چگونه خواب هاي واقعي ببينم؟
کد خبر:۷۴۵۳۱
خواب و رؤياهاي صادقانه

چگونه خواب هاي واقعي ببينم؟

علامه طباطبايي در تفسير الميزان در خصوص رويا و چگونگي ارتباط روح با علل حوادث در عالم خواب مي فرمايد: شکي نيست که رؤيا امري است ادراکي و در بخشي از آن نيز قوه خيال مؤثر است.

قوه خيال ‏از قواي فعالي است که دائما مشغول کار است، بسيار مي‏ شود که عمل خود را از جهت اخباري که از ناحيه ‏حس لامسه و يا سامعه و امثال آن وارد مي‏شود ادامه مي‏دهد، و بسيار هم مي‏شود که صورت هايي بسيط و يا ‏مرکب، از صورت ها و يا معناهايي که در خزينه خود دارد، گرفته و آنها را تحليل مي‏کند، مانند تفصيلي که ‏در صورت انسان تام الخلقه هست، گرفته به يک يک اعضاء، از قبيل سر و دست و پا و غير آن تجزيه و ‏تحليل مي‏کند، و يا بسائط را گرفته ترکيب مي‏كند، مثلا از اعضايي که جدا جدا در خزينه خود دارد، انساني ‏مي ‏سازد‎.‎

حال بسيار مي‏شود که آنچه ترکيب کرده با خارج مطابقت مي‏کند، و بسيار هم مي‏شود که مطابقت نمي‏کند، ‏مانند اين که انساني بي‏سر، و يا ده سر بسازد‎.‎

و به دليل همين اسباب و عوامل خارجي که محيط به بدن آدمي است، از قبيل حرارت و برودت و امثال ‏آن، و همچنين عوامل داخلي که بر آن عارض مي‏شود از قبيل مرض و ناملايمات و انحرافات مزاج و پري ‏معده و خستگي و غير آن، همه در قوه مخيله و در نتيجه در خواب ها تاثير مي‏گذارد‎.‎

مثلا مي‏بينيم کسي که در بيداري و يا در خواب، حرارت و يا برودت شديد در او اثر‎کرده، در خواب آتشي شعله‏ور و يا برف و سرمايي شديد مشاهده مي‏کند، و کسي که گرماي هوا در او اثر ‏گذاشته و عرق او را جاري ساخته در خواب حمام گرم و يا خزينه و يا ريزش باران را مي‏بيند، و نيز کسي ‏که مزاجش منحرف و يا دچار پري معده شده خواب هاي پريشاني مي‏بيند که سر و ته نداشته، چيزي از آن ‏نمي‏ فهمد.‎

همچنين اخلاق و سجاياي انساني تاثير شديدي در نوع تخيل آدمي دارد، مثلا کسي که در بيداري دچار عشق و ‏محبت به شخصي شده و يا عملي را دوست مي‏دارد، بطوري که هيچگاه از ياد آن غافل نيست، در خواب هم ‏همان شخص و همان چيز را مي‏بيند‎.‎

و شخص ضعيف النفسي که در بيداري همواره دچار ترس و وحشت است، و با يک صداي ناگهاني، هزار خيال کرده و امور هولناکي در نظرش مجسم مي‏شود، در خواب هم همين سنخ امور را ‏مي‏بيند، همچنين خشم و عداوت و عجب و تکبر و طمع و نظائر اين ها هر کدام آدمي را به تخيل صورت هاي ‏متسلسلي مناسب و ملائم خود وامي‏دارد و کمتر کسي است که يکي از اين سجاياي اخلاقي بر طبيعتش ‏غالب نباشد‎.‎

و به همين دليل است که اغلب رؤياها و خواب ها از تخيلات نفساني است که يکي از آن اسباب، خارجي و يا ‏داخلي طبيعي و يا داخلي اخلاقي، نفس را به تصور آنها واداشته است و در حقيقت نفس آدمي در اين خواب ها ‏همان کيفيت تاثير و نحوه عمل آن اسباب را در خودش حکايت مي‏کند و بس، و آن خواب ها حقيقت ديگري ‏غير از اين حکايت ندارند‎.‎

به عبارت ديگر اين ادراکات گوناگوني که در خواب بر نفس آدمي عارض‎ مي‏شود و ما آنها را رؤيا مي‏ناميم، ريشه‏ها و اسبابي دارند که باعث پيدايش آن ها در نفس و ظهورشان در خيال ‏مي‏شود، و وجود اين ادراکات حکايت از تجسم آن اصول و اسباب مي‏کند.

اما بايد توجه داشت که همه خواب ها اين گونه نيستند، بلکه خواب هايي در اين ميان هست که رؤياي صالح و صادق است و از حقائقي پرده ‏برمي‏دارد که هيچ راهي براي انکار آن وجود ندارد، و در عين حال نه اسباب خارجي طبيعي دارد و نه ريشه‏اش اسباب مزاجي و يا اتفاقي [1] است، و نه ‏مستند به اسباب داخلي و اخلاقي است.

در اين گونه خواب ها نمي‏توان گفت که هيچ گونه رابطه‏ بين آنها و بين حوادث ‏خارجي و اموري که کشف و پيش بيني شده است، وجود‏‎و بهره اي از حقيقت ندارند.

اشکال وارد ،شده است که معنا ندارد ميان امري وجودي، رؤيا و امري ‏عدمي، حادثه نيامده ارتباط برقرار شود، و يا به عبارت ديگر معقول نيست ميان رؤيا و امري که به وسيله ‏يکي از عوامل مذکور در بالا از حواس ظاهر و اخلاقيات و انحراف مزاج و...، وارد بر نفس نشده ارتباط ‏برقرار شود، مثلا شخصي بدون هيچ سابقه‏اي در خواب ببيند که در فلان محل دفينه‏اي از طلا و نقره نهفته ‏است و فلان خصوصيات را هم دارد و شکل و قيافه ظرف آن هم چنين و چنان است، آنگاه از خواب ‏برخاسته به آن نقطه برود و زمين را بکند، و دفينه را با عين آن خصوصيات پيدا کند، چون همان طور که ‏گفتيم، معنا‎‎ندارد ميان نفس آدمي و امري که به تمام معني از حواس ظاهري و باطني انسان غايب بوده ارتباط ‏برقرار شود‎.‎

اما علما در جواب گفته اند که نفس شخص خوابيده، ‏نخست با سبب حادثه ارتباط پيدا مي‏کند، آن سببي که فوق عالم طبيعت قرار دارد، و بعد از برقرار شدن ‏ارتباط ميان نفس و آن سبب، ارتباط ديگري ميان نفس و خود حادثه برقرار مي‏شود.‎

توضيح اينکه عوالم سه گونه‏اند:‎

1. عالم طبيعت که عبارتست از عالم دنيا که ما در آن زندگي مي‏کنيم و موجودات در آن صورت هايي مادي ‏هستند، که بر طبق نظام حرکت و سکون و تغير و تبدل، جريان مي‏يابد‎.‎

2. عالم مثال که ما فوق اين عالم قرار دارد، به اين معنا که وجودش ما فوق وجود اين عالم است، نه اينکه فوق مکاني باشد، در اين عالم نيز صور موجودات هست اما بدون ماده، و نسبت به  عالم ماده و ‏حوادث آن، سمت عليت و سببيت را دارد،‎يعني آنچه از حوادث در اين ‏عالم است از آن عالم نازل مي شود و باز هم به آن عالم بر مي گردد.

3. عالم عقل که ما فوق عالم مثال است، يعني وجودش ما فوق آنست، نه جايش، در آن عالم ‏نيز حقايق اين عالم و کلياتش وجود دارد، اما بدون ماده طبيعي و بدون صورت مثالي، که آن عالم نسبت به ‏عالم مثال نيز سمت عليت و سببيت را دارد‎.‎

نفس آدمي به دليل تجردش، هم سنخيتي با عالم مثال دارد و هم با عالم عقل، و وقتي انسان به خواب رفت و ‏حواسش دست از کار کشيد، طبعا از امور طبيعي و خارجي منقطع شده متوجه به عالم مثال و عقل که خود، ‏هم سنخ آن ها است، مي‏شود و در نتيجه پاره‏اي از حقايق آن عوالم را به مقدار استعداد و امکان مشاهده ‏مي‏نمايد‎.‎

حال اگر نفس، کامل و متمکن از درک مجردات عقلي بود، آن مجردات را درک نموده اسباب کاينات را ‏آن طور که هست، يعني بطور کليت و نوريت در پيش روي خود حاضر مي‏سازد و اگر آن مقدار کامل نبود که ‏بطور کليت و نوريت استحضار کند، به نحو حکايت خيالي و به صورت ها و اشکالي جزئي و مادي که با آنها ‏مانوس است حکايت مي‏کند، آنطور که خود ما در بيداري، مفهوم کلي سرعت را با تصور جسمي سريع ‏الحرکه حکايت مي‏کنيم، و مفهوم کلي عظمت را به کوه؛ مفهوم رفعت و علو را به آسمان و اجرام آسماني‏؛ شخص مکار را به روباه؛ حسود را به گرگ، شجاع را به شير، و همچنين غير اين ها را ‏به صورت هايي که با آن مانوسيم، تشبيه و حکايت و مجسم مي‏سازيم‎.‎

در اين گونه مشاهدات نفس متمکن از ادراک مجردات آنطور که هست، مي باشد و بدون اينکه کمترين تصرفي در علل و اسباب حوادث اين عالم بکند به ‏مشاهده حوادث و علل اسبابش مي پردازد، اين قسم از رويا که در حکايت از حوادث، صريح است، نوعا براي نفوسي اتفاق مي‏افتد که سليم و متخلق به صدق و صفا باشند.‎

گاهي هم نفس، آنچه را که در آن عوالم مشاهده مي‏کند با مثال هايي که بدان مانوس ‎است، ممثل مي‏سازد، مثلا ازدواج آينده را بصورت جامه در تن کردن حکايت مي‏کند، و افتخار را ‏بصورت تاج؛ علم را به صورت نور؛ جهل را به صورت ظلمت و بي‏نامي و گوشه‏نشيني را به صورت ‏مرگ مجسم مي‏سازد و بسيار هم اتفاق مي‏افتد که به ‏ضد آن منتقل ‏شود، هم چنان که در بيداري نيز با شنيدن اسم ثروت به فقر و با تصور آتش به يخ و از تصور ‏حيات به تصور مرگ منتقل مي‏شويم.

از جمله مثال هاي اين نوع خواب ها ، خوابيست که به اين صورت نقل شده است: مردي در خواب ديد در دستش مهري است ‏که با آن دهان و عورت مردم را مهر مي‏کند، از ابن سيرين پرسيد، در جواب گفت: تو بزودي مؤذن ‏مي‏شوي و در ماه رمضان مردم با صداي تو امساک مي‏کنند.

از آن چه گذشت اين معنا روشن  شد که خواب هاي راست در تقسيم اولي تقسيم مي‏شود به، خواب هاي صريحي ‏که نفس نائم و صاحب رؤيا در آن هيچ گونه تصرفي نکرده و قهرا و بدون هيچ زحمتي با تأويل خود منطبق ‏مي‏شود.‎

و خواب هاي غير صريحي که نفس صاحب خواب از جهت حکايت، در آن تصرف کرده حالا يا به تمثيل و يا ‏به انتقال از معناي خواب به چيزي که مناسب آن و يا ضد آن است، اين قسم رؤيا آن قسمي است که محتاج به ‏تعبير است تا متخصصي آن را به اصلش که در رؤيا مشاهده شده برگرداند [2] ، مثلا كسي كه مي گويد تاجي را درخواب ديده‏ است افتخار، و مرگ را به حيات، و حيات را به فرج بعد از شدت، و ظلمت را به جهل، و حيرت ‏را به بدبختي تعبير کند‏‎.‎

آنگاه قسم دوم به يک تقسيم ديگري منقسم مي‏شود به دو قسم، يکي آن خواب هايي است که نفس صاحب خواب ‏فقط يک بار در آن تصرف مي‏کند و از آنچه ديده به چيز ديگري مناسب و يا ضد آن منتقل گشته و آنرا حکايت ‏مي‏کند، و يا در نهايت از آن هم به چيز ديگري منتقل مي‏شود به طوري که برگرداندن آن به اصل و ريشه‏اش ‏دشوار نيست.‎

قسم دوم، آن رؤيايي است که نفس صاحبش به يک انتقال و دو انتقال اکتفا نكرده است، مثلا از آنچه ديده به ضدش ‏منتقل شده، و از آن ضد به مثل آن ضد و از مثل آن ضد به ضد آن مثل، و همچنين بدون اينکه به حدي ‏توقف کرده باشد، انتقال بعد از انتقال و تصرف بعد از تصرف کرده، به طوري که ديگر مشکل است که ‏تعبيرگو بتواند رؤياي مزبور را به اصلش برگرداند، اين گونه خواب ها را اضغاث احلام مي‏نامندکه تعبير ‏ندارد، براي اينکه يا دشوار است و يا ممکن نيست تعبيرش کرد‎.‎

پس به طور کلي خواب ها داراي سه قسم کلي هستند، يکي خواب هاي صريحي که ‏احتياجي به تعبير ندارد، ديگري اضغاث احلام که از جهت دشواري و يا‎ ‎تعذر، تعبير ندارد و سوم خواب هايي که نفس در آن با حکايت و تمثيل تصرف کرده است، اين قسم از خواب ها است ‏که تعبير مي‏شود [3].

ماهيت خواب در متون اسلامي

قرآن‎مي‏فرمايد :و هو الذي يتوفيکم بالليل [4] و در جاي ديگر مي‏فرمايد: الله يتوفي الانفس حين موتها و التي لم ‏تمت في منامها فيمسک التي قضي عليها الموت و يرسل الاخري ‎.[5]‎

و ظاهر اين دو آيه اين است که نفوس در موقع خواب، از بدن‏ها گرفته مي‏شوند و ديگر ارتباطي با حواس ‏ظاهري بدن ندارند، به نوعي به عالم ربوبي رجوع کرده و منتقل مي‏شوند که بي‏ شباهت به مرگ نيست‎.‎

پس مي توان گفت که خواب برادر مرگ است [6]:

منظور از برادري خواب و مرگ اين است که اين دو شباهت ها و سنخيت هاي بسياري با هم دارند نه اين که عين هم هستند، زيرا دو برادر حتي اگر دوقلو باشند، تفاوت هاي محسوسي با هم دارند.

شباهت خواب و مرگ در آيات قرآني اين طور تبيين شده است.

اول: «وَ هُوَ اَلَّذِي يَتَوَفَّاکُمْ بِاللَّيْلِ وَ يَعْلَمُ ما جَرَحْتُمْ بِالنَّهارِ ثُمَّ يَبْعَثُکُمْ فِيهِ لِيُقْضي أَجَلٌ مُسَمًّي»

 او کسي است که تمام شما را در شب (به هنگام خواب) مي‏گيرد و از آنچه در روز کرده‏ايد، با خبر است. سپس در روز شما را (از خواب) برمي‏انگيزد، (و اين وضع همچنان ادامه مي‏يابد) تا سرآمد معيني فرا رسد[7].

دوم: «اَللَّهُ يَتَوَفَّي اَلْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِها وَ اَلَّتِي لَمْ تَمُتْ فِي مَنامِها فَيُمْسِکُ اَلَّتِي قَضي عَلَيْهَا اَلْمَوْتَ وَ يُرْسِلُ اَلْأُخْري إِلي أَجَلٍ مُسَمًّي»

خداوند ارواح را به هنگام مرگ قبض مي‏کند [8] و ارواحي را که نمرده‏اند نيز به هنگام خواب مي‏گيرد، سپس ارواح کساني که فرمان مرگشان را صادر کرده نگه مي‏دارد و ارواح ديگري را که بايد زنده بمانند، تا سرآمدي معين باز مي‏گرداند[9].

در اين آيات تصريح شده است، که خواب همانند مرگ در اين نکته شريک است که تمام حقيقت انسان که همان روحش باشد، گرفته مي‏شود و نزد خدا بر مي‏گردد، پس ما در هر خوابي به نوعي مرگ دچار مي‏شويم و خواب و مرگ در قطع رابطه روح با بدن مشترک هستند، چنانچه بعث هم به معناي بيدار شدن و زنده شدن در خواب و مرگ آمده است[10].

بنابراين خواب، برادر مرگ است و اين بدان معناست که در هر دو ارواح از بدن‏ها جدا مي‏شوند و تصرفي در آن ندارند.

اينجا روشن مي‏شود که تمام حقيقت انسان روح اوست نه مجموعه روح و بدن او، زيرا در هنگام خواب و مرگ تنها روح انسان را مي‏گيرند [11].

اما بين خواب و مرگ تفاوتي اساسي وجود دارد و آن اين که خواب کم شدن علاقه روح به بدن است که در اين صورت روح به کار تدبير بدن و دخل و تصرف بدن نمي‏پردازد، يعني خواب تعطيل بخشي از دستگاه مغز و ضعيف شدن پيوند روح و جسم است و مرگ تعطيل کامل دستگاه مغزي آدمي و قطع مطلق پيوند روح و جسم است، پس خواب مرحله کوچکي از مرگ است [12].

به عبارت ديگر روح با بدن سه حالت دارد:

 1- ارتباط تمام، حالت حيات و بيداري.

2-ارتباط ناقص، حالت خواب.

3- قطع ارتباط، حالت مرگ.

پس معناي برادري مرگ و خواب اين است که خواب چهره ضعيفي از مرگ و مرگ نيز نمونه کاملي از خواب است [13].

چنان چه ملاحظه كرديد: قرآن، خواب را پديده‏اي روحاني مي‏داند که شناخت حقيقت آن بدون تفسير درستي از روح امکان ندارد، به نظر قرآن خواب نوعي قطع رابطه روح با بدن و جدايي روح از بدن است، البته اين جدايي کامل نيست، بلکه نوعي رابطه هنوز برقرار است، اما تدبير روح در بدن کم مي‏شود، حس و حرکت ارادي آدمي متوقف مي‏شود، اما فعاليت ‏هاي گياهي همچون ضربان قلب و گردش خون و فعاليت دستگاه تنفسي و... که براي ادامه حيات بدن ضروري هستند، به کار خود ادامه مي‏دهند [14].

از رواياتي که مفسران در ذيل آيات فوق ذکر کرده‏اند نيز به خوبي روشن مي‏شود که خواب در اسلام به عنوان حرکت روح به سوي عالم ارواح شمرده شده ، و بيداري بازگشت روح به بدن و نوعي حيات مجدد است.

در حديثي از امير مؤمنان علي (عليه‏السلام)، مي‏خوانيم که به يارانش چنين تعليم مي‏داد :

«لا ينام المسلم و هو جنب ، لا ينام الا علي طهور ، فان لم يجد الماء فليتمم بالصعيد ، فان روح المؤمن ترفع الي الله تعالي فيقبلها ، و يبارک عليها ، فان کان اجلها قد حضر جعلها في کنوز رحمته ، و ان لم يکن اجلها قد حضر بعث بها مع امنائه من ملائکته ، فيردونها في جسده»

مسلمان نبايد با حالت جنابت بخوابد، و جز با طهارت وضو به بستر نرود، هر گاه آب نيافت، تيمم کند؛ چرا كه روح مؤمن به سوي خداوند متعال بالا مي‏رود، او را مي‏پذيرد و به او برکت مي‏دهد، هر گاه پايان عمرش فرا رسيده باشد او را در گنج هاي رحمتش قرار مي‏دهد، و اگر فرا نرسيده باشد او را با امنائش از فرشتگان به جسدش باز مي‏گرداند [15].

در حديث ديگري از امام باقر (عليه‏السلام) چنين مي‏خوانيم:

«اذا قمت بالليل من منامک فقل الحمد لله الذي رد علي روحي لاحمده و اعبده»

هنگامي که در شب از خواب بر  مي‏خيزي بگو حمد خدائي را که روح مرا به من بازگرداند، تا او را حمد و سپاس گويم و عبادت کنم [16].

در حديثي از امام باقر عليه السلام مي‏خوانيم :

«ما من احد ينام الا عرجت نفسه الي السماء، و بقيت روحه في بدنه، و صار بينهما سبب کشعاع الشمس، فان اذن الله في قبض الارواح اجابت الروح النفس، و ان اذن الله في رد الروح اجابت النفس الروح، فهو قوله سبحانه الله يتوفي الانفس حين موتها...[17].»

هر کس مي‏خوابد نفس او به آسمان صعود مي‏کند و روح در بدنش مي‏ماند [18]، و در ميان اين دو ارتباطي همچون پرتو آفتاب است، هر گاه خداوند فرمان قبض روح آدمي را صادر کند روح دعوت نفس را اجابت مي‏کند، و به سوي او پرواز مي‏نمايد، و هنگامي که خداوند اجازه بازگشت روح را دهد نفس دعوت روح را اجابت مي‏کند و به تن باز مي‏گردد، و اين است معني سخن خداوند سبحان که مي‏فرمايد: الله يتوفي الانفس حين موتها .

پس روح انسان به هنگام جدائي از تن و ارتباط با عالم ارواح حقايق بيشتري را مربوط به گذشته و آينده درک مي‏کند، و همين است که اساس رؤياهاي صادقه را تشکيل مي‏دهد [19].

خلاصه بحث اين که:

1- انسان مرکب از روح و جسم است: «إِنِّي خالِقٌ بَشَراً مِنْ طِينٍ فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي...»

من بشري را از گل مي‏آفرينم، هنگامي که او را نظام بخشيدم و از روح خود در او دميدم [20].

2-حقيقت انسان پيکر و بدن و جسم او نيست. بلکه چيز ديگري است که از آن به «روح» تعبير شده است.

«وَ هُوَ اَلَّذِي يَتَوَفَّاکُمْ بِاللَّيْلِ» او کسي است که تمام شما را در شب مي‏گيرد [21].

«قُلْ يَتَوَفَّاکُمْ مَلَکُ اَلْمَوْتِ اَلَّذِي وُکِّلَ بِکُمْ» بگو فرشته مرگ که بر شما مأمور شده تمام حقيقت شما را مي‏گيرند [22].

روشن است که جسم و بدن ما، پس از مرگ در زمين مي‏ماند و آنچه نزد حق تعالي باز مي‏گردد، روح اوست، پس بدن تابع روح است و حالت ابزاري را دارد که در دستان روح است.

3- خواب و مرگ از اين جهت که روح از بدن جدا مي‏شود، به هم شباهت دارند.

4- اما خواب، جدايي موقت است و انسان در آن حالت زندگاني گياهي دارد و هنوز حيات حيواني او باقي است [23]، اما روح او به لقاي حق مي‏رود.

5- خواب مرگ موقتي و بيداري، بعث موقتي است و اگر کسي حقيقت خواب را درک کند، حقيقت مرگ را هم درک مي‏کند

6- گرچه گروهي از دانشمندان و به ويژه انديشمندان غربي براي خواب ارزش علمي قائل نيستند اما برخي از انديشمندان و فلاسفه روح‏شناس براي برخي از خواب‏هاي انسان از آن جهت که از حوادث مربوط به آينده و امور پنهاني خبر مي‏دهد حقيقت قائل‏ هستند.

7- خواب يک امر ادراکي است، لذا قوه خيال انسان که از قواي دائما فعال انسان است گاهي در آن تأثير مي‏گذارد، فرآيند تأثير فوق بدين شکل است که به هنگام خواب يا قوه مذکور حوادث خارجي را که انسان با آن‏ها در تماس بوده، به او نشان مي دهد و يا اين که قوه خيال از سجايا و خلقيات انسان متأثر مي‏شود.

8- به جهات مذکور در بند قبل اغلب رؤياها از تخيلات نفساني است که يا منشأ طبيعي خارجي دارد و يا داخلي اخلاقي که وجود چنين زمينه‏ هائي نفس را به تخيل وا مي‏دارد و در خواب همان‏ها را در خودش حکايت مي‏کند، کساني که ارزش علمي خواب را انکار کرده‏اند نيز به همين علت مي‏باشد، يعني در خواب همين عوامل است که در قوه خيال انسان تأثير مي‏گذارد.

9- عليرغم وجود چنين زمينه‏ هايي براي خواب نمي‏توان به کلي حقيقت خواب را رد کرد، زيرا رؤياهاي صادق و کاشف از حقيقت هم داريم که قابل انکار نيست، خواب هايي که به هيچ سبب خارجي يا طبيعت داخلي انسان مربوط نيست.

10- خواب اساسا مربوط به عملکرد نفس مجرد است، تجرد نفس او را با عالم فرا مادي يعني عالم مثال يا عالم عقل مرتبط مي‏سازد.

11- هر چه نفس کامل تر باشد، امکان ادراک مجردات عقلي براي او بيشتر فراهم مي‏شود به طوري که علل موجودات را همان گونه که هست درک مي‏کند، در غير اين صورت فقط در حد تخيل، حقيقت موجودات را درک خواهد کرد، به همين دليل خواب ‏هاي صادق فقط در نفوس سليم و متخلق به صدق و صفا رخ مي‏دهد.

12- نفس پس از ايجاد ارتباط با عالم غيب آنچه را که در اين عالم مشاهده کرده است در قالب مثال بيان مي‏کند، مثلا نور را به علم تفسير مي‏کند.

13- در حال مرگ چون روح به کلي از بدن جدا مي‏شود، لذا حالت تجرد در آن قوي ‏تر است و روح آزادتر بوده و قدرت بيشتري دارد، بنابراين کارهايش عجيب‏تر است، مثلا در يک لحظه ممکن است به همه عالم طبيعت و کيفيات آن‏ها مطلع شود و تمام هدايايي که دوستان و بستگان او به صورت خيرات و مبرات مي‏فرستند همه را قبول نموده و از آن‏ها متمتع شود، لذا در روايات اسلامي هم توصيه شده است که به مزار آن‏ها رفته و فاتحه بخوانيم و اگر اين امر به ويژه در عصر پنجشنبه صورت بگيرد و يا در شب جمعه براي آن‏ها نماز خوانده شود به صورت طبقي از نور براي آنها فرستاده مي شود، اما نفس انسان در حالت بيداري يا حتي حالت خواب تا اين حد برد ندارد. در حالت بيداري انسان غالبا توجه واقعي خود را به بدن مصروف مي‏دارد و لذا نمي‏تواند تمام کارهاي نفس را با بدن انجام دهد، در حالت خواب هم گرچه توجه بدن ضعيف مي‏شود و روح انسان حقيقت خود را به صورت مثالي درک مي‏کند و در نتيجه بدون ملاحظه و توجه بدن مادي تمام کارها را در قالب مثال و صورت انجام مي‏دهد، ولي به هرحال مانور نفس در حدي نيست که به کلي از بدن منقطع شده است.

بنابراين مردگان از آن جهت که از تجرد واقعي نفس بهره‏ مندند، مي‏توانند به خواب زندگان بيايند، مواردي مانند تله‏پاتي که ارتباط روحي بين دو نفر از راه دور بدون عوامل و اسباب مادي در کتابها ذکر شده است نيز حکايت از آن دارد، تله‏پاتي که بر خلاقيت روح دلالت دارد و گويا امواجي را از راه دور به سوي شخص ديگري از اقوام و دوستان متصاعد مي‏کند. البته اين امر مشروط به آن است که بين دو روح به وسيله احساسات ارتباط برقرار شود، نمونه‏هاي فراواني از آن در کتب ذکر شده است [24].

اقسام خواب در متون اسلامي

خداي تعالي در کلام خود به هر سه قسم از رؤياي مذکور اشاره کرده و از قسم اول، رؤياي ابراهيم [25] و رؤياي ‏مادر موسي [26] و پاره‏اي از رؤياهاي رسول خدا (ص) را آورده [27]، و به قسم دوم هم در جمله ‏اضغاث احلام اشاره کرده است [28] ، که چنين رؤياهايي نيز وجود دارد و از قسم سوم، رؤياي يوسف و رؤياهاي دو رفيق ‏زنداني او و رؤياي پادشاه مصر را که هر سه در سوره يوسف آمده است را برشمرده است[29].‎

به تعبير ديگر از ديدگاه متون ديني، خواب‏ها داراي سه قسم مي باشند:

1- بخشي از خواب‏ها انعکاس همان افکار عادي يا اسرار نهاني انسان است که در رؤيا گاهي به صورت خودش و گاهي به عللي تغيير شکل داده با صورت ديگري خودنمايي مي‏کند، اين قسم خواب‏ها در روانکاوي و به نظر روان‏شناسان ارزش علمي بسيار دارد و به وسيله آن ها مي‏توان به ضمير مخفي اشخاص پي برد و ريشه ناخوشي رواني آنها را تشخيص داد.

2-بخش ديگر خواب‏ها عبارت از افکار سرگردان و آشفته‏اي است که گاهي در بيداري و به خصوص در اوقات ناخوشي گريبانگير اشخاص مي‏شود و داراي ارزش علمي و رواني نيست و در برخي از روايات به »اضغاث احلام« يا افکار شيطاني تعبير شده است.

3- بخش ديگر خواب‏هايي است که جنبه‏الهامي دارد و گاهي به وسيله آنها حقايق از هر جهت مجهولي واضح و آشکار مي شود.

پيامبر عظيم ‏الشأن اسلام مي‏فرمايد: «الرؤيا ثلاثة: بشري من اللَّه و تحزين من الشيطان والّذي يحدث به الانسان نفسه فيراه في منامه.»

خواب و رؤيا سه گونه است: الف-بشارتي از ساحت مقدس احديت، ب- وسيله غم و اندوه از سوي شيطان، ج-و گاهي مسائلي است که انسان در فکر خويش ميپروراند و سپس در عالم رؤيا آن را مشاهده مي‏کند [30].

حال براي اين که رؤياهاي خوب ببينيد به نکات ذيل توجه کنيد:

الف) در هنگام بيداري در خصوص موضوعات ارزشمند به جولان فکر و انديشه بپردازيد و از در نظر گرفتن موضوعات ناخوشايند حتي‏الامکان پرهيز کنيد.

ب) حداقل يکي دو ساعت قبل از خواب مراقبت شديدتري نسبت به حالات خود داشته باشيد و به ويژه زبان را از سخنان ناشايست بازداريد.

ج) از همه مهم‏تر اعمال و افکار خود را در طول روز کنترل کنيد، زيرا تخيلات و مشغوليت‏هاي ذهن آدمي در طول روز تأثير مستقيم و فراوان بر روح هنگام خواب دارد، به طوري که حتي بسياري از خواب‏ها که انسان ها مي‏بينند ناشي از ذهنيت‏ها و فعاليت ‏هاي طول روز آنها است و به همين جهت هر اندازه انسان در بيداري خداگونه ‏تر باشد و از چنگ شيطان و دام‏هاي فکري خيالي و عملي او بگريزد، در خواب نيز از دستبرد او دورتر است.

قرائت آيه 11 سوره مجادله در اين زمينه توصيه شده است.

به عبارت ديگر همان طور که ديدن خواب هاي واقعي و راست از ثمرات قرب الهي است، انجام عبادت هاي ماثوره [31] و توسل به اولياي دين و همچنين ترک گناه [32]، نيز از بهترين راه هاي وصول به مقام قرب ربوبي مي باشند.

د) دقايق قبل از خواب را به ذکر خدا و افکار شايسته سپري کنيد.

ه) دعا و نيايش را فراموش نکنيد [33] و از ساحت احديت بخواهيد که رؤياهاي شيرين و خوشايندي را نصيبتان کند.

و) با وضو و رو به قبله بخوابيد.

و) توجه داشته باشيد که اصولاً حالات انسان متفاوت است و داراي فرمول و ضابطه خاصي نيست، گاهي انسان حالات فوق‏العاده‏اي پيدا مي‏کند و گاهي عادي مي‏شود و نبايد از اين بابت به خود نگراني راه دهيد، اگر چه تلاش و جديت در ايجاد حالات خوش روحي و رواني مؤثر خواهد بود.

پي نوشتها

[1] مانند کسي که در حال فکر در امري بخواب مي‏رود و در خواب رؤيايي مناسب آن مي‏بيند‎.‎

[2] علم تعبيرخواب چنان‏که در روايتي از حضرت رضا (ع) نقل شده است يک جزء از هفتاد جزء نبوت است، ‏بنابراين علمي نيست که با درس خواندن نصيب انسان شود، بلکه نياز به تصفيه باطن با عبادت و تهذيب اخلاق ‏دارد، لذا کسانِ کمي بوده‏اند که از اين علم بهره کافي داشته باشند، و از طرف ديگر هر خوابي هم قابل اطمينان ‏نيست و تعبير ندارد، زيرا رؤياي صادقه شرايط خاصي دارد و بايد از زندگي روزمره متأثر نباشد و در زمان ‏خاصي تحقق يابد.‏

[3] ترجمه ي تفسير الميزان ج11 ص365-372، با اندکي تصرف و تلخيص

[4] انعام/60

[5] زمر/42

[6] در کتاب بحارالانوار، ج 76، ص 189 از امام صادق (ع) نقل مي‏کند که «النوم اخ الموت»

[7] انعام، آيه 60

[8] توفي يعني تمامي چيزي را گرفتن (الميزان، ج 7، ص 184 )

[9] زمر، آيه 42

[10]الميزان، ج 7، ص 184 و 185

[11] به تفسير الميزان، ج 17، ص 402 و 403 مراجعه فرماييد.

[12] تفسير نمونه، ج 5، ص 212

[13] تفسير نمونه، ج 19، ص 477

[14] تفسير نمونه، ج 19، ص 481 و 482

[15] خصال  صدوق2/612-تفسير نور الثقلين ج 4 ص 488-وسايل الشيعه ج1 ص379

[16] الکافي ج2 ص 538 - تقسير  نور الثقلين ج4 ص 488

[17] مجمع البيان و تفسير صافي ذيل آيه ي 42 سوره ي زمر- بحارالانوار 58/27 باب 42

[18] روح در اين روايت به معني روح حيواني و کار کردن دستگاههاي اصلي بدن و نفس به معني روح انساني است.

[19]تفسير نمونه ج : 19  ص :  484

[20]ص،: آيه 71 و 72

[21] انعام، آيه 60

[22] سجده، آيه 11

[23] توضيح اينکه نفس سه نوع است:

1- نباتي گياهي که ملاک رشد و نموّ انسان است، اين خصوصيت در انسان و حيوانات و گياهان مشترک است.

2- حيواني که مناط شعور و اراده و حرکت ارادي انساني است، اين خصوصيت در انسان و حيوانات مشترک است.

3- انساني که ملاک انسانيت انسان است، اين همان است که در متون ديني به روح يا نفس نامگذاري شده است، در هنگام خواب و مرگ روح انساني که تمام حقيقت انسان و ملاک انسانيت اوست، به طور کامل گرفته مي ‏شود و رابطه‏اش با بدن قطع مي‏شود، با اين تفاوت که نفس نباتي و بخش ضعيفي از مراحل حيواني انسان خواب به فعاليت مشغول هستند يعني، غذايي که خورده، هضم مي‏شود، در خواب رشد دارد و حرکت‏هاي غيرارادي و چنانچه عرض شد، نفس نباتي و حيواني جزء حقيقت انسان نيست، بلکه جزو اعراض انسانيت است، دليل فعاليت مذکور هم اين است که تعلق روح به طور کامل با بدن قطع نشده است، اما با مرگ اين رابطه به طور کامل قطع مي‏شود، بنابراين نفس نباتي و حيواني نيز به طور کامل از کار مي‏افتند ودستگاه مغزي و عروقي آدمي تعطيل مي‏شوند.

براي مطالعه بيشتر ر. ک: 1- تفسير الميزان، ذيل سوره انعام، آيه 60 و زمر، آيه 2 42- تفسير نمونه، ذيل سوره انعام، آيه 60 و زمر، آيه 3 42- زندگي جاويد يا حيات اخروي، شهيد مطهري 4- آموزش عقايد، استاد مصباح يزدي، ص 347 -360

[24] به ويژه کتاب معادشناسي علامه تهراني. منابعي براي مطالعه بيشتر: 1. تفسير الميزان ج 11 ذيل تفسير سوره يوسف آيه 93 به بعد. 2. معادشناسي علامه تهراني بيشتر ج 1 و 2. 3. اسرار مرگ فلاماريون. 4. معاد دکتر محسن شفائي 5. گفتار فلسفي معاد- بخش اول ص 75 به بعد.

[25] اي پسرک من ، در خواب مي‏بينم که دارم تو را ذبح مي‏کنم ، ‏ببين تا نظرت در اين باره چيست ؟ گفت : اي پدرم بجاي آر آنچه که مامور شده‏اي ... و ما ندايش کرديم که ‏اي ابراهيم رؤياي خود را تصديق کردي (صافات/105)‎.

[26] قرآن خواب -چون در روايات آمده که اين وحي بصورت رؤيا بوده‎ - مادر موسي را اينگونه حکايت کرده است: و چون وحي کرديم به مادر تو آنچه وحي شدني است ‏که او را در صندوق بگذار و به دريا بينداز (طه/ 38 و 39‎).

[27] زماني که خداوند ايشان را در ‏عالم رؤيا به تو اندک نشان داد، که اگر ايشان را بسيار جلوه مي‏داد هر آينه سست مي‏شديد و در اينکه به ‏جنگشان اقدام بکنيد يا نه نزاع مي‏کرديد (انفال / 43) و باز فرموده: هر آينه خداوند صدق و حقيقت خواب رسولش را آشکار و محقق ساخت که: به زودي ان شاء ‏الله به مسجد الحرام وارد مي‏شويد، در حالي که ايمن باشيد و سرهايتان تراشيده باشد و تقصير کرده باشيد ، و ‏ترسي بر شما نباشد (فتح/27)‎.‎

و نيز مي‏فرمايد: ما خوابي که به تو نشان داديم قرارش نداديم، مگر فتنه و امتحان مردم (اسراء/60)‎.‎

از دليل نقلي هم تعداد زيادي روايت از رسول خدا (ص) و امامان اهل بيت (ع) ‏رسيده که همه، اين معنا را تاييد مي‏کنند‎.‎

[28] يوسف/44

[29] قرآن درباره رؤياي يوسف (ع) مي‏فرمايد: زماني که يوسف به پدرش گفت: اي پدرم! در ‏خواب ديدم که يازده ستاره و شمس و قمر، برايم سجده مي‏کنند‎( يوسف/4‎).

همچنين از رؤياي دو رفيق زنداني يوسف (ع) اين گونه حکايت مي‏کند که: يکي از آن دو گفت: در ‏خواب مي‏بينم که شراب مي‏گيرم، و ديگري گفت: من در خواب‎ مي‏بينم که بالاي سرم نان حمل مي‏کنم و مرغان از آن مي‏خورند، ما را به تعبير آن خبر ده، که ما تو را از ‏نيکوکاران مي‏يابيم‎ (يوسف/36).

و در خصوص رؤياي پادشاه مصر مي‏فرمايد: پادشاه گفت، من در خواب مي‏بينم هفت گاو فربه را که ‏هفت گاو لاغر آنها را مي‏خورند، و هفت سنبله سبز و سنبله‏هاي خشک ديگر، هان اي کرسي‏نشينان، نظر ‏دهيد مرا در مورد رؤيايم‎( يوسف/43).

ترجمه تفسير الميزان ج11 ص365-372، با اندکي تصرف و تلخيص

[30] بحارالانوار، ج 61، ص 191

[31] حتي در باره ي تاثير نماز بر بهداشت خواب گفته شده است:

هر انسان طبيعي در حدود يک سوم عمر خود را در خواب به سر مي برد و تاثير خواب بر روان و جسم انسان از دانسته هاي مسلم علم پزشکي است، به طوري که امروزه تغييرات خواب انسان از پيش آگهي هاي مهم و قابل توجه در زمينه ابتلا به بيماري ها به حساب مي آيد.

به عنوان مثال در اشخاص مبتلا به افسردگي ميزان خواب به نحو چشمگيري افزايش و يا به ندرت کاهش پيدا مي کند، تغييرات خواب انسان در بيماري هاي جسمي نيز بسيار چشمگير است، به خصوص اگر تاثير ناراحتي هاي روان انسان بر جسم او را در نظر داشته باشيم و به يادآوريم که بيش از 60 درصد مراجعه کنندگان به بيمارستان هاي عمومي در واقع از يک مشکل رواني رنج مي برند، به اين ترتيب ايجاد بهداشت خواب در واقع يک رکن مهم بهداشت رواني و جسمي به حساب مي آيد و هر عاملي که در تنظيم بهداشت خواب موثر باشد، پيشگيري کننده و حتي درمانگر بسياري از بيماري هاي جسمي و رواني است.

امروزه نخستين اصلي که در ايجاد بهداشت خواب توسط جديدترين منابع علمي توصيه مي شود، بيدار شدن هر صبح سر يک موقع مشخص از خواب است (ترجمه فارسي روانپزشکي کاپلان- سادوک. دکتر نصرت الله پور افکاري- جلد سوم ص 111).

يک نگاه کلي به جداول اوقات شرعي نشان مي دهد که وقت نماز صبح در تمام طول سال با در نظر گرفتن تغييرات ناشي از حرکات وضعي و انتقالي زمين زمان ثابتي است و اقامه کننده نماز صبح با برخاستن پس از اذان در واقع اساسي ترين گام را در جهت رعايت بهداشت خواب و در نتيجه آن سلامت بدني و تعادل رواني برداشته است( دکتر مجيد ملک محمدي، 40 نکته پزشکي در خصوص نماز).

[32] هر گناهي همچون نقطه سياهي بر صفحه دل مي نشيند و صفا و نورانيت آن را از بين مي برد، و لذا با انجام گناه بلافاصله بايد استغفار نمود و اگر حق الناسي در بين باشد، در اولين فرصت بايد حلاليت طلبيد و حق را به صاحبش برگرداند.

[33] مثلا دعاهايي که هنگام خواب مستحب است خوانده شود همچون خواندن سه مرتبه سوره اخلاص يا خواندن آيةالکرسي ‏يا خواندن تسبيحات حضرت زهرا(س).

منبع: پايگاه حوزه.

/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار