تقابل امام خميني(ره) با منافقان ديروز تا فردا
به گزارش گروه پاتوق شيشه اي «شبکه خبر دانشجو»، در آخرين بروزرساني وبلاگ طناب دولبه آمده است:
هنوز هم بعد از گذشت 21سال از رحلت امام خميني(ره) ابعاد ناشناخته وجودي ايشان نه براي ايرانيان و مسلمانان كه براي بشريت هم مشخص نشده است. دشمنان خارجي و ايادي داخلي آنها به درستي تشخيص دادند كه اگر ميخواهند نظام را سرنگون كنند، بايد امامگونه عمل كنند، اما اولين اشتباه استراتژيك آنها اين بود كه متوجه ذوابعادي و فرازماني بودن شخصيت امام نبودند! چراكه با شروع عمليات سرنگوني بعد از 22 خرداد 1388 چنان غرق در روياي يك سره شدن كار نظام بودند كه متوجه تغيير مسير علاقهمندان جريان سبز به سمت آرمانهاي اصيل اسلامي از لابهلاي فرمايشات امام نشدند و جريانات را آنچنان پيش بردند كه در عاشورا به اوج خود رسيد و بعد هم سيلي محكمي از مردم در 9 دي و 22 بهمن نوش جان كردند!
البته نقش صدا و سيما و مستند شاخص و نيز برنامههاي چالشي سياسي، در واكاوي شخصيت بسيار والاي امام راحل قابل چشمپوشي نيست.
شاخصهاي كه فتنه سبز با اتكا به آن فكر ميكرد به زودي قلههاي پيروزي را درمينورد، اما ديري نپاييد كه همان يك چهارم راي دهنده نيز پي به اميال دروني اين افراد بردند و پا پس كشيدند و اينجا اشتباه دوم جنبش سبز برملا شد؛ چراكه آنها قدرت ايمان و بصيرت مردم را در محاسبات خود لحاظ نكرده بودند.
فتنه سبز با مرور خاطرات انقلاب ميدانست كه مردم مسلمان ايران از آن سنخ ملتها نيستند كه زير بار ظلم باشند و ذلت بپذيرند. با اين ديدگاه حربهاي سنگين تدارك ديدند و آن هم سياهنمايي دوران چهار ساله دولت نهم بود كه نه در زمان انتخابات، بلكه كاملا از پيش طراحي شده، از همان اوايل روي كار آمدن دولت نهم كليد خورد و اينجا بود كه تئوري سوم سبزها غلط از آب درآمد؛ چراكه اين سياهنماييها آنچنان مبالغهآميز بود كه سريعا خلاف آنچه گفته شد، در مكانهاي عمومي و كوچه و بازار رخ نمود و مردم بصيرانه راه خود را انتخاب كردند و بزرگترين اشتباه جنبش سبز ناديده گرفتن اين جمله بود: «خامنهاي خميني ديگر است، ولايتش ولايت حيدر است»
جملهاي شعارگونه كه حرفهاي نگفته بسيار در دلش پنهان شده بود و جنبش سبز با همه سياستمداري حلقه پشت سر خود، قادر به تحليل آن نبود.
رهبري بيمثال خميني زمان، امام خامنهاي مدظلهالعالي، در دوران فتنه، چراغي روشن براي اهل حق بود و ولايتش از نوع 5 سال حكومت حضرت علي(ع) بود، نه 25 سال سكوت …
پيروي مريدگونه رهبر معظم انقلاب از امام خميني(ره) در كنار هوشمندي و فرزانگي ايشان باعث چنين پيروزي عظيمي براي ملت ايران شد كه اگر آن را انقلاب سوم بناميم، گزاف نگفتهايم.
و بايد ديد امام خميني(ره) چگونه بود كه امام خامنهاي روحي فداه با تأسي به سخنان و دستورات ايشان، توانست كشتي انقلاب را از مهلكه طوفان سبز نجات بخشد؟
البته جريان خط امام اين روزها بسيار مورد بررسي قرار گرفته است و به همين دليل اين نوشتار فقط به سه نكته اساسي اشاره ميكند:
فرمايشات امام راحل در 25 مرداد 1358 درباره روز قدس، ناگفتههاي بسياري دارد كه با هم مرور ميكنيم:
«روز قدس يک روز جهاني است. روزي نيست که فقط اختصاص به قدس داشته باشد. روز مقابله مستضعفين با مستکبرين است. روز مقابله ملتهايي است که در زير فشار ظلم آمريکا و غير آمريکا بودند، در مقابل ابرقدرتهاست. روزي است که بايد مستضعفين مجهز بشوند در مقابل مستکبرين و دماغ مستکبرين را به خاک بمالند. روزي است که بين منافقين و متعهدين امتياز خواهد شد.
متعهدين اين روز را روز قدس ميدانند و عمل ميکنند به آنچه بايد بکنند و منافقين ـ آنهايي که با ابرقدرتها در زير پرده آشنايي دارند و با اسرائيل دوستي ـ در اين روز بيتفاوت هستند، يا ملتها را نميگذارند که تظاهر کنند … روز قدس روزي است که بايد اين دنبالهروهاي رژيم سابق در ايران و آن توطئهچينهاي رژيم فاسد و ابرقدرتها در ساير جاها خصوصاً در لبنان، تکليف خودشان را بدانند. روزي است که بايد همت کنيد و همت کنيم که قدس را نجات بدهيم و برادران لبناني را از اين فشارها نجات بدهيم…. روز قدس، روزي است که بايد به اين روشنفکراني که در زير پرده با آمريکا و عمال آمريکا روابط دارند هشدار داد. هشدار به اينکه اگر از فضولي دست برنداريد، سرکوب خواهيد شد! ما به آنها مهلت داديم و با آنها با ملايمت رفتار کرديم که شايد دست از شيطنت بردارند و اگر دست برندارند، کلمه آخر را خواهيم گفت و خواهيم به آنها فهماند که ديگر رژيم سابق قابل برگشتن نيست و ديگر آمريکا نميتواند به اينجا حکومت کند و ديگر ساير ابرقدرتها نميتوانند در اين مملکت حکومت کنند… روز قدس، روز حيات اسلام است…»
«روز قدس فقط روز فلسطين نيست، روز اسلام است؛ روز حکومت اسلامي است. روز امتياز حق از باطل است، روز جدايي حق و باطل است.»1
اين نکته از فرمايشات حضرت امام (ره) كه اشاره به فرقان بودن روز قدس دارد، بيشتر مدنظر نويسنده است. امام خميني(ره) با توصيفي زيبا از منافقين، روز قدس را جداكننده منافقين از متعهدين و حق از باطل ميداند و چه زيبا اين جمله امام در سال 88 به منصه ظهور نشست.
سخنان امام در 23 آذر 1358 كه خطر مثلث مقدسنماها، روشنفکرمآبها و نفاقپيشگان را گوشزد ميكنند هم بسيار خواندني است. باشد كه ما و خصوصا خواص ما عبرت گيرند:
« اشخاصي که در زمان طاغوت طرفدار طاغوت بودند، بلندگوي طاغوت بودند، پشتيبان طاغوت بودند، امروز طرفدار اسلاماند به حسب ظاهر. مخالف با طاغوت ميگويند هستيم. ميگويند مخالف با رژيم سابق هستيم. اينها اشخاصي هستند که هر روزي نان را به نرخ آن روز ميخورند. اگر همين امروز هم مسأله خداي نخواسته برگردد، خواهيد ديد که همين قلم به دستهاـ بعضيشان البته، بعضيشان هم متعهدند ـ همين بعضي از روشنفکرها، همين بعضي از قلم به دستها، همين بعض چيزنويسها، خواهيد ديد که همان مسائل سابق و باز دعاگو و ثناگوي همان رژيم هستند… اينها سينه زنند! بيرق اسلام بلند بشود پايش سينه ميزنند، لکن به اسلام کار ندارند. بيرق کفر هم باز بلند بشود پايش سينه ميزنند براي استفاده.
امروز اگر آمريکا غلبه پيدا کند، آنها سينه براي آمريکا ميزنند. يک دسته ديگر جوانهايشان را دادند، يک دسته ديگر اموالشان از بين رفته، يک قشر ديگر فرياد زدند و اينها توي خانهها نشسته بودند… منافقين اين طورند. اصلاً اين صفت منافقين است. در زمان رسول الله هم آن گرفتارياي که اسلام براي منافقين داشت و از دست منافقين داشت، از دست کفار نداشت… مثل اسلام ابوسفيان و دار و دسته او، با او چه بکنند؟ اين که دارد ميگويد من مسلمانم، با مسلمان که نميشود کاري کرد، اين که ظاهرش آمده و اسلام و نماز هم ميخواند و جماعت هم ميخواند و پاي منبر رسول الله هم مينشيند و اشک هم ميريزد، با اين که نميشود کاري کرد. اما آن آدم مقدسمآبي که تسبيح هم دستش گرفته است و ميگويد به اسلام هم من خدمت ميکنم. اين مقدسمآب را چه بايد بکنيم…
اسلام از صدر، از اولي که اسلام پيدا شده تا حالا، مبتلاي به اين جمعيت هست… با معاويه بايد چه کرد که امام جماعت است. اينها که به صورت منافقين پيش آمدند و در ميدان مسلمين واقع شدهاند و ميخواهند کارشکني کنند براي اسلام و مسلمين، بايد هر چه از آنها پيدا کردند، هر پروندهاي که از اينها پيدا کردند اين را نشان بدهند تا معلوم بشود که اينها جزو منافقيناند و با آنها مبارزه کنند، تا معلوم شود، خوب با يک کاسبي که خيلي هم آثار سجده در جبينش هست، يا يک نويسندهاي که از اول که وارد ميشود «بسم الله الرحمن الرحيم» در کلامش مينويسد و بعد هم از «جمهوري اسلامي» شروع ميکند ستايش کردن و تمجيد کردن، تعريف کردن. لکن از زير لطمه بر اسلام وارد ميشود…نميشود، اين تا افشا نشود. تا مشتش باز نشود توي مردم… اين مقدسمآبي که هر روز ميرود پشت سر فلان آقا نماز ميخواند و گاهي هم سهم امام ميدهد براي اغفال آن آقا، لکن در واقع مخالف با اين رژيم است و ميخواهد بزند اين رژيم را و از هم بشکند، مشکل است با او معارضه کردن. اين را جز افشاگري الآن جور ديگر راه نداريم. راه اين است که مطالب اينها و خيانتهاي اينها را هر کس پيدا کرد اين را بگويد که اين طور شد.»2
اين جملات بسيار گويا و رسا، وظيفه ما را در قبال منافقان مشخص ميكند، بايد افشا كرد ماهيت كساني كه دم از اسلام و امام ميزنند، اما در لابيهاي خود با جورج سوروس ملاقات ميكنند و آمريكا برايشان هزينه ميكند و اسرائيل برايشان كف ميزند! و مردم ما چه بصيرانه خط نفاق را ميشناسند و بر اساس همين گفتههاي ناب امام است كه 14 خرداد 89 اجازه سخنراني به نوه همين امام بزرگوار را نميدهند!
در پايان هم قسمتي از منشور روحانيت امام را كه در 3 اسفند 1367 ابلاغ شده است، با هم ميخوانيم و قضاوت را به خوانندگان واگذار ميكنيم:
«علماي اصيل اسلام هرگز زير بار سرمايهداران و پولپرستان و خوانين نرفتهاند و همواره اين شرافت را براي خود حفظ کردهاند و اين ظلم فاحشي است که کسي بگويد دست روحانيت اصيل طرفدار اسلام ناب محمدي با سرمايهداران در يک کاسه است…
امروز عدهاي با ژست تقدس مآبي چنان تيشه به ريشه دين و انقلاب و نظام ميزنند که گويي وظيفهاي غير از اين ندارند. خطر تحجرگرايان و مقدس نمايان احمق در حوزههاي علميه کم نيست… طلاب عزيز لحظهاي از فکر اين مارهاي خوش خط و خال کوتاهي نکنند، اينها مروج اسلام آمريکايياند و دشمن رسول الله… در شروع مبارزات اسلامي اگر ميخواستي بگويي شاه خائن است، بلافاصله جواب ميشنيدي که شاه شيعه است!
عدهاي مقدس نماي واپسگرا همه چيز را حرام ميدانستند و هيچ کس قدرت اين را نداشت که در مقابل آنها قد علم کند. خون دلي که پدر پيرتان از اين دسته متحجر خورده است هرگز از فشارها و سختيهاي ديگران نخورده است … وقتي شعار جدايي دين از سياست جدا افتاد و فقاهت در منطق ناآگاهان غرق شدن در احکام فردي و عبادي شد و قهراً فقيه هم مجاز نبود که از اين دايره و حصار بيرون رود و در سياست (و) حکومت دخالت نمايد، حماقت روحاني در معاشرت با مردم فضيلت شد… واقعاً روحانيت اصيل در تنهايي و اسارت خون ميگريست که چگونه آمريکا و نوکرش پهلوي ميخواهند ريشه ديانت و اسلام را برکنند و عدهاي روحاني مقدس نماي ناآگاه يا بازي خورده و عدهاي وابسته که چهرهشان بعد از پيروزي روشن گشت، مسير اين خيانت بزرگ را هموار مينمودند… آن قدر که اسلام از اين مقدسين روحانينما ضربه خورده است، از هيچ قشر ديگر نخورده است و نمونه بارز آن مظلوميت و غربت امير المؤمنين ـ عليه السلام ـ که در تاريخ روشن است. بگذارم و بگذرم و ذائقهها را بيش از اين تلخ نکنم.
ولي طلاب جوان بايد بدانند که پرونده تفکر اين گروه همچنان باز است و شيوه مقدسمآبي و دين فروشي عوض شده است. شکست خوردگان ديروز، سياستبازان امروز شدهاند. آنها که به خود اجازه ورود در امور سياست را نميدادند، پشتيبان کساني شدند که تا براندازي نظام و کودتا جلو رفته بودند…. «ولايتي»هاي ديروز که در سکوت و تحجر خود آبروي اسلام و مسلمين را ريختهاند و در عمل پشت پيامبر و اهل بيت عصمت و طهارت را شکستهاند و عنوان ولايت برايشان جز تکسب و تعيش نبوده است، امروز خود را باني و وارث ولايت نموده و حسرت ولايت دوران شاه را ميخورند!
راستي اتهام آمريکايي و روسي و التقاطي، اتهام حلال کردن حرامها و حرام کردن حلالها، اتهام کشتن زنان آبستن و حليت قمار و موسيقي از چه کساني صادر ميشود؟ از آدمهاي لامذهب يا از مقدسنماهاي متحجر و بيشعور؟! فرياد تحريم نبرد با دشمنان خدا و به سخره گرفتن فرهنگ شهادت و شهيدان و اظهار طعنها و کنايهها نسبت به مشروعيت نظام کار کيست؟ کار عوام يا خواص؟ خواص از چه گروهي؟ از به ظاهر معممين يا غير آن؟ بگذريم که حرف بسيار است. روحانيون و مردم عزيز حزب الله و خانوادههاي محترم شهدا حواسشان را جمع کنند که با اين تحليلها و افکار نادرست خون عزيزانشان پايمال نشود…. ترس من اين است که تحليلگران امروز، ده سال ديگر بر کرسي قضاوت بنشينند و بگويند که بايد ديد فتواي اسلامي و حکم اعدام سلمان رشدي مطابق اصول و قوانين ديپلماسي بوده است يا خير؟ و نتيجهگيري کنند که چون بيان حکم خدا آثار و تبعاتي داشته است و بازار مشترک وکشورهاي غربي عليه ما موضع گرفتهاند، پس بايد خامي نکنيم و از کنار اهانت کنندگان به مقام مقدس پيامبر و اسلام و مکتب بگذريم!»
پينوشتها:
1. صحيفه امام، جلد 9 صفحه 279
2. صحيفه امام، جلد 11 صفحه 237 3. صحيفه امام، جلد 21 صفحه 293
/انتهاي پيام/