ريشه فتنهها در كلام حضرت علي(ع)
قال على عليه السلام: «انَّما بَدْءُ وُقُوعِ الْفِتَنِ اهْواءٌ تُتَّبَعُ، وَ احْكامٌ تُبْتَدَعُ، يُخالَفُ فيها كِتابُ اللَّهِ وَ يَتَوَلّى عَلَيْها رِجالٌ رِجالًا عَلى غَيْرِ دينِ اللَّهِ»؛
«همواره آغاز پيدايش فتنهها پيروى از هوسهاى آلوده و احكام و قوانين ساختگى و جعلى است، احكامى كه با كتاب خدا مخالفت دارد و جمعى برخلاف آيين حق به حمايت از آن برمىخيزند» «نهج البلاغه، خطبه 50».
شرح و تفسير
«فتنه» در لغت گاه به معنى امتحان و آزمون، و گاه به معنى مجازات و شكنجه است، همانگونه كه در قرآن مجيد آمده است: «يَوْمَ هُمْ عَلَى النَّارِ يُفْتَنُونَ»؛ «روزى كه افراد ستمگر بىايمان، به آتش جهنّم مجازات و شكنجه مىشوند» « سوره ذاريات، آيه 13».
ولى منظور از فتنه در اين حديث، حوادث سخت اجتماعى است كه موجب ناراحتى و شكنجه روحى افراد مىشود. البتّه اين كلمه- همانگونه كه در بالا آمد- به معناى امتحان و آزمايش نيز آمده است، چون امتحان نيز غالباً همراه با سختىهاست.
حضرت عليه السلام در اين خطبه در مورد سرچشمه فتنههاى اجتماعى چنين مىگويد: شروع فتنهها از دو چيز است:
1- پيروى از هواى نفس.
2- احكامى كه برخلاف كتاب اللَّه و مطابق هواى نفس ساخته شده است.
از اين روايت استفاده مىشود كه اختلاف سليقهها به تنهايى فتنهساز نيست؛ چون همانند اختلاف چهرهها امرى اجتنابناپذير است، حتّى اشتباهات افراد و گروهها نيز منشأ فتنه نيست؛ بلكه سرچشمه همه فتنهها هواى نفس است كه ممكن است به أشكال گوناگون جلوه كند، گاه به نام حقوق بشر، گاهى در لباس آزادى، برخى اوقات به نام حمايت از مظلومان، گاه به نام انجام وظيفه، حتّى گاهى به صورت عبادت!
آيه شريفه 104 و 103 سوره كهف به همه اين موارد اشاره دارد، مىفرمايد: «بگو اى پيامبر: آيا به شما خبر دهيم كه زيانكارترين (مردم) در كارها، چه كسانى هستند؟ آنها كه تلاشهايشان در زندگى دنيا گم (و نابود) شده؛ با اين حال، مىپندارند كارِ نيك انجام مىدهند!» اين چهره، از كريهترين چهرههاى هواى نفس است.
يا در روايتى مىخوانيم كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله پيشبينى مىكند زمانى را كه «معروف منكر و منكر معروف شود!» « وسايل الشيعه، جلد 11، ابواب الامر و النهى، باب 1، حديث 12» و متأسفّانه اكنون مشاهده مىكنيم كه در برخى از امور چنين شده است. به عنوان مثال، كسى را كه مدّتى به امانت و صداقت كار كرده، و به حقّ و حقوق حلال خود قانع بوده انسانى بىعرضه و تنبل، و شخصى كه با خيانت و سرقت و دزدى اموال ديگران، در مدّت زمانى كوتاه صاحب خانه و سرمايه و اتومبيل مىشود را شخصى زرنگ و باهوش و باكفايت مىنامند! ملاحظه مىكنيد چگونه معروف منكر و منكر معروف شده است!؟
/انتهاي پيام/