عدالت فردي در انديشه‌ امام‌خميني(ره)
کد خبر:۷۴۵۱۵
بازخواني انديشه حضرت روح‌الله(ره)؛

عدالت فردي در انديشه‌ امام‌خميني(ره)

زمامدار بايستي از كمال اعتقادي و اخلاقي برخوردار و عادل باشد؛ و دامنش به معاصي آلوده نباشد... زمامدار اگر عادل نباشد در دادن حقوق مسلمين، اخذ ماليات‌ها و صرف صحيح آن، و اجراي قانونِ جزا، عادلانه رفتار نخواهد كرد.

محسن ايماني ـ گروه انديشه؛ كوتاه‌ترين طريق براي دستيابي به عدالت اجتماعي، وجود انسان‌هاي عادل و پارسايي است كه نهاد آنان مزين به ملكه‌ي عدالت گشته است و راه پرپيچ و خم رسيدن به عدالت جمعي را به دور از دغدغه‌ي شيوه‌هاي سازماني و نهادمند پيچيده‌ي امروزي طي مي‌نمايد. در اين مفهوم انسان‌هاي عادل همانند مهره‌هاي شطرنج تلقي مي‌شوند كه بدون نياز به بازيگري در صحنه، خود جابجا مي‌شوند و بازي را به پيش مي‌برند. انسان عادل، به تمام ابعاد و مؤلفه‌ها و شاخص‌هاي عدالت آشناست و تمام آن‌ها را در اعمال و گفتار و رفتار خويش رعايت مي‌نمايد. در پي احقاق حقوق خويش است و به خوبي با حقوق خود و سايرين آشناست، به قوانين عمل مي‌كند و سعي در ايجاد توازن و برابري در جامعه دارد تا جامعه‌اي فارغ از تبعيض و امتيازات ناعادلانه ايجاد گردد.

از نگاه انديشمندان مسلمان، جهان و همه‌ي هستي بر محور عدل و داد در حركت است و اين اصل در تمام وجوه هستي برقرار است. يكي از وجوه كوچك آن نفس آدمي است كه فطرتاً با عدالت آشناست و آدمي نقطه‌ي پرگار و اصل و اساس آفرينش است كه خود عادل بوده و مكلف به برقراري عدالت در جامعه است. از اين‌رو برخي در تعريف عدالت گفته‌اند: «عدالت روحيه و نيرويي است كه همواره متعادل عمل مي‌كند و مطابق حق و واقعيت پيش مي‌رود و حق هركسي را به وي مي‌دهد و جلو احساسات نفع‌طلبانه‌ي شخصي يا انتقام‌جويي و بدخواهي و يا رفتار برابر سليقه و ميل خود را مي‌گيرد و در يك كلمه تابع حق و قانون است.»(1)

عالمان مسلمان بيش از بحث در مورد عدالت اجتماعي،‌ به عدالت شخصي و فردي عنايت داشته و در اين خصوص نيز بر عدالت شخصي حاكم تأكيد مضاعف نموده‌اند. مصاديق توجه به عدالت فردي از تعاريفي كه ارائه شده، پيدا است. همچون تعريف عدالت به اعتدال قواي شهويه، غضبيه و عقليه، استقامت بر شرع و طريقت اسلام(2)، داشتن مروت و مردانگي، كه مروت به معناي سازگاري با هنجارهاي اجتماعي و سرپيچي ننمودن از آن است. تعريف عدالت به حُسن در مجموع، كه خواجه نصيرالدين طوسي آن را مطرح نموده است، محاسني همچون صداقت، الفت، وفا، شفقت، صله‌رحم، مكافات، حسن شركت، حسن قضا، ‌تودد، تسليم، ‌توكل و عبادت را در بر مي‌گيرد.(4)

فقيهان نيز عدالت را ملكه‌ي راسخه‌اي تعريف نموده‌اند كه سبب ملازمت بر تقوي در ترك محرمات و انجام واجبات مي‌شود. و يا در تعريفي ديگر، عدالت را ملكه‌ي راسخه‌اي تعريف نموده‌اند كه فرد را از انجام كبائر و اصرار بر صغاير باز مي‌دارد.

به نظر مي‌رسد بتوان چند علت براي چرايي توجه به عدالت فردي، خصوصاً در شخص حاكم، ذكر نمود. يكي اين‌كه تحقق عدالت اجتماعي را بدون عادل بودن مجري يا مجريان آن ناممكن دانسته و شخص غيرعادل را در ايجاد جامعه‌اي عدل محور ناتوان مي‌ديدند. به عبارت ديگر مباحثي مثل عدالت نهادهاي اجتماعي كه امروزه در برابر عدالت افراد مطرح مي‌شود، در باور آنان نمي‌گنجيده است.

دليل ديگر، اين است كه علماي مسلمان معتقد بودند حاكم مسلمان، الگوي جامعه است. آنان بر اين باور بودند كه مردم پيرو فرمانروايان خود هستند و اگر آنان دادگرانه عمل كنند، شهروندان نيز عدالت را پيشه‌ي خويش مي‌سازند. سخني از امام علي(ع) وجود دارد كه در آن به خوبي مي‌توان نمود اين انديشه را ديد: «...رايت عدالت را در ميان شما برافراشتم و از حدود حلال و حرام آگاه‌تان كردم و از عدالت خويش جامه‌ي عافيت بر تنتان پوشاندم و معروف را با گفتار و كردارم در ميان شما گسترش دادم...»(5)

در واقع مي‌شود بيان كرد كه توجه به مردم و دخيل دانستن آنان در حكومت، انديشه‌اي نو و تازه است و پيشينيان اغلب به آن نمي‌انديشيده‌اند. تفكر مسلمانان در اين زمينه اغلب افلاطوني است و به حاكمي عادل و عالم مي‌انديشند كه از چند و چون امور بيش از سايرين آگاه است. امامت شيعه نمونه‌ي اعلاي چنين تفكري است و عقيده به وجود عدالت در حاكم جامعه به عنوان مهم‌ترين ركن انديشه‌هاي سياسي شيعي مي‌تواند دليل ديگر براي طرح اين مسأله از سوي انديشمندان اسلامي باشد.

درست برخلاف انديشه‌ي اهل سنت كه با نظام‌هاي سياسي گوناگون كنار مي‌آيد، شيعيان تنها حكومتي را مشروع مي‌دانند كه حاكم آن از عدالت برخوردار باشد و به دليل وجود همين ويژگي،‌ شيعه قيام عليه حاكم جور را روا مي‌شِمُرد. در هر صورت مهم‌ترين وظيفه‌ي حاكم عادل رفع ظلم و جور از جامعه و رساندن مظلومان به حقوقشان است. اينكه چگونه مي‌توان انسان‌ها را به سمت و سوي عدالت هدايت نمود، بحثي است كه در چارچوب عدالت فرهنگي مي‌گنجد.

ديدگاه امام‌خميني(ره) نيز در باب عدالت، برخاسته از برداشتي است كه از اسلام دارد. ايشان، اسلام را ديني مي‌داند كه براي همه‌ي بخش‌هاي زندگي انسان چه در اجتماع و چه در خانواده و چه در وجود او، قوانين و مقرراتي دارد كه مطابق با روحيه و خُلق انسان است و در صورت عمل به آن‌ها، به سعادت و كمال خواهد رسيد. در باب عدالت فردي نيز ايشان در ادامه روش فقيهان قبل از خود، عدالت را ملكه‌ي راسخه‌اي مي‌داند كه باعث ملازمت بر تقوي در ترك محرمات و انجام واجبات مي‌گردد.(6) او در تعريفي ديگر عدالت را تسليم شهوت و غضي در برابر عدل و شرع دانسته است.(7) حد وسط بين افراط و تفريط،(8) تعديل جميع قواي باطنيه و ظاهريه،(9) خط مستقيم و سير معتدل(10) و... تعاريف ديگري هستند كه ايشان از عدالت نموده است. او عدالت را فطري مي‌داند و معتقد است سنت خداوندي بر اين است كه انسان‌ها عادلانه زيست كنند. «حكمت آفريدگار بر اين تعلق گرفته است كه مردم به طريقه‌ي عادلانه زندگي كنند و در حدود احكام الهي قدم بردارند. اين حكمت هميشگي و از سنت‌هاي خداوند متعال و تغييرناپذير است»(11)

از آنجا كه عدالت فطري است و هميشه در نهاد آدمي وجود دارد، بايستي آن را زنده نگه‌داشت؛ براي اين كار، امام تهذيب و تزكيه‌ي نفس را پيشنهاد مي‌كند و معتقد است تا وقتي نفس تربيت نشود و عدالت در نهاد انسان راسخ و استوار نگردد تحقق آن در جامعه شدني نيست: «هر اصلاحي نقطه‌ي اولش خود انسان است، اگر چنانچه خود انسان تربيت نشود، نمي‌تواند ديگران را تربيت كند... و اميدوارم كه اين مجاهده‌ي نفساني براي همه‌ي ما حاصل بشود و به دنبال آن مجاهده براي ساختن يك كشور...»(12)

در ادامه‌ي بحث مي‌توان به سخناني از امام‌خميني(ره) اشاره‌كرد كه در آن به اقشار مختلف در جامعه توصيه مي‌كند خودسازي را فراموش نكنند. كتب اخلاقي و سياسي امام سرشار از دعوت به تهذيب و تزكيه‌ي نفس و غنيمت شمردن فرصت دنيا در جهت خودسازي است. ايشان همچون بسياري انديشمندان مسلمان معتقد است كه تحقق عدالت اجتماعي از مسير عدالت فردي مي‌گذرد. از جمله‌ وي در خطابي به پاسداران بيان مي‌كند كه براي حفاظت از حكومت عدل، خود بايد عادل باشند.(13) اين كلام امام گوياي اين است كه او مردم را نيز در تحقق عدالت سهيم مي‌نمايد، گرچه مهم‌ترين راه تضمين اين امر را عادل بودن حاكم جامعه مي‌داند. وي با تأكيد فراوان بر هيأت حاكمه، از آنان مي‌خواهد تا هم‌سطح كم‌درآمدترين اقشار جامعه زندگي كنند و به‌طور مكرر از زندگي علي(ع) مثال مي‌آورد كه چگونه خود را با شهروندان دولت اسلامي يكسان مي‌دانست.(14)

«چون حكومت اسلام حكومت قانون است، براي زمامدار علم به قوانين لازم مي‌باشد... اگر زمامدار مطالب قانوني را نداند، لايق حكومت نيست، چون اگر تقليد كند، قدرت حكومت شكسته مي‌شود و اگر نكند، نمي‌تواند حاكم و مجري قانون اسلام باشد... زمامدار بايستي از كمال اعتقادي و اخلاقي برخوردار و عادل باشد؛ و دامنش به معاصي آلوده نباشد... زمامدار اگر عادل نباشد در دادن حقوق مسلمين، اخذ ماليات‌ها و صرف صحيح آن، و اجراي قانونِ جزا، عادلانه رفتار نخواهد كرد.»(15)

بنابراين، فقيه واجد شرايط در انديشه‌ي امام، به عنوان جانشين امام معصوم، وسيله‌اي است در راه تحقق عدالت اجتماعي و از همين‌رو است كه بايد متصف به صفات علم و عدالت باشد.

برهمين اساس و با توجه به ديدگاه امام‌خميني(ره) با تشكيل حكومت و قرار گرفتن حاكم عادل در رأس امور، زمينه‌هاي تحقق عدالت فراهم مي‌گردد و بايستي تمامي كساني كه به نحوي مسئوليت امري را عهده‌دار هستند، به قوانين جامعه احترام بگذارند، قاضي بر مبناي قوانين اسلام حكم كند، برنامه‌ريزان امور مالي، ماليات ناعادلانه از كشاورزان نگيرند و... . در حكومتي كه مردم و حاكمان عادلانه رفتار كنند، قوانين به خوبي اجرا مي‌شود و مساوات و برابري ميان همه برقرار مي‌گردد.

در انديشه‌ي امام‌خميني(ره)، عدالت شاخص اصلي اسلاميت و درستي عمل به‌ شمار مي‌رود؛ به‌طوري كه اگر هيأت حاكمه و مردم عادل نباشند، نه عدالت سياسي محقق مي‌شود و نه عدالت فرهنگي و اقتصادي. افتراق اساسي امام از بسياري فقهاي مسلمان تأكيد عدالت مردم در كنار عدالت حاكمان است.

پي‌نوشت‌ها:

1ـ عدالت در روابط بين‌الملل و بين اديان از ديدگاه انديشمندان مسلمان و مسيحي؛ تهيه كننده: سيد عبدالمجيد ميردامادي؛ تهران؛ انتشاران بين‌الملي الهدي؛ 1374؛ ص30

2ـ محمدحسين جمشيدي؛ انديشه‌ي سياسي شهيد رابع امام سيدمحمدباقر صدر؛ تهران: مؤسسه‌ي چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه؛ 1377؛ ص255

3ـ عدالت در روابط بين‌الملل و...؛ پيشين؛ ص31

4ـ خواجه نصيرالدين طوسي؛ اخلاق ناصري؛ تصحيح و توضيح از مجتبي مينوي و علي‌رضا حيدري؛ تهران؛ شركت سهامي انتشارات خوارزمي؛ 1369؛ ص115ـ116

5ـ نهج‌البلاغه؛ ترجمه‌ي عبدالحميد آيتي؛ تهران؛ دفتر نشر فرهنگ اسلامي؛ بنياد نهج‌البلاغه؛ 1377؛ خطبه‌ي 86؛ ص173

6ـ امام‌خميني(ره)؛ تحريرالوسيله؛ قم؛ مؤسسه‌ي مطبوعاتي اسماعيليان؛ بي‌تا؛ جزء اول؛ ص10

7ـ امام‌خميني(ره)؛ شرح چهل حديث؛ مؤسسه‌ي تنظيم و نشر آثار امام‌خميني(ره)؛ چاپ شانزدهم؛ 1376؛ ص169

8ـ امام‌خميني(ره)؛ شرح حديث جنود عقل و جهل؛ تهران؛ مؤسسه‌ي تنظيم و نشر آثار امام‌خميني(ره)؛ 1377؛ ص147

9ـ همان؛ ص151

10ـ همان؛ ص152

11ـ امام‌خميني(ره)؛ ولايت فقيه؛ قم؛ انتشارات آزادي؛ بي‌تا؛ ص31

12ـ صحيفه‌ي نور؛ ج16؛ ص1

13ـ صحيفه‌ي نور؛ ج7

14ـ همان؛ ج1؛ ص161 و 162

15ـ امام‌خميني(ره)؛ ولايت‌فقيه؛ تهران؛ مؤسسه‌ي تنظيم و نشر آثار امام‌خميني(ره)؛ 1373؛ ص37ـ38

/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار