ساخته شدن مسجد مقدس جمکران و وقف زمين آن توسط امام زمان (عج)
آيا ساخته شدن مسجد مقدس جمکران و وقف زمين آن توسط آقا امام زمان سنديّت دارد يا خير؟
يکي از وظايف شيعيان تجليل و تکريم اماکن منسوب به وجود مقدس حضرت بقية الله،ارواحنا فداه، است.
آيةالله سيد محمد تقي موسوي اصفهاني (متوفاي 1348هجري) در کتاب گران سنگ« مکيالالمکارم» به هنگام شمارش تکاليف مردم در عصر غيبت مينويسند:
شصت و هشتم - بزرگداشت اماکني که به قدوم آن حضرت زينتيافتهاند، مانند مسجدسهله، مسجد اعظم کوفه، سرداب مقدس، مسجد جمکران و غير اينها از مواضعي که بعضي ازصلحا آن حضرت را در آن جاها ديدهاند يا در روايات آمده است که آن جناب در آن جاتوقف دارد، مانند مسجد الحرام[1]
اين رهگذر، بر منتظران ظهور و عاشقان مقدم آن امام نور، لازم است که اين اماکن را بشناسند و شيوهي تعظيم و تکريم آنها را بياموزند[2]
1ـ مسجد مقدس جمکران
مهمترين پايگاه شيعيان شيفته و عاشقان دل سوختهي حضرت بقيةالله، ارواحنافداه، مسجد مقدس جمکران، در شش کيلومتري شهر مذهبي قم است . مطابق آمار، همه ساله،بيش از دوازده ميليون عاشق دل باخته، از سرتاسر ميهن اسلامي و جهان، در اين پايگاه معنوي، گرد ميآيند، نماز تحيت مسجد و نماز حضرت صاحب الزمان، عجلالله تعالي فرجه الشريف، را در اين مکان مقدس به جاي ميآورند، با امام غايب از ابصار و حاضر در امصار و ناظر بر کردار، راز دل ميگويند، استغاثه ميکنند، نداي «يابن الحسن! » سرميدهند، از مشکلات مادي و معنوي خود سخن ميگويند، با دلي خون بار، از طولاني شدن دوران غيبت، شکوهها ميکنند.
آنان که از شناخت عميقتري برخوردارند، به هنگام تشرف به اين پايگاه ملکوتي،همهي حوائجشخصي خود را فراموش ميکنند و همهي مشکلات دست و پاگير زندگي را بهفراموشي ميسپارند و تنها «ظهور سراسر سرور منجي بشر، امام ثاني عشر، حضرت ولي عصر، روحي و ارواح العالمين فداه، را مسئلت ميکنند; زيرا، اگر اين حاجتبرآورده شود،ديگر مشکلي نخواهد ماند، و اگر اين حاجت روا نشود، حل ديگر مشکلات، مشکل اساسي راحل نخواهد کرد.
مسجد مقدس جمکران، روز هفدهم رمضان 373 هجري به فرمان حضرت بقيةالله، ارواحنافداه، در کنار روستاي جمکران تاسيس شد . تاريخچهي آن - به طوري که در اين نوشتاربه تفصيل آمده - به دستشيخ صدوق (متوفاي 381 هجري) در کتاب« مونس الحزين» بيان گرديده و کيفيت نماز تحيت مسجد و نماز استغاثه به حضرت بقية الله، ارواحنا فداه، درضمن آن آمده است.
تاريخچهي مسجد جمکران
آن چه مسلم است، اين است که اين مسجد، بيش از يکهزار سال پيش به فرمان حضرت بقيةالله، ارواحنا فداه، در بيداري - نه در خواب - تاسيس گرديد و در طول قرون و اعصار،پناهگاه شيعيان و پايگاه منتظران و تجليگاه حضرت صاحب الزمان عليه السلام بوده است.
علامهي بزرگوار، ميرزا حسين نوري، (متوفاي 1320 هجري) در کتاب ارزشمند « نجمثاقب »- که به فرمان ميرزاي بزرگ، آن را تاليف کرد و ميرزاي شيرازي، در تقريظ خود،از آن ستايش فراوان کرد و نوشت: «براي تصحيح عقيدهي خود، به اين کتاب مراجعه کنندتا از لمعان انوار هدايتش، به سر منزل يقين و ايمان برسند»[3])تاريخچهي تاسيس مسجد مقدس جمکران را به شرح زير آورده است:
شيخ فاضل، حسن بن محمد بن حسن قمي، معاصر شيخ صدوق، در کتاب« تاريخ قم» از کتاب«مونس الحزين في معرفة الحق و اليقين - از تاليفات شيخ صدوق - بناي مسجد جمکران رابه اين عبارت نقل کرده است:
شيخ عفيف صالح حسن بن مثلهي جمکراني ميگويد:
شب سهشنبه، هفدهم ماه مبارک رمضان 393 هجري،([4]در سراي خود خفتهبودم که جماعتي به در سراي من آمدند . نصفي از شب گذشته بود . مرا بيدار کردند وگفتند: «برخيز و امر امام محمد مهدي صاحب الزمان[5]، صلوات الله عليه،را اجابت کن که ترا ميخواند.
حسن بن مثله ميگويد: «من، برخاستم و آماده شدم» . چون به در سراي رسيدم،جماعتي از بزرگان را ديدم . سلام کردم . جواب دادند و خوشامد گفتند و مرا به آنجايگاه که اکنون مسجد (جمکران) است، آوردند .
چون نيک نگاه کردم، ديدم تختي نهاده و فرشي نيکو بر آن تخت گسترده و بالشهاينيکو نهاده و جواني سيساله، بر روي تخت، بر چهار بالش، تکيه کرده، پيرمردي درمقابل او نشسته، کتابي در دست گرفته، بر آن جوان ميخواند.
بيش از شصت مرد که برخي جامهي سفيد و برخي جامهي سبز بر تن داشتند، بر گرد اوروي زمين نماز ميخواندند.
آن پيرمرد که حضرت خضر عليه السلام بود، مرا نشاند و حضرت امام عليه السلام مرابه نام خود خواند و فرمود: «برو به حسن بن مسلم[6]بگو: «تو، چند سالاست که اين زمين را عمارت ميکني و ما خراب ميکنيم . پنجسال زراعت کردي و امسالديگرباره شروع کردي، عمارت ميکني . رخصت نيست که تو ديگر در اين زمين زراعت کني،بايد هر چه از اين زمين منفعتبردهاي، برگرداني تا در اين موضع مسجد بنا کنند».
به حسن بن مسلم بگو: «اين جا، زمين شريفي است و حقتعالي اين زمين را از زمينهاي ديگر برگزيده و شريف کرده است، تو آن را گرفته به زمين خود ملحق کردهاي! خداوند، دو پسر جوان از تو گرفت و هنوز هم متنبه نشدهاي! اگر از اين کار بر حذرنشوي، نقمتخداوند، از ناحيهاي که گمان نميبري بر تو فرو ميريزد».
حسن بن مثله عرض کرد: «سيد و مولاي من! مرا در اين باره، نشاني لازم است; زيرا،مردم، سخن مرا بدون نشانه و دليل نميپذيرند».
امام عليه السلام فرمود: «تو برو رسالتخود را انجام بده . ما، در اين جا،علامتي ميگذاريم که گواه گفتار تو باشد . برو به نزد سيد ابوالحسن، و بگو تابرخيزد و بيايد و آن مرد را بياورد و منفعت چند ساله را از او بگيرد و به ديگراندهد تا بناي مسجد بنهند، و باقي وجوه را از رهق[7]به ناحيهي اردهالکه ملک ما است، بياورد، و مسجد را تمام کند، و نصف رهق را بر اين مسجد وقف کرديم کههر ساله وجوه آن را بياورند و صرف عمارت مسجد کنند.
مردم را بگو تا به اين موضع رغبت کنند و عزيز بدارند و چهار رکعت نماز در اين جابگذارند: دو رکعت تحيت مسجد، در هر رکعتي، يک بار «سورهي حمد» و هفتبار سورهي«قُلْ هُوَ اللّهُ أَحَدٌ» بخوانند و تسبيح رکوع و سجود را، هفتبار بگويند.
و دو رکعت نماز صاحب الزمان بگذارند، بر اين نسق که در [ هنگام خواندن سورهي ]حمد چون به «إِيّاکَ نَعْبُدُ وَ إِيّاکَ نَسْتَعينُ» برسند، آن را صد بار بگويند، و بعد از آن ،فاتحه را تا آخر بخوانند . رکعت دوم را نيز به همين طريق انجام دهند . تسبيح رکوع وسجود را نيز هفتبار بگويند . هنگامي که نماز تمام شد، تهليل (يعني، لا اله الاالله)[8]بگويند و تسبيح فاطمهي زهرا عليها السلام را بگويند . آن گاهسر بر سجده نهاده، صد بار صلوات بر پيغمبر و آلش، صلوات الله عليهم، بفرستند.
و اين نقل، از لفظ مبارک امام عليه السلام است که فرمود: « فمن صلاهما، فکانما صلي في البيت العتيق ؛»
هر کس، اين دو رکعت [ يا اين دو نماز ] را بخواند، گويي در خانهي کعبه آن راخوانده است. .
حسن بن مثله ميگويد: «در دل خود گفتم که تو اين جا را يک زمين عادي خيالميکني، اين جا مسجد حضرت صاحب الزمان عليه السلام است.
پس آن حضرت به من اشاره کردند که برو!
چون مقداري راه پيمودم، بار ديگر مرا صدا کردند و فرمودند: «در گلهي جعفرکاشاني - چوپان - بزي است، بايد آن بز را بخري . اگر مردم پولش را دادند، با پولآنان خريداريکن، وگرنه پولش را خودت پرداخت کن . فردا شب آن بز را بياور و دراين موضع ذبح کن . آن گاه روز چهارشنبه [9] هجدهم ماه مبارک رمضان، گوشتآن بز را بر بيماران و کساني که مرض صعبالعلاج دارند، انفاق کن که حق تعالي همه راشفا دهد
آن بز، ابلق است . موهاي بسيار دارد . هفت نشان سفيد و سياه، هر يکي به اندازهييک درهم، در دو طرف آن است که سه نشان در يک طرف و چهار نشان در طرف ديگر آن است.
آن گاه به راه افتادم . يک بار ديگر مرا فرا خواند و فرمود: «هفت روز يا هفتادروز در اين محل اقامت کن[10]
حسن بن مثله ميگويد: «من، به خانه رفتم و همهي شب را در انديشه بودم تا صبحطلوع کرد . نماز صبح خواندم و به نزد علي منذر رفتم و آن داستان را با او در مياننهادم.
همراه علي منذر، به جايگاه ديشب رفتيم . پس او گفت: «به خدا سوگند که نشان وعلامتي که امام عليه السلام فرموده بود، اين جا نهاده است و آن، اين که حدود مسجد،با ميخها و زنجيرها مشخص شده است» .
آن گاه به نزد سيد ابوالحسن الرضا رفتيم . چون به سراي وي رسيديم، غلامان وخادمان ايشان گفتند:
« شما از جمکران هستيد؟» . گفتيم: «آري .» . پس گفتند: «از اول بامداد، سيدابوالحسن در انتظار شما است.»
پس وارد شدم و سلام گفتم . جواب نيکو داد و بسيار احترام کرد و مرا در جاي نيکونشانيد . پيش از آن که من سخن بگويم، او سخن آغاز کرد و گفت: «اي حسن بن مثله! منخوابيده بودم . شخصي در عالم رؤيا به من گفت:
« شخصي به نام حسن بن مثله، بامدادان، از جمکران پيش تو خواهد آمد . آن چه بگويد،اعتماد کن و گفتارش را تصديق کن که سخن او، سخن ما است . هرگز، سخن او را رد نکن.» از خواب بيدار شدم و تا اين ساعت در انتظار تو بودم.
حسن بن مثله، داستان را مشروحا براي او نقل کرد . سيد ابوالحسن، دستور داد براسبها زين نهادند . سوار شدند . به سوي ده (جمکران) رهسپار گرديدند.
چون به نزديک ده رسيدند، جعفر شبان را ديدند که گلهاش را در کنار راه به چراآورده بود . حسن بن مثله، به ميان گله رفت . آن بز که از پشتسر گله ميآمد، بهسويش دويد . حسن بن مثله، آن بز را گرفت و خواست پولش را پرداخت کند که جعفر گفت:« به خدا سوگند! تا به امروز، من اين بز را نديده بودم و هرگز در گلهي من نبود، جزامروز که در ميان گله، آن را ديدم و هر چند خواستم که آن را بگيرم، ميسر نشد ».
پس آن بز را به جايگاه آوردند و در آن جا سر بريدند.
سيد ابوالحسن الرضا به آن محل معهود آمد و حسن بن مسلم را احضار کرد و منافعزمين را از او گرفت.
آن گاه وجوه رهق را نيز از اهالي آن جا گرفتند و به ساختمان مسجد پرداختند و سقف مسجد را با چوب پوشانيدند.
سيد ابوالحسن الرضا ، زنجيرها و ميخها را به قم آورد و در خانهي خود نگهداريکرد . هر بيمار صعب العلاجي که خود را به اين زنجيرها ميماليد، در حال، شفامييافت.
ابوالحسن محمد بن حيدر گفت: «به طور مستفيض شنيدم، پس از آن که سيد ابوالحسنالرضا وفات کرد و در محلهي موسويان (خيابان آذر فعلي) مدفون شد، يکي از فرزندانشبيمار گرديد . داخل اطاق شده سر صندوق را برداشت زنجيرها و ميخها را نيافت».
منبعشناسي مسجد جمکران
منابع تاسيس مسجد مقدس جمکران به فرمان حضرت صاحب الزمان، ارواحنا فداه، بر اساستسلسل زماني، به شرح زير است:
1- نخستين کسي که اين داستان را در کتاب خود آورده، ابوجعفر محمد بن علي بنبابويه، مشهور به شيخ صدوق (متوفاي 381 هجري) است . ايشان، مشروح آن را در کتاب «مونس الحزين في معرفة الحق و اليقين» درج کرده است.
با توجه به اين که تاسيس اين مسجد در عصر شيخ صدوقرحمه الله واقع شده، و ايشاندر قم زندگي ميکرد، طبعا، همهي جزئيات آن را بدون واسطه از حسن بن مثله، و سيدابوالحسن الرضا و ديگر شاهدان عيني، شنيده و نقل کرده است.
کتاب مونس الحزين، همانند دهها اثر گرانبهاي ديگر شيخ صدوق، در طول زمان، ازبين رفته و به دست ما نرسيده است.
2-حسن بن محمد بن حسن قمي، معاصر شيخ صدوق، صاحب کتاب گران سنگ« تاريخ قم» ، شرحآن واقعه را از کتاب شيخ صدوق نقل کرده است.
کتاب تاريخ قم در عصر شيخ صدوق، به سال 378 هجري، در بيستباب به رشتهي تحريردر آمده است.
3- حسن بن علي بن حسن بن عبدالملک قمي، به سال 865 هجري آن را به فارسي ترجمهکرده است .(الذريعه، ج 3، ص 276) .
4-متن عربي کتاب، به دست مولي محمد باقر مجلسي، (متوفاي 1110 هجري) نرسيده، وليترجمهي فارسي آن به دست ايشان رسيده [ بحار، ج 1، ص 42 ] و احاديث مربوط به قم رادر جلد «السماء و العالم» از آن روايت کرده است[11]
5ـسيد نعمتالله جزائري، صاحب « انوار نعمانيه» (متوفاي 1112 هجري) ترجمهي فارسيآن را ديده و داستان تاسيس مسجد مقدس جمکران را با خط خود، از آن استنساخ کرده است(بحار، ج53، ص 254).
6ـ شاگرد فرزانهي علامه مجلسي، ميرزا عبدالله افندي، (متوفاي 1130 هجري) نسخهاي از ترجمهي فارسي آن را در بيست باب، در قم مشاهده کرده و گزارش آن را درتاليف گرانبهاي خود آورده و تصريح کرده که اين ترجمه، به سال 865 هجري، به دستورخواجه فخرالدين ابراهيم، انجام يافته است .(رياض العلماء، ج 1، ص 319).
7ـسيد امير محمد اشرف ، معاصر و شاگرد علامه مجلسي، صاحب کتاب « فضائل السادات »،(متوفاي 1145 هجري) متن عربي آن را ديده و از آن نقل کرده است .(جنة الماوي، ص 47).
8 ـسيد محمد بن محمد بن هاشم رضوي قمي، به سال 1179 هجري، بنا به خواهش محمدصالح معلم قمي، کتابي در اين رابطه تاليف کرده و آن را «خلاصة البلدان» نام نهاده است.اين کتاب، احاديث مربوط به شرافت قم و تاريخچهي تاسيس مسجد مقدس جمکران را دربردارد .(الذريعه، ج 7، ص 216).
9ـ شايستهي تامل است که آقا محمد علي کرمانشاهي، فرزند وحيد بهبهاني، (متوفاي 1216هجري) به متن عربي تاريخ قم دسترسي داشته و در حاشيهي خود بر کتاب« نقدالرجال» تفرشي، شرح حال «حسن بن مثله» و خلاصهي داستان تاسيس مسجد مقدس جمکران رابه نقل از متن عربي آن آورده است .(بحار، ج 53، ص 234).
10ـمحقق و متتبع بينظير، ميرزا حسين نوري، متوفاي 1320 هجري، پس از جست و جويفراوان، به هشتباب از ترجمهي تاريخ قم دستيافته (جنة الماوي، ص 47 و بحار، ج 53،ص 234) و مشروح داستان تاسيس مسجد مقدس جمکران را از ترجمهي تاريخ قم، از رويدستخط سيد نعمت الله جزائري، در آثار ارزشمند خود آورده است:
1ـجنة الماوي، چاپ بيروت، دارالمحجة البيضاء، 1412 هجري، ص 42- 46.
2ـ همان، به پيوست، بحار الانوار، چاپ بيروت، مؤسسة الوفاء، 1403 هجري، ج 53، ص 234ـ. 230.
3ـنجم ثاقب، چاپ تهران، علميهي اسلاميه، بيتا، ص 212- 215.
4ـکلمهي طيبه، چاپ سنگي، بمبئي، 1303 هجري، ص 337.
5ـ مستدرک الوسائل، چاپ قم، مؤسسهي آلالبيت عليهم السلام، 1407 هجري، ج 3، ص432و447.
11ـ شيخ محمد علي کچويي قمي (متوفاي 1335 هجري) مشروح آن را از کتابهاي خلاصةالبلدان، نجم ثاقب، کلمهي طيبه، در کتاب ارزشمند انوار المشعشعين، چاپ قم،کتابخانه آيةالله مرعشي، 1423 هجري، ج اول، ص 441- 449 (چاپ سنگي 1327 هجري، جلداول، ص 184- 189)، نقل کرده است.
12ـ حاج شيخ علي يزدي حائري (متوفاي 1333 هجري) مشروح آن را در کتاب « الزامالناصب » ، چاپ بيروت، مؤسسهي اعلمي، 1397 هجري، جلد دوم، ص 58- 62، به نقل از محدثنوري، از ترجمهي تاريخ قم آورده است.
13ـ همهي کساني که بعد از محدث نوري دربارهي تاريخ قم کتاب نوشتهاند، مشروحداستان تاسيس مسجد مقدس جمکران را از ايشان نقل کردهاند . شيخ محمد حسن ناصرالشريعه، متوفاي 1380 هجري، در تاريخ قم، چاپ قم، مؤسسهي مطبوعاتي دارالعلم، 1342شمسي، ص 147- 156، يکي از آن افراد است.
14ـ همهي علماي معاصر که در اين رابطه کتاب نوشتهاند، همانند علامهي معاصرآيةالله حاج شيخ محمد غروي، در کتاب گران سنگ« المختار من کلمات الامام المهدي عليهالسلام» ، چاپ قم، 1414 هجري، جلد يکم، ص 440- 448، نيز به اين واقعه اشاره کرده است.
15ـ در اين اواخر، در کتابهاي مستقل و مستندي - مانند موارد زير - به شرح و بسطداستان تاسيس مسجد مقدس جمکران پرداخته شده است:
1ـتاريخ بناي مسجد جمکران؛
2ـ تاريخ مسجد مقدس جمکران؛
3ـ تاريخچهي بناي مسجد جمکران؛
4ـ توجه امام زمان به مسجد جمکران؛
5ـ توشهي مسجد جمکران؛
6ـ در بارگاه منتظر؛
7ـدر حريم جمکران؛
8ـ سيماي مسجد جمکران؛
9ـ فيض حضور براي گمشدگان؛
10ـ مباحثي چند دربارهي مسجد جمکران؛
11ـ مسجد مقدس جمکران؛
12ـمسجد جمکران المقدس؛
13ـ مسجد صاحب الزمان؛
14ـ معجزهي مسجد جمکران؛
براي کسب معلومات وسيعتر در مورد آثار ياد شده، به کتابنامهي حضرت مهدي عليهالسلام تحت عناوين فوق، مراجعه فرماييد .
نظر مرحوم آيةالله حائري در بارهي مسجد جمکران
در آخرين فراز از بخش مسجد مقدس جمکران، متذکر ميشويم که اگر بخواهيم نظر مراجعگذشته و معاصر را در مورد مسجد مقدس جمکران ياد آور شويم، به تاليف کتاب مستقلي دراين رابطه ناگزير خواهيم بود . لذا اين موضوع را به فرصت ديگري موکول ميکنيم . اينبخش را با بيان نظر مرحوم آيةالله حاج شيخ مرتضي حائري (متوفاي 24 جمادي الثانيه1406هجري) که همگان با مقام رفيع علمي و تقوايي ايشان، آشنا هستند، حسن ختامميبخشيم.
مرحوم آية الله حائري، کتاب ارزشمندي دارند که اين نويسنده، آن کتاب را از محضرمعظم له امانت گرفتم و با اجازهي ايشان زيراکس کردم.
هنگامي که دست نويسهاي ايشان را به محضر مقدس ايشان بردم، از خدمتشان پرسيدم: «آيا براي نقل مطالب اين کتاب، مجاز هستم؟» . ايشان، ضمن اين که اجازه دادند،فرمودند: «من، در اين کتاب ، فقط مطالبي را آوردم که بر صحت آنها اعتقاد دارم وميتوانم بر صحت آنها قسم حضرت عباس بخورم».
مرحوم آيةالله حائري، در اين کتاب ميفرمايند:
مسجد جمکران، يکي از آيات باهرات آن حضرت است . توضيح اين مطلب، در ضمن چند جهت -که شايد خيليها از آن غافل باشند - مذکور ميشود:
1ـ داستان مسجد جمکران که در بيداري واقع شده، در کتاب تاريخ قم که کتاب معتبرياست، از صدوق، عليه الرحمه، نقل شده است.
مرحوم آقاي بروجردي که مرد دقيق و ملايي بود، ميفرمود: «اين داستان، در زمانصدوق، عليه الرحمه، واقع شده و اين که او نقل کرده است، دلالتبر کمال صحت آن دارد.
2ـ داستان، مشتمل بر جرياني است که مربوط به يک نفر نيست، براي اين که صبح کهمردم بيدار ميشوند، ميبينند با زنجير، علامت گذاشته شده است که مردم باور کنند.و اين زنجير، مدتي در منزل سيد محترمي، ظاهرا به نام سيد ابوالحسن الرضا، بوده استو مردم به آن استشفاء ميکردهاند و بعدا، بدون هيچ جهت طبيعي، مفقود ميشود.
3ـ جاي دور از شهر و در وسط بيابان، جايي نيست که مورد جعل يک فرد جمکراني بشود،آن هم دست تنها، در يک شب ماه رمضان.
4ـ نوعا، مردم عادي، به واسطهي خواب، يک امامزاده را معين ميکنند و مسجد، ازتصور مردم عادي، دور است.
5ـاگر پيدايش اين مسجد روي احساسات مذهبي و علاقهي مفرط به حضرت صاحب الامرعليه السلام بود، ميبايستسراسر، توسل به آن بزرگوار باشد، چنان که در اين عصر،مردم، بيشتر، زيارت حضرتاش را در آن مسجد ميخوانند و متوسل به آن حضرت ميشوند،در صورتي که در اين دستور معنوي، اصلا، اسمي از آن حضرت نيست، حتي تا به حال همبيشتر معروف به مسجد جمکران است، نه مسجد صاحب الزمان.
6ـ متن دستور، موافق با ادلهي ديگر است؛ براي اين که هم نماز تحيت مسجد واردشده است و هم نماز امام زمان عليه السلام با صد بار «اياک نعبد و اياک نستعين» وهم تهليل و تسبيح فاطمهي زهرا، سلامالله عليها.
7ـ اين دو داستان که نقل شد، مشهود و يا مثل مشهود خودم بود[12]وداستانهاي ديگري هست که فعلا تمام خصوصيات آن را در نظر ندارم . بعدا، ان شاءالله،تحقيق کرده، در اين دفتر، باذنه تعالي، ذکر ميکنم.
8ـ در آن موقع که زمين، اين قدر بيارزش بوده است، فقط يک مساحت کوچکي را مورداين دستور قرار دادهاند، که ظاهرا حدود سه چشمه از مسجد فعلي است که در زمان ماخيلي بزرگ شده است: ظاهرا، آن چشمهاي که در آن، محراب هست، و دو چشمهي طرفين باشد.
نگارنده که خالي از وسوسه نيستم و خيلي به نقليات مردم خوشبين نيستم، از اينعبارات، به صحت اين مسجد مبارک قطع دارم . والحمدلله علي ذالک و علي غيره من النعمالتي لاتحصي[13].پيشگويي امير مؤمنان عليه السلام از مسجد جمکران
مطابق نقل خلاصة البلدان از کتاب مونس الحزين شيخ صدوق، امير مؤمنان عليه السلاماز مسجد مقدس جمکران سخن گفته است.
محمد بن محمد بن هاشم حسيني رضوي قمي، به تقاضاي مولي محمد صالح قمي، به سال1176هجري، در بارهي فضيلتشهر قم و تاريخچهي تاسيس مسجد مقدس جمکران، کتابارزشمندي تاليف و آن را« خلاصة البلدان» نام نهاده است.
شيخ آقا بزرگ تهراني، اين کتاب را مشاهده کرده و گزارش آن را در« الذريعه» آوردهاست[14]
مرحوم کاتوزيان، اين کتاب را در اختيار داشته، فرازهايي از اين کتاب را در کتاب «انوار المشعشعين »آورده است.
وي، در اين رابطه، حديثي از امير مؤمنان عليه السلام آورده، که فرازهايي از آنرا در اين جا ميآوريم و علاقهمندان به تفصيل بيشتر را به کتاب انوار المشعشعينرهنمون ميشويم . او ميگويد:
در کتاب خلاصة البدان از کتاب مونس الحزين - از تصنيفات شيخ صدوق - با سند صحيحو معتبر، از امير مؤمنان عليه السلام روايت کرده که خطاب به حذيفه فرمود: «اي پسريماني! در اول ظهور، خروج نمايد قائم آل محمد عليه السلام از شهري که آن را قمگويند)[15]و مردم را دعوت به حق ميکند، همهي خلائق از شرق و غرب، بهآن شهر روي آورند و اسلام، تازه شود...
اي پسر يماني! اين زمين، مقدس است، از همهي لوثها، پاک است...
عمارت آن، هفت فرسنگ در هشت فرسنگ باشد . رايت وي بر اين کوه سفيد بزنند، به نزددهي کهن، که در جنب مسجد است، و قصري کهن - که قصر مجوس است - و آن را «جمکران»خوانند . از زير يک منارهي آن مسجد بيرون آيد، نزديک آن جا که آتشخانهي گبرانبوده... [16]
از اين حديثشريف، استفاده ميشود به طوري که مسجد سهله در دوران ظهور حضرتبقيةالله، ارواحنا فداه، پايگاه آن حضرت خواهد بود، مسجد مقدس جمکران نيز در عصرظهور، جايگاه خاصي دارد و پايگاه ديگري براي آن حضرت است.
مرحوم کاتوزيان، پس از نقل متن کامل حديث، به شرح و تفسير آن پرداخته، دربارهي کوه سفيد و قصر مجوس و ديگر تعبيرهايي که در حديث شريف آمده و ما به جهت اختصارنياورديم، به تفصيل، سخن گفته است[17]
خوانندگان گرامي، توجه دارند که احاديث ملاحم، چندان نيازي به تحقيق در سندندارند; زيرا، جز معصومان عليهم السلام که با سرچشمهي وحي مربوط بودند، شخص ديگري نميتوانست خبري بگويد که صدها سال بعد تحقق پيدا کند.
روزي که اميرمؤمنان عليه السلام به حذيفه از مسجد جمکران خبر ميداد، در سرزمين حجاز و عراق، کمتر کسي نام قم را شنيده بود، لذا ميبينيم که در احاديث فراواني،به هنگام بحث از قم، به «در نزديکي ري» تعبير شده تا به اين وسيله، موقعيت جغرافيايي شهر قم، براي اصحاب ائمه عليهم السلام روشن گردد.
از اين رهگذر، احتمال نميرود که احدي از مردم حجاز، نام جمکران را به عنوان يکياز دهات قم شنيده باشد.
نکات ريزي که در مورد قصر مجوس و آتشخانهي گبران آمده، مطلبي نبود که در حجازو عراق، کسي از آن آگاه باشد.
به هنگام صدور اين حديث از مولاي متقيان عليه السلام، کسي نميتوانست پيشبينيکند که در کنار ده جمکران، در آينده، مسجدي ساخته خواهد شد و با حضرت بقيةالله(عج) - که آن روز متولد نشده بود - ارتباط خواهد داشت.
هنگامي که شيخ صدوق، اين حديث را در کتاب مونس الحزين درج ميکرد، بدون ترديد،اين مسجد، مناره نداشت.
هنگامي که صاحب خلاصة البلدان، در قرن دوازدهم، اين حديث را از مونس الحزين نقلميکرد، باز هم مسجد مقدس جمکران، منارهاي نداشت; زيرا، براي نخستين بار، در سال1318هجري، يک مناره در زاويهي جنوب شرقي مسجد ساخته شد[18]
هنگامي که مرحوم کاتوزيان، اين حديث را در کتاب انوار المشعشعين مينوشت، مسجدجمکران، فقط يک مناره داشت و تا چند سال پيش نيز به همين منوال بود، ولي در اينحديث آمده است که «از زير يک منارهي آن، مسجد، بيرون آيد».[19]
اين تعبير، صريح است در اين که به هنگام ظهور حضرت بقيةالله، ارواحنا فداه،مسجد مقدس جمکران، بيش از يک مناره خواهد داشت، در حالي که به هنگام چاپ کتاب (1327هجري) مسجد، فقط يک مناره داشت.
معجزات حضرت بقية الله عليه السلام در مسجد مقدس جمکران
کرامات و معجزات و عناياتي که از ائمهي اطهار عليهم السلام صادر گشته و از سوي راويان مورد اعتماد روايتشده، و در کتابهاي مورد استناد ثبت گرديده، منحصر به صدراسلام و قرون اوليهي اسلام نيست ، بلکه هر روز در گوشه و کنار جهان ، بويژه در حرمائمهي هدي عليهم السلام معجزات و کرامات تازهاي تحقق مييابد که دليل حقانيتپيشوايان شيعه ، و مايهي دل گرمي شيعيان است.
هر يک از شما، يک يا چند معجزه در حرم مطهر ثامن الحجج امام علي بن موسي الرضاعليه السلام ديده و يا شنيدهايد.
اکنون که دوران فرمانروايي حضرت بقية الله، ارواحنا فداه، است، همه روزه ، دههانفر در اقطار و اکناف جهان، با توسل به ذيل عنايت آن حضرت عليه السلام ، از امراضصعبالعلاج و ديگر گرفتاريهاي خانمان سوز، به طور معجزآسا ، رهايي مييابند و برايهميشه ، خود را رهين عنايت آن حضرت ميدانند.
در اين جا، يکي از اين کرامتها را که در شب دوازدهم جماديالاولي 1414 هجري، درمسجد مقدس جمکران، براي يک کودک سيزده سالهي زاهداني روي داد ، براي نورانيت قلبخوانندگان گرامي ميآوريم.
اين کودک، سعيد چنداني، دانشآموز کلاس پنجم ابتدايي است که در دبستان محمد عليفائق، در زاهدان ، مشغول تحصيل است.
سعيد، در يک خانوادهي مذهبي، در زاهدان متولد شده و بر شيوهي عقايد اهل تسننتربيتيافته است.
مادر سعيد، اگر چه از لحاظ نسب، به خاندان عصمت و طهارت منسوب است، ولي او نيزسني حنفي است.
سعيد ، يک سال و هشت ماه پيش از تاريخ ياد شده، در يک تعميرگاه ماشين، پايشميلغزد و به چاهي که روغن و فاضلاب تعميرگاه در آن ميريخته ميافتد، و جراحتهايمختلفي بر بدنش وارد ميشود . اين جراحتها، بهبود مييابد، ولي غدهاي درناحيهي شکم پديد ميآيد . نخست، خيال ميکنند که فتق است، ولي با گذشت چند ماه،پزشکان معالج، اظهار ميکنند که غدهي سرطاني است و بايد او را براي معالجه بهتهران ببرند.
او را به تهران ميآورند و در «بيمارستان هزار تختخوابي» بستري ميکنند . پس ازنمونهبرداري و احراز غدهي بدخيم سرطاني، او را به «بيمارستان الوند» منتقلميکنند و غدهاي به وزن يک کيلو و نيم از شکم او بيرون ميآورند، ولي در مدتکوتاهي، جاي غده ، پر ميشود . پزشکان ، اظهار ميکنند که با اين رشد سريع غده ، ديگرکاري از ما ساخته نيست.
مادر سعيد ، شبي در خواب ميبيند که به او ميگويند: «سعيد را به مسجد جمکرانببريد».
طبعا، يک زن سني، نميداند که مسجد جمکران کجا است ، ولي هنگامي که خوابش رابراي ديگران نقل ميکند ، او را به مسجد جمکران قم راهنمايي ميکنند.
وي ، سعيد را با ديگر فرزندش، محمد نعيم، به قم ميآورد و بلافاصله به مسجد مقدسجمکران مشرف ميشوند.
سعيد ، روز سهشنبه يازدهم جمادي الاولي 1414 هجري ساعت يک و نيم بعدازظهر، واردمسجد جمکران ميشود . خدام مسجد ، وضع او را که به اين منوال ميبينند، او را دراتاق شمارهي هشت زايرسراي مسجد ، اسکان ميدهند.
مادر سعيد ، اعمال مسجد را فرا ميگيرد، با پسرش، محمد نعيم، اعمال مسجد را انجامميدهد ، آن گاه عريضهاي تهيه ميکند و آن را در چاه مياندازد ، و با دلي سرشار ازاميد ، به ذيل عنايتحضرت بقيةالله، ارواحنا فداه ، متوسل ميشود.
شب، فرا ميرسد و عاشقان حضرت بقيةالله، ارواحنا فداه، طبق رسم سنواتي کهشبهاي چهارشنبه، از راههاي دور و نزديک، به مسجد مقدس جمکران مشرف ميشوند، دستهدسته ميآيند، در مسجد ، به عبادت و نيايش ميپردازند.
مشاهدهي اين شور و هيجان مردم، در دل مادر سعيد ، طوفاني ايجاد ميکند . او نيزهمراه دهها هزار زاير به عبادت و دعا و تضرع ميپردازد و شفاي فرزندش را از حضرتبقيةالله، ارواحنا فداه ، با اصرار و الحاح مسئلت ميکند.
هنگامي که به اتاق مسکونيش در زاير سراي مسجد ميآيد ، دو نفر از خادمان بااخلاص، به اطاق او ميآيند و در آنجا عزاداري ميکنند و براي شفاي سعيد ، به طوردسته جمعي، دستبه دعا برميدارند.
سعيد ميگويد: درست ، ساعت سه بعد از نيمه شب بود که در عالم رؤيا ديدم نوري از پشت ديوارساطع شد و به طرف من به راه افتاد.
او، يک انسان بود، ولي من، از او، فقط نور خيره کنندهاي ميديدم که آهسته آهستهبه من نزديک ميشد.
من، ابتدا، مضطرب شدم، ولي سعي کردم که بر خودم مسلط شوم . هنگامي که نور به منرسيد، به ناحيهي سينه و شکم من اصابت کرد و برگشت.
من، از خواب بيدار شدم و چيزي متوجه نشدم و باز هم خوابيدم . صبح که از خواببرخاستم، سعي کردم که خودم را به عصايم نزديک کنم و عصا را بردارم، ناگاه متوجه شدمکه بدنم سبک شده و آن حالت درد شديد، به کلي، از من رفع شده است.
در آن وقت، متوجه شدم که شفا يافتهام و آن نور، وجود مقدس حضرت صاحب الزمانعليه السلام بوده است».
اين معجزهي باهر و کرامت ظاهر، در شب چهارشنبه دوازدهم جمادي الاولي 1414 هجريبرابر با پنجم آبان 1372 خورشيدي رخ داد.
سعيد ، با مادر و برادر خود، سه شب ، در زائرسراي مسجد اقامت کردند . شب سوم که شبجمعه بود، عنايت ديگري شد که اين بار، در بيداري انجام پذيرفت . اينک، متن آن واقعهرا از زبان سعيد بشنويد:
شب جمعه، در اتاق شمارهي هشت نشسته بودم و مادرم مشغول تلاوت قرآن بود . احساسکردم که شخصي در کنار من نشست و براي من، رهنمودها و دستورالعملهايي را بيان فرمود.
چون سخنانش تمام شد، برگشتم و کسي را نديدم . از مادرم پرسيدم که: «مادر! بامن بودي؟» . گفت: «من، قرآن ميخواندم، با تو نيستم .» . پرسيدم: «پس اين کي بود کهبا من سخن ميگفت؟» . مادرم گفت: «کسي در اين جا نيست» .
در آن موقع، پتو را بر سرم کشيدم و هر چه به مغزم فشار آوردم که مطالب آن شخص رابه خاطر بياورم، چيزي به يادم نيامد.
روز جمعه، سعيد و مادرش، به تهران باز ميگردند و به بيمارستان الوند مراجعهميکنند . پس از عکسبرداري، معلوم ميشود که سعيد، صحيح و سالم است و از غدهيبدخيم سرطاني، هيچ خبري نيست.
بدين گونه، اين کودک سعادتمند - که به حق، «سعيد» نامگذاري شده - از معجزاتباهر حضرت ولي عصر، ارواحنا فداه، بهبودي کامل خود را در مييابد.
دو هفته بعد (شب چهارشنبه بيست و پنجم جمادي الاولي برابر با 19/8/72) سعيد ، بامادرش و برادرش محمد نعيم، به جمکران آمده بود تا پيشاني ادب بر آستان مسجد حضرتصاحب الزمان عليه السلام بسايد و از محضر مولا و مقتدايش تشکر کند . خوشبختانه،حقير هم در مسجد بودم و از داستان شفا يافتن او آگاه بودم . با او به دفتر مسجدرفتم و در حضور دهها نفر از دوستان ، مطالب بالا را از زبان سعيد بدون واسطه شنيدم.
مادرش، از خوشحالي، در پوستخود نميگنجيد و بر حضرت بقيةالله، ارواحنا فداه،پيوسته درود ميفرستاد و سخناني ميگفت که از يک فرد سني مذهب بسيار جالب بود.مثلا ميگفت: «من نميدانم الآن امام زمان عليه السلام کجا است: آيا در درياها ،کشتيها را نجات ميدهد و يا در آسمانها، هواپيماها را نجات ميدهد؟».
سعيد، در اين سفر، با کولهباري از پروندههاي پزشکي و عکسها و آزمايشها آمدهبود، که آنان را به مشتاقان ارائه دهد . از اسناد پزشکي او، مسئولان مسجد، فيلمبرداري کردند . از خود سعيد و مادرش نيز فيلمبرداري شد، و سخنانشان ضبط گرديد.بيگمان ، خانوادهي «چنداني» در ميان خانوادههاي معتقد اهل سنت، مبلغ صميمي وبيقرار حضرت بقيةالله، عجل الله تعالي فرجه الشريف ، خواهند بود.
جمکران، ميعادگاه عاشقان
در طول سال، شبهاي چهارشنبه، مسجد مقدس جمکران ، پذيراي قريب يکصد هزار عاشق دلباخته است که از شهرهاي دور و نزديک، به شهر مقدس قم روي ميآورند و در حرم مطهرحضرت معصومه عليها السلام پيشاني ادب بر آستان ميسايند و آن گاه راهي مسجد مقدسجمکران ميشوند و با امام رؤف ، به راز و نياز ميپردازند.
از چهرههاي برجستهاي که ارادت خاصي به مسجد مقدس جمکران داشتند و خوانندگانگرامي با شخصيت علمي و تقوايي آنان آشنايي دارند ، آيات عظام حاج شيخ عبدالکريمحائري ، حاج ميرزا جواد آقا ملکي تبريزي ، حاج سيد محمد تقي خوانساري ، حاج سيد محمدحجت کوهکمري ، حاج آقا حسين بروجردي ، حاج سيد حسين قاضي، حاج شيخ محمد تقي بافقي،حاج آقا مرتضي حائري را ميتوان نام برد.
براي مرحوم آيةالله حائري، هر وقت مشکلي پيش ميآمد، مرحوم آيةالله بافقي رابه مسجد جمکران ميفرستاد و رفع مشکل ميشد.
هر وقت شهريه حوزه تامين نميشد ، مرحوم آيةالله حجت ، به مسجد مقدس جمکرانمشرف ميشد و همان روز، شهريه تامين ميگرديد.
براي مرحوم آيةالله بروجردي، هر وقت مشکلي پيش ميآمد، گوسفندي ميفرستاد تا درکنار مسجد جمکران قرباني کنند.
براي مرحوم آيةالله گلپايگاني ، هر وقت مشکلي پيش ميآمد ، عريضهاي مينوشت و باگروهي از اصحاب و فرزندان خود ، به مسجد مقدس جمکران مشرف ميشد و توسل ميکرد و رفعمشکل ميشد.
مرحوم آيةالله مرعشي، چهل شب چهارشنبه، در مسجد جمکران بيتوته کرد.
آيةالله صافي، در مورد پدر بزرگوارشان، مرحوم آيةالله حاج ملا جواد صافيگلپايگاني، نقل فرمودند که ملتزم بود حتي الامکان ، پياده به مسجد جمکران مشرف شود.
آيةالله حاج سيد محمد تقي خوانساري نيز غالبا ، پياده مشرف ميشدند.
ختم زيارت عاشورا در مسجد جمکران
در عصر زعامت مرحوم آية الله حاج سيد محمد حجت ، قحطي و گراني سختي پديد آمد ، بهطوري که نان سنگک دانهاي يک تومان رسيد ، در حالي که شهريه طلاب در ماه ، فقط دهتومان بود.
مرحوم آيةالله حجت ، چهل تن از طلاب مهذب و متدين را دستور داد که به مسجد مقدسجمکران مشرف شوند و در پشتبام مسجد ، به صورت دسته جمعي ، زيارت عاشورا را با صدسلام و لعن و دعاي صفوان بخوانند و به حضرت موسي بن جعفر عليه السلام و حضرتابوالفضل عليه السلام و حضرت علي اصغر عليه السلام متوسل شوند و رفع گراني و نزولباران را از خداوند متعال بخواهند.
چهل تن طلبه مهذب و متدين ، طبق فرمان مرجعيت اعلاي تشيع، به ميعادگاه عاشقانشرفياب شدند . بعد از اداي نماز تحيت و نماز حضرت بقيةالله، ارواحنا فداه، و توسلبه ذيل عنايت فرمانرواي جهان هستي، به پشتبام مسجد رفتند، ختم زيارت عاشورا را ،طبق دستور آن مرجع وارسته ، انجام دادند و حوائجخود را با شفيع قرار دادن سه تنبابالحوائج ، به درگاه حضرت احديت ، عرضه داشتند و مسجد را به قصد قم ترک کردند.
راه قديمي مسجد جمکران ، از طرف روستاي جمکران بود . گروه چهل نفري طلاب، هنوز بهده جمکران نرسيده بودند که درهاي رحمت گشوده شد و باران رحمت ، سيلآسا فرو ريخت وطلاب، ناچار شدند که لباسهاي خود را درآورند ، حتي کفشهاي خود را به دست گرفتند ،از ميان سيلابها عبور کردند.
اين حادثهي تاريخي را نخستين بار، از دانشمند معظم حجةالاسلام والمسلمين استادمحمد امين رضوي صاحب کتاب ارزشمند تجسم اعمال - که خود جزء چهل تن بود - شنيدم.
بسياري از آن چهل تن، به رحمت ايزدي پيوستهاند ، ولي الحمدلله ، برخي از آنان درقيد حيات هستند که خوانندگان گرامي، ميتوانند از آنان تحقيق کنند.
اخيرا ، اين داستان از زبان حضرت آيةالله حاج سيد مهدي اخوان مرعشي وحجةالاسلام والمسلمين آقاي گل محمدي ابهري ، منتشر شده است[20]
بسيار مناسب است که مراجع بزرگوار عصر ما نيز در مشکلات مادي و معنوي ، مردم رابه مسجد مقدس جمکران و ختم زيارت عاشورا به صورت دسته جمعي در آن ميعادگاه عاشقان ،فرا خوانند.
خصوصيتشب چهارشنبه
مکررا ، با اين سؤال مواجه شدهايم که «آيا شب چهارشنبه، خصوصيتي دارد ؟ »
در پاسخ، بايد عرض کنيم که شب چهارشنبه ، خصوصيت دارد . لذا ميبينيم که حضرت بقيةالله ، ارواحنا فداه ، در همان فرماني که براي تاسيس مسجد جمکران صادر کردند ،فرمودند: «فردا شب که شب چهارشنبه است، آن بز را به همين جايگاه بياور و ذبح کن وروز چهارشنبه که هجدهم ماه رمضان است ، گوشت آن را به بيماران صعبالعلاج انفاق کنکه خداوند ، همهشان را شفا عنايت ميکند»[21]
دعاي عظم البلاء
در اين جا ياد آوري اين نکته لازم است که در مسجد مقدس جمکران، از دعاهاي مربوطبه حضرت بقيةالله ، ارواحنا فداه ، مانند «دعاي ندبه» ، «دعاي سلام الله الکامل » ، « زيارت آل ياسين» ، «دعاي عهد» ، . . . بويژه از دعاي «اللهم عظم البلاء . . .» کهبعد از نماز حضرت صاحب الزمان عليه السلام به آن امر شده است ، غفلت نشود.[22]
[1] 1ـ مکيال المکارم، ج 2، ص 314.
[2] صاحب مکيال ، کيفيت تعظيم و تکريم آن اماکن را در کتاب مکيال المکارم، ج 2 330ـ327شرح داده است
[3] 3ـ اين تقريظ، در آغاز نجم ثاقب چاپ شده است . دستخط ميرزاي بزرگ، درکتابخانهي آستان قدس، در يکي از نسخ خطي کتاب، به شمارهي 9361 موجود است
[4] 4ـ ميرزاي نوري، استظهار کردهاند که رقم «393 هجري» تصحيف شده و صحيح آن «373هجري» است .(جنة الماوي، ص 47; نجم ثاقب، ص 215; مستدرک: ج 3، ص 447)
[5] هرچند راوي اين خبر شيخ صدوق ، معتقد است که در زمان غيبت ، نبايد نام اصليحضرت بقية الله تلفظ شود ، ولي در اين جا، براي رعايت امانت در نقل ، به طور صريحآورده است
[6]ـ به جاي «حسن بن مسلم» ، در نجم ثاقب و جنة الماوي، «حسن مسلم» آمده ، ولي درمستدرک ج 3، ص 432 ، «حسن بن مسلم» تعبير شده است . البته، نتيجه، مساوي است، وحذف واژهي «بن» در نامها، شايع است
[7] رهق، نام روستايي است در ده فرسخي قم در مسير کاشان ، که تا زمان ما ، آباد است .{ مستدرک ج 3، ص 432}.
[8] مرحوم نوري ، معتقد است که بايد: «لاالهالاالله وحده وحده» گفته شود{بحار، ج 53، ص 231}.
[9] کلمهي «چهارشنبه» در نجم ثاقب افتاده، ولي در جنة الماوي و انوار المشعشعينآمده است . و اگر در متن هم نيامده بود ، از بررسي متن استفاده ميشد; زيرا ، به طوريکه در متن داستان تصريح شده ، ديدار، در شب سهشنبه، شب هفدهم رمضان بوده است، پس شبهجدهم، شب چهارشنبه، و روز هجدهم روز چهارشنبه خواهد بود.
[10] ما، اين تعبير را از جنة الماوي نقل کرديم، ولي در نجم ثاقب چنين آمده است :« هفتاد روز يا هفت روز، ما اين جاييم» (نجم ثاقب، ص 214) .
با توجه به اين که اين ملاقات در شب هفدهم رمضان بود ، اگر آن را بر هفتحمل کني،بر شب بيست و سوم رمضان منطبق ميشود که شب قدر است ، و اگر بر هفتاد روز حمل کني بربيست و پنجم ذوالقعده منطبق ميشود که آن نيز روز مبارکي است
[11] .(بحار، ج 60، ص 208-221).
[12]ـ اشاره به دو داستان از عنايات حضرت بقيةالله، ارواحنا فداه ، در مسجد مقدسجمکران است ، که مرحوم آيةالله حائري آنها را در کتاب خود آورده است.
[13]کريمهي اهلبيت، ص 484 ; سردلبران ، ص 248- 250
[14]الذريعة، ج 7 ، ص 216.
[15]ترديدي نيست که قيام نخستين حضرت بقيةالله ، ارواحنا فداه ، از مکه معظمه وکنار خانه خدا است . اين حديث و احاديث مشابه ، به حرکتهاي بعدي آن کعبه مقصود،نظر دارد
[16]انوار المشعشعين ، ج 1، ص 453
[17]انوار المشعشعين، ج 1، ص 454- 458
[18]گنجينه آثار قم، ج 2، ص 672
[19]انوار المشعشعين ، ج 1، ص 454
[20]مسجد مقدس جمکران، ص40 ; زيارت عاشورا و آثار شگفت ، ص 55
[21]جنةالماوي ، ص 45 ; بحار، ص53 ، ص 232.
[22] جمال الاسبوع ، ص 280.
منبع: پايگاه حوزه.
/انتهاي پيام/