حجاب را به همسرانتان هديه بدهيد!
کد خبر:۷۳۸۸۷
غيرت در سيره پيشوايان

حجاب را به همسرانتان هديه بدهيد!

يکي از ارزش هاي مهم اخلاقي که موجب آثار درخشان و سازنده در زندگي انسان مي شود و باعث کسب عزّت و آبرو و شخصيت ممتاز مي گردد، خصلت غيرت است.

 معني غيرت و اقسام آن

واژه غيرت در اصل از تغيير و تغيّر گرفته شده و به معني دفاع شديد از عرض و ناموس، يا مال و کشور و دين است، و معمولاً چهره انسان غيور هنگام دفاع، متغيّر و دگرگون مي گردد و نشانه هاي دفاع جدّي و شديد در چهره اش ديده مي شود. و ضد آن دياثت و بي غيرتي و بي تفاوتي و سستي و سهل انگاري است که چنين خصلتي موجب پيامدهاي ويرانگر و انحرافات بسيار زشت خواهد شد. غيرت از صفات برجسته و کليدي است که موجب جلوگيري شديد از تجاوز بيگانه به حريم استقلال و عزّت و ناموس شده، و باعث پيدايش ارزش هاي ديگري مي شود که هر کدام در جاي خود تکميل کننده هويّت و شخصيت انسان مي گردند، و ره گشايي براي کسب آزادي، عفّت، استقلال و عزّت جامعه و فرد خواهند شد، و در بسياري از موارد عامل تحصيل افتخارات عظيم شده که با نبودن آن، دستيابي به چنان افتخاراتي امکان پذير نيست.

در حقيقت خصلت غيرت همچون يک پليس مخفي هشيار و بيدار در روح و روان انسان، مراقب مرزها و حدود و خط قرمزها است، و انسان را به نظارت قاطع در اين راستا وامي دارد، تا به پاسداري و نگهباني از حريم ها بپردازد.

واژه غيرت معمولاً درجايي به کار مي رود که چيزي حق اختصاصي شخصي يا گروهي است و ديگران مي خواهند مرز و حريم آن را بشکنند و انسان غيور با دفاع شديد خود از تجاوز حريم شکنان جلوگيري مي کند. بنابراين غيرت داراي يک معني عام و گسترده است مانند غيرت در حفظ اموال، در حفظ ناموس، درحفظ حيثيّت و آبرو، در حفظ استقلال همه جانبه کشور و در حفظ دين و آيين و... ولي غالباً در حفظ حريم عفت و ناموس به کار مي رود. و بايد نيز چنين باشد چرا که موجب حمايت قوي از ارزش هاي اخلاقي شده و به جامعه آرامش و امنيت و پاکي مي بخشد، در حالي که بي غيرتي باعث از هم پاشيدگي شيرازه خانواده ها و ده و صدها بلاهاي خانمان سوز و جبران ناپذير خواهد شد.

بنابراين غيرت داراي اقسام گوناگوني است که از همه آنها مهم تر غيرت ورزي براي حفظ حريم ناموس مي باشد و ضد آن بي بند وباري و افسار گسيختگي ناموسي و انحرافات و آلودگي هاي جنسي است. ولي بايد توجه داشت که آن غيرتي، محبوب بوده و به عنوان ارزش به شمار مي آيد که مانند ساير صفات ارزشي، در حد اعتدال باشد و گرنه نکوهيده و ضد ارزش خواهد شد.

مانند دفاع هاي غير منطقي از ناموس که به صورت وسواس و سوءظن درآيد، بر همين اساس پيامبر(ص) فرمود: «مِنَ الغَيرَة ما يُحِبُّ اللّهُ، وَ مِنها ما يَکرَهُ اللّهُ، فَاَمّا ما يُحِبُّ فَالغَيرَةُ فِي الرَّيبَةِ، وَ اَمّا ما يَکرَهُ فَالغَيرَةُ فِي غَيرِ الرَّيبَة؛ غيرت بر دو گونه است، نوعي از آن را خدا دوست دارد و نوعي از آن را دوست ندارد، اما آن غيرتي را که خدا دوست دارد، غيرتي است که در موارد مشکوک (و مظان آلودگي ها) مي باشد، و اما آنچه از غيرت را که دوست ندارد غيرتي است که در غير اين موارد باشد.»(1)

امام صادق(ع) فرمود: «لاغيرة في الحلال؛ در امور حلال ، غيرت ورزي، نابجاست.»(2)

بر همين اساس اميرمؤمنان علي(ع) فرمود: «غيرة الرّجل ايمانٌ، و غيرة المرئة عدوانٌ؛ غيرت ورزي مرد از ايمان نشأت گرفته، ولي غيرت ورزي زن (در رابطه با هوو) از روي دشمني (و حسادت) است.»(3)

و در نهج البلاغه در فرازي از وصاياي حضرت علي(ع) به فرزندش امام حسن(ع) چنين آمده: «ايّاک والتّغاير في غير موضع الغيرة، فانّ ذلک يدعو الصّحيحة الي السقم و البريّة الي الرّيب؛از غيرت ورزي در غير موردش پرهيز کن، زيرا اين گونه غيرت (افراطي) سبب گرفتاري و انحراف افراد درستکار از آنان شده، و موجب آن مي شود که افراد بي گناه در معرض تهمت قرار گيرند.»(4)

غيرت از ديدگاه قرآن و روايات

1ـ يکي از پيامبران بزرگ خدا، حضرت يوسف(ع) هنگامي که به عنوان غلام و برده به خانه عزيز مصر آورده شد نوجوان بود، در آنجا همسر عزيز مصر شيفته جمال او شد و گروهي از زنان را بر آن داشت که از يوسف(ع) کامجويي نمايند، يوسف که در برابر طوفان شهوات قرار داشت در مخاطره شديد قرار گرفت، حتي او را تهديد کردند که اگر تسليم هوس هاي آنها نشود، زنداني خواهد شد، يوسف(ع) که بسيار غيور و عفيف بود، باکمال مقاومت، زندان را برگزيد، و از کيد و مکر آنها فرار کرد در حالي که طبق قرآن، به درگاه الهي چنين مي گفت: «ربّ السّجن احبّ اليّ مما يدعونني اليه؛پروردگارا زندان نزد من محبوب تر است از آن چه اين ها مرا به سوي آن فرا مي خوانند.»(5)

خداوند دعاي يوسف(ع) را به استجابت رسانيد، وگرچه سال ها به جرم غيرت و عفت، زنداني شد، ولي غيرت او، او را از انحراف و رويکرد به سوي بي عفتي باز داشت.

2ـ خداوند براي حفظ غيرت و عفت زنان مي فرمايد: «ولا يضربن بارجلهنّ ليعلم ما يخفين من زينتهنّ؛ زنان بايد هنگام راه رفتن پاهاي خود را بر زمين نزنند تا مبادا زينت پنهانيشان دانسته شود.» (و صداي خلخال که بر پا دارند به گوش رسد.)(6)

3ـ در مدينه گروهي از اراذل و اوباش و جوانان هرزه به بانواني که براي شرکت در نماز مغرب و عشاء به سوي مسجد رفت و آمد مي کردند، پرخاش نموده، و با متلک و گفتار ناروا به آنها آزار مي دادند و مزاحم آنان مي شدند، و گروه ديگري نيز بودند که از راه نفاق و شايعه سازي باعث مزاحمت مي شدند، خداوند به پيامبر(ص) دستور قاطع داد تا آنها را از مدينه تبعيد کند، و از اين گونه هوسبازاني که با بي غيرتي خود به حريم عفّت تجاوز مي کردند با تعبير «في قلوبهم مرضٌ» (بيمار دلان تيره دل) و ملعون ياد کرد، چنان که اين مطلب در آيه 60 و 61 سوره احزاب آمده است.

در تاريخ و روايات آمده: حکم بن ابي العاص پدر مروان در عين آن که مسلمان شده بود، و به مدينه هجرت نموده بود، شخصي هوسباز و منحرف بود، روزي پيامبر(ص) در حجره يکي از همسرانش بود، او از درز در به داخل آن حجره نگاه کرد، پيامبر(ص) از اين چشم چراني او به قدري ناراحت شد که عصاي سرکجي که نوک تيز داشت برداشت، و او را تعقيب کرد، او پابه فرار گذاشت و از دست پيامبر(ص) گريخت. پيامبر(ص) به او نرسيد و فرمود: «اگر او را مي گرفتم، چشمش را بيرون مي آوردم.» سپس دستور داد او و فرزندش مروان را از مدينه به طائف تبعيد نمودند. آنها در عصر پيامبر(ص) همچنان در تبعيد به سر مي بردند، بعد از رحلت پيامبر(ص) در عصر خليفه اول و دوم نيز در تبعيد بودند، تا اين که آن ها در عصر خلافت عثمان به مدينه بازگشتند، و همين يکي از اعتراض هاي شديد مسلمانان به عثمان بود، که چرا اجازه بازگشت تبعيد شدگان پيامبر(ص) به مدينه را داده است.(7)

آري پيامبر(ص) اين گونه در برابر خدشه دار شدن جامعه به هوسبازي و بي عفّتي، حساس بود و مي فرمود: «کان ابراهيم ابي غيورٌ،و انا اغيرمنه، و ارغم اللّه انف من لايغار؛ پدرم ابراهيم (ع) بسيار غيرتمند بود، و من از او غيرتمندتر هستم، و خداوند بيني آن کسي را که بي غيرت است به خاک بمالد و ذليل کند.»(8)

نيز رسول خدا(ص) فرمود: «بوي خوش بهشت تا مسير پيمودن پانصد سال راه، مي رسد، ولي به مشام چند نفر نمي رسد، يکي از آن ها بي غيرت است.»(9) يعني آدم بي غيرت تا اين اندازه (ميليون ها فرسخ) از بهشت دور است.

امام صادق(ع) فرمود: «خداوند غيور است، و هر غيوري را دوست دارد، و به خاطر غيرتش تمام کارهاي زشت ـ اعم از آشکار و پنهان ـ را حرام فرموده است.»(10)

اميرمؤمنان (ع) فرمود: «من لايغار فانّه منکوس القلب؛ کسي که غيرت نورزد قلب چنين فردي واژگونه است.»(11) يعني کور و بسته است و قابليت پذيرش نور الهي و نصايح دين را ندارد. نيز آن حضرت دستور داد که دو رکعت نماز بخوانيد، و در قنوت آن عرض کنيد: «اللّهمّ ارزقني زوجةً قنوعاً غيوراً؛ خداوندا! همسر اهل قناعت، و غيرتمند به من عنايت فرما.»(12) يعني چنين دعايي مطلوب است، همسر قانع و غيرتمند، داراي ارزش ممتاز خواهد بود.

نيز در ضمن گفتاري فرمود: «قدر عفّة الرّجل علي قدر غيرته؛ اندازه عفت انسان به اندازه غيرت او است.»(13) بنابراين رعايت اندازه کمال عفت، بستگي به کمال غيرت دارد. و اگر کسي به هر اندازه از غيرت بي بهره باشد، به همان اندازه از عفّت ناموسي بي بهره خواهد بود.

چند نمونه از غيرت پيشوايان

1ـ حضرت ابراهيم(ع) به داشتن خصلت غيرت ـ به ويژه غيرت ناموسي ـ معروف بود، در مورد حفظ عفت همسرش بسيار حسّاس بود، امام باقر(ع) فرمود: روزي عزرائيل (يکي از فرشتگان مقرّب حق) به صورت جواني وارد خانه ابراهيم (ع) شد، ابراهيم وقتي که او را ديد او را نشناخت، نزد او آمد و باتندي به او گفت: «با چه اجازه اي وارد خانه من شده اي؟» او گفت: با اجازه خداي خانه. آنگاه خود را معرفي کرد، و گفت من از سوي خداوند مأمور شده ام تا مقام خليل (دوست خالص خدا) را به تو بدهم. ابراهيم خوشحال شد. در روايت ديگري آمده که اين فرشته جبرئيل بود.(14)

و نيز روايت شده: ابراهيم در يکي از سفرها، بر اثر آلودگي محيط، همسرش را در ميان صندوقي سرپوشيده نهاده بود، در مرز ايالت مصر، مأمور از او پرسيد در ميان اين صندوق چيست؟ ابراهيم پاسخ هايي داد و سرانجام فرمود: در ميان اين صندوق همسر من قرار دارد. مأمور پرسيد: چرا او را در ميان صندوق نهاده اي؟ ابراهيم گفت: «غيرتم نسبت به ناموسم چنين اقتضاء کرد تا چشم ناپاکي به او نيفتد.»(15)

2ـ خداوند حضرت ايوب(ع) را به انواع بلاها مبتلا و امتحان کرد، از همه آنها روسفيد بيرون آمد، سرانجام او را به بيماري سختي مبتلا نمود، او با صبر و مقاومت، همه رنج ها را تحمّل نمود و همواره شکر خدا مي گفت، تا اين که کار به جايي رسيد که همسر باوفايش، براي تأمين معاش زندگي، گيسوان خود را به زني فروخت، وقتي نزد ايوب بازگشت، ايوب پس از اطلاع، بسيار ناراحت شد، به طوري که هيچ کدام از گرفتاري هاي شديد سابق او را اين گونه غمگين ننموده بود، با دلي شکسته و حالي زار به درگاه الهي عرض کرد: «خدايا مرا به انواع بالاها مبتلا نمودي، صبر کردم، و سپاس گزاري نمودم، ولي کار به جايي رسيده که همسرم گيسوانش را فروخته، اين مصيبت قابل تحمّل نيست(غيرتم مانع از آن است که بتوانم تحمّل کنم) خدايا لطفي کن. ناگاه ندايي شنيد که پاي خود را بر زمين بکوب، که اين چشمه آبي خنک براي نوشيدن و شستشو است، او چنين کرد، خود را در آن آب شستشو داد، در همان لحظه همه بلاها بر طرف شد، و ايوب غرق در نعمت هاي سرشار الهي گرديد.»(16)

3ـ دريکي از جنگ ها چند نفر اسير را به حضور پيامبر(ص) آوردند که مستحق اعدام بودند، پيامبر(ص) فرمان اعدام آنها را صادر کرد، ولي در ميان آنها يکي از آنها را آزاد نمود، او پرسيد: چرا مرا آزاد کردي؟ پيامبر(ص) فرمود: جبرئيل به من خبر داد که تو داراي پنج خصلت هستي که خدا و رسولش آنها را دوست دارد: 1ـ نسبت به ناموست، غيرت شديد داري 2ـ داراي سخاوت 3ـ حسن خلق 4ـ راست گويي 5 ـ و شجاعت مي باشي. آن شخص با شنيدن اين سخن، مجذوب پيامبر اسلام شد و مسلمان گرديد، و در راه اسلام استوار بود تا اين که در يکي از جنگ ها در رکاب پيامبر(ص) به شهادت رسيد.(17)

4ـ عصر پيامبر(ص) بود، در مدينه دو نفر به نام هاي هيت و ماتع از افراد هوسباز بودند و همواره با گفتار زشت و خلاف عفّت، مردم را مي خنداندند، روزي پيامبر(ص) از نزديک آنها عبور مي کرد. شنيد به يکي از مسلمانان مي گفتند: «وقتي که به شهر طائف حمله کرديد و آنجا را فتح نموديد، در کمين دختر غيلان ثقفي باش، او را اسير کرده و براي خود نگهدار، او زني چنين و چنان...است.» سخن آنها به غيرت پيامبر (ص) برخورد، به طوري که به آنها اعتراض شديد نمود و سپس آنها را از مدينه به سرزمين «غرابا» تبعيد کرد، آنها فقط حق داشتند در طول هفته، تنها روزهاي جمعه براي خريد غذا و لوازم زندگي به مدينه بيايند.(18)

5 ـ پيامبر(ص) روزي در ميان ازدحام مسلمين (گويا در مسجد) بود، ناگاه ديد گروهي در گوشه اي داد و فرياد مي کنند، پرسيد: چه خبر است؟ گفتند: جواني گستاخ آمده مي گويد: اجازه بدهيد نزد پيامبر(ص) بروم از او اجازه بگيرم زنا کنم. پيامبر(ص) فرمود: به او اجازه بدهيد نزديک بيايد، اجازه دادند او نزديک آمد و در برابر پيامبر(ص) ايستاد و گفت: اجازه بده زنا کنم. پيامبر (ص) از او پرسيد: آيا دوست داري(غيرتت اجازه مي دهد) که با مادر يا دختر يا خواهر تو چنين کنند؟ او گفت: نه هرگز غيرتم اجازه نمي دهد. پيامبر(ص) فرمود: مردم نيز در مورد مادر يا دختر و خواهرشان راضي نيستند که با آنها عمل منافي عفت انجام شود. آن جوان از سؤال خود پشيمان شد و اظهار عذرخواهي و پشيماني کرد. پيامبر(ص) دست به سينه او نهاد و چنين دعا کرد: «خدايا قلب اين جوان را پاک گردان، و دامان او را از آلودگي بي عفتي حفظ کن، و گناهانش را ببخش.» از آن پس منفورترين کار در نزد آن جوان، گناه بي عفتي بود.(19) پيامبر(ص) در اين حادثه، با شکوفانمودن غيرت آن جوان، او را نهي از منکر کرد، و او در پرتو غيرت از آلودگي نجات يافت.

6ـ عصر خلافت امير مؤمنان علي(ع) بود، به آن حضرت گزارش رسيد که در مسير راه ها بعضي از مردان و زنان رعايت حريم عفت را نمي کنند، بسيار ناراحت شد. مردم کوفه را جمع کرد، در ضمن سخنراني به آنها فرمود: «نبّئت انّ نسائکم يدافعن الرّجال في الطّريق، اما تستحيون؟ لعن اللّه من لايغار؛ به من خبر رسيده که زنان شما در مسير راه ها به مردان تنه مي زنند، آيا حياء نمي کنيد، خداوند لعنت کند کسي را که غيرت نمي ورزد.»(20)

نيز روايت شده: به مردم کوفه فرمود: «آيا خجالت نمي کشيد، و زنان شما غيرت نمي ورزند؟ به طوري که در بازارها رفت و آمد مي کنند، و با مردان بيگانه رخ به رخ شده و به همديگر تنه مي زنند؟»(21)

آخرين سخن اين که: پيامبر(ص) در عين آن که شرکت بانوان را در امور سياسي جايز بلکه لازم مي دانست، تأکيد فراوان داشت که آنها حريم عفاف را حفظ کنند، به عنوان مثال پس از فتح مکّه، پيامبر(ص) مسلمانان را براي بيعت مجدد فرا خواند، و بانوان را نيز (مطابق آيه 12 سوره ممتحنه) با شرايطي به بيعت کردن امر کرد، ام حکيم از پيامبر (ص) پرسيد: ما چگونه با تو بيعت کنيم؟ پيامبر (ص) فرمود: «من با زنان مصافحه نمي کنم» (دست نمي دهم) آنگاه فرمود ظرفي (مانند تشت) را حاضر نمودند، آن را پر از آب کردند، پيامبر(ص)، دستش را ميان آن آب برد و بيرون آورد. سپس به زنان فرمود: دست خود را در ميان اين آب داخل کنيد و خارج سازيد و همين بيعت شماست.(22)

پي نوشت ها:

1. کنزالعمال، حديث 7067، ج 3، ص 385.

2. وسائل الشيعه، ج 14، ص 176.

3. غررالحکم، ميزان الحکمة، ج 7، ص 395.

4. نهج البلاغه، نامه 31.

5. سوره يوسف، آيه 33.

6. سوره نور، آيه 31.

7. الغدير، ج 8، ص 243؛ اسدالغابه، ج2، ص 33.

8. بحارالانوار، ج 103، ص248.

9. من لايحضره الفقيه، ج3، ص 281.

10. فروع کافي، ج5، ص 535.

11. بحار، ج 79، ص 115؛ وسائل الشيعه، ج14، ص 108.

12. بحار، ج 103، ص 268.

13. نهج البلاغه، حکمت 47.

14. اقتباس از بحار، ج 12، ص 5 و 13.

15. اقتباس از تفسير الميزان، ج 7، ص 241.

16. اقتباس از لئالي الاخبار، ج 1، ص 265.

17. وسائل الشيعه، ج 14، ص 109.

18. بحار، ج22، ص 88، به نقل از فروع کافي.

19. تفسير المنار، ذيل آيه 104 و 105، آل عمران.

20. وسائل الشيعه، ج 14، ص 174.

21. همان مدرک.

22. همان، ص 153 و 154.

حجت الاسلام والمسلمين محمد محمدي اشتهاردي.

/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار