رهبري كه فقط ما داريم
به گزارش گروه پاتوق شيشه اي «شبكه خبر دانشجو»، نقد نيوز طي مطلبي نوشت:
در همهي کشورهاي دنيا، کساني که شخص اوّل مملکت هستند، انسانهايي بيمحتوايند؛ جز ايران که الحمدلله در رأس کشور ما شخصي قراردارد که پشت سرش به راحتي نماز ميخوانيم، فردي از فرزندان حضرت زهرا سلام الله عليها که در سالهاي متمادي مورد امتحان قرا گرفته و از همهي آزمايشها سربلند بيرون آمده است.
ايشان به من فرمود: بعد از انقلاب، براي بازديد به زندان رفتم. نگاهم به فردي افتاد که مشغول خواندن نماز بود. وي را شناختم. او همان کسي بود که در زمان طاغوت مرا شکنجه ميکرد و ريشم را ميگرفت، سرم را به ديوار ميزد و ميگفت: به اعلي حضرت همايوني جسارت کردهاي؟!
نگاهش که به من افتاد، نمازش را طول داد، من به کناري رفتم تا نماز خود را تمام کرد. پس از نماز نزد او آمدم و در کنارش نشستم!
ديگر ايشان (مقام معظم رهبري) چيزي نفرمودند، ليکن من (آيت الله مشکيني) ميگويم:
قُلِ اللّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَديرٌ
آيه 26 سوره آل عمران
ما در راس مملکتمان چنين فردي داريم. ما به اين ولي مسلمين مينازيم. ما به کشورهاي دنيا ميگوييم: «إن لنا مولا و لا مولا لک» ما رهبر داريم و شما رهبر نداريد.
نقل از:آيت الله مشکيني
خيال نکني به خاطر توست؟!
بنا بود مقام معظم رهبري- که در آن زمان رئيس جمهور بودند- تالار انديشهي حوزهي هنري را افتتاح نمايند. فرزند شهيدم(حجهالاسلاموالمسلمين)عباس شيرازي که قائم مقام سازمان تبليغات اسلامي بود، به من گفت: مسافرت خود به رفسنجان را به تاخير اندازيد، تا در مراسم افتتاحيه شرکت کنيد و با آيتالله خامنهاي ديدار کنيد.
روز موعود فرا رسيد و من در آن جلسه حاضر شدم. مقام معظم رهبري پس از آگاهي از حضورم در آن جلسه، مرا به کنار خود دعوت کردند. چون نزديک ايشان رسيدم و دست آن عزيز را بوسيدم، آقا به عباس فرمودند: آقاي شيرازي! خيال نکنيد که من به خاطر شما با ابوي رفيقم. رفاقت ما به سالها قبل برميگردد که در خانهي شما و بر سر سفرهي شما مينشستيم! اين برخورد آيتالله خامنهاي براي من خيلي زيبا بود. ايشان در زمان رياست جمهوري هيچ فرقي با روزهايي که در کشکوئيه رفسنجان بودند، نداشتند.
نقل از:آقاي اسدالله شيرازي
فروتني خاص
دريکي از سفرها، مقام معظم رهبري پس از سخنراني، از سالن برگزاري مراسم در حال خارج شدن بودند. بسيجيان زيادي اطراف آقا حلقه زده بودند. ناگهان ديديم ايشان روي زمين نشستند. متوجه علت نشديم. خود را جلوتر رسانديم و ديديم جانبازي را با برانکارد به ديدار آقا آوردهاند.آقا با مشاهدهي آن برادر جانباز، بالافاصله بر بالين او نشستند و مدّت زيادي با او به گفت و گو پرداختند و وي را مورد تفقّد قرار دادند. ايشان روي خاک نشسته بودند و با آن جانباز صحبت ميکردند. تواضع و فروتني ايشان در مقابل يک جانباز انقلاب، همه را تحت تاثير قرار داد. من در همان جا آرزو کردم که ايکاش ما هم يک جانباز بوديم و اين چنين مورد لطف و تفقّد مقام معظم رهبري قرار ميگرفتيم.
نقل از:سردار سرتيپ پاسدار حجازي
نماز اول وقت
هنوز 24 ساعت از انتخاب آيتالله خامنهاي به رهبري انقلاب اسلامي نگذشته بود که به من وقت دادند به صورت خصوصي، بيست دقيقه قبل از ساعت دوازده در دفتر با ايشان ملاقات کنم.
من کمي زودتر رفتم. وضو هم گرفته بودم تا براي نماز اوّل وقت آماده باشم. پنج دقيقه به اذان ظهر بود، که ديدم سجادهي آقا را پهن کردند. همين که موقع نماز شد، مقام معظم رهبري به سمت سجاده رفتند و نماز اوّل وقت را با همان حالي که در زمان امام راحل رحمتالله عليه پشت سر ايشان اقامه ميکرديم؛ به جماعت خوانديم.
من در آن روز همان اعتقاد عميق حضرت امام نسبت به اقامهي نماز اوّل وقت را در سيرهي معظم رهبري ديدم.
نقل از:شهيد امير سپهبد علي صياد شيرازي
استراتژي حضور رهبر
آغاز جنگ تحميلي، از حساسترين زمانهاي نبرد بود؛ چون خيلي از افراد اميدي به پيروزي نداشتند و با ياس و نااميدي به اوضاع جنگ و آيندهي آن نگاه ميکردند.
از طرفي دشمن توانسته بود پيروزيهايي را در ميدانهايي نبرد به دست آورد و از سوي ديگر، تلاشهاي ما در ميدان جنگ با شکست مواجه شده بود.
در اوج اين وضعيت حساس، مقام معظم رهبري به جبهه آمدند و با خط دهي به نيروهاي رزمي و حمايت از گروههاي پارتيزاني و چريکي، به رزمندهها روحيه و توان بخشيدند.
بنيصدر و همفکرانش، انديشمک، اهواز خرمشهر و آبادان را از دست رفته قلمداد ميکردند. نظر آنان اين بود که نيروهاي پدافند بر روي ارتفاعات زاگرس و خرمآباد مستقر شوند.
بنيصدر گفت: حضور ما در آبادان، خرمشهر و اهواز، خودکشي است و ماندن نيروها در آن مکانها جز تلفات، ثمرهاي ندارد.
در برابر استراتژي عقب نشيني آنان، مقام معظم رهبري و دوستانشان معتقد به استراتژي حضور و جانفشاني بودند. ايشان بههيچوجه حاضر به تخليهي اين شهرها نبودند. از اين رو، به اتفاق شهيد بزرگوار دکتر مصطفي چمران، عمليات پارتيزاني و چريکي را عليه دشمن متجاوز راهاندازي کردند. سرانجام نصرت خداوند شامل حال آنان شد و استراتژي حضور به پيروزي رسيد.
نقل از:سردار سرتيپ پاسدار شوشتري
غذاي منزل يا بيتالمال
روزي مهمان مقام معظم رهبري بودم. سفره را که گستردند، آيت الله خامنهاي به پسرشان آقا مصطفي فرمودند: پاشو برو! من خلاف ايشان عرض کردم: اجازه بفرماييد آقازاده هم باشند. من از وي درخواست کردهام که با هم باشيم.
آقا فرمودند: اين غذا مال بيتالمال است. شما هم مهمان بيتالمال هستيد. براي بچّهها جايز نيست که بر سر اين سفره بنشينند. آنان به منزل بروند و از غذاي خانه ميل نمايند. من در آن لحظه فهميدم که خداوند چرا اين همه عزت به آقا داده است.
نقل از:آيت الله جوادي آملي
عمل به وظيفه
يکي- دو ماه پس از انتخاب آيتاللهخامنهاي به رهبري، بنده به ديدار ايشان رفتم. قبل از شروع جلسهي کاري، به معظم له گفتم: چهطور شد که چنين وضعي پيش آمد؟! ميخواستم قدري داستان رهبري را از زبان خود ايشان بشنوم.
مقام معظم رهبري فرمودند: فلاني! آن روزي که مجلس خبرگان دربارهي جانشين حضرت امام رحمتاللهعليه بحث ميکرد، من هيچ فکري نسبت به خودم نداشتم و اصلاً تصوّر نميکردم که خبرگان چنين تصميمي بگيرند.
نيمهي اول اجلاس- صبح تا ظهر- به من اينطور فهماند که ممکن است اسم بنده مطرح شود. من ظهر به منزل آمدم، دو رکعت نماز خواندم و با حالت استغاثه و ناله و زاري، از خداوند درخواست کردم که اين مسئوليت را روي دوش من قرار ندهد!
من کمتر به ياد دارم که براي تقاضايي چنين استغاثه و تضرّعي به درگاه خداوند کرده باشم. من به شدّت و با تمام وجود، از خدا ميخواستم که بار اين مسئوليت روي دوش من قرار نگيرد.
در عصر آن روز، مجلس خبرگان اصلاً به نظر و قبول يا عدم قبول من، کاري نداشت. کار با آن کيفيت انجام شد. گرچه من از صميم قلب، داوطلب اين کار نبودم؛ ليکن وقتي ديدم که آن مسئوليت، شرعاً و قانوناً بر دوش من قرار گرفت، تصميم گرفتم به تمام و کمال، به اين وظيفه عمل کنم.
رهبر
اين روش، نشان از عدم دنياگرايي و قدرتطلبي آقا دارد، اما چون پاي وظيفه پيش ميآيد، ايشان تسليم عمل به وظيفه است.
نقل از:دکترغلامعلي حداد عادل
به سبک شادگان بود، ولي...
مقام معظم رهبري نسبت به سبکهاي محلي در شعر خواني و مداحي، مهارت خاصي دارند. بسياري از هنرها در وجود ايشان جمع شده است. در يکي از جلسهها که شاعران در محضر ايشان بودند و شعر ميخواندند، بنده نيز توفيق حضور داشتم. جلسه در سوسنگرد يا هويزه بود. در آن روز، يکي از شاعران به آقا عرض کرد: اگر اجازه ميفرماييد، من شعري به زبان محلي دشت آزادگان بخوانم. مقام معظم رهبري فرمودند: بفرماييد.
وي شعري را با زبان عربي خواند. بعد از تمام شدن شعر، آيتالله خامنهاي به او گفتند: اين شعر شما به سبک شادگان بود، نه به زبان محلي دشت آزادگان! کسي که شعر را خوانده بود؛ گفت: حق با شماست! من توجه نداشتم. اين روش، سبک محلي شادگان بود.
نقل از:سردار حاج صادق آهنگران
پوشيدن لباس نظامي
مقام معظم رهبري به من فرموند: من در زمان جنگ، هميشه با لباس نظامي در جبههها حاضر ميشدم، اما ترديد داشتم که آيا مصلحت در همين است که من لباس پيغمبر صلي الله عليه وآله را کنار بگذارم و اين لباس نظامي را بپوشم، يا با همان لباس روحاني به جبهه بيايم؟
ايشان هنگام مراجعت به تهران، لباس روحانيت را روي همان يونيفرم نظامي ميپوشيدند و پس از تقديم گزارش به حضرت امام رحمتالله عليه، به نماز جمعه ميآمدند و نماز وحدت آفرين جمعه را ميخواندند.
ايشان در ادامه فرمودند: روزي که براي دادن گزارش از جبهه، به جماران رفتم، امام پشت پنجره ايستاده بودند. من مشغول بازکردن بند پوتين شدم و اين کار مدّتي طول کشيد.
حضرت امام ايستاده بودند و با لب خندي، خيره خيره مرا نگاه ميکردند. پس از آن که وارد اتاق شدم، دست امام را بوسيدم. معظم له دستي به پشت من زدند و فرمودند: زماني پوشيدن لباس سربازي در عرف ما، خلاف مروت بود؛ ولي الآن ميبينم چه برازندهي شماست!
آيتالله خامنهاي فرمودند: با اين کلام دلرباي امام، ترديد از دلم بيرون رفت و از آن روز به بعد، هميشه از پوشيدن لباس نظامي لذت ميبردم!
نقل از حجت الاسلام ذوالنور.
/انتهاي پيام/