مجازات فتنه گران نبايد فراموش شود
کد خبر:۷۶۳۰۷
يادداشت روز كيهان؛

مجازات فتنه گران نبايد فراموش شود

اكنون بعد از يكسال در حالي كه غبار فتنه فرو نشسته و حجت بر همه آشكار است، نبايد به سادگي از مجازات خيانتكاران گذشت. اگر بنا بر بصيرت بود، اين مهم حاصل شده است. آنها كه صادقانه حساب خويش را از فتنه گران جدا كردند و صراحتا از آنها برائت جستند، محترمند اما مجازات فتنه گران نبايد فراموش شود.

9 سال از آغاز جنگ جهاني چهارم مي گذرد. جنگ جهاني چهارم اصطلاحي بود كه توسط نو محافظه كاراني چون ژنرال مايكل هيدن رئيس بعدي سيا و جيمز وولسي رئيس وقت سازمان CIA باب شد. وولسي مقارن اردوكشي پنتاگون به افغانستان گفت جنگ جهاني چهارم با 21 كشور آغاز شده و 25 سال- تا سال 2026 ميلادي- طول مي كشد. رئيس سازمان سيا نام يكايك اين كشورها را كه همه كشورهاي اسلامي و از جمله ايران بودند، ذكر كرد. هدف از اين جنگ، انهدام اسلام سياسي، تغيير مرزهاي جهان اسلام و نابودي تمدني بود كه پس از دوره فترت، دوباره در حال سر برآوردن و چالش با تمدن سابقاً مدرن و «دمده» شده غرب بود. در كمتر از 2 سال (حد فاصل سال هاي 2001 تا 2003 ميلادي- 1380 تا 1382 شمسي) دو همسايه شرقي و غربي ايران به تسخير ارتش آمريكا درآمد.

اين دوره مقارن با دولت دوم خاتمي و مجلس ششم است. آمريكا گارد كاملا هجومي به خود گرفته بود و در اين ميان جريان سياسي حاكم بر دولت و مجلس با آميزه اي از 3 مؤلفه خوش باوري، ترس و خيانت، با مهاجمان مواجه شد. دولت وقت دور از چشم مسئولان عاليرتبه نظام به مهاجمان امدادرساني كرد تا آسان تر بتوانند افغانستان را اشغال كنند. تلخي اقدام جبراني دولت بوش آن قدر زياد بود كه خاتمي و وزير خارجه وي چند بار به طور علني از بي وفايي و جفاي كاخ سفيد گله كردند. در ماجراي ديگر، واشنگتن جواب سربالا به نامه محرمانه و سازش طلبانه دولت وقت ايران داد. آنها خود را در موضع قدرت و طرف مقابل را تسليم طلب مي يافتند. بنابراين دليلي نداشت امتياز بدهند.

حلقه خطا و خيانت، با اقدام بي سابقه 135 نماينده مجلس در انتشار نامه سرگشاده به رهبر معظم انقلاب و درخواست سر كشيدن جام زهردر چالش هسته اي كامل شد. كساني همان زمان در مجلس، لزوم تدوين طرح سه فوريتي براي فشار به دولت و پذيرش پروتكل الحاقي را زمزمه مي كردند. آنها هر چه در برابر دشمن، خوش گمان و سر به زير و مرعوب مي نمودند، به عربده كشي و لات بازي تمام عيار در برابر نظام و مردم روي آورده بودند كه ماجراي تحصن مجلس ششم عليه نظام و خروج از حاكميت و صف آرايي براي جلوگيري از برگزاري انتخابات مجلس هفتم نمونه هاي شاخص آن بود. كار خطاهاي استراتژيك به خيانت هاي استراتژيك كشيده بود و اين بيش از همه، مهاجمان را جسور و اميدوار مي كرد. طيفي از اصلاح طلبان همان خيانتي را مرتكب مي شدند كه به گفته اميرمؤمنان(ع) اشعث بن قيس مرتكب شده و «شمشير دشمن را به سوي قوم و قبيله و خويشان خود دلالت كرده بود».

9 سال از آغاز جنگ جهاني چهارم سپري شده است. جنگ هاي 33 روزه و 22 روزه در حمله رژيم صهيونيستي به جنوب لبنان و باريكه غزه (مقر حكومت مردمي حماس) ادامه همان جنگ است كه براساس طراحي اوليه قرار بوده 25 سال به طور بينجامد. اما اين جنگ طبق همان پروژه چيده شده پيش نرفته است، نمونه روشن براي اين ادعا عزيمت كاروان هاي آزادي و امدادرساني به سواحل غزه از كشورهاي مختلف است كه با وحشي گري كم سابقه رژيم صهيونيستي و حمايت آمريكا سركوب شد. اين حادثه به ظاهر كوچك نشان مي دهد كه اولا جنگ جهاني چهارم ادامه دارد ثانياً در مسيري خلاف برآورد بانيان جنگ پيش مي رود و ثالثاً به مفهوم واقعي كلمه، جهاني و فراگير شده است.

چند سال پس از اشغال عراق و افغانستان، هنگامي كه زمينگيري ارتش آمريكا و شكست طرح خاورميانه جديد آشكار شد، ژنرال مايكل هيدن با صداي بلند اعلام كرد اين حملات اشتباه بود، ما بايد جنگ جهاني چهارم را از ايران آغاز مي كرديم. البته معلوم بود كه چرا جنگ را از ايران آغاز نكرده اند. حكومت طالبان و حكومت صدام هر دو وابسته و بي ريشه بودند و با اشغال دو كشور عراق و افغانستان مي شد به لحاظ نظامي ايران را به محاصره درآورد و سپس هجوم آورد. اما هنگامي كه معلوم شد ايران چالش اصلي است و اين چالش با حذف تدريجي اصلاح طلبان- به واسطه مكانيزم سلامت بخش «جمهوريت»- و برآمدن اصولگرايان جدي تر شد، چيدمان تاكتيك هاي جنگ جهاني چهارم ضمن حفظ اهداف استراتژيك آن تغيير كرد. با وجود تداوم جنگ سخت در منطقه، جنگ نرم نيز از جمله درباره ايران چاشني پروژه تهاجم مي شد.

روي كار آمدن باراك اوباما در رقابت با جان مك كين -و در عين حال حفظ رابرت گيتس وزير دفاع بوش- حاصل اين تغيير تاكتيك در اتاق فكرهاي جنگ در آمريكا بود. اين اتاق فكرها همان ايده اي را به كار بستند كه يك سال بعد در كلمات شيمون پرز رئيس رژيم صهيونيستي پديدار شد. «جنگ ما با ايران از داخل مرزهاي اين كشور شروع مي شود و مخالفان به نيابت از ما با جمهوري اسلامي مي جنگند. ما بايد از جنبش سبز حمايت كنيم». فتنه سبز در چنين بستري زاده شد. روز شنبه مقارن سالگرد انتخابات رياست جمهوري، روزنامه واشنگتن پست در اولين سطر سرمقاله اي با عنوان «دولت اوباما و جنبش سبز» نوشت: «يك سال پيش در ايران جنبشي متولد شد كه بهترين فرصت را براي پايان دادن به خطر حمايت ايران از تروريسم و پيگيري برنامه تسليحات هسته اي به وجود آورد... اين يكي از پربارترين چالش هاي موجود در برابر حكومت اسلامي ايران بود... استراتژي آقاي اوباما نتوانسته آهنگ برنامه هسته اي ايران و يا رويكرد منفي آن كشور در قبال عراق، اسرائيل و لبنان را كندتر كند».

وقتي از اين منظر به صحنه تحولات جهاني نگريسته شود، بازيگران سرشناس فتنه سبز بيش از چند نوچه كدخداي دهكده جهاني كه به نيابت از بزرگ خود چوب خوردند، ديده نمي شوند. آنها وسط بازي بزرگان بلكه يك جنگ بزرگ عالمگير خواستند عقده هاي كوچك خود را بر گرده ملت و حاكميت ايران تحميل كنند. تلخ است گفتن اين واقعيت كه 56 سال پس از كودتاي 28 مرداد 1332 و 89 سال بعد از كودتاي سوم اسفند 1299، جماعتي به سرشان زده بود نقش خيانت آلود محمدرضا و رضاخان را دوباره بازآفريني كنند، كشور و ملتي را نقد بدهند و سوداي نسيه قدرت را به توهم در سر بپزند! آنها اين بار فقط اعتبار اصلاح طلبان را به حراج نگذاشته بودند بلكه اميدوار بودند چتري فراگير از خيانت حتي بر سر برخي اصولگرايان بگشايند. سران فتنه و كودتاي مخملي چند محور موازي را به طور همزمان مدنظر داشتند: 1-اعتبارزدايي و مشروعيت زدايي از حاكميت به واسطه سناريوهاي تقلب، دروغ و جنايت 2-شكاف درون نظام و در ميان گروه هاي حامي انقلاب و حاكميت با هدف ريزش از حاكميت و الحاق به فتنه سبز 3-آشوب و اردوكشي خياباني بر مبناي همان شكاف و باج خواهي از نظام 4-پيش كشيدن پروژه فريب «حكميت و ميانجي گري» 5-به هم رساندن حمايت جبهه خارجي و فشار داخلي در تقاطع «فتنه» (فشار گاز انبري) و نشاندن جمهوري اسلامي پاي ميز مذاكره با جبهه استكبار از موضع ضعف و تسليم.

سازمان فتنه قصد داشت با اغواي برخي اصولگرايان و پيش كشيدن طرح هايي چون دولت وحدت ملي و دولت ائتلافي، شيرازه انسجام جبهه وفاداران به انقلاب را از هم بگسلد. طيفي از كارگزاران و مشاركت، نقش مشوق را در طرح هاي مذكور ايفا كردند. هنگامي كه هيچ يك از دو پروژه به ثمر ننشست، عاليجناب خاكستري 20 سال سايه نشين و منزه! به ميدان فراخوانده شد تا گسيختگي و شكاف مورد نظر را عملي كند. آقاي چند پهلو و رنگارنگ شايد مي توانست با پرچم سبز و شعار «من هم اصلاح طلبم و هم اصولگرا» به سرمايه اجتماعي هر دو طرف دست پيدا كند. اما او با شكست در اين برآورد توهم آلود، به جاي قهرمان ملي در قواره هاي يك ياغي قداره بند به خيابان هل داده شد و نه تنها اعتبار خود كه سرمايه و اعتبار- و حداقل رسميت- جريان هايي نظير مجمع روحانيون و كارگزاران را در ميانه آتش آشوب سوزاند. اكنون چهره هاي عاقل تر يا سرخورده و سر عقل آمده بسياري را مي توان در همان ائتلاف از هم پاشيده سبز جست وجو كرد كه مي گويند دست يازيدن به ساختارشكني، اردوكشي خياباني، شورش عليه قانون و توسل به خشونت، عين بلاهت و خودكشي بود. و عجيب آن كه زوج ورشكسته موسوي- كروبي نيز در آخرين بيانيه خود مبني بر لغو راهپيمايي22 خرداد و سپس سايت هاي آنها، خياباني شدن و خشونت را توطئه نظام! و پرهيز از آن را عين عقلانيت و تدبير توصيف مي كنند؛ يعني اينكه در رفتار 8 ماهه خود مدام در حال تشديد و تصاعد حماقت بوده و به جاي بازي هماهنگ در زمين دشمن، در زمين جمهوري اسلامي بازي كرده اند! آيا اكنون كسي ادعاي رفتار مدني و مبارزه بدون خشونت و مسالمت آميز در چارچوب قانون را از اين جماعت باور مي كند؟

سرنوشت اين جماعت بسيار به اشعث بن قيس شبيه است. اشعث روزگاري كه والي آذربايجان بود، آن قدر اجحاف و لاقيدي نشان داد كه اميرمؤمنان خطاب به وي نوشت: «انّ عملك ليس لك بطعمه و لكنه في عنقك امانه . به يقين قدرتي كه در دست توست، طعمه نيست بلكه امانتي آويخته به گردن توست». (نامه 5 نهج البلاغه). هنگامي هم كه به كوفه بازگشت، مدام در كار دوگانه ساختن حاكميت بود. يك بار به امام ايراد گرفت كه جمله اي كه گفتي به ضرر توست. علي عليه السلام در جواب، او را منافق ناميد و لعنت كرد و فرمود: «يكبار كفار تو را اسير كردند و بار ديگر مسلمانان. ننگ هيچ يك از اين دو اسارت را نه مالت مرتفع ساخت و نه حسب و شخصيت تو. و آن مردي كه شمشير دشمن را به قوم خود راهنمايي كند و مرگ را به سوي بستگانش بكشاند، سزاوار است كه نزديكانش با او عداوت ورزند و ديگران و دورترها از او در امان نباشند» (خطبه 91 نهج البلاغه). و اشاره امام به فريب قوم خود از سوي اشعث بود تا خالد بن وليد بر آنها هجوم آورد. اين منافق سرشناس در بحبوحه پيروزي جبهه ايمان در جنگ صفين هم به دوستي و قول و قرار با معاويه تن داد تا آن هنگام كه سپاه شام قرآن بر سر نيزه كرد، او و هوادارانش شعار «نه جنگ» و حكميت سر دهند. او سر دسته سپاه شورشي خوارج (مارقين) شد و البته حكايت غمبار پسر و دختر او (محمدبن اشعث و جعده) و جنايت هايي كه در حق حسنين عليهماالسلام كردند حكايت تلخ ديگري است.

نهمين سال جنگ جهاني چهارم آغاز شده است. دشمن و جبهه پياده نظام او در اين جنگ هيچ مجامله و تعارفي ندارند. هر جا كه بتوانند بغض و عداوت فرو خورده خود را بيرون مي ريزند. بمب گذاري و ترور، آشوب، قطعنامه، تحريم، قتل عام كاروان امدادرساني و... در چنين جنگي مداهنه و مجامله و مصانعه عين خطاست. اكنون يك سال پس از آغاز فاز جديد جنگ و درحالي كه غبار فتنه فرو نشسته و حجت بر همه آشكار است، نبايد به سادگي از مجازات خيانتكاران گذشت. همه جاي دنيا ستون پنجمي را كه در ميانه جنگ خيانت كند و راه بلد دشمن شود و به او «گرا» بدهد، سخت مجازات مي كنند. اگر بنا بر بصيرت و آگاهي عمومي بود، اين مهم حاصل آمده است. آنها كه صادقانه حساب خويش را از فتنه گران جدا كردند و صراحتا از آنها برائت جستند، محترمند اما مجازات فتنه گران نبايد فراموش شود. اميرمؤمنان علي عليه السلام فرمود «سنگ را به همان جايي كه پرتاب شده برگردانيد، كه به يقين شرارت را جز شر دفع نمي كند» (كلمات قصار نهج البلاغه، كلمه 413).

/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار