مظلوم ترين شهدا
کد خبر:۷۵۷۱۶
ناگفته هایي از فتنه

مظلوم ترين شهدا

يكي از ابعاد ديده نشده فتنه اخير موضوع شهداي بسيجي بود كه متأسفانه هنوز هم مورد بي مهري و بي توجهي ها واقع شده است. 

به گزارش گروه پاتوق شيشه اي «شبكه خبر دانشجو»، تريبون مستضعفين نوشت:

اغتشاش گران طي کشمکشي در روز 25 خرداد 88 به سمت نيروهاي انتظامي تيراندازي کردند. اين تير اندازي به شهادت مادر و دختري منجر شد که به علت ازدحام جمعيت به خانه نرفته و در سمت مقابل آنها در يک مهد کودک پناه گرفته بودند. پس از آن اغتشاشگران پس از عقب راندن ماموران نيروي انتظامي اقدام به آتش زدن مرکز نظامي مذکور و ديگر ساختمان‌هاي اطراف از جمله مهدکودک «آواي باران» مي‌کنند که متاسفانه جسد اين دو نفر نيز در آن قرار داشته است. پيکر اين شهداي فتنه زماني پيدا مي‌شود که حوالي اذان مغرب، رجب پور پس از نتيجه نگرفتن از تماس‌هاي تلفني با مهد کودک براي پيدا کردن ردي از مادر و خواهر خود به آنجا مي‌آيد و پس از شکستن در ساختمان با جنازه عزيزان خود مواجه مي‌شود….

«…بيش از سي و خورده اي شهيد داديم. مادر يکي شان قبل از اينکه بيايم اينجا به من گفت که مديون هستي اگر نگويي که من بچه ام را گذاشتم براي اينکه حتي وقتي که آمدند همين صدا و سيماي شما را اشغال بکنند، ساعت دو نصف شب آمدي بچه من را با کفش کتاني از در خانه برداشتي آوردي براي اينکه اينها اينجا گارد حفاظتي تشکيل بدهند. گفت: به اينها بگو جگر نکرديد حتي يک اربعين بگيريد. اما نمي بخشمتان اگر که سر سوزني به همه آنچه که به ما سفارش شده و وامدار تفکر آقا روح الله و زير چتر اين ولي فقيه است، کوتاه بياييد و اگر بخواهد خدشه اي به اين وارد بشود ما شما را نمي بخشيم…»

اين کلام صريح حاج سعيد قاسمي در برنامه زنده «ديروز، امروز، فردا» حکايت از يکي از مهم ترين ابعاد مغفول مانده حوادث پس از انتخابات داشت. مسئله اي که به دلايل مختلف قابل حدس و حتي نامعلوم هنوز نيز در پرده‌هاي فراوان ابهام قرار دارد. چيزي که در وبلاگستان فارسي از آن با عنوان معني داري ياد مي‌شود: «خشونت سانسور شده». در ماههاي بعد از انتخابات 88 چه در اوج شلوغي ها و چه زماني که موج فتنه رو به افول گذاشت، اوضاع به گونه اي در بازي‌هاي رسانه اي چه در شبکه‌هاي ماهواره اي غربي و چه در فضاي مجازي رقم خورد که هر گاه نام از کشته ها و شهداي اين وقايع به ميان مي‌آمد همه جا پر بود از ندا، ترانه، سعيده و سهراب! که حتي دوتا از همين نامها هم توخالي از آب درآمد. ترانه اصلا وجود خارجي نداشت و صرفا يک سناريوي رسانه اي بود. سعيده هم که زنده بود و اصلا ربطي به اين وقايع نداشت!

بماند که هيچ کس از مرگ ندا مشکوک تر سراغ ندارد! بر خلاف حقيقت موجود کمتر کسي مي‌توانست نامي از شهدا و مردم بي گناهي به ياد بياورد که قرباني خشونت گرايي اغتشاش گران شده باشند و اين دقيقا همان خشونت سانسور شده اي بود که به جز يک آمار سي و خورده‌اي‌ نفره کسي چيزي درباره آن نمي دانست. اما تمام کساني که شاهد حتي گوشه اي از اين آشوب ها بودند، در مشاهدات و شنيده‌هاي خود مصدومين و کشته هايي را به ياد مي‌آورند که چه در مقام دفاع و چه در حال عبور با بي‌رحمي تمام به طرق مختلف قرباني آشوبگران شدند. اما نه نامي از آنها در رسانه‌هاي رسمي و رسانه ملي اعلام شد، نه مجلس و مراسمي برايشان گرفته شد. حرکتي هم اگر بود تنها در سطح همان رسانه‌هاي غير رسمي و وبلاگ نويسان انقلابي بود که انصافا اگر همان هم نبود دست اين قلم براي نوشتن اين چند خط از خالي هم خالي تربود. يکي از همين بلاگرها در وبلاگ آذرباد نوشته بود:

« اينجا کسي شهيد شده است. کسي کتک خورده است. کسي بدنش از ضربه‌هاي چوب و چماق کوفته شده است. کسي بدنش را با چاقو سوراخ سوراخ کرده‌اند. اما نبايد گريه کني. نبايد دردت را بگويي. بايد درد را در خود پنهان کني. هوار نمي‌کشي، به همين خاطر ناديده‌ات مي‌گيرند. در رسانه ها انکار مي‌شوي. هيچ‌کس هم اجازه ندارد تسليت بگويد. چرا که بايد امنيت ملي حفظ شود. انگار هيچ اتفاقي نيفتاده است. خانه‌اي سوخته، اتومبيلي آتش‌گرفته و دل‌هايي پرپر… نه تلويزيون نگاه کرده‌ام و نه از کسي شنيده‌ام. من خودم ديده‌ام… درد اين است که حتي براي شناسايي‌شان هم بايد خودمان وارد عمل شويم و با وبلاگ زدن شهداي‌مان را پيدا کنيم و معرفي کنيم و گرنه انگار هيچ‌کجاي ديگر درد اين شهدا را ندارد‌. شهيد از اين مظلوم‌تر هم مي‌شود؟ لااقل بياييد براي شادي روح‌شان فاتحه بخوانيد. کمترين کاري که براي آن شهداي مظلوم بر مي‌آيد… »

در اين ميان اما تنها نام چند تن با زحمات فراوان و همين سبک پي گيري ها، بدست آمده که اکنون ديگر حداقل گم نام نيستند. در اينجا به سه گزارش از چهار شهيد مظلوم اين وقايع که به دست اغتشاشگران و آشوب طلبان به شهادت رسيدند مي‌پردازيم به اميد روزي که ديگر، اسامي اين قهرمانان مظلوم به بهانه مصلحت سانسور نشود و اين مردم بيش از اين از شناخت اسطوره هاي خود بي نصيب نمانند.

بسيجي شهيد غلام حسين کبيري
شهادت: 25/3/88 محل شهادت: تهران، سعادت آباد (مبارزه با اغتشاش گران)

محمد جواد صادقي فرمانده پايگاه بسيج حجتيه نحوه شهادت اين مدافع 17 ساله انقلاب را توضيح داده است:«وي از نيرويهاي بسيجي داوطلب در ايجاد آرامش بود که ساعت 12 شب 25 خرداد 88 با اعلام اغتشاش در اطراف سعادت آباد به همراه فرمانده گردان عاشورا و ديگر نيروها به آن منطقه اعزام مي‌شود. در حالي که شهيد کبيري و چهار نفر ديگر از همراهانش در قالب يک گروه کنار خيابان ايستاده بودند، پرايد مشکي رنگ فاقد پلاک با سرعت به سمت آنها آمده و پس از وارد کردن ضربه اي سخت به ايشان از محل متواري مي‌شود. وي پس از مجروح شدن از ناحيه شکم و دوپا دچار خون ريزي داخلي شده و ساعت 2:30 دقيقه بامداد به بيمارستان شهيد مدرس انتقال مي‌يابد. وي در بيمارستان هوشياري خود را به طور کامل از دست ميدهد و حوالي سحر صبح روز 26 خرداد به شهادت مي‌رسد. چهار نفر ديگر نيز که همراه او از ناحيه کمر و سر و صورت مجروح شد بودند مورد مداوا قرار مي‌گيرند.» بعدها با پي‌گيري پليس امنيت مشخص مي‌شود که همين خودرو در چند نقطه ديگر نيز دست به چنين کاري زده است. شهيد کبيري کلاس سوم دبيرستان را در رشته کامپيوتر به پايان رسانده و در کنکور کارداني همين رشته پذيرفته شده بود. وي 3 روز قبل از شهادت حکم ماموريت از فرمانده ناحيه مقاومت بسيج دريافت کرده بود. مادر شهيد پس از شهادت وي اين گونه صداي آزادگي و شهادت طلبي ملت ايران را به گوش جهانيان رساند: «ابرقدرتها بدانند که پشتيبان نظام و رهبري هستيم. آن شب اگر مي‌دانستم فرزندم به کجا مي‌رود من هم پا به پاي او براي دفاع از اسلام مي‌رفتم.»

پاسدار شهيد اميرحسام ذوالعلي
شهادت: 10/10/88
محل شهادت: تهران به دست منافقين

گزارشها حکايت از آن دارد که در روز دهم دي ماه 88 (درست يک روز بعد از راهپيمايي عظيم نه دي)، پاسدار شهيد اميرحسام ذوالعلي به ماموريتي فراخوانده مي‌شود. پس از آن درحالي که با موتور سيکلت شخصي خود از دانشگاه به سمت محل کار در حرکت بود، ابتدا در اتوبان شيخ فضل الله نوري تهران توسط يک اتوموبيل پِژو 206 مورد تعقيب قرار مي‌گيرد و بعد اتومبيل مذکور با وي تصادف مي‌کند که عمدي بودن اين برخورد توسط شاهدين تاييد شده است. اين شهيد مظلوم پس از رسيدن به بيمارستان در اثر شدت جراحات وارده به شهادت مي‌رسد. به گفته دوستان نزديک شهيد ذوالعلي، وي قبل از شهادت نيز به خاطر فعاليت‌هاي قبل و بعد از انتخابات خود بارها مورد تهديد قرار گرفته بود. اين شهيد فتنه همچنين مياندار هيئت مسجد محل خود و به شدت حامي ولايت بود. برخلاف ساير شهداي فتنه مراسم تشييع وي بسيار با شکوه و پر شور برگزار شد. به دلايل مختلف و همچنين در جريان بودن پرونده براي تحقيقات بيشتر جزئيات دقيقي از اين حادثه در دست نيست.

مادر و دختر گمنام خانواده رجب پور
تاريخ شهادت: 25//88
به دست اغتشاش گران

يک روزنامه صبح در تاريخ 27 خرداد 88 در اخبار صفحه اول خود از کشته شدن يک مادر و دختر بي گناه تهراني در آشوبهاي 25 خرداد به دست آشوبگران خبر داد و تصايري از آن را نيز منتشر کرد. بنابراين گزارش، پس از اينکه پايان راهپيمايي غير قانوني 25 خرداد به خشنونت کشيده شد، اغتشاش گران در مقابل حوزه مقاومت 117 قدس،‌ با ماموران نيروي انتظامي مستقر در مقابل حوزه مقاومت درگير شده و از سلاح گرم آنها استفاده نمودند. اغتشاش گران در اين کشمکش به سمت نيروهاي انتظامي تير اندازي کردند. اين تير اندازي به شهادت مادر و دختري منجر شد که به علت ازدحام جمعيت به خانه نرفته و در سمت مقابل آنها در يک مهد کودک پناه گرفته بودند. پس از آن اغتشاشگران پس از عقب راندن ماموران نيروي انتظامي اقدام به آتش زدن مرکز نظامي مذکور و ديگر ساختمان‌هاي اطراف از جمله مهدکودک «آواي باران» مي‌کنند که متاسفانه جسد اين دو نفر نيز در آن قرار داشته است. پيکر اين شهداي فتنه زماني پيدا مي‌شود که حوالي اذان مغرب، رجب پور پس از نتيجه نگرفتن از تماس‌هاي تلفني با مهد کودک براي پيدا کردن ردي از مادر و خواهر خود به آنجا مي‌آيد و پس از شکستن در ساختمان با جنازه عزيزان خود مواجه مي‌شود…. /انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار