نگاهى به شيوه مبارزاتى امام خمينى
کد خبر:۷۳۸۲۷
مقاله - سيد محمد هاشمى تروجنى

نگاهى به شيوه مبارزاتى امام خمينى

اين مبارزه هم از نظر شكل و هم از نظر محتوا با تمام مبارزات متفاوت بود. امام يك روحانى بود كه از پايگاه مرجعيت قم با شعار اسلامى، قيام را عليه دولت پهلوى شروع كرد و يك رژيم كهنسال را با ابزار تبليغ و انديشه ي دينى به همراهى مردم متلاشى كرد.

گروه انديشه ـ در تاريخ معاصر ايران، شخصيت ها، احزاب و گروه هاى متعدد، مبارزه را با انگيزه‏هاى گوناگون و گرايشات فكرى متفاوت شروع نمودند كه دامنه ي اثرات آن ها در تاريخ تحولات ايران يكسان نبوده، بعضى پيامدهاى محلى، برخى ملى و تا حدودى فراملى داشته‏اند. حركت هايى هم به دلايلى مورد استقبال عمومى قرار نگرفته و پس از مدتى متوقف و فراموش شده‏اند و چندان منشأ تحولات نبوده‏اند. به هر حال هر كدام از آن ها در جريان مبارزه، شيوه ي خاصى را بر اساس خط مشى فكرى خود دنبال نمودند.

در اين رهگذر بارزترين و عميق‏ترين آن ها مبارزه ي امام خمينى با طاغوت زمان است كه از داخل و خارج مورد حمايت ‏بود. اين مبارزه هم از نظر شكل و هم از نظر محتوا با تمام مبارزات متفاوت بود. امام يك روحانى بود كه از پايگاه مرجعيت قم با شعار اسلامى، قيام را عليه دولت پهلوى شروع كرد و يك رژيم كهنسال را با ابزار تبليغ و انديشه ي دينى به همراهى مردم متلاشى كرد.

 گرچه در دو قرن اخير روحانيون ايران مبارزات مختلفى را عليه قدرت هاى حاكم سازماندهى نمودند، ولى به اين حد فراگير و منجر به نتيجه نشد. بسيارى از آن ها در ميانه ي راه سركوب و يا مانند مشروطه و نهضت ملى نفت ‏به ديگران واگذار گرديد. در يك قرن اخير بعضى از شخصيت ها، احزاب و گروه هاى سياسى جهت پيش بردن اهداف خود به صورت مقطعى با روحانيت ـ به دليل داشتن پايگاه مردمى جهت استفاده ي ابزارى ـ تفاهم كردند و بعد از رسيدن به اهداف، روحانيت را كنار زدند و يا قربانى مطامع خود نمودند، كه بارزترين اين حركت ها قيام مشروطه و نهضت ملى نفت ‏بود، كه در مشروطه پس از فتح تهران اولين اقدام آن ها بَردار كردن روحانى مبارز شيخ فضل‏الله نورى بود و در نهضت ملى نفت در شرايط غير واقع‏بينانه خود را از همراهى روحانيت متعهد كه از پايگاه مردمى برخوردار بود، جدا كردند و حتى به توصيه‏ها و دلسوزي هاى خيرخواهانه ي مبارز بزرگى چون آيت‏الله كاشانى اعتنايى نكردند و با ادعاى پشتيبانى از ملت كارى از پيش نبردند و كشور را تحويل استعمارگران غرب دادند و قيام هاى ديگر همچون مشهد، اصفهان و تبريز به دليل عدم همراهى مردم به شكست انجاميد.

«با همه ي فشارها و شكنجه‏ها و اهانت ها كه بخصوص ملاها در آن روزهاى اختناق ايران توجه پيدا كرد به نوبه ي خود چند مرتبه براى دفع فسادهايي كه آن ها خصوصى از منابع صحيح اطلاع داشتند قيام ونهضت كردند، از اصفهان و تبريز و مشهد ولى سستى مردم كه قوه ي اجراي مقاصد مدبرانه ي علما هستند اقدامات آن ها را عقيم كرد.»(امام خمينى، كشف الاسرار، ص 9 )

در مقابل، حضرت امام با شناخت از تاريخ ايران به ويژه تاريخ معاصر و با كوله‏بارى از تجربه پا به ميدان مبارزه نهاد؛ «من خودم تاريخ اين ها هستم. من يادم هست از آن وقتى كه رضا شاه آمد و كودتا كرد تا حالا، همه ي اين مسائل من يادم هست.»(امام خمينى، صحيفه ي امام، مؤسسه ي تنظيم و نشر آثار امام، ج 4، ص 139) و تمام حركت هايى كه باعث ‏به انحراف كشيده شدن مبارزه بود از فرصت‏طلبان سلب، و با ماهيت كاملاً اسلامى و الهى و تكيه بر مردم به حركت الهى خود ادامه داد.

 شرايط و مشاركت تمام گروه ها، احزاب سياسى و شخصيت ها را منوط به موافقت، همراهى و تبعيت از اهداف مردم كه همانا اسلام است دانست، بكارگيرى تجربيات گذشته باعث‏ شد كه امام با شيوه‏هاى متمايز، هدايت مبارزه را تا پيروزى نهايى در دست داشته و از انحرافات جلوگيرى كند. گرچه ما در اين پژوهش قصد بررسى قيام هاى گذشته را نداريم ولى با نگاهى گذرا در مى‏يابيم كه يكى از علل ناكامى و شكست آن ها شيوه ي مبارزاتى بود كه باعث عقيم ماندن اهداف آن ها شد. سعى ما در جهت ‏شناخت‏ شيوه ي مبارزاتى امام خمينى است كه منجر به پيروزى و تشكيل حكومت اسلامى شد و مدت ده سال آن را رهبرى كردند. براى فهم بهتر بايد ماهيت و اهداف مبارزه را شناخت تا شيوه ي مبارزه را بررسى نمود، چون شيوه‏ها تابعى از ماهيت و اهداف مبارزه مى‏باشند.

مبارزه و ماهيت آن

مبارزه امرى كلى و عام است، و به معناى قيام، مقاومت، ايستادگى، ستيز و تلاش براى دست‏يابى به يك هدف ـ شامل امور مادى يا معنوى ـ مى‏شود و اين انسان است كه با جهت‏گيرى به آن معنا مى‏بخشد; گاهى براى هواى نفس و كسب قدرت شيطانى تلاش مى‏كند و تا مرز استعمار و استثمارگرى پيش مى‏رود تا عطش روح استكبارى خويش را سيراب كند و گاهى براى رسيدن به حق و حقيقت مطلق مبارزه مى‏كند تا خود را به قرب حق برساند. بر اين اساس مبارزه دو جهت دارد: 1ـ مبارزه ي الهى، مبارزه‏اى كه در مسير و راه خداوند صورت مى‏گيرد و 2ـ مبارزه ي غيرالهى و طاغوتى، مبارزه‏اى كه در راه طاغوت صورت گيرد؛ «الَّذينَ آمَنُوا يُقاتِلُونَ في‏ سَبيلِ اللَّهِ وَ الَّذينَ كَفَرُوا يُقاتِلُونَ في‏ سَبيلِ الطَّاغُوت»‏؛ آنان كه ايمان آورده‏اند پيكار مى‏كنند در راه خدا و آنان كه كفر ورزيده‏اند پيكار مى‏كنند در راه طاغوت(سوره ي نساء ـ آيه ي 76)

اساساً در اسلام مبارزه فى نفسه اصالت ندارد بلكه وسيله‏اى است ‏براى رسيدن به هدف. موقعى كه مسير حق باشد ممدوح است و اين مبارزه از درون شخص كه مبارزه با نفس است كه جهاد اكبر ناميده مى‏شود شروع و تا سطح جامعه در ابعاد مختلف گسترش مى‏يابد و قرآن راه رسيدن به خدا و ملاقات با ايشان را از طريق مبارزه ميسر مى‏داند: «يَا أَيُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلى‏ رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقيه‏»(سوره ي انشقاق ـ آيه ي 6). اى انسان همانا تويى رنج‏برنده به سوى پروردگار خويش رنجى را، پس رسنده‏اى بدا.ن رسيدن و نائل شدن به پروردگار جز با كوشش زياد ميسر نيست. كدح مبارزه و تلاش مستمر و زياد را مى‏گويند و اين خود مقدمه‏اى براى قرب الهى است و بدون آن رسيدن به حق امكان‏پذير نيست. اگر مبارزه در خدمت ‏شيطان و هواى نفس قرار گيرد نامشروع است و هيچ ارزشى ندارد، بلكه خود عامل تباهى انسان و جامعه مى‏شود. در نظر امام مبارزه امرى است كه در طول تاريخ ميان حق و باطل ـ كه مظهر آن انسان صالح و غيرصالح است ـ جريان دارد: «از اولى كه بشر در دنيا آمده است‏ باب تنازع بين صالح و غيرصالح پيدا شده است.»(امام خمينى، صحيفه ي نور، ج 2، ص 2)

ولى هدف اين است كه انسان ماهيت مبارزه‏ها را درك كند و در مسير مبارزه ي حق قرار گيرد و براى همين است كه امام در كنار دعوت به مبارزه ماهيت آن را يادآور مى‏شود تا پيروان طريقت او خطوط مبارزه را تشخيص دهند و در خط شياطين قرار نگيرند. ايشان در اولين و تاريخى‏ترين سند مبارزاتى كه در ارديبهشت‏سال 1323 نگاشته و در كتابخانه ي وزيرى يزد به يادگار مانده است‏ به تبيين مبارزه از دو ديدگاه مى‏پردازد: «قُلْ إِنَّما أَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنى‏ وَ فُرادى؛ بگو يك سخن شما را پند مى‏دهم كه شما خالص براى خدا دو نفر دو نفر با هم يا هر يك تنها در امر دينتان قيام كنيد.‏(سوره ي سباء ـ آيه ي 46) خداى تعالى در اين كلام شريف از سر منزل تاريك طبيعت تا منتهاى سير انسانيت را بيان كرده و بهترين موعظه‏هايى است كه خداى عالم از ميانه ي تمام مواعظ انتخاب فرموده و اين يك كلمه را پيشنهاد فرموده. اين كلمه تنها راه اصلاح دو جهان است. قيام براى خداست كه ابراهيم خليل الرحمن را به منزل خلت رسانده و از جلوه‏هاى گوناگون عالم طبيعت رهانده؛ خليل آسا در علم اليقين زن/ نداى لا احب الافلين زن.

قيام لله است كه موسى كليم را با يك عصا به فرعونيان چيره كرد و تمام تخت و تاج آن ها را به باد فنا داد و نيز او را به ميقات محبوب رساند و به مقام صعق و صحو كشاند. قيام براى خداست كه خاتم‏النبيين ـ صلى الله عليه و آله ـ را يك تنه بر تمام عادات و عقايد جاهليت غلبه داد و بت ها را از خانه ي خدا برانداخت و به جاى آن توحيد و تقوا را گذاشت و نيز آن ذات مقدس را به مقام قاب قوسين او ادنى رساند.
خودخواهى و ترك قيام براى خدا ما را به اين روزگار سياه رساند و همه ي جهانيان را بر ما چيره كرد و كشورهاى اسلامى را زير نفوذ ديگران درآورده. قيام براى منافع شخصى است كه روح وحدت و برادرى را در ملت اسلامى خفه كرده...»(امام خمينى، صحيفه ي امام، ج 1، ص 21و22)

در عصرى كه اكثريت روشنفكران و سياسيون بخصوص در كشورهاى اسلامى و حتى در داخل كشور با شعار جدايى دين از سياست كه استعمارگران بر آن ها تحميل كرده بودند و يا دين افيون جامعه است از مذهب و الگوهاى مذهبى دور مى‏شدند و با ابزارهاى جداى از مذهب براى مبارزه و رفع سلطه به جنگ استعمارگران داخلى و خارجى توصيه مى‏كردند امام يگانه كسى بود كه با شعار مذهب به جنگ طاغوت رفت و تا آخرين لحظه ي زندگى خويش به اين شعار وفادار ماند و اعلام داشت: «راه رهايى هر ملتى از چنگال استعمار، مذهب است كه ريشه در عمق جان آن ملت دارد.»(همان، ج 3، ص 422)

«دستورات مذهبى ما كه مترقى‏ترين دستورات است راه ما را معين فرموده است. ما با آن دستورات و تحت رهبرى بزرگ مرد دنيا، محمد ـ صلى‏الله عليه و آله ـ با تمام قدرت هايى كه بخواهند تجاوز كنند به مملكت ما، مبارزه خواهيم كرد.»(صحيفه ي نور، ج 5، ص 116)
امام توحيد را محور مبارزات خويش قرار داد و هرگز از الگوى ديگر غير از خط توحيد پيروى نكرد و تمام اهداف خويش را در پناه مذهب جستجو نمود و كسانى كه در اوج مبارزه شعارى غير از مذهب اسلام را مطرح مى‏كردند به خدمت نگرفت، امام ابتدا آن ها را به اسلام دعوت مى‏كرد و در صورت عدم پذيرش، صف آن ها را از انقلاب جدا مى‏نمود. براى بازشناسى و تحليل ماهيت روش مبارزاتى امام نمى‏توان از تئوري هاى رايج جامعه‏شناختى وام گرفت‏، بلكه از طريق شناخت مفاهيم دينى مى‏توان به تبيين آن دست‏ يافت. شناخت مفاهيم دينى از دو جنبه حائز اهميت است: ‏يكى از نظر محتوا و ديگر از جنبه‏هاى نماد و زبان مورد استفاده در مبارزه. اين مفاهيم در هيچ انقلابى جز انقلاب انبياء و ائمه(ع) سابقه ندارد؛ «انقلاب اسلامى بر مبناى اصل توحيد استوار است كه محتواى اين اصل در همه ي شئون جامعه سايه مى‏افكند.»(همان، ج 3، ص 237)

بر اساس اين اصل مفاهيم و ابزارهاي مبارزه و نمادهاى آن مشخص مى‏شود. هرگز كلمات يا مفاهيم استفاده شده در اين‏گونه مبارزات را از نظر معنا و مفهوم با مفاهيم و شكل معادلات رايج نمى‏توان يكى دانست. براى شناخت ‏بيشتر ماهيت انقلاب بايد با فقه، احكام، تاريخ اسلام و تفسير و تجزيه و تحليل آن آشنا بود.

اهداف مبارزه

براى درك بهتر شيوه ي مبارزاتى هر انقلاب و رهبرى آن بايد اهداف مبارزه و نتيجه ي آن را شناخت. تا اهداف يك قيام مشخص نشود نمى‏توان راجع به ابزارهاى آن گفتگو نمود. اهداف اكثر انقلابات تاريخ معاصر را غلبه جهت كسب قدرت، تغيير و تحول در جهت نياز مادى و يا حاكميت ايدئولوژي هاى مادى تشكيل مى‏دهد و انقلابى پيروز است كه به اهداف از پيش تعيين شده ي خود برسد، ولى در انقلاب اسلامى چنين مسيرى طى نمى‏شود. نه كسب قدرت و نه تحول و حاكميت ايدئولوژى مادى، بلكه مهم ترين هدف رهبرى آن، اداى تكليف و وظيفه‏اى كه خداوند تعيين كرده است، مى‏باشد: «همه ي ما مأمور به اداى تكليف و وظيفه‏ايم نه مأمور نتيجه.»(امام خمينى، كلمات قصار، ص 50)؛ «ما به شرط غلبه قيام نمى‏كنيم، ما مى‏خواهيم يك تكليفى ادا بكنيم.»(امام خمينى، صحيفه ي نور، ج 13، ص 32)

اين نوع نگاه به مبارزه و قيام فقط در مكتب الهى اسلام ميسر است. مهم ترين اهداف انسان، سعادت، خوشبختى و كمال وى در اداى اين وظيفه است. هدف امام اين بود كه اين تكليف خوب ادا شود، اما سؤال اين است كه ماهيت اين تكليف چيست و از چه مفاهيم نظرى و عملى پيروى مى‏كند و رابطه ي آن با سعادت و كمال انسان و جامعه چگونه است. امام طى بيانى به اين سؤال جواب مى‏دهد: «سعادت و كمال انسان و جوامع در گرو اطاعت از قوانين الهى است كه توسط انبياء به بشر ابلاغ شده است و انحطاط و سقوط بشر به علت آزادى او و تسليم در برابر ساير انسان هاست و بنابراين، انسان بايد عليه اين بندها و زنجيرهاى اسارت و در برابر ديگران كه به اسارت دعوت مى‏كنند قيام كند و خود و جامعه ي خود را آزاد سازد تا همگى تسليم و بنده ي خدا باشند و از اين جهت است كه مبارزات اجتماعى ما عليه قدرت هاى استبدادى و استعمارى آغاز مى‏شود و نيز از همين اصل اعتقادى توحيد، ما الهام مى‏گيريم كه همه ي انسان ها در پيشگاه خداوند يكسانند. او خالق همه است و همه مخلوق و بنده ي او هستند، اصل برابرى انسان ها و اينكه تنها امتياز فردى نسبت ‏به فرد ديگر بر معيار و قاعده ي تقوا و پاكى از انحراف و خطاست، بنابراين با هر چيزى كه برابرى را در جامعه بر هم مى‏زند و امتيازات پوچ و بى‏محتوا را در جامعه حاكم مى‏سازد بايد مبارزه كرد.»(صحيفه ي امام، ج 5، ص 388)

انسان در اديان الهى و مذهب اسلام رها شده نيست، ‏بلكه مسئول و متعهد است و نمى‏تواند نسبت ‏به تبعيض‏هاى جامعه در ابعاد مختلف كه باعث فساد فردى و اجتماعى مى‏شود بى‏تفاوت باشد. هر فساد بيانگر تجاوز به حدود الهى است. وقتى انسان اين تعدى به حدود الهى را مشاهده مى‏كند بايد قيام كند و به طرق مختلف ـ زبانى يا عملى ـ مخالفت‏خود را نشان دهد. هدف همه ي اين قيام ها گسترش توحيد است؛ چون فسادها، ظلم‏ها و تبعيض‏ها همه مانع گسترش توحيد و اجراى احكام الهى هستند، يك مسلمان به تبع اولياء خود بايد با اين موانع مبارزه كند. شاه و نظام پهلوى سمبلى از طاغوت و عامل فساد در جامعه بودند و مانع گسترش دين و توحيد. بر اساس اسلام يك مسلمان بايد با چنين نظامى مبارزه كند و اين مبارزه خود يك تكليف الهى است و نمى‏توان از آن سرباز زند: «اسلام داشت منسى مى‏شد، اسلام را داشتند منهدم مى‏كردند، قرآن را داشتند زير چكمه‏ها از بين مى‏بردند...»(امام خمينى، صحيفه ي نور، ج 5، ص 140)

«اگر كسى ببيند محمد رضاخان را كه اين اوصاف را دارد و سكوت كند، جايش جاى محمدرضا خان است كه در جهنم، ولو نماز شب بخواند و او يك عالم باشد. ولو تمام عمرش را در اطاعت الله صرف كرده باشد. اگر در مقابل اين آدم ساكت‏بنشيند، جايش[همان است].»(امام خمينى، صحيفه ي امام، ج 5، ص 199)

پس انسان نبايد در مقابل نظامى كه برخلاف مذهب عمل مى‏كند، سكوت كند، بلكه با قيام بايد مخالفت‏ خود را نشان دهد، گرچه اين قيام ها هدف نيستند بلكه وسيله‏اى براى رفع مانع در گسترش توحيد هستند. «مقصد اصلى اين بود كه توحيد را در عالم منتشر كنند. اين حق را در عالم منتشر كنند، آن ها مانع بودند، اين ها مى‏ديدند كه اين مانع را بايد برداشت و به مقصد رسيد.»(امام خمينى، صحيفه ي نور، ج 7، ص 44) 

مقصد همه ي مبارزات در توحيد خلاصه مى‏شود و اين برگرفته از كلام وحى است و آن الهى كردن جامعه است:«وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَ يَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلَّهِ»؛ نبرد كنيد با ايشان تا فتنه‏اى نباشد و دين تماماً براى خدا باشد.(سوره ي انفال ـ آيه ي 39)

با چنين نگرشى امام هدف اداى تكليف خويش را الهى كردن جامعه مى‏داند: «ما نهضت را براى آن كرديم كه اسلام و قوانين اسلام و قرآن و قوانين قرآن در كشور ما حكومت كند و هيچ قانونى در مقابل اسلام و قرآن عرض وجود نكند و نخواهد كرد.»(صحيفه ي امام، ج 9، ص 164)

و حتى امام سقوط رژيم پهلوى را هدف نمى‏داند بلكه مقدمه براى اين امر مى‏كند: «ملت ايران و ما مقصدمان اين نيست و نبود كه فقط محمدرضا برود، رژيم سلطنتى از بين برود، دست اجانب كوتاه بشود، اين ها همه مقدمه بود. مقصد اسلام است... مقصود ما اين است كه هر جاى اين مملكت‏برويم اسلام را ببينيم...»(امام خمينى، كلمات قصار، ص 35)

پس هدف اصلى امام در اين قيام اسلام بود و به تبع آن شيوه‏ها و ابزارهاى آن هم بايد تابع هدف باشد و به همين دليل امام براى اداى تكليف از هر ابزارى و شيوه‏اى استفاده نمى‏كند و با توجه به شناخت زمان و مكان ابزارى متناسب با هدف را كه همان گسترش و اجراى احكام اسلامى است‏ به كار مى‏گيرد. براى شناخت ‏شيوه و ابزارهاي مبارزاتى انقلاب اسلامى نمى‏توان با تطبيق شيوه‏هاى رايج در انقلاب ها و قيام ها و تشابه‏سازى آن، مفاهيم را بازشناسى كرد، بلكه بايد با شناخت مفاهيم نظرى و عملى اسلام كه در روش انبياء و ائمه متجلى شده است‏ به پژوهش پرداخت. رايج ترين روش مبارزه جهت رسيدن به هدف، روش سياسى، پارلمانى و نظامى است و شيوه ي مبارزات فرهنگى كم تر مورد استفاده قرار گرفته است. اين روش را بيشتر در مبارزات انبياء(ع) ، ائمه(ع) و صالحين مى‏توان مشاهده كرد.

روش سياسى

بعد از امضاء مشروطه توسط مظفرالدين شاه و محدود شدن اختيارات شاه و باز شدن فضاى سياسى، احزاب و گروه هاي سياسى منفعل بودند و در مقطعى كه قدرت حاكميت و شخصيت‏ها، در چهارچوب قانون اساسى مبارزاتى را شروع نمودند. در مقطعى كه پايه‏هاى استبدادى حاكميت قوى بود، احزاب و گروه هاى سياسى تضعيف مى‏شد، احزاب، گروه ها و شخصيت هاى سياسى قدرت خود را بازيافته و در قالب قانون اساسى با هيئت‏ حاكمه براى بهبود شرايط اقتصادى، كارى، تأمين حقوق صنفى، مدنى و اجتماعى به جدل برمى‏خواستند. بيشتر آن ها شامل مخالفين كلاسيك رژيم بودند. احزابى مانند حزب توده كه در سال 1320 به رهبرى سليمان ميرزا اسكندرى تشكيل شد براى قانونى كردن فعاليت ‏خود وفادارى خويش را به اصول قانون اساسى اعلام كرد و خواستار اجراى اصول كامل آن به صورت تضمين آزادي هاى دموكراتيك گرديد.(الموتى، ضياءالدين: فصولى از تاريخ مبارزات سياسى و اجتماعى ايران جنبش هاى چپ، تهران، چاپخش ص 349)

جبهه ي ملى كه در سال 1328 ضمن اعلام استقلال، در ماده ي اول اساسنامه ي مؤسسين آن، خود را حافظ قانون اساسى خواند.(مدنى، سيدجلال‏الدين; تاريخ سياسى معاصر ايران، دفتر انتشارات اسلامى، ج 1، ص 347)

نهضت آزادى در سال 1341 با اعلام موجوديت، خود را مسلمان، ايرانى، تابع قانون اساسى و مصدقى معرفى نمود.(همان ماخذ: ص 601)

بعد از 15 خرداد سال 1342 تا سال 1356 اكثريت احزاب و گروه هاى سياسى به علت جو اختناق، همه از عرصه ي سياسى كنار رفته و به صورت حاشيه‏اى نظاره‏گر تحولات بودند. بررسى فعاليت آن ها از مشروطه تا دوران انقلاب نشان مى‏دهد كه آن ها نتوانستند با توده ي مردم ارتباط عقيدتى و فكرى برقرار كنند و ارتباط آن ها با مردم بيشتر ابزارى و تلاش آن ها بيشتر در جهت كسب قدرت براى اهداف خود بود. به همين دليل وقتى ماهيت آن ها فاش مى‏شد حمايت مردم از آن ها قطع مى‏گرديد. امام به چند دليل روش سياسى را براى مبارزه نمى‏پذيرفت. اولاً ايشان سلطنت را به رسميت نمى‏شناخت، اگرچه در مقطعى شاه را براى اجراى احكام اسلام نصيحت مى‏كرد كه براى اتمام حجت ‏بود. شيوه ي همه ي انبياء و ائمه در مقابل طاغوت ابتدا نصيحت و ارشاد بوده است تا حجتى بر هدايت نباشد؛ گرچه آن ها به حق ايمان نمى‏آوردند. ثانياً امام سلطنت را خلاف عقل و شعور انسانى مى‏دانستند: «اصلاً قضيه ي سلطنت، يك مطلب خلاف عقلى است، خلاف شعور انسان است.»(صحيفه ي نور، ج 4، ص 251)

«اين مواد قانون اساسى و متمم آن كه مربوط به سلطنت و ولايتعهدى و امثال آن است كجا از اسلام است؟ اين ها همه ضد اسلامى است. ناقض طرز حكومت و احكام اسلام است. سلطنت و ولايتعهدى همان است كه اسلام بر آن خط بطلان كشيده،... سلطنت و ولايتعهدى همان طرز حكومت‏ شوم و باطلى است كه حضرت سيدالشهداء(ع) براى جلوگيرى از برقرارى آن قيام فرمود و شهيد شد.»(امام خمينى، ولايت فقيه، مؤسسه ي تنظيم و نشر آثار امام خمينى، چ چهارم، 1375 ص 8 – 7)

قانون اساسى بعد از مشروطيت دستاويزى براى مشروعيت‏ بخشيدن به سلطنت ‏بود، نه وسيله‏اى براى اجراى عدالت و تأمين حقوق ملت. در طول مدت مشروطه چقدر به اصول آن عمل شده است؟ شاه وقتى كه قانون اساسى را با عملكرد خود نقض مى‏كرد چگونه مى‏توانست ‏حامى و نگهبان آن باشد؟ آيا التزام احزاب و گروه هاى سياسى به قانون اساسى چيزى جز پذيرش سلطنت و خانواده ي پهلوى بود؟ در صورتى كه امام بازگشت ‏به قانون اساسى را امرى منحط مى‏داند: «برگشت‏ به قانون اساسى، همان برگشت‏ به رژيم سلطنتى منحط است كه امرى است كهنه شده و ارتجاعى و اين قابل برگشت نيست.»(صحيفه ي امام، ج 3، ص 514)

علاوه بر آن علت ديگر عدم بازگشت ‏به قانون اساسى را بايد در عملكرد شاه جستجو كرد: «ما حالا فرض كنيم، يك نفر آدمى كه سلطنت قانونى داشته باشد به حسب قانون اساسى، اگر به يك ملت‏ خيانت كرد، اگر تخلف از قوانين اساسى كرد اين عزل است، اين ديگر سلطان نيست.»(صحيفه ي نور، ج 3، ص 192)

اما موارد نقض قانون اساسى چيست؟ «شاه از مشروطه و قانون اساسى دم مى‏زند، در صورتى كه خود او در رأس مخالفين قانون اساسى و مشروطيت. اساس مشروطه را از بين برده است، كه نمونه ي بارز آن مصاحبه و جنجال اخير است: اجبار ملت ‏به ورود در حزب نقض قانون اساسى است. اجبار مردم به تظاهر در موافقت و پايكوبى و جنجال در امرى كه مخالف خواسته ي آن هاست نقض قانون اساسى است. سلب آزادى مطبوعات و دستگاه هاى تبليغاتى و اجبار آن ها به تبليغ برخلاف مصالح كشور نقض قانون اساسى است. تجاوز به حقوق مردم و سلب آزادي هاى فردى و اجتماعى نقض قانون اساسى است. انتخابات قلابى و تشكيل مجلس فرمايشى، محو مشروطيت و نقض قانون اساسى است. ايجاد پايگاه هاى نظامى و مخابراتى و جاسوسى براى اجانب مخالف با مشروطيت است، مسلط نمودن اجانب و عمال كثيف آن ها از قبيل اسرائيل بر بهترين اراضى مملكت و كوتاه كردن دست ملت از آن نقض قانون اساسى و خيانت‏ به كشور است. اجازه ي سرمايه‏گذارى به اجانب و مسلط كردن آن ها بر تمام شئون مملكت و غارت ذخاير نفتى به اسم «حاكميت ملى» و كوتاه كردن دست ملت از فعاليت هاى اقتصادى خيانت ‏به ملت و نقض قانون اساسى است. مصونيت دادن به اجانب و عمال آن ها مخالف با مشروطه و قانون اساسى است، و اصولاً دخالت‏شاه ـ كه بر حسب نص قانون اساسى مقام غيرمسئولى است ـ در امور كشور و قواى مملكت ‏بازگشت‏ به دوران سياه استبداد و نقض قانون اساسى است.»(صحيفه ي امام، ج 3، ص 4- 73)

برخورد سياسى با چنين رژيمى هرگز منجر به نتيجه نخواهد شد، چون امام در ابتداى قيام تلاش گسترده‏اى انجام داد تا از مسير سياسى و با نصيحت و پند اخلاقى، رژيم را به اجراى احكام اسلامى ملزم كند، ولى حاكميت طاغوتى پهلوى سركش‏تر از آن بود كه به اين نصايح امام گوش دهد تا جايى كه در قضيه ي كاپيتولاسيون با تبعيد امام جامعه را از روشنگرى وى محروم كرد. حمله ي رژيم به فيضيه و كشتار مردم در 15 خرداد 1342 و تبعيد امام در واقع پايان دادن خشونت‏آميز به يك حركت ‏سياسى مسالمت‏آميز بود كه رژيم وابسته به ديكتاتورى پهلوى تحمل آن را نداشت.

مبارزه ي پارلمانى يكى از شيوه‏هايى كه مى‏توان قدرت سياسى و اجرايى جامعه را بدست آورد و تغييرى در نظم و نظام آن ايجاد كرد، بدست گرفتن مجلس با تعداد اكثريت نمايندگان است. منشأ اين حركت راهبردى در غرب بعد از انقلاب صنعتى انگلستان و انقلاب فرانسه بوجود آمد و در ايران با پيروزى مشروطه اولين دوره ي مجلس شوراى ملى در سال 1285.ش افتتاح شد. و تا پيروزى انقلاب اسلامى بيست و چهار دوره را گذراند. مدت دوره ي نمايندگى تا سال 1335.ش دو سال و بعد از آن به چهار سال تغيير يافت، رقابت دولت هاى خارجى در ايران بخصوص دولت روس و انگليس باعث‏ شد كه طرفداران اين دو قدرت نگذارند مجلس استقلال واقعى خود را بازيابد و در طول هفده سال اول موجوديت‏خود از سال(1285 تا 1302) مجلس به مدت شش سال و نيم كار كرد و تنها مجلس دوره ي چهارم بود كه در سال 1301 يك دوره ي كامل را پشت ‏سر گذاشت و بعد از روى كار آمدن رضاخان در طول هجده سال يعنى از دوره ي پنجم تا سيزدهم يك مُهر پلاستيكى در دست رضاخان بود و حتى به اعتراف محمدرضا پهلوى ليست نمايندگان از سفارتخانه ي انگليس مى‏آمد، از سال 1320 با استعفاى رضاخان تا سال 1340 مجلس محل رقابت جناح هاى مختلف بخصوص طرفداران روس و انگليس براى كسب قدرت و حذف رقيب بود. حزب توده در دوران مجلس چهاردهم اعلام داشت كه «حزب ما براى آنكه مرام خود را اجرا كند تنها وسيله‏اى را كه صحيح مى‏داند، موفقيت پارلمانى و پيروزى در انتخابات است.»((گروه جامى)، گذشته چراغ راه آينده، ققنوس 1377، چ ششم، ص 143)  

حتى گروه هاى مذهبى به رهبرى آيت‏الله كاشانى هم براى بدست گرفتن قدرت از طريق مجلس تلاش مى‏كنند و حاصل اين تلاش، ملى كردن صنعت نفت در ايران بود. از سال 1340 مجلس كاملاً مطيع و به صورت يك اهرمى در دست ‏شاه قرار مى‏گيرد. امام در طول حيات سياسى‏اش نظاره‏گر فراز و فرود مجلس بود، و اعلام مى‏دارد: «اصلاً در تمام دوره ي مشروطيت‏ يك مجلس قانونى ما نداشتيم. يك مجلسى كه همان قانون اساسى اين مجلس را قبول بكند... يكى از چيزهايى كه در متمم قانون اساسى [است] اين است كه بايد پنج نفر از مجتهدين به تعيين مراجع تقليد، پنج نفر مجتهد در مجلس نظارت كند، اگر نباشد قانونى نيست مجلس. و در طول تاريخ مشروطيت همان اول يك همچو چيزى شده است ـ حالا تمام يا نيمه‏تمام نمى‏دانم، لكن در اين مدتى كه ما خاطر داريم كه تقريباً حدود شصت‏ سالش را من يادم است، اين مسائل نبود. نه اين پنج نفر اصلاً در مجلس رفتند، نه مردم اطلاع داشتند از اينكه كسى را وكيل بكنند. و اگر هم در بعضى از جاها، مثلاً تهران گاهى وقت ها يك نفر را وكيل مى‏كردند، مردم وكيل مى‏كردند اما در ساير جاها و تهران هم بيشترش، شايد وكلايش هيچ ارتباط به مردم نداشت. همه‏اش تعينش از طرف خود دستگاه بود. و در اين زمان هم كه همه ي ما مى‏دانيم و همه ي شما هم مى‏دانيد كه هيچ ابداً وكيل ملى ما نداشتيم [و] يك نفر، يك نفر از اين ها كه الآن در مجلس هستند يا بودند اين ها از طرف ملت نبودند. هيچ كدامشان از طرف ملت نبودند، اين ها همه از طرف دولت ‏بود و نصب دولت ‏بود.»(صحيفه ي امام، ج 5، ص 62)

آيا در چنين وضعيتى مجلس ابزار كارآمدى براى مبارزه خواهد بود. اصولاً مبارزه ي پارلمانى در جامعه‏اى به ثمر مى‏نشيند كه انتخابات در آن جامعه آزاد و مجلس مستقل باشد. نمايندگان از طرف مردم با شناخت كافى انتخاب شوند و زبان گوياى مردم و تحصيل‏كننده ي حقوق آنان باشند و مهم تر از همه درد دين و اجراى احكام الهى را در جامعه داشته باشند. در كدام يك از دوره‏هاى مجلس نمايندگان چنين بودند؟ در كدام دوره انتخابات آزاد برگزار شد و نمايندگان واقعى به مجلس راه يافتند؟ مگر همين مجلس قدرت را در خانواده رضاخان تثبيت نكرد؟ مگر همين مجلس قانون كاپيتولاسيون را تصويب نكرد و باعث تبعيد امام نشد؟ مگر همين مجلس نائب‏السلطنه بودن فرح را تصويب نكرد؟ در كدام دوره مجلس نسبت ‏به جنايات رژيم اعتراض شد و مجلس بخاطر آن تعطيل گرديد؟ آيا چنين مجلسى مى‏تواند به عنوان ابزار مبارزه يك تحول عظيمى چون انقلاب اسلامى قرار گيرد؟

«از زمان رضا شاه تا حالا، ما هيچ روزى يك مجلسى كه مردم با اختيار خودشان بروند [كنار] صندوق رأى بدهند، همچو مجلسى هيچ وقت ما نداشتيم تا الآن.»(صحيفه ي امام، ج 4، ص 139)

امام چگونه مى‏تواند از نمايندگانى كه نماينده ي واقعى مردم نيستند و اكثرشان يا وابسته هستند يا براى منافع شخصى تلاش مى‏كنند، استفاده كند؟ امام به دنبال كسب قدرت نيست‏ بلكه به دنبال بيدارى مردم و هدايت آن ها در مسير حق است و اين از طريق مبارزات پارلمانى ميسر نيست.

مبارزه ي مسلحانه

مبارزه ي مسلحانه و شيوه ي قهرآميز آخرين تلاش براى كسب قدرت و رسيدن به هدف است اين شيوه و الگوى مبارزاتى بعد از انقلاب اكتبر 1917 روسيه در تحولات سياسى شكل گرفت. قيام مسلحانه عليه دولت مركزى و نيروهاى بيگانه در ايران بعد از مشروطه شروع شد و علت آن وابسته بودن دولت ها، حضور بيگانگان در ايران و حمايت آن ها از دولت هاى دست‏ نشانده بود. قيام ميرزا كوچك خان جنگلى، محمد تقى‏خان پسيان، خيابانى و مردم جنوب ايران نمونه‏هاى بارزى از اين حركت است. در دوره ي استبداد دهه ي 20 تا 40 حركت مسلحانه ي فدائيان اسلام از ويژگي هاى خاص برخوردار است و ماهيتاً با حركت مسلحانه گروه هاى چپ كه بعد از 15 خرداد در ايران شكل گرفت متفاوت است. جنايت رژيم در كشتار 15 خرداد و تبعيد حضرت امام در 13 آبان ماه 1343 فقط يك سركوبى خشن عليه ملت مسلمان و رهبرى آن نبود بلكه نتايجى ديگر را در ميان گروه ها، احزاب و افراد سياسى و مبارز به جاى گذاشت; سرخوردگى از مبارزات را از يك سو و تغيير شيوه ي آن را از سوى ديگر به همراه داشت. بعضى جوانان براى رهايى از اين سرخوردگى و بن‏بست‏ با الهام از مبارزات مردم كوبا، الجزاير، ويتنام و... راه مبارزه ي مسلحانه را انتخاب كردند. اين شيوه به دلايلى در جامعه نتايج مثبتى نداشته و امام هم با اين شيوه موافقت نكردند.

1ـ مبارزه ي مسلحانه با شيوه ي انبياء و ائمه(ع) كه هدف آن ها بيدارى و الهى كردن جامعه است و با مبانى نهضت هاى الهى مغايرت دارد.

2ـ رژيم پهلوى پايه و ستون نظامى غرب بخصوص آمريكا در خاورميانه بود و فقط از آمريكا نزديك به شصت‏هزار مستشار نظامى در رده‏هاى مختلف در ارتش خدمت مى‏كردند و از نظر ساز و برگ نظامى و لجستيكى ايران در رتبه ي پنجم ارتش‏هاى جهان قرار داشت و به عنوان ژاندارم منطقه عمل مى‏كرد. برخورد با چنين سيستم نظامى غيرممكن بود.

3ـ در درون ارتش همه ي نيروهاى نظامى ايران طرفدار رژيم شاه نبودند و عمده ي نيروهاى آن را سربازان وظيفه تشكيل مى‏دادند كه از طبقات مختلف جامعه براى گذراندن خدمت دو ساله ي سربازى به نظام فراخوانده مى‏شدند. اگر جنگ مسلحانه رخ مى‏داد ارتش براى دفاع از هويت‏ خويش روى در روى ملت قرار مى‏گرفت و اين نظريه را بيشتر نيروهاى چپ در ايران دامن مى‏زدند: «شما مى‏دانيد كه سابق بنابراين بود كه ارتش را در مقابل ملت قرار بدهند.»(صحيفه ي امام، ج 10، ص 325)

در چنين صورتى تلفات انسانى و اقتصادى بسيار زياد بود. با يك مقايسه ميان انقلاب ايران و نيكاراگوئه كه همزمان با انقلاب ايران رخ داد، ميزان خسارات مشخص مى‏شود: «در انقلاب نيكاراگوئه شورش مسلحانه موجب شد كه تلفات انسانى اين كشور چهار برابر ايران باشد، در حالى كه جمعيتش يك دهم ايران بود.»(جان فوران، مقاومت‏شكننده... ، احمد تدين، تهران، رسا، 1378، چ دوم، ص 584)

4ـ هدف گروه هاى ماركسيستى و يا شبه ماركسيستى اين بود كه با حركت مسلحانه توده ي مردم را به شورش عليه رژيم و ارتش وادار كنند و خود رهبرى اين حركت را بدست آورند. در صورتى كه تجربه نشان داده است كه نه مردم اقبالى به اين حركت داشتند و نه آن ها توانستند كارى جز تلفات انسانى به بار آورند.

امام با شناختى كه از ارتش و مردم داشت، ‏با مبارزه ي مسلحانه موافقت نكردند. وقتى از ايشان سؤال مى‏شود اگر تمام راه ها بسته شود فرمان جهاد مسلحانه را مى‏دهيد، ايشان جواب مى‏دهند: «اگر تمام راه‏ها بسته شود مورد مطالعه قرار خواهيم داد ولى با شناختى كه من از ارتش دارم به اين مرحله نخواهد رسيد.»(صحيفه ي امام، ج 4، ص 171)

ايشان با تبليغات و شعارهاى روحى و عاطفى مثل «ما به شما گل داديم شما به ما گلوله»، «اى برادر ارتشى چرا برادر كشى» و... توانست ارتش را از حمايت رژيم پهلوى جدا كند و به سوى مردم بكشاند و تلاش همه ي آنانى كه مى‏خواستند ارتش را روى در روى ملت قرار دهند خنثى كند و انقلاب را با همان شيوه ي انبيايى خويش يعنى تبليغ ادامه دهند: «ملت ايران موظف است كه به درجه‏داران و افسران و صاحب ‏منصبان شريف احترام بگذارند. توجه داشته باشند كه چند نفر ارتشى خائن نمى‏توانند اكثريت ارتش را آلوده كنند، حساب اين چند نفر ارتشى خونخوار معلوم و از حساب ارتش ايران جداست، ارتش از ملت است و ملت از ارتش، با رفتن شاه خائن خللى بر آن وارد نخواهد شد.»(صحيفه ي امام، ج 5، ص 428)

/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار