دليل اطاعت از ولي امر غير معصوم
به گزارش گروه پاتوق شيشه اي «شبكه خبر دانشجو»، در آخرين بروزرساني وبلاگ بازباران آمده است:
هر انساني خود را در قبال سکوت و سخن و رفتارش مسئول ميداند، پس در برابر حوادث واقعه، چه سکوت کنيم، چه سخن بگوييم و چه رفتاري داشته يا نداشته باشيم، بايد علاوه بر خود و جامعه، خدايمان را هم راضي کنيم!
1. جهاني که همه افرادش معصوم باشند، وجود ندارد: در اين حالت، اگر ما بتوانيم با اختيار خودمان، وظيفهمان را به طور معصومانهاي تشخيص دهيم و آن را معصومان به کار بنديم (جهاني همه معصوم) خيلي خوب است.
2. جهاني که همه افرادش به معصوم دسترسي داشته باشند هم وجود ندارد: اگر نتوانيم در شناخت و عمل، معصومانه عمل کنيم، چه خوب است که معصومي در ميان ما باشد و ما را رهبري کند، چنانچه در امت 124 هزار پيامبر چنين بود و التبه مردم ناشيعگي کردند و شيطانپسندانه عمل کردند.
3. راه سعادت بشر در جهاني که اکثريت، به معصوم دسترسي ندارند: حال اگر معصومي مستقيما در دسترس ما نبود، چه بايد کرد؟ اکثر قريب به اتفاق افراد بشر، تا کنون در اين وضعيت گفته شده قرار داشتهاند و اگر راه معقول و همه فهمي براي حرکت به سمت سعادت نباشد، بايد در حکمت خدا شک کرد. و اگر هم راهش همان باشد که غرب رفته است، قيامت روزي است که مظلومين عالم بايد خدا را محاکمه کنند. نکته ديگر اينکه هميشه يک حجت معصوم الهي، مستقيم يا غير مستقيم، جهانداري ميکند.
4. آيا عدم دسترسي اکثريت، به معصوم، امري نوظهور است؟ اگر ظاهرا امام معصومي در دسترس ما نبود، چه بايد کرد؟ آيا اين مساله نوظهور است و در تاريخ بشري نمونه ديگري نداشته است؟ گاهي به گستره زماني و زميني گذشته بشر، بيتشرين حجم مديريت و امامت جهان را به همين گونه به نمايش ميگذارد. تقريبا تمام انبياي الهي نمايندگاني در زمان خود در جاهايي دورتر از قلمرو مديريت مستقيم خود داشتهاند، که مسلما، نماينده تام الاختيار آنان بوده اند، چون شرايط مديريت يک نظام و مجموعه و نيز امکانات ارتباطاتي و بعد مسافت، اجازه مديريت ناقص الاختيار را به مدير نميداده است نمونه بارز اين مطلب، مديريت نمايندگان امام علي عليه السلام بر مصر و برخي بلاد ديگر بوده است، آيا محمد بن ابوبکر معصوم بود؟ آيا امام علي اختيارات ناقصي براي مديريت جامعه بزرگ مصر به وي داده بود، يا ولايت مطلقه در امور حکومتي داشت؟ عهد نامه مالک اشتر، به خوبي ولايت مطلقه امر از جانب امام علي عليه السلام به مالک را نشان ميدهد. با اينکه مالک اشتر معصو م نبود و تحت مديريت مستقيم معصوم هم جامعه را اداره نميکرد، يعني موتور اجرا يا ماشين امضاء دستورات امام علي عليه السلام نبود و ميبايست خودش در مديريت کشور بزرگ مصر، تصميم بگيرد.
5. اشکال لاينحل: در مقدمه گفتيم، که ما در هر شرايطي، وظيفهاي داريم، حال سوال اين است که اگر از وليّ امر غير معصوم، اطاعت نکنيم، از چه کسي اطاعت کردهايم؟ آيا از معصوم اطاعت کردهايم؟ اگر امکان چنين اطاعتي وجود داشته باشد، بايد چنين کرد، اما اگر معصومي در ميان نباشد، از هر کس يا کساني که اطاعت شود، اين اشکال باقي ميماند. پس گريزي جز اطاعت از غير معصوم نيست.
6. عقلا محال است که يک غير معصوم بتواند از معصوم اطاعت کند: ما هميشه، حتي در هنگام اطاعت از معصوم، مستقيما از عقل خودمان اطاعت ميکنيم و اطاعتمان از معصوم، به شکل غير مستقيم است. پس ما هرگز توان اطاعت از معصوم به نحو مطلق نداريم. از سويي همه ميدانيم که عقل ما معصوم نيست، پس چرا از آن اطاعت ميکنيم؟ و چرا خداود ما را چنان سرشته است که راهي جز اطاعت از عقل غير معصوم خودمان نداريم؟ پس يا آفريدگارمان اشتباه ميکند يا خطا در جاي ديگري است. پس ما از عقل غير معصوم خودمان اطاعت ميکيم با اينکه هزاران بار اشتباه خود را ديدهايم و هزاران بار مرضهاي قلبي مانع از فهم حقيقت مثل حسد و خشم و شهوت و ... را آشکارا در خود حس کردهايم. پس چرا نميتوان از وليّ فقيهي که بيني و بين الله به اندازهاي که در خودمان عيب ميبينيم و يقين صد در صد به اين معايب داريم، در ايشان عيبي نميبينيم و يا عيبهاي احتمالي مودر نظر ما، مشکوکند و يقيني نيستند، حتي يک مورد از عيبهايي که به وليّ فقيه نسبت داده ميشود، نميتوانيم در قبرمان ثابت کنيم. وقتي نفسمان بر ما اميري ميکند، مسلم که در برابر هر امير غير نفساني، مقاومت کند
7. مگر پزشکها معصومند؟ آيا ما هرگز در تبعيت مطلق عقلاي بشري از صنفي که ساليانه متهم به قصور و تقصير در مرگ صدها هزار بيمار خود هستند ترديدي داريم؟ مگر مساله جان نيست؟ مگر معصومند؟ مگر آشکارا حجم قابل توجهي از پروندههاي خطاهاي پزشکي را مشاهده نميکنيم؟ با اين حال، مگر عقلاي عالم، به طور کامل از يک متخصص، که حتي بي دين هم هست، اطاعت نميکنند و قلب و مغز خود را به تيغ جراحي اش نميسپرند؟ نوبت به وليّ فقيه که ميشود، شيطان به ما درس دانايي ميدهد؟
8. دستگاه مديريت معصوم جهان، بهترين راه را براي اداره اين اوضاع طراحي کرده اند: اينکه يک عالم عادل شجاع مدير و مدبر، در جايگاه عقل جامعه قرار بگيرد و با استعانت از توصيههاي دين و مشورت با متخصصان جامعه، آن را بچرخاند، آيا راهي بهتر از اين قابل تصور است؟ در شماره بعد، شوراي رهبري، دموکراسي و ... را بررسي خواهيم کرد./انتهاي پيام/