فاصله گرفتن ارتش از رژيم شاه
کد خبر:۷۶۳۸۱
روند فروپاشى رژيم شاه(8)

فاصله گرفتن ارتش از رژيم شاه

امام راحل به اين درجه از اطمينان رسيده بود كه در ارتش مخالفان با رژيم شاه بيشتر از موافقان با رژيم شاه هستند. در همين دوراني كه دولت نظامي ازهاري روي كار بود، امام(ره) بر جذب ارتش بيشتر پافشاري مي‌كردند و در همين دوران فرار سربازان و افسران و جدايي از رژيم روز به روز شدت بيشتري مي‌يافت.

گروه انديشه ـ‌ عوامل متعددي در روند فروپاشي رژيم پهلوي مؤثر واقع گرديد كه پيشتر به بعضي از موارد آن اشاره شد. عامل تعيين كننده‌ي ديگري كه بسيار تأثيرگذار بود ارتش بود كه جملگي عناصر سياسي آن را از عوامل پايداري رژيم تلقي مي‌كردند و معتقد بودند كه از موانع اصلي در پيروزي انقلاب خواهد بود. حتي برخي از گروهك‌هاي سياسي كه مدعي خط‌مشي مسلحانه در مبارزات بودند همواره صحبت از انحلال ارتش مي‌نمودند، بنابراين همه‌ي آن را به عنوان يك خطر و مانع بزرگ براي پيشرفت انقلاب مي‌ديدند، اما روش برخورد امام(ره) در برابر اين نهاد سابقه‌دار رژيم بسيار تعيين‌كننده بود كه موفق شد به نحوي از انحاء ارتش را جذب انقلاب كند.كاري كه همه‌ي مدعيان سياسي و مبارز از آن عاجز بودند.

آبان سال 57  بود كه ارتشبد غلامرضا ازهاري، دولت نظامي خود را با 9 وزير به شاه معرفي كرد تا از مجلس رأي اعتماد بگيرد. اين دولت ضعيف با هزار دبدبه و كبكبه وقتي كار خود را شروع كرد علمكردش در همان روزهاي اول وقيح‌تر از دولت‌هاي گذشته بود و از همين رو در برابر رفتار و اراده‌ي امام(ره) و مردم دوام نياورد و رژيم همه‌ي اميدش به يأس تبديل گرديد؛ چون شاه ارتش را به عنوان اصلي‌ترين ركن در سيستم حاكميت تلقي مي‌كرد و همواره از آن به عنوان قوه‌ي قهريه‌ي قدرتمند و وفادار نام مي‌برد و براي سركوب جنبش‌ها و تحركات اعتراض‌آميز به كار مي‌گرفت و بر حسب اينكه دستگاه‌هايي چون ساواك، شهرباني، ضداطلاعات، نيروهاي ويژه و آخرين آن گارد جاويدان سلطنت شاهنشاهي از متن همين ارتش بيرون آمده بود.تصورشان اين بود كه دولت نظامي با به كارگيري ارتش مي‌تواند بر اوضاع مسلط شود. در حالي كه چنين تصوري از ارتش غلط بود و با چنين تصور غلط، خطايي را مرتكب گرديدند كه شاه را در توهمات ديگري غوطه‌ور ساخت.

امام راحل از خطاها و اشتباهات رژيم بهترين بهره‌برداري را مي‌نمود و نسبت به ارتش ناب‌ترين ديدگاه‌ها را داشت و با ارائه‌ي آن، ارتشي‌ها در پنهان و آشكار از مواضع درست و دقيق امام(ره) حمايت مي‌كردند. امام راحل از ابتداي نهضت يعني پس از حوادث سال‌هاي 41 و42 همواره نهاد ارتش را از جريان‌هاي سركوب‌گر تفكيك مي‌كردند و شايد يكي از دلسوزترين افراد نسبت به نيروهاي مسلح امام راحل بودند كه در سخنراني آبان 1343 عليه كاپيتولاسيون خطاب به ارتش اعلام خطر مي‌كنند و هشدار مي‌دهند كه: «ارتش هم بداند يكي‌تان را بعد از ديگري كنار مي‌گذارند، ديگر براي شما آبرو گذاشتند، براي نظام آبرو گذاشتند كه يك سرباز آمريكايي بر يك ارتشبد ما مقدم است؟ يك آشپز آمريكايي بر يك ارتشبد ما مقدم شد در ايران، ديگر براي شما آبرو باقي ماند. اگر من بودم استعفا مي‌كردم، اگر من نظامي بودم استعفا مي‌كردم، من اين ننگ را قبول نمي‌كردم.»

امام راحل با شگردهاي خاص خواسته‌هاي خود را پيش مي‌برد و با دقت و ظرافت ارتش را جزئي از مردم و ملت معرفي مي‌كنند و عناصر و مجموعه‌هايي كه در برابر ملت مي‌ايستاده و آتش مي‌گشودند را محكوم مي‌كردند و با رهنمودهايي كه به مبارزان مي‌دادند ارتش را از رژيم جدا تلقي مي‌كردند و مي‌فرمودند: «اين‌ها(رژيم شاه) كه به خيال خودشان ارتش را از دارودسته‌ي خودشان مي‌دانند چه احترامي براي ارتش قائل هستند كه تحت اسارت مستشاران آمريكا باشد، آن را مصون كنند و اين‌ها را تحت سيطره‌‌ي اين‌ها قرار بدهند. اين چه اهانتي است به ارتش ايران، اين چه ذلتي است براي ارتش ايران ؟»

در سال هاي 56 و57 ارتش را از ملت و ملت را از ارتش معرفي كردند و خطاب به ملت تأكيد مي‌كنند كه با ارتش و نيروي انتظامي با برادري و مهرباني رفتار كنند و در همين رابطه مردم در شعارهاي خود فرياد مي‌زدند: «به گفته‌ي خميني/ ارتش برادر ماست».

تحليل امام راحل اين بود كه در نظاميان به جز سران و اميران و فرماندهان عالي‌رتبه‌ي ارتش مابقي از قبيل درجه داران، افسران و سربازان عموماً از طبقات پايين جامعه محسوب مي‌شدند و از همين قشر پايين شهرها و روستاها هستند كه از روح و سرشت پاكي برخوردارند كه در واقع بدنه‌ي اجرايي ارتش عموماً شامل همين سه دسته از افراد مي‌شدند كه به لحاظ فرهنگي و طبقاتي با روحانيون هم‌گرايي داشتند و حداقل خود را از متن ملت مي‌دانستند. بر همين مبنا هنگامي كه امام(ره) در نوفل‌لوشاتو مستقر بود و دولت نظامي روي كار آمد سؤالات زيادي از سوي خبرنگاران در رابطه با ارتش و دولت نظامي مطرح مي‌شد و امام(ره) پاسخ بسيار دقيق و سنجيده‌اي را ارائه مي‌دادند. مِن جمله اينكه: «ارتش شاه را نمي‌خواهد، ولي قدرت در دست سران است، مخصوصاً افسران و درجه‌داران جوان كه با ملت است.»، «شما خيال كرديد كه همه‌ي ارتش مثل اين چندتا الدنگ‌اند كه به جان مردم افتاده‌اند؟ نه همه‌ي آن‌ها اين طور نيستند. آن‌ها به ما پيغام دادند اگر وقتش شد آن‌ها هم حاضرند براي كارها»، «ما به سربازها گفتيم كه دستور داديم كه فرار كنند، براي اينكه خدمت در اين دستگاه خدمت به ظلم است و آن‌ها هم بسيارشان فرار كردند»، «از ملت محترم تقاضا مي‌كنم از سربازان و افسراني كه به آن‌ها پيوستند و يا مي‌پيوندند به بهترين وجه با حفظ جهات امنيتي نگهداري و كمك نمايند»، «ارتش نيز از همين مردم است و از هم اكنون نيز مشكلاتي در داخل آن ايجاد شده است. اميد با آن است كه ارتشيان به خود آمده و به صفوف مردم بپيوندند.»

امام راحل به اين درجه از اطمينان رسيده بود كه در ارتش مخالفان با رژيم شاه بيشتر از موافقان با رژيم شاه هستند. در همين دوراني كه دولت نظامي ازهاري روي كار بود، امام(ره) بر جذب ارتش بيشتر پافشاري مي‌كردند و در همين دوران فرار سربازان و افسران و جدايي از رژيم روز به روز شدت بيشتري مي‌يافت كه يكي از اعجاب برانگيزترين روزهاي انقلاب همين دوران بود كه سربازان و افسران جوان ناگهان در آغوش مردم ديده مي‌شدند كه سر و صورت او را بوسه مي‌زدند و به سرعت براي آن‌ها لباس و پناهگاه فراهم مي‌كردند.

 اين اقدامات آنچنان ضربه‌اي را بر روح و روان حاكمان وقت مي‌زد كه هيچ راهي براي جبران آن نبود و چنان جرقه‌هاي اميد را در دل مردم ايجاد مي‌كرد كه اصلاً قابل تصور نبود؛ مثلاً در روز سه شنبه 22 آبان ماه در حوالي پاچنار تهران نظاميان مسلح سوار بر سه كاميون نفربر ارتش و مستقر در كنار خيابان ناگهان عده‌اي جوان 13 الي 15 ساله كه در حال شعار دادن از بازار پاچنار خارج مي‌شدند، فرمانده‌ي گروه دستور كشتار دسته جمعي جوانان را مي‌دهد. سربازي كه در پشت مسلسل قرار گرفته بود بعد از يك درنگ مسلسل را به طرف فرمانده‌ي خود مي‌گيرد و او را نقش بر زمين مي‌كند در ادامه‌ي آن ماجرايي اتفاق مي‌افتد كه سران ارتش ديگر احساس امنيت نمي‌كنند و اينگونه اقدامات فراوان شنيده مي‌شد، به گونه اي كه فرماندهان از سربازان حساب مي‌بردند و از تندروي‌ها پرهيز داشتند؛ يعني بحران و انقلاب به داخل ارتش و دولت نظامي كشيده شد و هر روز اخبار مبني بر فرار سربازان از پادگان‌ها، يا انفجار در پادگان‌ها و يا كشته‌شدن سران ارتش به دست سربازان انقلابي شنيده مي‌شد.

 در چنين شرايطي بود كه بسياري از سران رژيم باروبنه‌ي خود را براي فرار مي‌بستند و يا سرمايه‌هاي خود را از كشور خارج مي‌كردند و يا اينكه اصلاً آمادگي پذيرش مسئوليت نداشتند و اميد شاه به ارتش پايان مي‌پذيرد و براي كناررفتن از قدرت لحظه شماري مي‌كند و كشمكش و دعواها به درون دربار و خانواده‌ي شاه كشيده شده و رژيم سقوط را احساس مي‌كند.

نويسنده: سيدمهدى حسينى

/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار