حزب جمهوري اسلامي؛از آغاز تا انحلال
گروه انديشه؛ با شروع نهضت انقلاب اسلامي، اعتراضات عمومي نسبت به حركت رژيم پهلوي از شتاب بيشتري برخوردار شد و روحانيت در سايه ي رهبري امام خميني، حركات منظمتري را براي هدايت مبارزه سر و شكل داد.
در اين ميان، برخي روحانيون مترقي كه از فكر تشكيلاتي بهتري برخوردار بودند در اين امر جديت بيشتري به خرج دادند.
شهيد بهشتي دبير كل حزب جمهوري اسلامي در گفتوگويي با مجله عروه الوثقي، با اشاره به تأثير كودتاي 28 مرداد در شكلگيري هستههاي مقاومت خاطرنشان كرد: «تابستان سال56 بود كه با چند تا از دوستان مان به فكر ايجاد يك هسته ي روحاني متشكل براساس تأكيد روي تقوي و ايمان، مبارز بودن و بينش مترقي اسلامي داشتن و در عين حال خالص انديشيدن و اسلامي عمل كردن و مبرا از هرگونه گرايش غيراسلامي و تفكر التقاطي افتاديم و در نظر داشتيم كه اين هسته ي روحاني مبارز متعهد، شاخه ي سياسي و اجتماعي به وجود بياورد و آن شاخه بتواند يك حزب و تشكيلات نيرومند سياسي در خلاء اجتماعي ما پايه گذاري بكند.»(احزاب سياسي در ايران، ويژه نامه ي ياد، بنياد تاريخ انقلاب اسلامي ايران، 1378 ،ص 251).
تشكيل حزبي كه برخاسته از ميان روحانيون باشد كار آساني نبود؛ بويژه آنكه مخالفتهايي نيز از سوي برخي از روحانيون در اين خصوص وجود داشت.
اكبر هاشمي رفسنجاني در اين زمينه ميگويد: «همه ي دوستان احساس كرده بودند كه اگر ما تشكيلات درستي داشتيم، دچار اين آشفتگي ها نمي شديم. پيش از اين ـ و در همان روزهاي آزادي من از زندان ـ بحث حزب شده بود و تلاشي هم براي فراهم كردن مقدماتش كرده بوديم، اما با مخالفت امام روبرو شده بود. امام از اول، نسبت به حزب بدبيني خاصي داشتند و آن را موجب تفرقه مي دانستند»(روزنامه ي اطلاعات ـ 14/12/1375).
آيت الله مرتضي مطهري نيز كه نزديك ترين مشاور رهبر انقلاب محسوب مي شد، موافقت چنداني با تشكيل حزب نداشت. آيت الله بهشتي در اين خصوص ميگويد: «مرحوم استاد مطهري رحمه الله عليه در همان آغاز، اين مطلب را به عده اي از دوستان مي فرمود كه اين برادرهاي ما دست به كاري زدند كه اگر نيتشان خدا نباشد، خسارت كرده اند.»(عملكرد يكساله ي حزب جمهوري اسلامي، گفتار شماره ي 13 ، 1359، ص5).
آيت الله بهشتي در گفت وگو با عروه الوثقي نيز درباره ي موضع آيت الله مطهري مي گويد: «دقيقاً به يادم نمانده، اما به احتمال قوي به ايشان هم گفته بوديم كه ما مي خواهيم يك تشكيلات حزبي به وجود بياوريم. مرحوم آقاي مطهري اصولاً چه در كارهاي علمي و چه در كارهاي ديگر تنها كار مي كرد. خود من در دو نوبت به ايشان پيشنهاد كردم كه بياييم كار تحقيقاتي مان را به صورت يك جمع محقق هماهنگ در بياوريم، ايشان مي خواست اين كار را بكند و مي گفت خوب است، ولي عملاً باز در همان كار فردي شان متمركز و غرق مي شدند. به هرحال من دقيقاً يادم نيست كه آيا قبلاً ايجاد تشكيلات سياسي را با ايشان كاملاً در ميان گذاشتيم يا نه، چون اجمالاً ايشان مي دانستند.»(احزاب سياسي در ايران، ص 255).
در ابتداي تشكيل حزب طبق قراري كه گذاشته شده بود، دعوتي از همه ي احزاب براي شركت در اين تشكل سراسري به عمل آمد. حتي در فهرست دعوت شدگان براي بحث و گفتگو پيرامون تشكيل حزب نام برخي از نيروهاي ملي و مذهبي نيز به چشم ميخورد، كه حبيبالله پيمان جديترين آن ها بود.
مؤسسين حزب، بلافاصله پس از پيروزي انقلاب تلاش كردند كه موافقت امام خميني را براي تشكيل حزب جلب كنند. هاشمي رفسنجاني ميگويد: «دولت كه تشكيل شد من خودم رفتم پيش امام، گفت و گوي صريحي با امام كردم و گفتم بالاخره تا به حال ما مبارزه مي كرديم اما از اين به بعد مسئول اداره ي كشوريم. در اولين قدم شما ديديد كه يك حزب كوچك توفيق پيدا كرد دولت درست كند، اگر اين ها نبودند شما حتماً مشكل تان بيشتر بود. به علاوه بيرون مي بينيد احزاب چگونه فعاليت مي كنند... من گفتم ببينيد بخشي از قلمرو جامعه را اين ها دارند پر مي كنند، ما هيچ جا نيستيم، در حالي كه همه جا هستيم، معلوم است كه حزب در شرايط مسؤوليت اداره ي كشور يك ضرورت است. به هر حال اگر ما حزب نداشته باشيم ديگران كه حزب دارند، شما كه جلو ديگران را نمي خواهيد بگيريد(ايشان نمي خواستند جلوي ديگران را بگيرند و مانع تحزب ديگران بشوند)، خوب آن ها كه دارند، فقط دوستان شما تشكيلات ندارند... گفتم روحانيت الآن انسجامي كه شما فكر مي كنيد، حتي در اين شرايط ندارند، هرچه هم پيش برويم بدتر مي شود، ما تشكيلات مي خواهيم؛ ايشان پذيرفتند و گفتند كه حزب تشكيل بدهيد».
به گفتهي بادامچيان در گفتگو با ايسنا(16/3/1383)،آيتالله سيدعلي خامنهاي، شهيد بهشتي، شهيد باهنر، حجتالاسلام والمسلمين هاشمي رفسنجاني، آيت الله موسوي اردبيلي، پنج تن مؤسس حزب جمهوري اسلامي بودند و حجتالاسلام والمسلمين ناطق نوري، حجتالاسلام و المسلمين دري نجف آبادي، آيتالله موحدي كرماني، حجتالاسلام دعاگو، مهندس ميرسليم، حبيبالله عسگراولادي، مصطفي حايري زاده، جواد منصوري، محمدخان، مهندس ميرحسين موسوي، حسين كمالي، محمدرضا بهشتي، فاضل هرندي و... از جمله اعضاي حزب جمهوري اسلامي بودند.
1ـ اهداف و اصول
اهداف، اصول، خط مشي و مواضع حزب جمهوري اسلامي در اعلاميه ي تأسيس حزب و بعضاً نشريات ارگان آن حزب و مخصوصاً «روزنامه ي جمهوري اسلامي» ذكر شده است كه در زير به آن ها اشاره ميشود:
هدف اصلي حزب تشكل نيروهاي مؤمن به انقلاب اسلامي بود. حزب جمهوري اسلامي عقيده داشت مرحله ي پس از پيروزي انقلاب اسلامي، مرحله ي بسيار دشوار در تاريخ انقلاب اسلامي است. اين مرحله شامل مبارزه با ضد انقلاب، حراست از انقلاب و استقرار نظام و اسلام ميشد كه اين كار جز با تشكل و اتحاد هميشگي نيروهاي مؤمن به انقلاب اسلامي امكان نداشت. حزب براي تحقق اين هدف بسيار مهم تصميم داشت امور زير را اجرا نمايد:
1ـ1ـ افزايش آگاهي سياسي و اسلامي مردم و سرعت بخشيدن به خودسازي انقلابي آن ها
2ـ1ـ پاكسازي كشور از آثار استبداد و استعمار
3ـ1ـ برقراري آزادي هاي سياسي
4ـ1ـ تحول در نظام اداري و تبديل آن به نظامي كه در آن ايمان، صداقت، و لياقت معيار تصدي هر شغل باشد
5ـ1ـ پايان دادن به سلطه ي اقتصادي بيگانگان
6ـ1ـ ريشه كن كردن فقر و محروميت
7ـ1ـ تحول در نظام آموزشي
8ـ1ـ ايجاد ارتش با ايمان و مستقل
9ـ1ـ از بين بردن همه ي ريشهها و نهادهاي فساد و فحشاء
10ـ1ـ تنظيم سياست خارجي بر اساس دو اصل اسلامي تولي و تبري با نتايج زير:
1ـ10ـ1ـ رعايت استقلال كامل كشور در تمامي وجوه
2ـ10ـ1ـ احترام به استقلال ملل ديگر
3ـ10ـ1ـ توسعه و تحكيم روابط برادرانه با همه ي مسلمانان جهان
4ـ10ـ1ـ داشتن روابط با ملل مبارز و تحت سلطه5ـ كمك به محرومان و مستضعفان جهان
2ـ خط مشي
مطابق اهداف و اصول مزبور، خط مشي حزب عبارت بود از تأكيد بر تداوم انقلاب و جلوگيري از توقف انقلاب در يك مرحله، التزام به حفظ اتحاد و همبستگي روز افزون همه ي نيروهاي مبارز مسلمان، خودداري از وابستگي به گروههاي غير معتقد به انقلاب، و استفاده از همه ي شيوههاي مبارزه و سازندگي براي رعايت ضرورت هاي تمامي مراحل انقلاب اسلامي.
3ـ مواضع
حزب مواضع خود را صريحاًً در مورد مسائل اساسي به شرح ذيل اعلام كرد:
1ـ3ـ در برابر ولايت فقيه: به نظر حزب جمهوري اسلامي، جامعه ي اسلامي جامعهاي است كه در آن ارزش ها ، قوانين و مقررات حاكم بر روابط اجتماعي يكسره مقررات، ارزش ها و قوانين اسلام است. گرچه بعضي افراد آن ممكن است سست عقيده باشند، در نتيجه به مناسبت حاكميت قوانين اسلامي، نقش فقه و اجتهاد در جامعه ي اسلامي بسيار مهم و به دنبال آن فقيه نقش ويژهاي دارد كه عبارت است از:
1ـ1ـ3ـ تلاش در يافتن پاسخ به سؤالات تازه كه در طريق رشد جامعه پيش ميآيد
2ـ1ـ3ـ ولايت فقيه و حضور رهبري كننده ي او در اجراي قوانين براي جلوگيري از انحراف جامعه از مسير اسلام و قوانين اسلامي. در اين صورت ولايت ولي امر براي جامعه ي اسلامي، ضرورت مكتب اسلام است و نه فقط مذهب شيعه
2ـ3ـ در برابر نقش مردم درحكومت: در جامعه ي اسلامي مردم در جريان امور نقش تعيين كننده دارند. اين نقش از مجاري مورد قبول مكتب اسلام اعمال ميگردد ـ مكتبي كه مردم خود آزادانه آن را پذيرفتهاند. در نتيجه در حكومت اسلامي نقش مردم در زمينههاي زير بارز خواهد بود:
1ـ2ـ3ـ انتخاب مكتب
2ـ2ـ3ـ انتخاب قانون اساسي
3ـ2ـ3ـ انتخاب رهبر داراي دو شرط علم و تقوي
4ـ2ـ3ـ انتخاب نمايندگان مجلس شوراي اسلامي
5ـ2ـ3ـ انتخاب اعضاي شوراهاي ديگر
3ـ 3ـ مسئوليت در برابر آزادي: انسان نبايد محدود گردد، چون شدني است مستمر و پويا و پويشي است خودآگاه و خودساز. آزادي با بيبند و باري تفاوت دارد و حدود آن را اسلام تعيين ميكند. اصليترين آزادي،آزادي از بندگي غير خدا و پيوستن به عبوديت خداست.
4ـ3ـ در برابر روحانيت: روحانيت پيشتاز انقلاب بوده و در زمينه ي كارهاي حكومتي مسئوليتي سنگين به عهده دارد به اين ترتيب كه:
1ـ4ـ3ـ قسمتي از وظايف بايد همواره به عهده ي روحانيت باشد(به دليل اقتضاي ماهيت آن ها) مانند رهبري
2ـ4ـ3ـ ماهيت بعضي از وظايف به تخصص علمي و عملي و وضع اجتماعي و روحانيون مربوط ميشود(همانند شوراي نگهبان)
3ـ4ـ3ـ لزوم احترام روحانيت به ساير تخصصها و حسن اجراي مسئوليتهاي پذيرفته شده
4ـ4ـ3ـ در صورت عدم پذيرش مسئوليت حكومتي بايد روحانيون در حسن جريان امور با ديگران همكاري نمايند.
5ـ3ـ در برابر شورا: تمامي امور به حكم قرآن مجيد بايد با استفاده از مشورت اداره شود. اين كار موجب تمركز زدايي است. در عين حال كه صلاحيتها و نحوه ي انتخاب اعضاي شوراها مطابق احكام اسلام است.
6ـ3ـ در برابر احزاب سياسي: احزاب سياسي ميتوانند در يك مسابقه ي سازنده در مسائل اجتماعي شركت كنند. سه نوع حزب سياسي ميتواند وجود داشته باشد كه عبارتند از:
1ـ6ـ3ـ احزاب اسلامي كه با حزب جمهوري اسلامي برادرند،
2ـ6ـ3ـ احزاب غير اسلامي كه مخالفتي با اسلام ندارند كه رابطه ي حزب با آن ها حسنه است و
3ـ6ـ3ـ احزاب ضد اسلامي كه در صورت داشتن ايدئولوژي تخريبي بايد از فعاليت آن ها جلوگيري شود.
7ـ3ـ در برابر مكتب و تخصص: به طور كلي متخصص مكتبي بر متخصص غير مكتبي مقدم است و از ميان دو متخصص مكتبي با درجه ي متفاوت تخصص، فرد داراي درجه ي تخصص بالاتر مقدم است. از صاحبان تخصص غير مكتبي بايد به نحوي استفاده شود كه موجب دلسردي متخصص مكتبي نگردد.
8ـ3ـ در برابر سياست خارجي: سياست خارجي جمهوري اسلامي بر دو اصل تولّي و تبري اسلامي استوار است و اين مبناي رابطه ي حكومت اسلامي با ديگر كشورهاست. مطابق اين اصل رابطه ي حكومت اسلامي با تمامي مسلمانان ساكن در اقصي نقاط جهان بايد برادرانه باشد، اما در مقابل دولت ها بايد حكومت اسلامي به صورت زير اتخاذ موضع نمايد:
1ـ8ـ3ـ با دولت هاي اسلامي رابطه ي برادرانه داشته باشد،
2ـ8ـ3ـ با دولت هاي ملّي(يعني منتخب ملت هايشان) روابط حسنه داشته باشد و
3ـ8ـ2ـ با دولت هاي تحميلي رابطه ي خصمانه داشته باشد و به سرنگوني آن ها كمك كند.(مقاله ي تعارضات جناح هاي سياسي دوره ي اول مجلس شوراي اسلامي، غلامرضا خواجه سروي، سايت مركز اسناد انقلاب اسلامي)
هاشمي رفسنجاني در گفتگويي شرايط عضويت را در حزب چنين بيان مي كند: «قرار شد كساني كه عضو حزب جمهوري هستند، وابستگي تشكيلاتي ديگرشان در زندگي سياسي شان نبايد مؤثر باشد، بايد تابع حزب باشند... ما شرط مان با همه اين بود. كساني كه تشكل هاي ديگري دارند، آن ها را بايد نديده بگيرند و اين آقايان مؤتلفهاي، مسئوليت بخش بازار را برعهده داشته باشند... به هر حال قرارمان اين بود كه افراد تشكل هاي فرعي، تابع حزب باشند.»
ليكن آنچنان كه عبدالمجيد معاديخواه مي گويد، سير وقايع مطابق شرايط تعيين شده ي حزب جمهوري اسلامي پيش نرفت: «جمعيت مؤتلفه در واقع از موضع يك تشكل وارد حزب [جمهوري] شده بود و تشكل خودشان را حفظ كرده بودند. حالا به هر بهانه و به هر دليلي؛ همان زمان نيز كه مؤتلفهايها در شوراي مركزي حزب جمهوري بودند، جمعيت مؤتلفه شب هاي سه شنبه جلسه تشكيل مي داد و حدود پنجاه نفر از سران شان آنجا شركت ميكردند. وقتي يك جرياني با حفظ تشكل خود وارد يك جريان ضميمه ي ديگر ميشود، طبعاً يك عوارضي به وجود مي آورد.» به عوارضي كه معاديخواه از آن سخن مي گويد، در خاطرات هاشمي رفسنجاني نيز اشاره شده است.
وي روز چهاردهم شهريور1361 مينويسد: «جلسه ي شوراي مركزي حزب [جمهوري] داشتيم. وقت را صرف انتقاد دو جناح از يكديگر كرديم. آقاي مهندس [ميرحسين] موسوي و آقاي [مسيح] مهاجري از يك طرف و آقاي [اسدالله] بادامچيان و آقاي [سعيد] اماني از طرف ديگر صحبت كردند.» به عنوان نمونه ي ديگر، هاشمي رفسنجاني در خاطرات روز چهارده آبان 1360 خود مينويسد: «بعد از ظهر ملاقاتي طولاني با اعضاي هيئت هاي مؤتلفه ي قديم كه اكثراً عضو حزب جمهوري اسلامي هستند، داشتيم. درباره ي اقتصاد و امنيت، مطالبي داشتند و گفتند، آقاي مهدوي كني اخيراً دستور داده كميتهها بدون امضاي ايشان احكام دادستاني انقلاب را اجرا نكنند.»(مؤتلفه ي اسلامي؛ ميان حزب و بازار، محمد حيدري، روزنامه ي ايران، 21/12/1380)
بادامچيان با اشاره به رقابتهايي كه در حزب جمهوري اسلامي به وجود آمد خاطر نشان كرد: «ما پس از مدتي كه حزب فعاليت كرد و خدماتي را نيز انجام داد به تدريج دو سه جريان خاص در حزب پديد آمد كه مطالب و اسرار حزب را به ديگران ميگفتند و حزب براي آنها به جاي بازوي تشكيلاتي بودن براي نظام و امام، تبديل به ابزار مقاصدي خاص شده بود.» به اعتقاد اين عضو حزب جمهوري اسلامي، پس از مدتي كارآمدي حزب از بين رفت و در واقع مقتضاي زماني وجود آن نيز تمام شد.
به گفتهي وي حتي يكي دو بار حضرت امام به آيتالله خامنهاي و حجتالاسلام والمسلمين رفسنجاني پيام دادند كه من نسبت به اين حزب نگران هستم، لذا پس از بحثهايي اعضا به اين نتيجه رسيدند كه يا حزب منحل شود و يا در صورت بقا چگونه ماندن آن تعيين گردد.
وي با اشاره به مخالفت حضرت امام با انحلال حزب در اين مقطع گفت: «در بحثهايي كه شوراي مركزي با حضرت امام داشتند، سرانجام به اين نتيجه رسيدند كه حزب منحل نشود، ولي پس از مدتي به دلايل مذكور آقاي خامنهاي و هاشمي رفسنجاني براي توقف فعاليت اين حزب نامهاي به امام نوشتند كه امام نيز با آن موافقت كرده بود.
اسدالله بادامچيان گفت: «پايان اقتضاي زماني فعاليت حزب جمهوري اسلامي و رسيدن به هدف تشكيل اين حزب ـ يعني حزبي كه همهي نيروها در آن امكان فعاليت و طرح افكار را داشته باشندـ وجود اختلافاتي كه برخي از گروهها ايجاد كردند و همراهينداشتن برخي از انديشهها با انديشهي حضرت امام(ره)، (وجود افكار چپ و غيرخط فقاهت و ولايت در حزب) از عوامل توافق اعضا براي تقاضا از حضرت امام(ره) مبني بر تعطيلي و توقف فعاليت حزب جمهوري اسلامي شد.(ايسنا، 16/3/1383)
خبر انحلال حزب جمهوري اسلامي در 12/3/66 توسط روزنامه ي جمهوري اسلامي ارگان مطبوعاتي اين حزب به شرح ذيل اعلام شد: «امام امت با پيشنهاد حجج اسلام سيد علي خامنهاي و هاشمي رفسنجاني مبني بر توقف كامل فعاليتهاي حزب جمهوري اسلامي موافقت فرمودند.»
/انتهاي پيام/