برخورد قاطع حضرت علي (ع) با تخلفات يارانش
يکي از وسايل تبليغ در صدر اسلام و دوران خلفا، شاعران سخنور بودند که از راه شعر خليفه را به نيکوترين وجهي تعريف مي کردند. از اين رو، اين طايفه نزد خلفاي اموي و عباسي جايگاهي شايسته داشتند و اگر گاهي مرتکب خلاف اخلاق مي شدند، عذرشان پذيرفته بود. و اين جمله معروف حکم مثل جاري پيدا کرده بود.
«يجوز للشاعر مالا يجوز لغيره »
براي شاعر رواست آنچه براي غير شاعر نارواست. اگر چه اين جمله در آغاز مربوط به کيفيت استعمال الفاظ بود، ولي کم کم توسعه يافت و شامل گفتار و رفتار نيز شد!.
حال رفتار علي عليه السلام را با يکي از شعراي معروف که نخست از ياران وي بود، بررسي مي کنيم. نام اين شاعر «نجاشي » است. وي در جنگ صفين شاعر امام عليه السلام بود.
پس از جنگ صفين هنگامي که در کوفه بود در روز اول ماه رمضان به شاعر ديگري به نام «ابوسمال » برخورد، او نجاشي را به خانه خود فرا خواند و وسوسه اش کرد و هر دو باهم به باده نوشي پرداختند. اين خبر به امام رسيد، جمعي را فرستاد تا آن دو را دستگير کنند. ابوسمال خود گريخت، ولي نجاشي گرفتار شد و او را نزد امام عليه السلام بردند. امام فرمود او را 80 تازيانه زدند، پس از آن 20 تازيانه بر آن افزودند.
نجاشي رو به امام کرد و گفت: يا اميرالمؤمنين آنچه به عنوان حد بود، دانستم، ولي نفهميدم 20 تازيانه اضافي براي چه بود؟
فرمود: براي گستاخي تو نسبت به پروردگارت و روزه خوردن در ماه رمضان (1) .
اين ماجرا انعطاف ناپذيري امام را در اجراي عدالت و احکام الهي نشان مي دهد. علي عليه السلام هيچگونه تبعيض و ترس و ملاحظه اي در اجراي حق نداشت. آن حضرت در پاسخ يکي از ياران خود که از دوستان و همشهريان نزديک نجاشي بود و با جمعي ديگر از مردم يمن درباره تازيانه زدن نجاشي اعتراض کردند و گفتند:
تو ميان دوستان و بيگانگان و مطيعان و مخالفان يکسان عمل مي کني؟! و با برادر ما نجاشي بدانگونه شدت عمل نشان دادي، از اين جهت دل ما را آزردي و ميان ما جدايي افکندي و ما را به راهي وادار کردي که عاقبت آن رفتن به دوزخ است؟!
فرمود: احکام خدا فقط بر مردمي پارسا و مطيع دستور خدا آسان است. اي برادر يمني، نجاشي يکي از مسلمانان است که آنچه را خداوند حرام کرده است، انجام داده و حرمت حريم الهي را از بين برده است. درباره او حدي اجرا شد که خداوند کيفر چنين گناهي قرار داده است.
مي گويند که اين فرد اعتراض کننده (که نامش «طارق » بود) با نجاشي شبانه از کوفه نزد معاويه مي روند. معاويه بسيار شاد مي شود و در مجلسي که سران و بزرگان يارانش جمع بودند شرحي در ستايش خود و نکوهش علي عليه السلام بيان مي کند. طارق طاقت نمي آورد و بپا مي ايستد و بر شمشير خود تکيه مي کند، آنگاه خطبه اي بسيار شيوا در ستايش و تنزيه خدا و مدح رسول خداصلي الله عليه وآله مي خواند و مي گويد:
اي معاويه! ما نزد امامي پرهيزگار و عادل بوديم که در پيرامون او گروهي از اصحاب پرهيزگار و هدايت يافته پيامبر اکرم صلي الله عليه وآله جمع شده اند که همگي اهل دين هستند نه مردم دنيا، آنان هميشه شمع فروزان هدايت بوده اند. اگر کساني از پيرامون او کنار مي روند، نه براي آن است که حق را در جاي ديگر مي بينند، بلکه براي اين است که تحمل حق بر مردم سخت است!.
و پس از آنکه شرح مبسوطي بيان مي کند به نجاشي مي گويد که اينجا جاي تو نيست. (2)
اين سخت گيري ها در اجراي عدالت نه فقط طلحه و زبير و طارق و نجاشي و... را از وي رنجانيد بلکه برادرش عقيل ابن ابي طالب و پسرعمش عبدالله بن عباس را هم از وي ناخشنود کرد.
1. الغارات، ج 2، صص 536-533.
2. الغارات، ج 2، ص 536.
/انتهاي پيام/