سياست از نو
امير راغب ـ گروه انديشه؛ اگر سياست را به منزله فرايندي قلمداد کنيم که به سامان متعادل و سازمان يافته اراده ها و ارزش هايي مي پردازد که سوداي قدرت در سر دارند به اين ترتيب، چگونگي تحقق سياست در يک نظم اجتماعي را مي توان از طريق نحوه ي مواجهه ي اراده هاي سياسي با مجاري سامان سياست، ارزيابي کرد. به عبارت ديگر، سياست در اين تعريف، مولود نظمي است که به گونه اي منسجم و قاعده مند به اراده هاي سياسي، تعادل و مجال تداوم مي بخشد و البته که چنين نظمي همواره در معرض تهديدهايي است که از ناحيه ي اراده هاي متعارض، بر آن وارد مي شود. اراده هايي که مستعد آن هستند که «ميدان سياست» و قواعد آن را ناديده گرفته و با انگيزه هاي متفاوت، تحقق اراده ي خود را از مجاري ديگري دنبال کنند. مجاري که «غيرسياسي» هستند. چنين انگيزه هايي عرصه ي سياست را با بحران مواجه مي کند. بحراني که هرچند مجال را بر سياست، تنگ مي کند اما عرصه را براي هميشه به روي آن نمي بندد. به طوري که مي توان ظهور دوباره ي سياست را از درون همين بحران ها انتظار داشت.
***
فضاي عمومي کشور در يکساله منتهي به خرداد89 روزهاي بحراني و پر فرازونشيبي را تجربه کرد. رخدادهايي که از دل فرايندي به تمامه سياسي(انتخابات رياست جمهوري) زاده شد؛ هرچند شايد سياسي ترين روزهاي دهه ي اخير را براي ايرانيان رقم زد اما عمدتاً «غيرسياسي» بود. ارزيابي عوامل و ريشه هايي که تا حدود زيادي منجر به بسته شدن دست سياست در ايران88 شد بارها در طول سال گذشته در محافل گوناگون، صورت گرفته است. موضوعي که همچنان نيازمند تأمل و تعمق فراوان است. در يک بازخواني اجمالي بايد گفت؛ طرح ادعاي تقلب در انتخابات و در پي آن استنکاف از اقامه ي دعاوي در مجاري قانوني که در سازوکار سياسي به اين منظور پيش بيني شده است؛ عرصه را از ميدان سياست به پهنه ي خيابان کشاند. اين گونه بود که به «سياست» پشت شد و ادامه ي اين راه، پيامدهاي نامبارک و البته «غيرسياسي» را براي کشور رقم زد. تداوم اين وضعيت، «ميدان سياست» را در شوک ناشي از رخدادهايي که از پي هم مي آمد فرو برد و در هجمه هاي پي در پي از سوي اراده هاي سياسي اي که مجرايي غيرسياسي را برگزيده بودند؛ قابليت ها و سازوکارهاي سامان دهنده ي آن(سياست) را تا حدود زيادي ناکارآمد ساخت. اين به طور کامل، گوياي يک بحران «سياسي» بود. بحران در سياست که البته با حضور مردم و «حکميت خيابان»(تنها عرصه اي که به روي حل بحران گشوده مانده بود) به سرانجامي رسيد. اينچنين است که سال منتهي به خرداد89 را مي بايست «سال مردم» نام نهاد.
***
اما وضعيت سياست چه خواهد شد؟ حيات سياسي کشور چگونه تداوم خواهد يافت؟ «امر سياسي» در روزهاي پس از بحران چگونه ظهور خواهد کرد؟ آنچه مسلّم است زايش مجدد امر سياسي از دل اين بحران است. عرصه ي سياست در رخدادهاي سالي که گذشت در معرض وضعيت ها و آزمون هاي متعدد و متفاوتي قرار گرفت. شرايطي که هيچ يک از وجوه مختلف سياست (نهادها، احزاب و نخبگان سياسي و...) از آن در امان نبودند و البته هريک به گونه اي متفاوت به آن پاسخ گفتند. برآيند اين شرايط، امرسياسي را در وضعيت کنوني آن به «اتاق مراقبت هاي ويژه» انتقال داده است. سياست ايرن، دوران نقاهت خود را طي مي کند و بايد بازگشت آن را به انتظار نشست. اين بازگشت به هر ترتيب، امري مبارک است و همه بايد از آن استقبال کنيم، اما بي ترديد از پس اين دوران، ما با چهره ي جديدي از امرسياسي روبرو خواهيم بود. آرايش جديدي از نيروهاي سياسي شکل خواهد گرفت. آرايش تازه اي که حتي ممکن است به افول صف بندي هاي رايج سياسي در کشور منجر شود. صف بندي هاي جديد زاييده ي وضعيت جديد است. در مواجهه ي نظم سياسي با اخلالگران در آن، اين امر سياسي است که پيروزمندانه باز خواهد ماند. در اين ميان بديهي است که اراده هايي که راه خود را جدا کرده اند حتي به اقتضاي الزامات و قوائد سيستمي نيز ديگر جايي در نظم سياسي تازه نخواهند داشت و البته مي توانند همچنان با صدور بيانيه هايي اعدام چند نفر تروريست را محکوم کنند ! اين البته به هيچ وجه به معناي تک قطبي شدن فضاي سياسي نيست. چنين وضعيتي حتي اگر ممکن باشد مطلوب نخواهد بود. بي ترديد اراده هاي سياسي متفاوت مي توانند ـ و بايد ـ بخت حضور در سامان سياسي کشور را بيابند. اين حضور، در عين پذيرش منطقي الزامات قاعده مند نظم سياسي حاکم، مي تواند تداومي حتي منتقدانه داشته باشد. به نظر مي رسد با پذيرش اين اصل منطقي، همه چيز براي حيات اراده-هاي گوناگون سياسي، در درون سيستم فراهم خواهد بود. سياست زنده است و امر سياسي در وضعيت تازه اي به حيات خود ادامه خواهد داد. بايد منتظر بود و چگونگي آن را به نظاره نشست. /انتهاي پيام/