چگونگي دستيابي به مقام بندگي
اگر انسان خود را شناخت خدا را خواهد شناخت، سپس به دنبال اين خواهد بود که چگونه به اين کمال و جمال بي نهايت برسد. اگر خوب جستجو کرده باشد، مي يابد که تنها يک ابزار وجود دارد و آن بندگي است.
بايد در هر کاري حسن فعلي و حسن فاعلي را در نظر بگيرد؛ يعني هم کار او خوب باشد و خدا ازآن نهي نکرده باشد و هم نيّت او درست باشد تا به واسطه اين دو به سر منزل مقصود برسد. در اين صورت هر کاري که انسان انجام مي دهد، عبادت است. خانمي که در مقابل شوهر خود مي نشيند و با محبّت به چشمانش نگاه مي کند، ثواب مي برد.
همين طور غضب کردن، نشست و برخاست، خوردن و نخوردن، خواب و بيداري، ورزش، بازي، زيارت و ... اگر براي خدا باشند، همه بندگي محسوب مي شوند. اما اگر ندانيم به دنبال چه هستيم و چه مي کنيم، ممکن است به زيارت امام هشتم (عليه السلام) هم رفته باشيم، ولي زيارت ما بندگي نباشد.
چند سال پيش که راه کربلا باز شده بود، يکي از دوستان از سفر کربلا برگشته و به محضر استاد مصباح (حفظه الله) رفته بود. بنده هم کار کوچکي با استاد داشتم. وقتي وارد اتاق استاد شدم، ديدم او هم نشسته است. آن شخص به آيت الله مصباح گفت: حاج آقا، ما از کربلا آمديم، ولي شما به ديدن ما نيامديد! حاج آقا فرمود: «شمر هم کربلا بوده». من خيلي تعجب کردم و ناراحت شدم. وقتي بيرون آمديم، از دوستم پرسيدم که چرا حاج آقا اين طور گفتند؟ گفت: وقتي مي خواستم بروم، فرمودند: مي خواهي بروي، يادت باشد نمازت را تمام بخواني؛ چون مسافر اگر سفرش حرام باشد، نمازش تمام است. مي خواهي زيارت مستحبّ بروي، کارهاي واجب را رها کرده اي؟
کتاب کامل الزّيارات در مورد فضايل زيارت امام حسين (عليه السلام) روايات بسياري را نقل کرده است. پاداش هيچ عملي بيشتر از زيارت اباعبدالله (عليه السلام) نيست، حتي زيارت خانه خدا. ولي معمار فن مي گويد: زيارت و سفر تو حرام است.
اين بندگي نيست. بايد دنبال بندگي باشيم. بندگي يعني کاري را انجام دهيم که او دوست دارد نه خودمان. ممکن است کاري باشد – مثل ازداوج – که خود انسان هم دوست داشته باشد، ولي معيار اصلي خداست. بايد او را در نظر گرفت و جلو رفت. در اين صورت ديگر نمي توان با همسر و فرزندان تندي کرد. ديگر نمي توان معصيت کرد. درس، نشست و برخاست، عبادت مي شود.
خوب که مي نگري، مي بيني که خوبان همه دنبال بندگي هستند. بايد يک به يک تمرين بندگي کرد. خود انسان مي فهمد کاري که انجام مي دهد بندگي است يا نه.
چرا حضرت ابالفضل (عليه السلام) به مقام بندگي رسيد؟ مگر امام حسين (عليه السلام) برادر ديگري نداشت؟ پس چرا کامل ترين مقانم را ايشان داشت؟ امام صادق (عليه السلام) وقتي به زيارت ايشان آندند، فرمودند: «السلام عليکَ أيّها العبد الصالح؛ سلام بر تو اي بنده صالح خدا».
بايد بندگي کرد. مهم نيست انسان چه شغلي داشته دارد، مهم اين است که انسان بندگي کند. انسان هايي که بنده مي شوند، به نتيجه کاري ندارند. «حافظ تو بندگي کن، او ذرّه پرور آيد». او خود مي داند، چه کند.
اگر مي خواهيم بندگان خوبي براي امام خود باشيم، بدون شکّ محتاج کمک و دعاي امام عصر (ارواحنا فداه) هستيم.چقدر خوب است در سحرگاهي حضرت ما را ياد کنند.
منبع : از خود تا خدا،ص 211، آقاتهراني.
/انتهاي پيام/