كينه ورزي با جانبازان زائر امام(ره)
کد خبر:۷۴۶۴۲
وبلاگ «اين روزها»؛

كينه ورزي با جانبازان زائر امام(ره)

متأسفانه گاه در ميان دانشگاهيان و افراد تحصيلكرده؛ سخناني مبني بر اهانت به حاميان ولايت و دوستداران امام خميني(ره) بيان مي شود، كه نامي جز توهين ندارد.

به گزارش گروه پاتوق شيشه اي «شبکه خبر دانشجو»، درآخرين بروزرساني وبلاگ اين روزها آمده است:

دوست عزيزي که در حال به پايان رساندن دوران رزيدنتي ( در رشته پزشکي پس از گزراندن هفت يا هشت سال مدرک دکتري پزشکي عمومي کسب ميشود و سپس در صورت کسب نمره قبولي در امتحان دستياري پزشکان عمومي اجازه ميابند که در رشته هاي تخصصي ادامه تحصيل دهند که به اين افراد رزيدنت ميگويند) رشته چشم پزشکي است اتفاقي را که 2 روز پيش برايش رخ داد را برايم اينطور تعريف کرد :

در پاويون بودم که ديدم سر و صدا مياد ! رفتم ببينم منشا اين سر و صدا کجاست که ديدم چند نفر از رزيدنتها کنار پنجره مشرف به خيابان ايستاده اند و گويا به عده اي که در خيابان هستند ميخندند و آنها را مسخره ميکنند . کمي جلوتر رفتم تا ببينم اين افرادي که در خيابان و در حال مسخره شدن  هستند کيستند و در حال انجام چه کار مضحکي هستند که باعث خنده و تمسخر تني چند از پزشکان متخصص و نخبگان اين کشور شده اند.

به پنجره که نزديک شدم  و ديدم تعدادي از جانبازان 8 سال دفاع مقدس با پاي پياده ، ويلچير ، عصا و..... در حال عبور از خيابانند و قصدشان زيارت مرقد مطهر حضرت امام خميني (ره) است . قصدشان اين است که بعد از 21 سال به پير و مرشدشان بگويند که گذر زمان و يا از دست دادن دست و پا و... نميتواند ما را از سر پيمانمان با مرادمان بازدارد . با چشماني متعجب به همکارانم نگاه کردم و پرسيدم براي چه ميخنديد ؟ چرا مسخره ميکنيد ؟

 گفتند : اينها را مسخره ميکنيم که تو اين ظل گرما و آفتاب به خاطر چندتا سانديس دارند اين همه راهو پياده ميرن !

گفتم : خب اينا که دارن ميرن مرقد امام . مگه همين شماها و سران جريان سبزتون اين همه امام امام نميکرديد ؟

با يک لبخند تلخ گفتند : دکتر جان گرفتي ما رو ؟!

گفتم : بابا اگر شما ها اعتراضي داريد خب بيايد با يکي مثل من بحث کنيد چرا اومديد اينجا و اين بندگان خدا رو مسخره ميکنيد ؟ اينا که جونشون و گذاشتند کف دستشون و از ناموس و خاک و دين من و شما دفاع کردند . اينا اگر نبودند الان لهجه بچه ها و خواهر برادرامون عربي بود !

گفتند : خب آخه مسخرست که آدم به خاطر چند تا سانديس اين همه راهو پياده گز کنه!

گفتم : ببينم مگه من و شما اين همه کنگره علمي شرکت نميکنيم ؟ مگه تو اين کنگره ها با انواع و اقسام نوشيدني ها و خوراکي ها و هدايا و اشانتيون هاي گران قيمت از ما پذيرايي نميشه ؟ حالا اگه يکي به شما بگه که به خاطر پذيرايي وقت ميذاريد و ميريد کنگره حرفشو قبول ميکنيد ؟ واقعا به اين حرفاي مسخره ايمان داريد ؟

اينجا بود که همه ساکت شدند و چند لحظه اي با سکوتشون بر سخيف بودن اين طور صحبتها صحه گذاشتند ولي يکي ديگر از متخصصان ارشد که تحمل پذيرش اين واقعيت را نداشت گلوش رو صاف کرد و گفت : آره اتفاقا من به هواي پذيرايي ، تو کنگره هاي تخصصي چشم پزشکي شرکت ميکنم !

باورم نميشد که يک کسي مثل اين آقا چنين حرفي زده باشه . نگاهش که کردم ديدم يک لبخند موزيانه گوشه لبش هست و و داره من رو با وقاحت هرچه تمام تر نگاه ميکنه و با چشماش به من ميگه که:خوب حالا که چي؟ آره من به خاطر پذيرايي ميرم کنگره ! حرفي هست ؟ ديدي حرف ما چرت نيست ؟

هر چند براي اثبات غلط بودن اين حرف نيازي به گفتن حتي يک کلمه هم نبود ولي وقتي ديدم اينطور بي شرمانه دروغ ميگه تا راهي براي تمسخر و تخطئه جانبازان و قهرمانان اين مرز و بوم پيدا کنه خيلي عصباني شدم و رعايت مراتب سال بالا و سال پاييني را کنار گذاشتم و گفتم : آقاي دکتر ! همه که مثل شما شأنشون پايين نيست که بخاطر پذيرايي برن کنگره ! اگر شما هم سر سفره پدرتون بزرگ شده بوديد الان اين حرفا رو نميزديد!

سکوتي سنگين بر فضا حاکم شد و اين پزشک ارشد بعد از اينکه اين حرفها مثل پتکي سنگين بر سرش خورد با عصبانيت هرچه تمام تر اتاق را ترک کرد

 من کاري ندارم که ادامه اين بحث به کجا رسيد و فقط اين ماجرا را از زبان دوستم  نقل کردم تا بگم بعد از شنيدن اين ماجرا چه مطالبي به ذهنم خطور کرد :

الف- واقعا آدم چطوري ميشه که از نظر فکري و روحي اينقدر سقوط ميکنه که قهرمانان ميهنش رو اينطور به باد استهزاء و تمسخر بگيره ؟ اخه رذالت و پستي تا کجا؟

ب – مگه اين آقايون مسخره کننده پزشک نيستند؟ مگر قرار نيست به زودي به متخصصين اين مملکت تبديل بشن؟ خب چي ميشه که يک پزشک متخصص که حداقل (تاکيد ميکنم حداقل) 12 سال تحصيلات آکادميک داره، اينقدر از نظر فکري فقير و قابل ترحم ميشه ؟

ج – همه ميدانيم که در جريان فتنه سال گذشته تعدادي از عزيزان جانباز و خانواده هاي محترم شهدا جزء حاميان جريان سبز بودند. هرچند تعداد ايثارگران پايبند ولايت و رهبري بسيار بيشتر بود و اصلا قابل مقايسه با جمعيت عزيزان ايثارگر در ميان سبزها نبود ولي با اين همه امکان مشاهده يک جانباز ويلچير نشين را که مچ بند سبز داشته باشد وجود داشت (البته همين حالت را هم در اون اوايل ميشد ديد و بعدها که جريان فتنه ذات خودش رو بيشتر هويدا کرد ديگه به ندرت امکان ديدن چنين صحنه هايي وجود داشت ) .

هر وقت جانبازي را ديدم که از سبزها حمايت ميکرد

1- متاسف ميشدم 

2- باخودم ميگفتم ببين اين بنده خدا که يک روز جونش رو کف دستش گذاشته بوده و از من و ناموسم و وطنم دفاع کرده چرا امروز من و او مقابل همديگه هستيم ؟

 3- اين عزيزان چه مطالباتي داشته اند که محقق نشده ؟ و اصولا افکار و احتمالاتي از اين دست به ذهنم خطور ميکرد ولي يقينا به ذهن هيچ کس نميرسيد که اين بزرگواران را به باد تمسخر بگيرد

4- در روز 25 خرداد که شاهد حضور جمعيت چشمگيري از معترضان به نتايج انتخابات بوديم هم باز افکاري مشابه جلوي چشمانم رژه ميرفتند از جمله اينکه : نظام بايد هر چه زود تر براي اينها شفاف سازي کند تا هم ايشان بفهمند که تقلبي در کار نبوده و هم ما مطمئن شويم و بهتر بتوانيم از راي اي که به صندوق ريخته بوديم دفاع کنيم – با خودم ميگفتم اين خيلي خوبه که نسل جوان امروز به آينده سياسي مملکتش اينقدر اهميت ميده که ميايد به خيابان و مطالباتش را بيان ميکند و حتي حاضر است براي اين کار  اگر لازم باشد هزينه هايي هم بپردازد – فکر ميکردم که بايد از شيوه جنگ سايبري و تبليغاتي غرب درس گرفت که توانسته چنين باور باطلي را ( که از بهره بردن از کمترين مستندات و مدارک رنج ميبرد) را به عنوان يک حقيقت مسلم  در ذهن مخاطب جا بياندازد و ايشان را به کف خيابان بکشد – همواره به خودم ميگفتم و ميگويم که بسياري از اين ناهنجاري ها در واقع به خاطر انتخابات نبود و نيست بلکه اغلب به دليل بغض هاي فروخورده ايست که علتشان براورده نشدن مطالبات جمعي از هموطنانمان است که متاسفانه در طي سالهاي گذشته از جانب مسئولين مورد تغافل واقع شده است و بايد فکري به حال براورده شدن مطالبات صحيح اين همشهريان شود . و ده ها فکر و نظر ديگري که هر از چند گاهي به تعدادشان افزوده ميشود اما نکته مهم اينجاست که هيچ وقت فکر نکردم که اکثريت جمعيت 25 خرداد و 27 خرداد به خاطر سانديس و پول و .....به خيابان امده باشند يعني اصولا شان فضاي ذهني خود را بالاتر از اين ميدانم که چنين تفکرات سخيفي را به ان راه دهم اما چطور ميشود که سبزها مرتب ميگويند شما ها به خاطر سانديس و لامپ کم مصرف و.... به ميدان مياييد ؟

آنچه مسلم است باطل بودن اين نوع ادعاهاست ولي چيزي که دلم را ميازارد اين است که ما ايرانيان قرار است اگر مسلمان نيستيم لااقل آزاده باشيم . از هموطنان سلمان فارسي انتظار ميرود که آزاد انديش باشند نه اينکه طوطياني باشند که چرنديات عده اي سرخورده و رانده شده مثل نوري زاده و محسن سازگارا و....را تکرار کنند

واقعا چطور مي شود که شأن خود را تا اين حد پايين م ياوريم و خود را اينطور تحقير مي کنيم؟/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار