عبوديت و آزادى
کد خبر:۷۴۷۶۵

عبوديت و آزادى

عبوديت انسان براى خداوند، او را نسبت به غير خداوند آزاد مى سازد و پس از آن، هرگز برده و بنده درون و بيرون خود نخواهد بود.

آنچه از قرآن کريم درباره عبادت انسان ها برمى آيد، اين است که کامل ترين و برجسته ترين وصف براى انسان ، همان است که او ، بنده ذات اقدس اله باشد؛ زيرا انسان و ساير موجودات، مخلوق خدايند و هر موجود مخلوقى، عبد خالق خود است و اين عبوديت را عقل انسان حکم مى کند و لذا ذات اقدس اله ، وقتى که مى خواهد عبادت الهى را در قرآن طرح کند، براهين عقلى بر آن اقامه مى کند و خطابش به « اولى الالباب » و « ذوي االعقول » است .

قرآن کريم کسانى را که از عبادت خداوند سرباز مى زنند ، « سفيه » مى داند : « ومن يرغب عن ملة ابراهيم الا من سفه نفسه » (1). عقل ، حکم مى کند که هر مخلوقى ، بايد مطيع خالق خود باشد و هر معلولى ، مطيع علتش . کمال هر موجودى ، در اين است که بر اساس نظام تکوينى خويش حرکت کند و چون از اين مسير و هدف آن اطلاع کاملى ندارد ، خداوند بايد او را راهنمايى کند . انسان ، با پديده هاى جهان در ارتباط است ، ولى درباره حقيقت خود و حقيقت جهان و نيز درباره کيفيت ارتباط انسان با جهان ، آگاهى زيادى ندارد و همين امر ، ضرورت رهنمايى از سوى خداى دانا و عالم مطلق را مشخص مى سازد .

اگر انسان ، خالقيت و مولويت خداوند را دريافت و آگاهى او از همه شؤون زندگى و هستى انسان و جهان را پذيرفت و در عمل نيز عبد مطيع خداوند بود ، آنگاه به بهترين کمال خود مى رسد . از اينرو خداى سبحان ، مهم ترين کمالى را که در قرآن مطرح مى فرمايد ، همين عبوديت انسان براى خداست . قرآن کريم ، هم اسراء و عروج انسان کامل را بر اساس عبوديت او مى داند : « سبحان الذى اسرى بعبده» (2)و هم نزول وحى و کتاب الهى را بر مدار عبوديت وى ياد مى فرمايد : « الحمدلله انزل على عبده الکتاب » (3)؛ « فاوحى الى عبده ما اوحى » (4)و علاوه بر علوم شريعت و علوم ظاهر ، خداى سبحان ، پيامبرى مانند خضر ( عليه السلام ) را که از « علم لدنى » طرفى بسته و بر اساس « باطن » حکم ولائى مى کند ، عبدى مى داند که به وسيله عبوديتش به اين مقام رسيده است : « فوجدا عبدا من عبادنا » (5).

بنابراين ، اگر انسانى خضر راه مى شود و اگر انسان مقربى ، خاتم پيامبران الهى مى گردد ، همگى به دليل عبوديت و بندگى خداوند است : « کيست مولى ؟ آنکه آزادت کند . »

عبوديت انسان براى خداوند ، او را نسبت به غير خداوند آزاد مى سازد و پس از آن ، هرگز برده و بنده درون و بيرون خود نخواهد بود . فطرت توحيدى انسان ، دو چيز را فتوا مى دهد ؛ يکى بنده خدا بودن و ديگرى آزاد از غير او گشتن ؛ زيرا اگر انسان ، عبد محض خالق خود باشد و همه عبوديت خويش را به خداوند اختصاص دهد ، بى شک زمينه اى براى عبوديت و بندگى غيرخدا نمى ماند و اگر انسان ، خداوند را به بزرگى و عظمتش دريافت ، همه چيز براى او کوچک و بى مقدار مى شود ؛ چنانکه حضرت اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) در خطبه متقين مى فرمايد : «عظم الخالق في انفسهم فصغر ما دونه في اعينهم» (6)؛ خالق ، به عظمتش در جان هاى متقين جلوه گر مى شود و در نتيجه ، هر چه غيرخداست ، در چشمان آنان کوچک مى گردد .

اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) خطاب به فرزندش امام مجتبى ( عليه السلام ) مى فرمايد : «ولا تکن عبد غيرک وقد جعلک الله حرا» (7)؛ بنده جز خدا مباش ؛ زيرا خداوند تو را آزاد آفريده است ؛ و به همين دليل است که امام على ( عليه السلام ) ، عزت و افتخار خويش را در عبوديت براى خدا مى بيند : «الهي کفى بي عزا ان اکون لک عبدا وکفى بي فخرا ان تکون لي ربا» (8)؛ خدايا ! مرا اين بزرگوارى بس است که بنده توام و اين افتخار مرا بس که تو پروردگار منى .

1. سوره بقره ، آيه 130 .

2 . سوره اسراء ، آيه 1 .

3 . سوره کهف ، آيه 1 .

4 . سوره نجم ، آيه 10 .

5 . سوره کهف ، آيه 65 .

6 . نهج البلاغه ، خطبه 193 ، بند 5 .

7 . همان ، نامه 31 ، بند 87 .

8 . بحار ؛ ج 71 ، ص 402 .

/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار