چگونه دلتنگ نباشيم؟
کد خبر:۷۵۵۷۵
عوامل رفع حزن و دلتنگى

چگونه دلتنگ نباشيم؟

به طور حتم داشتن ايماني خالصانه و از روي علم و يقين که در اعماق وجود انسان نفوذ کرده و تمامي اعضا و جوارح را تحت کنترل و اراده خود در آورده باشد، از مهم‌ترين عوامل رفع حزن و اندوه به شمار مي رود.

براي درمان و رفع دلتنگى، کم حوصلگي و حزن و اندوه درونى، دو نوع برخورد و درمان امکان دارد:

گونه اول، آن است که به درمان ظاهري آن پرداخته و با مشغول ساختن خود به تفريحات و کارهاي مورد علاقه، حضور در جمع دوستان و آشنايان، و امثال آن، لحظات، دقايق و حتي ساعاتي خود را از آن وضع کسل کننده و دلتنگي نجات دهيم.

گونه دوم، اين است که با شناخت دقيق علت اين بي‌حالى و دلتنگي، به درمان اساسي و واقعي آن بپردازيم. در اين نوشتار به دنبال ارائه راه حلهايي از هر دو نوع هستيم.

الف. استغفار: در نگاهي کلي و برخاسته از متون و آموزه‌هاي دينى، عمده مشکلات انسان، نشأت گرفته از نافرمانيها و گناهاني است که عواقب شوم آن به شيوه‌هاي گوناگون معيشتى، جسمى، روحي - روانى، فکري و ... بروز يافته و انسان را به درماندگي مي‌کشاند.

رسول خدا(ص) در روايتي با اشاره به همين نکته فرمودند: «مَنْ أکْثَرَ الاسْتِغْفَارَ جَعَلَ اللهُ مِنْ کُلّ ِهَمٍّ فَرَجَاً وَ مِنْ کُلّّ ضِيقٍ فَرَجَاً وَ رَزَقَهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ؛ هر کس زياد استغفار کند، خداوند گِرِه غمهاي او را بگشايد و از هر تنگنايي بيرونش بَرَد و از آنجا که گمانش را هم نمي‌برد، روزيش رساند.»[1]

ب. دوستي با خدا: به طور حتم داشتن ايماني خالصانه و از روي علم و يقين که در اعماق وجود انسان نفوذ کرده و تمامي اعضا و جوارح را تحت کنترل و اراده خود در آورده باشد، از مهم‌ترين عوامل رفع حزن و اندوه به شمار مي رود؛ زيرا انساني که به مقامي چنين رفيع دست يازيده باشد، داراي يقيني صادق، صبر و تحملي شگفت و توکل و اعتمادي تحسين برانگيز بوده و همه چيز را زيبا و خواستني مي‌بيند و چيزي در عالم هستي براي او ناخوش و دلگير کننده به شمار نمي‌رود.‌به همين علت است که حضرت زينب در اوج گرفتاريها و مصيبتهاي کربلا در پاسخ يزيد مي‌فرمايد:

«‌ما رَاَيْتُ اِلَّا جَمِيلَاً؛[2]‌من جز زيبايي چيزي نديدم.»

خداوند متعال نيز در قرآن کريم يکي از نشانه‌هاي مؤمنان راستين و دوستان واقعي خود را چنين بر مي شمارد: G‌اَلا إنَّ أوْلِياءَ اللهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنوُن»؛‌[3] «بدانيد که دوستان خدا را هراسي نيست و اندوهگين نمي‌شوند.»

ج. راضي بودن به تقدير الهى: امام صادق(ع) مي‌فرمايد:

«إنْ کانَ کُلُّ شئٍ بِقَضاءٍ وَ قَدَرٍ فَالْحُزْنُ لِمَاذَا؟؛ اگر همه چيز بنابر قضا و قدر است؛ پس اندوه چرا؟»[4] امير مومنان(ع) نيز مي‌فرمايد: نِعْمَ الطَّارِدُ لِلْهَمِّ اَلاِ تّکالُ عَلَي الْقَدَرِ؛‌چه نيکو غم زدايي است توکل کردن به تقدير (الهي).»[5]

د. برخي ذکرها: ذکر گفتن، به ياد خدا بودن و استعانت طلبيدن از ذات پاک اوست که به واسطه برخي اذکار، بر زبان جاري شده و حلقه وصل خالق و مخلوق مي‌گردد. در روايات براي رفع حزن و اندوه، ذکر «حوقله» بسيار سفارش شده است.

امام صادق(ع) مي‌فرمايد:‌ «اِذَا حَزَنَک اَمْرٌ مِنْ سُلْطَانٍ اَوْ غَيْرِهِ فَاَکْثِر مِنْ قَولِ «لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إلا بِاللهِ» فَاِنَّها مِفْتَاحُ الفَرَجِ وَ کَنْزٌ مِنْ کُنُوزِ الْجنَّةِ؛ هر گاه از سوي حاکمي يا ديگران اندوهي به تو رسيد، «لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلَّا بِاللهِ» را فراوان بگو! ‌که آن کليد گشايش و گنجي از گنجهاي بهشت است.»[6] و فرمود:

«إذا نَزَلَتِ الْهُمُومُ فَعَلَيْکَ بِلا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلَّا بِاللهِ؛ هر گاه غمها [بر تو] فرود آمد، بر تو باد به گفتن ذکر لا حول و لا قوة الا بالله.»[7]

رسول خدا(ص) نيز فرمودند: «‌اَمَانٌ لِاُمَّتي مِنَ الْهَمِّ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ الَّا بِاللهِ، لا مَلْجَأ وَ لا مَنْجَي مِنَ اللهِ إلَّا إلَيْهِ؛ [گفتن اين دو جمله:] هيچ جنبش و نيرويي مگر به اتکاي خدا نيست و پناه و گريزي از خدا جز به سوي او نيست، امت مرا از غم و اندوه در امان مي‌دارد.»[8]

ه . صبر و تحمل: گاهي در زندگي مشکلاتي به وجود مي‌آيد که حلّ‌آنها از توان انسان بيرون است و دلسردي و ناخرسندي به دنبال مي‌آورد. در چنين مواقعي کنار آمدن با مشکلات، گاهي اوقات بهترين درمان و راه حل است و اينکه انسان توجه داشته باشد که همه چيز به دست خداوند متعال است و برخي اوقات به دلايل گوناگون و بر اساس مصلحت، مشکلات و مصائبي براي انسان پديد مي‌آيد که راضي بودن به رضاي الهى، موجب آرامش و صبر شده، انسان را ياري مي‌نمايد تا حوادث ناگوار را تحمل کند. علي(ع) مي‌فرمايد:

«وَالدَّهْرُ يَوْمَانِ: يَوْمٌ لَکَ وَ يَوْمٌ عَلَيْکَ. فَإذَا کانَ لَکَ فَلا تَبْطَرْ وَ إذَا کانَ عَلَيْکَ فَاصْبِرْ؛ زمانه دو روز است: روزي با تو و به نفع توست و ديگر روز بر عليه تو. اگر با توباشد سرمست مشو و اگر بر تو باشد [دلگير و دلتنگ مباش و] صبر نما.»[9]

امير‌مومنان(ع) فرمود: «اِطْرَحْ عَنْکَ وَارِدَاتِ الْهمُومَ بِعَزَائِمِ الصَّبْرِ وَ حُسْنِ الْيَقيِنِ؛[10] اندوه‌هايي که بر تو وارد مي‌شود با صبر قاطع و يقين نيکو دور ساز.»

و. رفاقت (جلسات انس): از اموري که در انبساط روح و روان، آرامش و زدودن غم و اندوه در انسان مؤثر است، داشتن دوستان باصفا و اهل معرفت، شادي و برقراري جلسات انس و گفتگوهاي صميمانه با آنان است؛ زيرا صفاي زندگي را در همدمي با رفيق نيک مي‌توان يافت.

گفت حکيمي که مفرِّح بود

آب و مي و لحن خوش دوستان

هست و ليکن نبود نزد عقل

هيچ مفرِّح چو رُخ دوستان[11]

ذکر گفتن، به ياد خدا بودن و استعانت طلبيدن از ذات پاک اوست که به واسطه برخي اذکار، بر زبان جاري شده و حلقه وصل خالق و مخلوق مي‌گردد. در روايات براي رفع حزن و اندوه، ذکر «حوقله» بسيار سفارش شده است

امير مؤمنان علي(ع) دوست خوب را نجات‌بخش انسان از تنهايي و غم و اندوه مي‌داند و مي‌فرمايد: «الإخْوَانُ جَلاءُ الْهُمُومِ وَ الأحْزَانِ؛ برادران، برطرف کننده زنگار غم و اندوه‌اند.»[12]‌

به قول رودکى:

هيچ شادي نيست اندر اين جهان

برتر از ديدار روي دوستان

هيچ تلخي نيست بر دل تلخ‌تر

از فراق دوستان پُر هنر

ز . نظافت: نظيف بودن و آراستگي ظاهر(چهره، لباس و...) از جمله چيزهايي است که در آموزه‌هاي ديني نسبت به آن سفارش فراوان شده است؛ که البته با کمال تأسف امروزه برخي به بهانه اسراف و توجيهات اشتباه ديگر، با ظاهري ژوليده و چه بسا زننده مشاهده مي‌شوند که به نظر مي‌رسد تميزي و نظافت را با به روز بودن و لباسهاي گرانقيمت پوشيدن و امثال آن اشتباه گرفته‌اند. در هر صورت ما به روايات مراجعه کرده و قضاوت را بر عهده خواننده مي‌گذاريم.

در روايتي از امام صادق(ع) آمده است:

«اِنَّ اللهَ يُحِبُّ الْجَمَالَ وَ التَّجَمُّل وَ يُبْغِضُ الْبُؤْسَ وَ التَّبَاؤُس، فَاِنَّ اللهَ اِذَا اَنْعَمَ عَلَي عَبْدِهِ نِعْمَةً أَحَبَّ اَنْ يَرَي عَلَيْهِ اَثَرَهَا. قِيلَ: کَيْفَ ذَلکَ؟ قالَ: يُنَظِّف ثَوْبَهُ وَ يُطَيِّب رِيحَهُ وَ يُجَصِّص دارَهُ وَ يَکنِس اَفْنِيَتَهُ؛[13] خداوند زيبايي و آراستگي را دوست دارد و کثيفي و ژوليدگي را دشمن دارد، خداوند دوست دارد وقتي به بنده خود نعمتي مي‌دهد اثر آن را در او مشاهده کند [و بنده آن نعمت را نمايان سازد.] پرسيدند: اين ظاهر کردن نعمت به چه چيز است؟ فرمود: لباسش را تميز کند، خود را معطر سازد، و خانه‌اش را گچ‌کاري کند و فضاي جلوي خانه را جارو کند... .»

امير مومنان(ع) مي‌فرمايد: «غُسْلُ الثِّيابِ يَذْهَبُ الْهَمَّ وَ الْحُزْنَ؛ شستن جامه‌ها غم و اندوه را از بين مي‌برد.»[14]

همچنين استفاده از لباسهاي رنگ روشن و نيز استحمام و شستشو، مسواک زدن[15]، پيرايش مو[16] و ... از موارد اندوه‌زاي ديگري است که در روايات بدانها سفارش شده است.

ح. برخي خوراکيها: پس از طوفان نوح، زماني که آب فروکش کرد و استخوانهاي مردگان نمايان شد، حضرت نوح با ديدن آن صحنه بسيار بي‌تاب و اندوهگين گشت؛ پس خداي تعالي به او وحي کرد که: انگور سياه بخور تا غمت زدوده شود.»[17]

امام صادق(ع) نيز مي‌فرمايد: «شَکَي نَبِيٌّ مِنَ الْاَنْبِيَاءِ اِلَي اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ الْغَمَّ، فَأمَرَهُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِأَکْلِ الْعِنَب؛ يکي از پيامبران از غم و اندوه به درگاه خداوند شکوه کرد؛ خداوند به او دستور داد انگور تناول کند.»[18]

همچنين خوردن کشمش،[19] روغن زيتون،[20] گلابي [21] و... براي زدودن غم و اندوه سفارش شده است.

ط. گردش در طبيعت: حضرت علي(ع) با اشاره به فرح بخشي جلوه‌هاي گوناگون طبيعت مي‌فرمايد: «فَهِيَ تَبْهَجُ بِزِينَةِ رِيَاضِهَا وَ تَزْدَهِي بِمَا اُلْبِسَتْهُ مِنْ رَيْطِ أزَاهِيرِهَا وَ حِلْيَةِ مَا سُمِطَتْ بِهِ مِنْ نَاضِرِ أنْوَارِهَا وَ...؛ زمين به وسيله باغهاي زيباي خود، همگان را به سرور و شادي دعوت مي‌کند و با لباس نازک گلبرگها که بر خود پوشيده است، هر بيننده‌اي را به شگفتي وا‌مي‌دارد و با زينت و زيوري که از گلوبند گلهاي گوناگون خود را آراسته است، هر بيننده‌اي را به نشاط و وجد مي‌آورد.»[22]

همچنين مي‌فرمايد: «النَّظَرُ إلَي الْخُضْرَهِ نُشْرَةٌ؛ نگريستن به سبزه‌ها مايه شادماني است.»[23]

اي دل چو زمانه مي‌کند غمناکت

ناگه برود زتن روان پاکت

بر سبزه نشين و خوش ِبزي روزي چند

زان پيش که سبزه بر دَمَد از خاکت

همراهي غم و شادى

واقعيت اين است که غم و شادي از يکديگر جدايي ناپذير بوده و در هر زمان و مکاني که شادي حضور يابد، در کنار آن يا لحظاتي پس از آن غم و اندوه نيز رخ خواهد نمود. به راستي چرا چنين است؟

در روايات نيز به همراهي غم و شادى اشاره شده است. رسول خدا(ص) مي‌فرمايد: «ما مِنْ دَارٍ فيها فَرْحَةٌ إلا يَتْبَعُهَا تَرْحَةٌ؛ هيچ خانه‌اي نيست که در آن شادي باشد؛ جز اينکه در پي آن غمي بدان رسد.»[24]

و فرمود: «مَعَ کُلِّ فَرْحَهٍ تَرْحَهٌ؛[25] با هر شادى، غمي است.»

امير مومنان(ع) نيز مي‌فرمايد: «کُلُّ سُرورٍ مُتَنَغِّصٌ؛[26] هر نوشي را نيشي است.»

علامه مجلسي در حاشيه کتاب شريف «بحار الانوار» بعد از ذکر اين روايت، در تبيين معناي آن، دليل همراهي غم و شادى را چنين بيان مي‌کند: «معناي حديث اين است که هر سرور و خوشي در دنيا، غمي را به دنبال خواهد داشت؛ گويا خداوند با اين همراهي مي‌خواهد انسان را از غفلت زدگي و دل بستن به خوشيهاي زودگذر دنيايي برهاند.»[27]

و ما مِنْ فَرْحَةٍ إلا سَتُعَقِّبُ تَرْحَةً

وَما عامِرٍ إلا وَشِيکَاً سَيَخْرِبُ

هيچ خوشي نيست؛ مگر اينکه به دنبال خود غم و اندوه مي‌آورد و هيچ عمران و آبادي نيست؛ مگر اينکه به زودي خراب خواهد شد.[28]

صائب تبريزي مي‌گويد:

اي دل از پست و بلند روزگار انديشه کن

در برومندي ز قحط برگ و بار انديشه کن

از نسيمي دفتر ايام بر هم مي‌خورد

از ورق گرداني ليل و نهار انديشه کن

روي در نقصان گذارد ماه چون گردد تمام

چون شود جام تو لبريز از خمار، انديشه کن

اي که مي‌خندي چو گل در بوستان بي‌اختيار

وز گلاب گريه بي‌اختيار، انديشه کن

بر لب بام خطر نتوان به خواب امن رفت

ايمني خواهي ز اوج اعتبار انديشه کن

صائب تبريزي در جايي ديگر همراهي غم و شادى را اين گونه به تصوير مي‌کشد:

ماتم و سور جهان با يکدگر آميخته است

آب مي‌گردد به چشم، از خنده بي‌اختيار

از اينرو در روايات براي پيشگيري از وقوع حادثه ناگوارِ پس از شادى، راهکاري بيان شده است و آن اين است که انسان پس از شادي و خنده بگويد: «اللهُمَّ لا تَمْقُتْنِى؛ خدايا! بر من خشم مگير.»[29]

[1]. عدة الداعى،‌ابن فهد حلّى، قم، نشر وجدانى، ص 49؛ مستدرک الوسائل، ج 5، ص 277.

[2]. بحار الانوار،ج 45، ص 115.

[3]. يونس/62.

[4]. خصال، شيخ صدوق، تحقيق علي اکبر غفارى، قم، جامعه مدرسين، ص 450؛ بحار الانوار، ج75، ‌ص190.

[5]. ميزان الحکمه، ج 1، ص611.

[6]. بحا ر الانوار، ج 75، ص 227.

[7]. ميزان الحکمه، ج 1، ص 613.

[8]. بحار الانوار، ج 74، ‌ص 58.

[9]. نهج البلاغه، کلمات قصار، 396.

[10]. نهج البلاغه، نامه 31.

[11]. سنايي غزنوى.

[12]. عيون الحکم والمواعظ، علي بن محمد الليثي الواسطى، تحقيق حسين حسني بيرجندى، قم، دارالحديث، چ1، 1376ش، ص 65.

[13]. امالى، شيخ طوسى، دارالثقافة، قم، چ1، 1414، ص275؛ مکارم الاخلاق، شيخ طبرسى، نشر شريف رضى، چ6، 1392، ص 41.

[14]. وسائل الشيعة، ج5، ص 14.

[15]. همان، ‌ص 566.

[16]. کافى، ج6، ص 485.

[17]. کافى، ج 6،‌ص 351؛ وسائل الشيعه، ج 25، ص 150.

[18]. کافى، ج6،‌ص 351؛ وسائل الشيعه، ج 25، ص 150.

[19]. خصال، ص 344.

[20]. عيون اخبار الرضا(ع)، شيخ صدوق، نشر اعلمى، بيروت، چ1، 1404، ج 1، ‌ص 39.

[21]. وسائل الشيعه، ج 25، ص166.

[22]. نهج البلاغه، خطبه 91.

[23]. وسائل الشيعه، ج2، ص 143.

[24]. بحارالانوار، ج 68، ص 242.

[25]. همان، ج 74، ص 164.

[26]. ميزان الحکمه، ج1، ص 613.

[27]. بحارالانوار، ج74، ص 164.

[28]. کتاب العين، خليل فراهيدى، دار الهجره، چ2، 1409، ج3،‌ص 190.

[29]. کافى، ج2، ص 664.

/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار