روايت پنهان دموكراسي تو روز روشن
به گزارش گروه پاتوق شيشه اي «شبكه خبر دانشجو»، مصطفي براري در آخرين بروزرساني وبلاگ عكس علوي نوشته است:
با توجه به اينکه غرض نگارنده پرداختن به مسائل شخصي و بررسي سوابق سياسي دست اندرکاران اين فيلم از جمله تهيه کننده و فيلم نامه نويس اين اثر محمد علي زم (که از مسئولين هنري دوران اصلاحات و فعالين عرصه سياسي بوده و علي عطشاني سازنده فيلم پوست موز که هرگز به اکران عمومي نرسيد) نيست به افشاي روايت پنهان و مغرضانه فيلم دموكراسي تو روز روشن مي پردازد.
اين نقد کمي طولاني است، ازآنجا که داستان فيلم روشن است اما تا حدودي بعضي از سکانس ها که توهين هاي خود را با لايه هاي پنهان فلسفي مطرح مي کند، به ناچار بايد توضيح کامل داده و مثال از صحنه هاي فيلم بيان شود.
در فيلم دموكراسي تو روز روشن، شخصيت اصلي فيلم سردار امير ستوده که محور فيلم تا پايان به دور اين شخصيت مي چرخد، از سرداران هشت سال دفاع مقدس است که در سازمان تحقيق و تفحص در امور شهدا مشغول بهكار است. سردار امير ستوده در تصور خانواده و مردم يکي از شخصيتهاي بي ريا، متعهد، مومن، بهدور از تجملات دنيا است که بعد از جنگ خالص باقي مانده و به خاطر خالص بودنش هنوز در خانه استيجاري زندگي مي کند و چيز از خود ندارد. در واقع اين تصور ابتدايي مخاطب از فيلم است.
او داراي يک دختر به نام زهرا است، که به پدر خود ايراد ميگيرد، "چرا با آنکه خودت پاي برگه عالم و آدم را براي در خواست وام امضا مي کني، خودمان نمي توانيم وامي را بگيريم و از استيجاري بودن منزل نجات پيدا کنيم" که با توجيهات هميشگي پدر مواجه مي شود. در اين سکانس مخاطب تصور مي کند قرار است، با يک سردار سپاه، خاکي، مردمي، درد و رنج کشيده مواجه باشد، در حالي که در ميانه فيلم اين تصور تبديل به چيز ديگري مي شود. (در همين سکانس سؤالي در ذهن ايجاد ميشود که کارگردان و يا علي زم از کدام سردار جنگ الگو برداري كرده که داستان اين فيلم به زندگي آن سردار مي پردازد؟ و سوال ديگر اينکه، دختر سردار ستوده از لحاظ ظاهري و حجاب به کدام خانواده سردار سپاه شباهت دارد؟) امير ستوده همچنين داراي پسري است که توجه زيادي به پدر خود ندارد و هميشه مورد سرزنش پدر بابت موهاي بلند و ظاهري غير موجه است.
تفکرات سکولاريستي از سوي کارگردانان دولت اصلاحات هميشه مورد توجه واقع شده و هنوز هم در فيلمهاي ايراني به روشهاي مختلفي بهکار مي رود. تفکراتي که اين کارگردانان، از آن در فيلمهاي خود استفاده كرده و از سوي جشواره هاي داخلي، خارجي و وزارت ارشاد مورد تحسين و تشويق قرار ميگرفتند. تفکراتي که در فيلم دموكراسي نيز وجود دارد. در اکثر اين فيلمها، دين نمي تواند کارايي مناسبي در جامعه داشته باشد و باعث کند شدن روند اجتماعي مي شود، يا اينکه در عصر حاضر که عصر پيشرفت ناميده مي شود، کارايي خود را از دست داده است. در اين گونه فيلم ها که تعداد آنها هم متاسفانه كم نيست، هميشه خانواده هاي مذهبي دچار مشکلات فراوان و شديدي با فرزندان خود و همچنين با جامعه هستند و هرگز نتوانسته اند ارتباط درستي با آنها برقرار کنند. هميشه پدران و مادران، فرزندان خود را بابت اينکه به روز، شيک و آزاد هستند، سرزنش، تحقير و مورد اتهام قرار مي دهند؛ پدران و مادراني که بهدليل اعتقادات مذهبي خود هميشه غافل ازآن تربيتي که خود ميل داشته، بودند. پدران و مادراني که اجازه نمي دهند فرزندانشان به استعداد هاي دروني خود بپردازند (مو سيقي، هنرپيشگي، آزاد انديشي و...) اينگونه فيلم ها اين را به مخاطب خود تزريق کرده که دين و مفاهيم مذهبي هستند که فرزندان را محکوم كرده و باعث سرخوردگي آنها مي شود. در نتيجه فرزندان دچار دوري از خانواده، احساس ضعف و نااميدي و افسردگي شده و دين را به عنوان سدي براي پيشرفت خود ميدانند و تمامي ارزشها و اعتقادات ديني را زير پا گذاشته، دچار اختلافات شديدي با خانواده و نيز جامعه و حکومت اسلامي مي شوند.
اما "دموکراسي تو روز روشن"؛
فيلم "دموكراسي تو روز روشن" بر خلاف روايتي که تهيه کننده آن اظهار مي دارد "اين فيلم روايتي از سرگذشت زندگي يک سردار دفاع مقدس است که در زندگي اشتباهاتي مرتکب شده و در عالم برزخ سعي در جبران خطاهايش دارد. فيلم موضوع و سوژه خاصي دارد که همه اين اتفاقات در بستر طنز رخ مي دهد و با مفهوم ديني ساخته شده است"، مي توان با نگاهي باز و منصفانه تر از فيلم، روايتي کاملاً مغرضانه با مفهوم ضد ديني برداشت كرد که متاسفانه منتقدان به مفهوم واقعي فيلم اشاره نكردهاند و حتي برخي از روحانيون و چهره هاي سرشناس و نيز افراد ساده لوح اين فيلمي را متفاوت ترين فيلمي که در ژانر دفاع مقدس با نگاهي تازه به عالم برزخ ساخته شده، دانسته اند و آن را فيلم مذهبي مي دانند.
با اين حال، با توجه به سوابق فيلمهايي که در دولت اصلاحات ساخته شده و هنوز هم از سوي کارگردانان متمايل به آن خط فكري ساخته ميشود، (با در نظر نداشتن مسايل سياسي) اين فيلم را برخلاف علي زم، اينگونه روايت مي کنم.
روايت فيلم، سرگذشت يک سردار سپاه است که در جبهه (تاکيد در کلمه جبهه نه جامعه، يعني نوک پيکان کارگردان در مورد ماهيت جبهه و اتفاقاتي که در جبهه افتاد، نشانه رفته) مرتکب (فرار از جبهه و نجات جان خود، به جاي نجات جان يك رزمنده شيميايي) شده و بعد از اينکه مورد ترور واقع ميشود و به کما مي رود، در عالم برزخ مورد بازخواست و پاسخگويي بر اعمال غلطي که در جنگ انجام داده، مي شود، در حالي که اين سردار بعد از مرگ تصور مي کرد با انفجار بمب شهيد شده است و با توجه به سابقه اي که در جنگ به عنوان فرمانده جنگ داشته و نيز سوابقي که در انقلاب داشته، بايد تمامي گناهان او پاک شده، در عالم برزخ مورد استقبال و رحمت خداوند قرار گيرد تا به بهشت رود، در حالي که با تعجب به او مي گويند که تو شهيد نيستي و بايد پاسخ گوي اعمالت باشي...
اما نکاتي مهمي که بايد در آن تامل و تعمق بسيار كرد:
1- در اين فيلم مسأله شهادت، ترور، شهادت جانبازان بعد از پايان جنگ، رزمندگان، پاسدارن سپاه، سياست هاي نظام، قوانين حاکم براجتماع... زير سؤال رفته و کاملا اين فيلم با نگاهي مغرضانه در ذهن مخاطب شبهه پراکني ميکند يعني مهم ترين پيام فيلم، شبهه پراکني است. كارگردان در سراسر فيلم خود بيمحابا به محاكمه شهدا پرداخته وسعي ميكند تا قداست شهيد را در هم شكسته و ادعا كند كه بر خلاف تفكر مردم، كشتهشدگان جنگ تحميلي و عمليات تروريستي (ترور) شهيد نيستند. اين موضوع را در سخنان (حاج آقا مقدسي) آنجا كه به ستوده ميگويد از موقعي كه من به اينجا آمدهام، شهيد شهري (كشته شدگان عمليات تروريستي) نديدهام، ميتوان مشاهده كرد.
2- تمام ساختار فيلم درخدمت سکولار کردن ارزشهاي جامعه گام بر ميدارد و نهايتا به سخره گرفتن ارزشهاي متعالي يک ملت ميانجامد. اين فيلم فرهنگي را القا مي کند که مي توان متعاليترين وجه يک ملت يا حساس ترين باورهاي ديني يک ملت را به شوخي و تمسخر گرفت.
3- در فيلم، دو فرشته مرگ وجود دارد. يکي که مامور گرفتن جان انسانهاست که هرگز با هدف خاص کارگردان، به آن مستقيما اشاره نشد تا ذهن مخاطب به آن مشغول نشود و ديگري فرشته اي که مخصوص گرفتن جان رزمنده هايي که سرگذشتشان شبيه به امير ستوده است که فيلم با ترتيب خاصي، ذهن مخاطب را به اين فرشته مشغول مي سازد. جهت اثبات اين مطلب، وقتي قرار است هواپيماي سپاه پاسداران سقوط کند، فرشته ديگري که ما درفيلم فقط صداي آن را داريم به (گلزار) مي گويد گرفتن جان 5 تن از پاسداران هواپيما مربوط به او مي شود و بايد برود و يا نمونه هاي ديگر... در اينجا سوالي در ذهن بيننده ايجاد مي شود که چرا (گلزار) فقط بايد جان 5 تن از پاسداران را بگيرد و يا چرا جان برخي رزمنده هايي مانند ستوده را مي گيرد. بنده در جواب اين را عرض ميکنم که فيلم در همان سکانس هاي اوليه، توهين هاي مستقيم به شهداي جنگ و پاسدارهاي سپاه را آغاز ميکند. دليل اين مطلب اين است که در اواسط فيلم (البته با کمي تامل) روشن مي شود فرشته مرگ (گلزار) فرشته اي است که مخصوص و يا مامور گرفتن جان رزمنده هايي که شهيد محسوب نمي شوند و جزء رزمنده هايي که سرگذشت رياکارانه ستوده را داشته اند، است. پس همه پاسداراني که در هواپيمايي سقوط کردند، قرار نيست شهيد محسوب شوند، چون در بين آنها پاسداراني شبيه به سرگذشت امير ستوده وجود دارند که بهخاطر خيانت هايي که در جبهه و جامعه كردهاند، بايد اين فرشته جان آنها را بگيرد. و يا در آن سکانسي که ستوده در زمين افتاد و در حال ديدن اين است که فرشته مرگ جان ديگر رزمنده ها را هم مي گيرد، مخاطب مي تواند برداشت کند پس آن رزمند ها هم مانند ستوده... بوده اند.
4- در سکانسي (که از سوي کارگردان، مهمترين سکانس فيلم مطرح مي شود) ستوده با گذاشتن تفنگ به سمت خودش، از فرشته ميخواهد تا با شليك گلولهاي به جان او پايان دهد كه فرشته امتناع ميورزد. براي مخاطب سوال ايجاد مي شود چرا بدون وقفه، ستوده اين کار را انجام داد؟ آيا اين فيلم، اين پيام را به من مي فهماند كه هر رزمنده اي در جنگ گمان مي کرد كشته شدن به هر شكل و در هر شرايطي، شهادت محسوب مي شد، اشتباه بوده و اين نشان دادن درك ضعيف و ناآگاهي سرداران و يا رزمندگان از مفهوم واقعي شهيد و شهادت بود؟ يقينا همين مسأله طرح مي شود. در اينجا متاسفانه ذهن مخاطب به سوي شهادت هاي انتحاري که رزمندگان انجام داده و يا بستن نارنجک بهدور کمر خود و زير تانک رفتن ميرود. كارگردان در همان لحظات ابتدايي فيلم با به تصوير درآوردن اين صحنه، توهينهاي خود را به رزمندگان و كساني كه در جنگ از جان خود راحت گذشته اند، آغاز ميكند (طرح موضوع شور به جاي شعور).
5- روايت اين فيلم اين تفکر را به مخاطب القا ميكند که فرماندهان ارشد جنگ، جزء ترسوترين، خود خواه ترين، رياکارترين رزمنده ها بودند که در مصاف با دشمن ترسيده و ديگران را قرباني «زنده بودن» خود کرده اند، اشاره به نوجوان 14 سالهاي که سردارستوده را ترسو خطاب مي کند و اورا شخصي که در پادگان مخفي شده معرفي مي نمايد. يا اينکه ستوده در نزد وکيلش اعتراف مي کند که بهدليل ترس و نجات جان خود، ماسک را به آن رزمنده زخمي نداده بود. در سينما وقتي از قشر خاصي صحبت ميشود، يک نمونه کامل از آن قشر انتخاب ميشود و آن را الگوي همه آن قشر معرفي ميكند، چيزي که در اين فيلم مطرح شد امير ستوده الگوي همه سرداران سپاه است، پس مخاطب مي تواند اين را برداشت كند كه ديگر سرداران و يا رزمنده ها هم شبيه به ستوده بوده اند.
6- روايت داستان به مخاطبين خود ثابت مي کند، قرار نيست هر سردار و يا جانبازي که در جنگ بوده و بعد از جنگ مورد ترور قرار گرفته و يا بر اثر جانبازي کشته مي شود، در پيشگاه خداوند شهيد محسوب شود؛ اين در حالي است که او از سوي نظام شهيد محسوب مي شود. (ستوده در اين فيلم ترور شده اما شهيد محسوب نمي شود ) در واقع ذهن مخاطب مي تواند ياد شخصيتهايي باشد که بعد از جنگ ترور شده و شهيد محسوب مي شوند. دقيقاً در اين فيلم ترور با مفهوم شهادت زير سؤال رفته...
7- بهنظر شما با چه هدفي از سوي کارگردان و همچنين علي زم، (که هر دو شديدا مخالف احمدي نژاد بوده)، مسئله شخصي خود را در فيلم که مربوط به انتخابات مي شد، پياده مي کنند؟ از آنجا که فرخ نژاد (امير ستوده) شديدا از مخالفان دكتر احمدي نژاد بوده و حتي عليه او با لحن تهمت، بي ادبانه و توهين آميز در مراسم دوم خرداد قبل از انتخابات حرف زده و فيلم آن نيز موجود است، در فيلم با صراحت کامل اداي رئيسجمهور را در مي آورد و به شعور مردم و شخصيت رئيس جمهور 70 ميليون نفره يک کشور توهين مي شود. مخاطب به راحتي در سکانسي که فرخ نژاد با غرض و با ترتيبي خاص در حال ادعا در آوردن است، مي فهمد که اين صداي احمدي نژاد است. واقعا چرا سازنده اين فيلم با توجه به اظهارت خود در راديو فرهنگ که گفته بود حدود 10 دقيقه از صحنه هاي زايد فيلم را حذف کرده و بهجاي آن صحنه هاي ديگري را اضافه كردم، اين صحنه را حذف نكرده، در حالي که اگرهم حذف مي شد، تحت هيچ شرايطي به روند فيلم آسيب زده نمي شد؟
8- يک پيام در فيلم جهت حفظ انسجام همه کارگردانان مطرح مي شود: پيام فيلم اين است که مسئولين نظام هميشه حاکم بر فيلمسازان هستند و سعي دارند نظرات و شيوه مديريت هاي خود را بر روي فيلم ها تحميل كنند. در فيلم يكي از مسئولان نظام، از كارگرداني ميخواهد تا فيلمي از زندگي سردار ستوده تهيه كند تا مردم بدانند که وي چه زحمات فراواني براي نظام کشيده است. كارگردان صريحاً اعلام ميكند كه حاضر به ساخت فيلم سفارشي نيست و فيلمهاي او با سليقه نظام جور درنميآيد، چراكه او بهدنبال حقيقت و عدالت است؛ يعني اينکه نظام، اسطورهسازي را دنبال ميكند و حقيقت هميشه پنهان مي ماند. تا اينکه آن مسئول به او پيشنهاد مي دهد که اگر اين فيلم را بسازد، مجوز پخش فيلم توقيف شده اش را مي دهند. اشاره به هر چيزي که شما اسمش را مي گذاريد...
9- اين فيلم، ادامه فيلمهاي ديگري است که با بي انصافي به مخاطب مي آموزد، فقط روحانيت نيستند که از انگاره هاي دين سو استفاده کرده و نظام آنها را سنبل همه خوبي ها مي داند و ازسوء استفاده هاي آنها سرپوشي مي کند (اشاره به فيلم مارمولک) بلکه مي توان به سرداران سپاه نيز كه از سوي نظام جزء وفادارترين و متدينترين نيروها معرفي ميشوند و سنگر محكمي براي صيانت از نظام به حساب ميآيند، شک كرد.
10- اين فيلم به مخاطب خود مي آموزد که مسئولين نظام تحت هيچ شرايطي تحمل شنيدن انتقاد ديگران را ندارند و تمام کارهاي خود را درست تلقي کرده و فقط خود را جزء نيک ترين انسانها مي دانند. آنها هستند که بايد ديگران را به راه خدا هدايت کنند. اشاره به ملاقات ستوده با آقاي نيكزاد و سخناني كه ميان آنان رد و بدل ميشود. در اين ملاقات، ستوده دائم ادعا ميكند كه شهيد شده و بايد يكراست به بهشت برود، و نيكزاد كه مسئول رسيدگي به پرونده ستوده است، با مطرح كردن گناهان و اشتباهات ستوده، او را با واقعيت امر آشنا ميكند. نيكزاد خطاب به ستوده ميگويد: «يادت هست كه اسلام اسلام ميكردي و ميگفتي كه چادر بغلي مرا آدم كن و مرا براي اسلام نگاهدار! يادت است به بهانه آوردن مهمات فرار كردي، اما آن پاپتيها تنها دو قدم بعد از رفتن تو پرواز كردند.» ستوده كه از شنيدن اين سخنان بهشدت عصباني است، ميگويد كه تمام عمر و جوانياش را صرف انقلاب كرده و حالا زور دارد كه كسي او را بازخواست كند.
11- در فيلم نکته اي بيان مي شود که بارها مخاطب در فيلمهاي قبلي شنيده است... (نيکزاد به ستوده مي گويد پسرت از سهميه دانشگاه استفاده كرده در حالي که ديگران...) متاسفانه در اکثر فيلمها به اين مسأله و مسايل ديگري شبيه به اين اشاره شده و در ذهن مخاطب شبهه ايجاد مي کنند و هرگز پاسخي داده نمي شود. مشکلي با طرح انتقاداتي شبيه به اين نوع سوالات ندارم اما خواستار اين هستم که اگه سوال و يا شبههاي در ذهن مخاطب ايجاد مي کنيد، حداقل آن طرف ماجرا را براي مخاطب شرح دهيد تا آنها خود قضاوت کنند نه اينکه کارگردان قضاوت خودش را به مخاطب تحميل کند و هرگز پاسخي برايش پيدا نکند!
12- با توجه به نکاتي که به آن پرداخته شد، بهنظر خواننده محترم، چرا علي زم در اين فيلم يادي از شهيد آويني مي کند؛ شهيدي که علي زم سالها در کنارش بوده...؟ در سکانسي از فيلم بدون هيچ توجيهي، گروه شهيد آويني ناشيانه با سردار ستوده آشنا شده و با او همراه مي شوند. در واقع در همان ابتدا، سوژه دوربين گروه شهيد آويني سردار ستوده بود و هر کجا که او مي رفت، از آن فيلم گرفته مي شد. دقيقا به همان صورتي که شهيد آويني از سوژه هاي خود فيلم مي گرفت. سردار ستوده به گروه شهيد آويني اعتراض مي کند که مگر سوژه ديگري نيست که شما دنبال من راه افتاديد و همهاش از من فيلم مي گيريد... آنها از ستوده فاصله گرفته و دوباره در سکانس بعدي او را سوژه خود ميكنند و... منظورعلي زم چه بود؟ آيا زم خواسته بگويد اظهاراتي که هواداران شهيد آويني از مستندهاي آويني كردهاند مبني بر اينکه شهيد آويني هميشه از سوژه هاي ناب و رزمنده هاي فداکار در مستند هاي خود استفاده کرده، نمي تواند درست باشد، يعني مردم به مستندهاي شهيد آويني هم شک کنيد و باور نداشته باشيد. (چرا که در اين فيلم گروه شهيد آويني بدنبال سردار ستوده اي که مخاطب آن را رياکار، ترسو، خائن و... مي دانند، مي دويدند...)
13- شايد ايراد بگيريد که به نکات مثبت اين فيلم اشاره نکرديد، البته هدف يادآوري نکات مثبت اين فيلم نيست چون تمام سايتها و نشريه هاي سينمايي به اندازه کافي از اين فيلم دفاع، تقدير و تشکر كردهاند؛ اما يک سکانس به ظاهر مثبت اين فيلم دارد که آن هم با هدف خاصي طراحي شده!
اين فيلم تاکيد بر گسترش تفكرات پلوراليستي دارد؛ انجام عمل خير بيتوجه به باورهاي ديني. نيكزاد در سکانسي يكي از نكات مثبت زندگي ستوده را كه موجب نجات او شده، نصيحت به پسر تنگدستي معرفي ميكند كه بر اساس آن پسر به سمت درس رفته و هم اكنون در كسوت پزشكي، بيماران را درمان ميكند. مطرح كردن يك فعل اخلاقي به عنوان عامل نجات ستوده، تأكيدي مجدد بر گسترش تفكرات پلوراليستي، مبني بر انجام عمل خير بيتوجه به باورهاي ديني است. كارگردان، هنگامي كه از گناه ستوده سخن ميگويد، از راه دين و ارزشهاي ديني وارد ميشود؛ بهعبارتي وقتي ميخواهد ستوده را گناهكار جلوه دهد، از موضوعاتي چون چادر سر كردن دختر كوچكش، اعتراض به موسيقي گوش کردن پسرش و يا اشتباهات حضور در جبهه سخن به ميان ميآورد، اما هنگامي كه از كارهاي خيرش كه موجب بخشايش او شده سخن ميگويد، از رفتارهايي ياد ميكند كه صرفاً اخلاقي و قابل قبول و پذيرش در هر دين و آييني است. خدمت به پدر و مادر و يا تشويق كودكان براي تحصيل، خلاصه شده در دين خاصي نيست. اين موضوع از آنجا قابل تأمل است كه اساسا مروجان اخلاق سكولار با حذف شريعت و احكام دين تلاش ميكنند انسانها را تنها به شناخت خدا يا به عبارتي عرفي كردن دين دعوت كنند.
و اما سوالات:
در اين قسمت سوالات زيادي به ذهن من مي رسد که فقط به برخي از آنها را اشاره مي شود:
* چرا ديالوگ هاي سياسي که ما در زمان فتنه بارها شنيده بوديم و کم کم در حال فراموش کردن بوديم، در اين فيلم يادآوري مي شود؟
* چرا دقيقا اين فيلم مانند فيلم مارمولک و فيلمهاي ديگر از شخص دومي که برخلاف امير ستوده هستند، سخن نمي گويد در حالي که اين فيلم مي توانست از سرداران سپاهي که هميشه در خط مقدم بودند و به شهادت رسيده اند و تعداد آنها هم بسيار زياد است، يادي مي كرد تا بيينده برداشت درستي را از فيلم داشت؟
* چرا در فيلم بعضي نمادها دقيقا از فيلم ماتريکس کپي برداري شده (عينک سياه، لباس فرشته مرگ، خودرو شاسي بلند، ساختمان بلندي که ستوده در آن محاکمه مي شود، افکت و...)
* محمد علي زم به عنوان کارشناس مذهبي اين اثر که خودش روحاني هم هست و به گفته کارگردان فيلم (کلمه به کلمه قسمت مذهبي فيلمنامه را آقاي زم نوشته است) بگويد در کدام روايات ديني ما آنطوري که ايشان از عالم پس از مرگ که با نگاهي کاملاً غربي و شبيه به فيلمهاي آمريکايي به تصوير مي کشد، اشاره شده است؟
* آقاي زم در طول 30 سال انقلاب يک نمونه از همسر تمام سرداران سپاه را مثال بزنيد که داراي چادر و يا آن ويژگي که در اين فيلم به آن اشاره شده است، باشد. و با چه هدفي اين مسئله را مطرح كرد؟
آقاي زم شما که در مصاحبه خود گفته بوديد (دراين فيلم چيزي برخلاف مفاهيم ديني و عبادي وجود ندارد)، چگونه نقد هايي که اين فيلم را ضد ديني ميداند را توجيه ميكنيد؟
* شما که روحاني مي باشيد و بايد حافظ مباني اسلام باشيد، چگونه مباني سکولاريست را در فيلم بکار مي بريد؟
* آقاي علي زم شما که خود را پيرو خط امام خميني(ره) ميدانيد کدام يک از بيانات امام را در اين فيلم رعايت كردهايد؟
خون پاک صدها هنرمند فرزانه در جبهه هاي شهادت و شرف و عزت، سرمايه زوال ناپذير آن گونه هنري است که بايد، به تناسب عظمت و زيبايي انقلاب اسلامي، هميشه مشام جان زيبا پسند طالبان جمال حق را معطر کند. تنها هنري مورد قبول قرآن است که صيقل دهنده اسلام ناب محمدي – صلي الله عليه و آله و سلم – اسلام ائمه هدي – عليهم السلام – اسلام فقراي دردمند، اسلام پابرهنگان، اسلام تازيانه خوردگان تاريخ تلخ و شرم آور محروميت ها باشد...
هنرمندان ما از نظر امام خميني (ره)، تنها زماني مي توانند بي دغدغه کوله بار مسووليت و امانتشان را زمين بگذارند که مطمئن باشند مردمشان بدون اتکاء به غير، تنها و تنها در چهارچوب مکتبشان، به حيات جاويدان رسيده اند. و هنرمندان ما در جبهه هاي دفاع مقدسمان اين گونه بودند، تا به ملا اعلا شتافتند، و براي خدا و عزت و سعادت مردمشان جنگيدند؛ و در راه پيروزي اسلام عزيز تمام مدعيان هنر بي درد را رسوا نمودند. خدايشان در جوار رحمت خويش محشورشان گرداند./انتهاي پيام/