديگر همچون مشهد، اصفهان و تبريز به دليل عدم همراهى مردم به شكست انجاميد.
«با همه ي فشارها و شكنجهها و اهانت ها كه بخصوص ملاها در آن روزهاى اختناق ايران توجه پيدا كرد به نوبه ي خود چند مرتبه براى دفع فسادهايي كه آن ها خصوصى از منابع صحيح اطلاع داشتند قيام ونهضت كردند، از اصفهان و تبريز و مشهد ولى سستى مردم كه قوه ي اجراي مقاصد مدبرانه ي علما هستند اقدامات آن ها را عقيم كرد.»(امام خمينى، كشف الاسرار، ص 9 )
در مقابل، حضرت امام با شناخت از تاريخ ايران به ويژه تاريخ معاصر و با كولهبارى از تجربه پا به ميدان مبارزه نهاد؛ «من خودم تاريخ اين ها هستم. من يادم هست از آن وقتى كه رضا شاه آمد و كودتا كرد تا حالا، همه ي اين مسائل من يادم هست.»(امام خمينى، صحيفه ي امام، مؤسسه ي تنظيم و نشر آثار امام، ج 4، ص 139) و تمام حركت هايى كه باعث به انحراف كشيده شدن مبارزه بود از فرصتطلبان سلب، و با ماهيت كاملاً اسلامى و الهى و تكيه بر مردم به حركت الهى خود ادامه داد.
شرايط و مشاركت تمام گروه ها، احزاب سياسى و شخصيت ها را منوط به موافقت، همراهى و تبعيت از اهداف مردم كه همانا اسلام است دانست، بكارگيرى تجربيات گذشته باعث شد كه امام با شيوههاى متمايز، هدايت مبارزه را تا پيروزى نهايى در دست داشته و از انحرافات جلوگيرى كند. گرچه ما در اين پژوهش قصد بررسى قيام هاى گذشته را نداريم ولى با نگاهى گذرا در مىيابيم كه يكى از علل ناكامى و شكست آن ها شيوه ي مبارزاتى بود كه باعث عقيم ماندن اهداف آن ها شد. سعى ما در جهت شناخت شيوه ي مبارزاتى امام خمينى است كه منجر به پيروزى و تشكيل حكومت اسلامى شد و مدت ده سال آن را رهبرى كردند. براى فهم بهتر بايد ماهيت و اهداف مبارزه را شناخت تا شيوه ي مبارزه را بررسى نمود، چون شيوهها تابعى از ماهيت و اهداف مبارزه مىباشند.
مبارزه و ماهيت آن
مبارزه امرى كلى و عام است، و به معناى قيام، مقاومت، ايستادگى، ستيز و تلاش براى دستيابى به يك هدف ـ شامل امور مادى يا معنوى ـ مىشود و اين انسان است كه با جهتگيرى به آن معنا مىبخشد; گاهى براى هواى نفس و كسب قدرت شيطانى تلاش مىكند و تا مرز استعمار و استثمارگرى پيش مىرود تا عطش روح استكبارى خويش را سيراب كند و گاهى براى رسيدن به حق و حقيقت مطلق مبارزه مىكند تا خود را به قرب حق برساند. بر اين اساس مبارزه دو جهت دارد: 1ـ مبارزه ي الهى، مبارزهاى كه در مسير و راه خداوند صورت مىگيرد و 2ـ مبارزه ي غيرالهى و طاغوتى، مبارزهاى كه در راه طاغوت صورت گيرد؛ «الَّذينَ آمَنُوا يُقاتِلُونَ في سَبيلِ اللَّهِ وَ الَّذينَ كَفَرُوا يُقاتِلُونَ في سَبيلِ الطَّاغُوت»؛ آنان كه ايمان آوردهاند پيكار مىكنند در راه خدا و آنان كه كفر ورزيدهاند پيكار مىكنند در راه طاغوت(سوره ي نساء ـ آيه ي 76)
اساساً در اسلام مبارزه فى نفسه اصالت ندارد بلكه وسيلهاى است براى رسيدن به هدف. موقعى كه مسير حق باشد ممدوح است و اين مبارزه از درون شخص كه مبارزه با نفس است كه جهاد اكبر ناميده مىشود شروع و تا سطح جامعه در ابعاد مختلف گسترش مىيابد و قرآن راه رسيدن به خدا و ملاقات با ايشان را از طريق مبارزه ميسر مىداند: «يَا أَيُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلى رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقيه»(سوره ي انشقاق ـ آيه ي 6). اى انسان همانا تويى رنجبرنده به سوى پروردگار خويش رنجى را، پس رسندهاى بدا.ن رسيدن و نائل شدن به پروردگار جز با كوشش زياد ميسر نيست. كدح مبارزه و تلاش مستمر و زياد را مىگويند و اين خود مقدمهاى براى قرب الهى است و بدون آن رسيدن به حق امكانپذير نيست. اگر مبارزه در خدمت شيطان و هواى نفس قرار گيرد نامشروع است و هيچ ارزشى ندارد، بلكه خود عامل تباهى انسان و جامعه مىشود. در نظر امام مبارزه امرى است كه در طول تاريخ ميان حق و باطل ـ كه مظهر آن انسان صالح و غيرصالح است ـ جريان دارد: «از اولى كه بشر در دنيا آمده است باب تنازع بين صالح و غيرصالح پيدا شده است.»(امام خمينى، صحيفه ي نور، ج 2، ص 2)
ولى هدف اين است كه انسان ماهيت مبارزهها را درك كند و در مسير مبارزه ي حق قرار گيرد و براى همين است كه امام در كنار دعوت به مبارزه ماهيت آن را يادآور مىشود تا پيروان طريقت او خطوط مبارزه را تشخيص دهند و در خط شياطين قرار نگيرند. ايشان در اولين و تاريخىترين سند مبارزاتى كه در ارديبهشتسال 1323 نگاشته و در كتابخانه ي وزيرى يزد به يادگار مانده است به تبيين مبارزه از دو ديدگاه مىپردازد: «قُلْ إِنَّما أَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنى وَ فُرادى؛ بگو يك سخن شما را پند مىدهم كه شما خالص براى خدا دو نفر دو نفر با هم يا هر يك تنها در امر دينتان قيام كنيد.(سوره ي سباء ـ آيه ي 46) خداى تعالى در اين كلام شريف از سر منزل تاريك طبيعت تا منتهاى سير انسانيت را بيان كرده و بهترين موعظههايى است كه خداى عالم از ميانه ي تمام مواعظ انتخاب فرموده و اين يك كلمه را پيشنهاد فرموده. اين كلمه تنها راه اصلاح دو جهان است. قيام براى خداست كه ابراهيم خليل الرحمن را به منزل خلت رسانده و از جلوههاى گوناگون عالم طبيعت رهانده؛ خليل آسا در علم اليقين زن/ نداى لا احب الافلين زن.
قيام لله است كه موسى كليم را با يك عصا به فرعونيان چيره كرد و تمام تخت و تاج آن ها را به باد فنا داد و نيز او را به ميقات محبوب رساند و به مقام صعق و صحو كشاند. قيام براى خداست كه خاتمالنبيين ـ صلى الله عليه و آله ـ را يك تنه بر تمام عادات و عقايد جاهليت غلبه داد و بت ها را از خانه ي خدا برانداخت و به جاى آن توحيد و تقوا را گذاشت و نيز آن ذات مقدس را به مقام قاب قوسين او ادنى رساند.
خودخواهى و ترك قيام براى خدا ما را به اين روزگار سياه رساند و همه ي جهانيان را بر ما چيره كرد و كشورهاى اسلامى را زير نفوذ ديگران درآورده. قيام براى منافع شخصى است كه روح وحدت و برادرى را در ملت اسلامى خفه كرده...»(امام خمينى، صحيفه ي امام، ج 1، ص 21و22)
در عصرى كه اكثريت روشنفكران و سياسيون بخصوص در كشورهاى اسلامى و حتى در داخل كشور با شعار جدايى دين از سياست كه استعمارگران بر آن ها تحميل كرده بودند و يا دين افيون جامعه است از مذهب و الگوهاى مذهبى دور مىشدند و با ابزارهاى جداى از مذهب براى مبارزه و رفع سلطه به جنگ استعمارگران داخلى و خارجى توصيه مىكردند امام يگانه كسى بود كه با شعار مذهب به جنگ طاغوت رفت و تا آخرين لحظه ي زندگى خويش به اين شعار وفادار ماند و اعلام داشت: «راه رهايى هر ملتى از چنگال استعمار، مذهب است كه ريشه در عمق جان آن ملت دارد.»(همان، ج 3، ص 422)
«دستورات مذهبى ما كه مترقىترين دستورات است راه ما را معين فرموده است. ما با آن دستورات و تحت رهبرى بزرگ مرد دنيا، محمد ـ صلىالله عليه و آله ـ با تمام قدرت هايى كه بخواهند تجاوز كنند به مملكت ما، مبارزه خواهيم كرد.»(صحيفه ي نور، ج 5، ص 116)
امام توحيد را محور مبارزات خويش قرار داد و هرگز از الگوى ديگر غير از خط توحيد پيروى نكرد و تمام اهداف خويش را در پناه مذهب جستجو نمود و كسانى كه در اوج مبارزه شعارى غير از مذهب اسلام را مطرح مىكردند به خدمت نگرفت، امام ابتدا آن ها را به اسلام دعوت مىكرد و در صورت عدم پذيرش، صف آن ها را از انقلاب جدا مىنمود. براى بازشناسى و تحليل ماهيت روش مبارزاتى امام نمىتوان از تئوري هاى رايج جامعهشناختى وام گرفت، بلكه از طريق شناخت مفاهيم دينى مىتوان به تبيين آن دست يافت. شناخت مفاهيم دينى از دو جنبه حائز اهميت است: يكى از نظر محتوا و ديگر از جنبههاى نماد و زبان مورد استفاده در مبارزه. اين مفاهيم در هيچ انقلابى جز انقلاب انبياء و ائمه(ع) سابقه ندارد؛ «انقلاب اسلامى بر مبناى اصل توحيد استوار است كه محتواى اين اصل در همه ي شئون جامعه سايه مىافكند.»(همان، ج 3، ص 237)
بر اساس اين اصل مفاهيم و ابزارهاي مبارزه و نمادهاى آن مشخص مىشود. هرگز كلمات يا مفاهيم استفاده شده در اينگونه مبارزات را از نظر معنا و مفهوم با مفاهيم و شكل معادلات رايج نمىتوان يكى دانست. براى شناخت بيشتر ماهيت انقلاب بايد با فقه، احكام، تاريخ اسلام و تفسير و تجزيه و تحليل آن آشنا بود.
اهداف مبارزه
براى درك بهتر شيوه ي مبارزاتى هر انقلاب و رهبرى آن بايد اهداف مبارزه و نتيجه ي آن را شناخت. تا اهداف يك قيام مشخص نشود نمىتوان راجع به ابزارهاى آن گفتگو نمود. اهداف اكثر انقلابات تاريخ معاصر را غلبه جهت كسب قدرت، تغيير و تحول در جهت نياز مادى و يا حاكميت ايدئولوژي هاى مادى تشكيل مىدهد و انقلابى پيروز است كه به اهداف از پيش تعيين شده ي خود برسد، ولى در انقلاب اسلامى چنين مسيرى طى نمىشود. نه كسب قدرت و نه تحول و حاكميت ايدئولوژى مادى، بلكه مهم ترين هدف رهبرى آن، اداى تكليف و وظيفهاى كه خداوند تعيين كرده است، مىباشد: «همه ي ما مأمور به اداى تكليف و وظيفهايم نه مأمور نتيجه.»(امام خمينى، كلمات قصار، ص 50)؛ «ما به شرط غلبه قيام نمىكنيم، ما مىخواهيم يك تكليفى ادا بكنيم.»(امام خمينى، صحيفه ي نور، ج 13، ص 32)
اين نوع نگاه به مبارزه و قيام فقط در مكتب الهى اسلام ميسر است. مهم ترين اهداف انسان، سعادت، خوشبختى و كمال وى در اداى اين وظيفه است. هدف امام اين بود كه اين تكليف خوب ادا شود، اما سؤال اين است كه ماهيت اين تكليف چيست و از چه مفاهيم نظرى و عملى پيروى مىكند و رابطه ي آن با سعادت و كمال انسان و جامعه چگونه است. امام طى بيانى به اين سؤال جواب مىدهد: «سعادت و كمال انسان و جوامع در گرو اطاعت از قوانين الهى است كه توسط انبياء به بشر ابلاغ شده است و انحطاط و سقوط بشر به علت آزادى او و تسليم در برابر ساير انسان هاست و بنابراين، انسان بايد عليه اين بندها و زنجيرهاى اسارت و در برابر ديگران كه به اسارت دعوت مىكنند قيام كند و خود و جامعه ي خود را آزاد سازد تا همگى تسليم و بنده ي خدا باشند و از اين جهت است كه مبارزات اجتماعى ما عليه قدرت هاى استبدادى و استعمارى آغاز مىشود و نيز از همين اصل اعتقادى توحيد، ما الهام مىگيريم كه همه ي انسان ها در پيشگاه خداوند يكسانند. او خالق همه است و همه مخلوق و بنده ي او هستند، اصل برابرى انسان ها و اينكه تنها امتياز فردى نسبت به فرد ديگر بر معيار و قاعده ي تقوا و پاكى از انحراف و خطاست، بنابراين با هر چيزى كه برابرى را در جامعه بر هم مىزند و امتيازات پوچ و بىمحتوا را در جامعه حاكم مىسازد بايد مبارزه كرد.»(صحيفه ي امام، ج 5، ص 388)
انسان در اديان الهى و مذهب اسلام رها شده نيست، بلكه مسئول و متعهد است و نمىتواند نسبت به تبعيضهاى جامعه در ابعاد مختلف كه باعث فساد فردى و اجتماعى مىشود بىتفاوت باشد. هر فساد بيانگر تجاوز به حدود الهى است. وقتى انسان اين تعدى به حدود الهى را مشاهده مىكند بايد قيام كند و به طرق مختلف ـ زبانى يا عملى ـ مخالفتخود را نشان دهد. هدف همه ي اين قيام ها گسترش توحيد است؛ چون فسادها، ظلمها و تبعيضها همه مانع گسترش توحيد و اجراى احكام الهى هستند، يك مسلمان به تبع اولياء خود بايد با اين موانع مبارزه كند. شاه و نظام پهلوى سمبلى از طاغوت و عامل فساد در جامعه بودند و مانع گسترش دين و توحيد. بر اساس اسلام يك مسلمان بايد با چنين نظامى مبارزه كند و اين مبارزه خود يك تكليف الهى است و نمىتوان از آن سرباز زند: «اسلام داشت منسى مىشد، اسلام را داشتند منهدم مىكردند، قرآن را داشتند زير چكمهها از بين مىبردند...»(امام خمينى، صحيفه ي نور، ج 5، ص 140)
«اگر كسى ببيند محمد رضاخان را كه اين اوصاف را دارد و سكوت كند، جايش جاى محمدرضا خان است كه در جهنم، ولو نماز شب بخواند و او يك عالم باشد. ولو تمام عمرش را در اطاعت الله صرف كرده باشد. اگر در مقابل اين آدم ساكتبنشيند، جايش[همان است].»(امام خمينى، صحيفه ي امام، ج 5، ص 199)
پس انسان نبايد در مقابل نظامى كه برخلاف مذهب عمل مىكند، سكوت كند، بلكه با قيام بايد مخالفت خود را نشان دهد، گرچه اين قيام ها هدف نيستند بلكه وسيلهاى براى رفع مانع در گسترش توحيد هستند. «مقصد اصلى اين بود كه توحيد را در عالم منتشر كنند. اين حق را در عالم منتشر كنند، آن ها مانع بودند، اين ها مىديدند كه اين مانع را بايد برداشت و به مقصد رسيد.»(امام خمينى، صحيفه ي نور، ج 7، ص 44)
مقصد همه ي مبارزات در توحيد خلاصه مىشود و اين برگرفته از كلام وحى است و آن الهى كردن جامعه است:«وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَ يَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلَّهِ»؛ نبرد كنيد با ايشان تا فتنهاى نباشد و دين تماماً براى خدا باشد.(سوره ي انفال ـ آيه ي 39)
با چنين نگرشى امام هدف اداى تكليف خويش را الهى كردن جامعه مىداند: «ما نهضت را براى آن كرديم كه اسلام و قوانين اسلام و قرآن و قوانين قرآن در كشور ما حكومت كند و هيچ قانونى در مقابل اسلام و قرآن عرض وجود نكند و نخواهد كرد.»(صحيفه ي امام، ج 9، ص 164)
و حتى امام سقوط رژيم پهلوى را هدف نمىداند بلكه مقدمه براى اين امر مىكند: «ملت ايران و ما مقصدمان اين نيست و نبود كه فقط محمدرضا برود، رژيم سلطنتى از بين برود، دست اجانب كوتاه بشود، اين ها همه مقدمه بود. مقصد اسلام است... مقصود ما اين است كه هر جاى اين مملكتبرويم اسلام را ببينيم...»(امام خمينى، كلمات قصار، ص 35)
پس هدف اصلى امام در اين قيام اسلام بود و به تبع آن شيوهها و ابزارهاى آن هم بايد تابع هدف باشد و به همين دليل امام براى اداى تكليف از هر ابزارى و شيوهاى استفاده نمىكند و با توجه به شناخت زمان و مكان ابزارى متناسب با هدف را كه همان گسترش و اجراى احكام اسلامى است به كار مىگيرد. براى شناخت شيوه و ابزارهاي مبارزاتى انقلاب اسلامى نمىتوان با تطبيق شيوههاى رايج در انقلاب ها و قيام ها و تشابهسازى آن، مفاهيم را بازشناسى كرد، بلكه بايد با شناخت مفاهيم نظرى و عملى اسلام كه در روش انبياء و ائمه متجلى شده است به پژوهش پرداخت. رايج ترين روش مبارزه جهت رسيدن به هدف، روش سياسى، پارلمانى و نظامى است و شيوه ي مبارزات فرهنگى كم تر مورد استفاده قرار گرفته است. اين روش را بيشتر در مبارزات انبياء(ع) ، ائمه(ع) و صالحين مىتوان مشاهده كرد.
روش سياسى
بعد از امضاء مشروطه توسط مظفرالدين شاه و محدود شدن اختيارات شاه و باز شدن فضاى سياسى، احزاب و گروه هاي سياسى منفعل بودند و در مقطعى كه قدرت حاكميت و شخصيتها، در چهارچوب قانون اساسى مبارزاتى را شروع نمودند. در مقطعى كه پايههاى استبدادى حاكميت قوى بود، احزاب و گروه هاى سياسى تضعيف مىشد، احزاب، گروه ها و شخصيت هاى سياسى قدرت خود را بازيافته و در قالب قانون اساسى با هيئت حاكمه براى بهبود شرايط اقتصادى، كارى، تأمين حقوق صنفى، مدنى و اجتماعى به جدل برمىخواستند. بيشتر آن ها شامل مخالفين كلاسيك رژيم بودند. احزابى مانند حزب توده كه در سال 1320 به رهبرى سليمان ميرزا اسكندرى تشكيل شد براى قانونى كردن فعاليت خود وفادارى خويش را به اصول قانون اساسى اعلام كرد و خواستار اجراى اصول كامل آن به صورت تضمين آزادي هاى دموكراتيك گرديد.(الموتى، ضياءالدين: فصولى از تاريخ مبارزات سياسى و اجتماعى ايران جنبش هاى چپ، تهران، چاپخش ص 349)
جبهه ي ملى كه در سال 1328 ضمن اعلام استقلال، در ماده ي اول اساسنامه ي مؤسسين آن، خود را حافظ قانون اساسى خواند.(مدنى، سيدجلالالدين; تاريخ سياسى معاصر ايران، دفتر انتشارات اسلامى، ج 1، ص 347)
نهضت آزادى در سال 1341 با اعلام موجوديت، خود را مسلمان، ايرانى، تابع قانون اساسى و مصدقى معرفى نمود.(همان ماخذ: ص 601)
بعد از 15 خرداد سال 1342 تا سال 1356 اكثريت احزاب و گروه هاى سياسى به علت جو اختناق، همه از عرصه ي سياسى كنار رفته و به صورت حاشيهاى نظارهگر تحولات بودند. بررسى فعاليت آن ها از مشروطه تا دوران انقلاب نشان مىدهد كه آن ها نتوانستند با توده ي مردم ارتباط عقيدتى و فكرى برقرار كنند و ارتباط آن ها با مردم بيشتر ابزارى و تلاش آن ها بيشتر در جهت كسب قدرت براى اهداف خود بود. به همين دليل وقتى ماهيت آن ها فاش مىشد حمايت مردم از آن ها قطع مىگرديد. امام به چند دليل روش سياسى را براى مبارزه نمىپذيرفت. اولاً ايشان سلطنت را به رسميت نمىشناخت، اگرچه در مقطعى شاه را براى اجراى احكام اسلام نصيحت مىكرد كه براى اتمام حجت بود. شيوه ي همه ي انبياء و ائمه در مقابل طاغوت ابتدا نصيحت و ارشاد بوده است تا حجتى بر هدايت نباشد؛ گرچه آن ها به حق ايمان نمىآوردند. ثانياً امام سلطنت را خلاف عقل و شعور انسانى مىدانستند: «اصلاً قضيه ي سلطنت، يك مطلب خلاف عقلى است، خلاف شعور انسان است.»(صحيفه ي نور، ج 4، ص 251)
«اين مواد قانون اساسى و متمم آن كه مربوط به سلطنت و ولايتعهدى و امثال آن است كجا از اسلام است؟ اين ها همه ضد اسلامى است. ناقض طرز حكومت و احكام اسلام است. سلطنت و ولايتعهدى همان است كه اسلام بر آن خط بطلان كشيده،... سلطنت و ولايتعهدى همان طرز حكومت شوم و باطلى است كه حضرت سيدالشهداء(ع) براى جلوگيرى از برقرارى آن قيام فرمود و شهيد شد.»(امام خمينى، ولايت فقيه، مؤسسه ي تنظيم و نشر آثار امام خمينى، چ چهارم، 1375 ص 8 – 7)
قانون اساسى بعد از مشروطيت دستاويزى براى مشروعيت بخشيدن به سلطنت بود، نه وسيلهاى براى اجراى عدالت و تأمين حقوق ملت. در طول مدت مشروطه چقدر به اصول آن عمل شده است؟ شاه وقتى كه قانون اساسى را با عملكرد خود نقض مىكرد چگونه مىتوانست حامى و نگهبان آن باشد؟ آيا التزام احزاب و گروه هاى سياسى به قانون اساسى چيزى جز پذيرش سلطنت و خانواده ي پهلوى بود؟ در صورتى كه امام بازگشت به قانون اساسى را امرى منحط مىداند: «برگشت به قانون اساسى، همان برگشت به رژيم سلطنتى منحط است كه امرى است كهنه شده و ارتجاعى و اين قابل برگشت نيست.»(صحيفه ي امام، ج 3، ص 514)
علاوه بر آن علت ديگر عدم بازگشت به قانون اساسى را بايد در عملكرد شاه جستجو كرد: «ما حالا فرض كنيم، يك نفر آدمى كه سلطنت قانونى داشته باشد به حسب قانون اساسى، اگر به يك ملت خيانت كرد، اگر تخلف از قوانين اساسى كرد اين عزل است، اين ديگر سلطان نيست.»(صحيفه ي نور، ج 3، ص 192)
اما موارد نقض قانون اساسى چيست؟ «شاه از مشروطه و قانون اساسى دم مىزند، در صورتى كه خود او در رأس مخالفين قانون اساسى و مشروطيت. اساس مشروطه را از بين برده است، كه نمونه ي بارز آن مصاحبه و جنجال اخير است: اجبار ملت به ورود در حزب نقض قانون اساسى است. اجبار مردم به تظاهر در موافقت و پايكوبى و جنجال در امرى كه مخالف خواسته ي آن هاست نقض قانون اساسى است. سلب آزادى مطبوعات و دستگاه هاى تبليغاتى و اجبار آن ها به تبليغ برخلاف مصالح كشور نقض قانون اساسى است. تجاوز به حقوق مردم و سلب آزادي هاى فردى و اجتماعى نقض قانون اساسى است. انتخابات قلابى و تشكيل مجلس فرمايشى، محو مشروطيت و نقض قانون اساسى است. ايجاد پايگاه هاى نظامى و مخابراتى و جاسوسى براى اجانب مخالف با مشروطيت است، مسلط نمودن اجانب و عمال كثيف آن ها از قبيل اسرائيل بر بهترين اراضى مملكت و كوتاه كردن دست ملت از آن نقض قانون اساسى و خيانت به كشور است. اجازه ي سرمايهگذارى به اجانب و مسلط كردن آن ها بر تمام شئون مملكت و غارت ذخاير نفتى به اسم «حاكميت ملى» و كوتاه كردن دست ملت از فعاليت هاى اقتصادى خيانت به ملت و نقض قانون اساسى است. مصونيت دادن به اجانب و عمال آن ها مخالف با مشروطه و قانون اساسى است، و اصولاً دخالتشاه ـ كه بر حسب نص قانون اساسى مقام غيرمسئولى است ـ در امور كشور و قواى مملكت بازگشت به دوران سياه استبداد و نقض قانون اساسى است.»(صحيفه ي امام، ج 3، ص 4- 73)
برخورد سياسى با چنين رژيمى هرگز منجر به نتيجه نخواهد شد، چون امام در ابتداى قيام تلاش گستردهاى انجام داد تا از مسير سياسى و با نصيحت و پند اخلاقى، رژيم را به اجراى احكام اسلامى ملزم كند، ولى حاكميت طاغوتى پهلوى سركشتر از آن بود كه به اين نصايح امام گوش دهد تا جايى كه در قضيه ي كاپيتولاسيون با تبعيد امام جامعه را از روشنگرى وى محروم كرد. حمله ي رژيم به فيضيه و كشتار مردم در 15 خرداد 1342 و تبعيد امام در واقع پايان دادن خشونتآميز به يك حركت سياسى مسالمتآميز بود كه رژيم وابسته به ديكتاتورى پهلوى تحمل آن را نداشت.
مبارزه ي پارلمانى يكى از شيوههايى كه مىتوان قدرت سياسى و اجرايى جامعه را بدست آورد و تغييرى در نظم و نظام آن ايجاد كرد، بدست گرفتن مجلس با تعداد اكثريت نمايندگان است. منشأ اين حركت راهبردى در غرب بعد از انقلاب صنعتى انگلستان و انقلاب فرانسه بوجود آمد و در ايران با پيروزى مشروطه اولين دوره ي مجلس شوراى ملى در سال 1285.ش افتتاح شد. و تا پيروزى انقلاب اسلامى بيست و چهار دوره را گذراند. مدت دوره ي نمايندگى تا سال 1335.ش دو سال و بعد از آن به چهار سال تغيير يافت، رقابت دولت هاى خارجى در ايران بخصوص دولت روس و انگليس باعث شد كه طرفداران اين دو قدرت نگذارند مجلس استقلال واقعى خود را بازيابد و در طول هفده سال اول موجوديتخود از سال(1285 تا 1302) مجلس به مدت شش سال و نيم كار كرد و تنها مجلس دوره ي چهارم بود كه در سال 1301 يك دوره ي كامل را پشت سر گذاشت و بعد از روى كار آمدن رضاخان در طول هجده سال يعنى از دوره ي پنجم تا سيزدهم يك مُهر پلاستيكى در دست رضاخان بود و حتى به اعتراف محمدرضا پهلوى ليست نمايندگان از سفارتخانه ي انگليس مىآمد، از سال 1320 با استعفاى رضاخان تا سال 1340 مجلس محل رقابت جناح هاى مختلف بخصوص طرفداران روس و انگليس براى كسب قدرت و حذف رقيب بود. حزب توده در دوران مجلس چهاردهم اعلام داشت كه «حزب ما براى آنكه مرام خود را اجرا كند تنها وسيلهاى را كه صحيح مىداند، موفقيت پارلمانى و پيروزى در انتخابات است.»((گروه جامى)، گذشته چراغ راه آينده، ققنوس 1377، چ ششم، ص 143)
حتى گروه هاى مذهبى به رهبرى آيتالله كاشانى هم براى بدست گرفتن قدرت از طريق مجلس تلاش مىكنند و حاصل اين تلاش، ملى كردن صنعت نفت در ايران بود. از سال 1340 مجلس كاملاً مطيع و به صورت يك اهرمى در دست شاه قرار مىگيرد. امام در طول حيات سياسىاش نظارهگر فراز و فرود مجلس بود، و اعلام مىدارد: «اصلاً در تمام دوره ي مشروطيت يك مجلس قانونى ما نداشتيم. يك مجلسى كه همان قانون اساسى اين مجلس را قبول بكند... يكى از چيزهايى كه در متمم قانون اساسى [است] اين است كه بايد پنج نفر از مجتهدين به تعيين مراجع تقليد، پنج نفر مجتهد در مجلس نظارت كند، اگر نباشد قانونى نيست مجلس. و در طول تاريخ مشروطيت همان اول يك همچو چيزى شده است ـ حالا تمام يا نيمهتمام نمىدانم، لكن در اين مدتى كه ما خاطر داريم كه تقريباً حدود شصت سالش را من يادم است، اين مسائل نبود. نه اين پنج نفر اصلاً در مجلس رفتند، نه مردم اطلاع داشتند از اينكه كسى را وكيل بكنند. و اگر هم در بعضى از جاها، مثلاً تهران گاهى وقت ها يك نفر را وكيل مىكردند، مردم وكيل مىكردند اما در ساير جاها و تهران هم بيشترش، شايد وكلايش هيچ ارتباط به مردم نداشت. همهاش تعينش از طرف خود دستگاه بود. و در اين زمان هم كه همه ي ما مىدانيم و همه ي شما هم مىدانيد كه هيچ ابداً وكيل ملى ما نداشتيم [و] يك نفر، يك نفر از اين ها كه الآن در مجلس هستند يا بودند اين ها از طرف ملت نبودند. هيچ كدامشان از طرف ملت نبودند، اين ها همه از طرف دولت بود و نصب دولت بود.»(صحيفه ي امام، ج 5، ص 62)
آيا در چنين وضعيتى مجلس ابزار كارآمدى براى مبارزه خواهد بود. اصولاً مبارزه ي پارلمانى در جامعهاى به ثمر مىنشيند كه انتخابات در آن جامعه آزاد و مجلس مستقل باشد. نمايندگان از طرف مردم با شناخت كافى انتخاب شوند و زبان گوياى مردم و تحصيلكننده ي حقوق آنان باشند و مهم تر از همه درد دين و اجراى احكام الهى را در جامعه داشته باشند. در كدام يك از دورههاى مجلس نمايندگان چنين بودند؟ در كدام دوره انتخابات آزاد برگزار شد و نمايندگان واقعى به مجلس راه يافتند؟ مگر همين مجلس قدرت را در خانواده رضاخان تثبيت نكرد؟ مگر همين مجلس قانون كاپيتولاسيون را تصويب نكرد و باعث تبعيد امام نشد؟ مگر همين مجلس نائبالسلطنه بودن فرح را تصويب نكرد؟ در كدام دوره مجلس نسبت به جنايات رژيم اعتراض شد و مجلس بخاطر آن تعطيل گرديد؟ آيا چنين مجلسى مىتواند به عنوان ابزار مبارزه يك تحول عظيمى چون انقلاب اسلامى قرار گيرد؟
«از زمان رضا شاه تا حالا، ما هيچ روزى يك مجلسى كه مردم با اختيار خودشان بروند [كنار] صندوق رأى بدهند، همچو مجلسى هيچ وقت ما نداشتيم تا الآن.»(صحيفه ي امام، ج 4، ص 139)
امام چگونه مىتواند از نمايندگانى كه نماينده ي واقعى مردم نيستند و اكثرشان يا وابسته هستند يا براى منافع شخصى تلاش مىكنند، استفاده كند؟ امام به دنبال كسب قدرت نيست بلكه به دنبال بيدارى مردم و هدايت آن ها در مسير حق است و اين از طريق مبارزات پارلمانى ميسر نيست.
مبارزه ي مسلحانه
مبارزه ي مسلحانه و شيوه ي قهرآميز آخرين تلاش براى كسب قدرت و رسيدن به هدف است اين شيوه و الگوى مبارزاتى بعد از انقلاب اكتبر 1917 روسيه در تحولات سياسى شكل گرفت. قيام مسلحانه عليه دولت مركزى و نيروهاى بيگانه در ايران بعد از مشروطه شروع شد و علت آن وابسته بودن دولت ها، حضور بيگانگان در ايران و حمايت آن ها از دولت هاى دست نشانده بود. قيام ميرزا كوچك خان جنگلى، محمد تقىخان پسيان، خيابانى و مردم جنوب ايران نمونههاى بارزى از اين حركت است. در دوره ي استبداد دهه ي 20 تا 40 حركت مسلحانه ي فدائيان اسلام از ويژگي هاى خاص برخوردار است و ماهيتاً با حركت مسلحانه گروه هاى چپ كه بعد از 15 خرداد در ايران شكل گرفت متفاوت است. جنايت رژيم در كشتار 15 خرداد و تبعيد حضرت امام در 13 آبان ماه 1343 فقط يك سركوبى خشن عليه ملت مسلمان و رهبرى آن نبود بلكه نتايجى ديگر را در ميان گروه ها، احزاب و افراد سياسى و مبارز به جاى گذاشت; سرخوردگى از مبارزات را از يك سو و تغيير شيوه ي آن را از سوى ديگر به همراه داشت. بعضى جوانان براى رهايى از اين سرخوردگى و بنبست با الهام از مبارزات مردم كوبا، الجزاير، ويتنام و... راه مبارزه ي مسلحانه را انتخاب كردند. اين شيوه به دلايلى در جامعه نتايج مثبتى نداشته و امام هم با اين شيوه موافقت نكردند.
1ـ مبارزه ي مسلحانه با شيوه ي انبياء و ائمه(ع) كه هدف آن ها بيدارى و الهى كردن جامعه است و با مبانى نهضت هاى الهى مغايرت دارد.
2ـ رژيم پهلوى پايه و ستون نظامى غرب بخصوص آمريكا در خاورميانه بود و فقط از آمريكا نزديك به شصتهزار مستشار نظامى در ردههاى مختلف در ارتش خدمت مىكردند و از نظر ساز و برگ نظامى و لجستيكى ايران در رتبه ي پنجم ارتشهاى جهان قرار داشت و به عنوان ژاندارم منطقه عمل مىكرد. برخورد با چنين سيستم نظامى غيرممكن بود.
3ـ در درون ارتش همه ي نيروهاى نظامى ايران طرفدار رژيم شاه نبودند و عمده ي نيروهاى آن را سربازان وظيفه تشكيل مىدادند كه از طبقات مختلف جامعه براى گذراندن خدمت دو ساله ي سربازى به نظام فراخوانده مىشدند. اگر جنگ مسلحانه رخ مىداد ارتش براى دفاع از هويت خويش روى در روى ملت قرار مىگرفت و اين نظريه را بيشتر نيروهاى چپ در ايران دامن مىزدند: «شما مىدانيد كه سابق بنابراين بود كه ارتش را در مقابل ملت قرار بدهند.»(صحيفه ي امام، ج 10، ص 325)
در چنين صورتى تلفات انسانى و اقتصادى بسيار زياد بود. با يك مقايسه ميان انقلاب ايران و نيكاراگوئه كه همزمان با انقلاب ايران رخ داد، ميزان خسارات مشخص مىشود: «در انقلاب نيكاراگوئه شورش مسلحانه موجب شد كه تلفات انسانى اين كشور چهار برابر ايران باشد، در حالى كه جمعيتش يك دهم ايران بود.»(جان فوران، مقاومتشكننده... ، احمد تدين، تهران، رسا، 1378، چ دوم، ص 584)
4ـ هدف گروه هاى ماركسيستى و يا شبه ماركسيستى اين بود كه با حركت مسلحانه توده ي مردم را به شورش عليه رژيم و ارتش وادار كنند و خود رهبرى اين حركت را بدست آورند. در صورتى كه تجربه نشان داده است كه نه مردم اقبالى به اين حركت داشتند و نه آن ها توانستند كارى جز تلفات انسانى به بار آورند.
امام با شناختى كه از ارتش و مردم داشت، با مبارزه ي مسلحانه موافقت نكردند. وقتى از ايشان سؤال مىشود اگر تمام راه ها بسته شود فرمان جهاد مسلحانه را مىدهيد، ايشان جواب مىدهند: «اگر تمام راهها بسته شود مورد مطالعه قرار خواهيم داد ولى با شناختى كه من از ارتش دارم به اين مرحله نخواهد رسيد.»(صحيفه ي امام، ج 4، ص 171)
ايشان با تبليغات و شعارهاى روحى و عاطفى مثل «ما به شما گل داديم شما به ما گلوله»، «اى برادر ارتشى چرا برادر كشى» و... توانست ارتش را از حمايت رژيم پهلوى جدا كند و به سوى مردم بكشاند و تلاش همه ي آنانى كه مىخواستند ارتش را روى در روى ملت قرار دهند خنثى كند و انقلاب را با همان شيوه ي انبيايى خويش يعنى تبليغ ادامه دهند: «ملت ايران موظف است كه به درجهداران و افسران و صاحب منصبان شريف احترام بگذارند. توجه داشته باشند كه چند نفر ارتشى خائن نمىتوانند اكثريت ارتش را آلوده كنند، حساب اين چند نفر ارتشى خونخوار معلوم و از حساب ارتش ايران جداست، ارتش از ملت است و ملت از ارتش، با رفتن شاه خائن خللى بر آن وارد نخواهد شد.»(صحيفه ي امام، ج 5، ص 428)
/انتهاي پيام/