ساخته شدن مسجد مقدس جمکران و وقف زمين آن توسط امام زمان (عج)
کد خبر:۷۶۴۶۸
پاسخ به يك پرسش؛

ساخته شدن مسجد مقدس جمکران و وقف زمين آن توسط امام زمان (عج)

مسجد مقدس جمکران، روز هفدهم رمضان 373 هجري به فرمان حضرت بقية‏الله، ارواحنافداه، در کنار روستاي جمکران تاسيس شد.

آيا ساخته شدن مسجد مقدس جمکران و وقف زمين آن توسط آقا امام زمان سنديّت دارد يا خير؟

يکي از وظايف شيعيان تجليل و تکريم اماکن منسوب به وجود مقدس حضرت بقية الله،ارواحنا فداه، است.

آية‏الله سيد محمد تقي موسوي اصفهاني (متوفاي 1348هجري) در کتاب گران سنگ« مکيالالمکارم» به هنگام شمارش تکاليف مردم در عصر غيبت مي‏نويسند:

شصت و هشتم - بزرگداشت اماکني که به قدوم آن حضرت زينت‏يافته‏اند، مانند مسجدسهله، مسجد اعظم کوفه، سرداب مقدس، مسجد جمکران و غير اين‏ها از مواضعي که بعضي ازصلحا آن حضرت را در آن جاها ديده‏اند يا در روايات آمده است که آن جناب در آن جاتوقف دارد، مانند مسجد الحرام[1]

اين رهگذر، بر منتظران ظهور و عاشقان مقدم آن امام نور، لازم است که اين اماکن را بشناسند و شيوه‏ي تعظيم و تکريم آن‏ها را بياموزند[2]

1ـ مسجد مقدس جمکران

مهم‏ترين پايگاه شيعيان شيفته و عاشقان دل سوخته‏ي حضرت بقية‏الله، ارواحنافداه، مسجد مقدس جمکران، در شش کيلومتري شهر مذهبي قم است . مطابق آمار، همه ساله،بيش از دوازده ميليون عاشق دل باخته، از سرتاسر ميهن اسلامي و جهان، در اين پايگاه معنوي، گرد مي‏آيند، نماز تحيت مسجد و نماز حضرت صاحب الزمان، عجل‏الله تعالي فرجه الشريف، را در اين مکان مقدس به جاي مي‏آورند، با امام غايب از ابصار و حاضر در امصار و ناظر بر کردار، راز دل مي‏گويند، استغاثه مي‏کنند، نداي «يابن الحسن! » سرمي‏دهند، از مشکلات مادي و معنوي خود سخن مي‏گويند، با دلي خون بار، از طولاني شدن دوران غيبت، شکوه‏ها مي‏کنند.

آنان که از شناخت عميق‏تري برخوردارند، به هنگام تشرف به اين پايگاه ملکوتي،همه‏ي حوائج‏شخصي خود را فراموش مي‏کنند و همه‏ي مشکلات دست و پاگير زندگي را بهفراموشي مي‏سپارند و تنها «ظهور سراسر سرور منجي بشر، امام ثاني عشر، حضرت ولي عصر، روحي و ارواح العالمين فداه، را مسئلت مي‏کنند; زيرا، اگر اين حاجت‏برآورده شود،ديگر مشکلي نخواهد ماند، و اگر اين حاجت روا نشود، حل ديگر مشکلات، مشکل اساسي راحل نخواهد کرد.

مسجد مقدس جمکران، روز هفدهم رمضان 373 هجري به فرمان حضرت بقية‏الله، ارواحنافداه، در کنار روستاي جمکران تاسيس شد . تاريخچه‏ي آن - به طوري که در اين نوشتاربه تفصيل آمده - به دست‏شيخ صدوق (متوفاي 381 هجري) در کتاب« مونس الحزين» بيان گرديده و کيفيت نماز تحيت مسجد و نماز استغاثه به حضرت بقية الله، ارواحنا فداه، درضمن آن آمده است.

تاريخچه‏ي مسجد جمکران

آن چه مسلم است، اين است که اين مسجد، بيش از يکهزار سال پيش به فرمان حضرت بقيةالله، ارواحنا فداه، در بيداري - نه در خواب - تاسيس گرديد و در طول قرون و اعصار،پناهگاه شيعيان و پايگاه منتظران و تجلي‏گاه حضرت صاحب الزمان عليه السلام بوده است.

علامه‏ي بزرگوار، ميرزا حسين نوري، (متوفاي 1320 هجري) در کتاب ارزش‏مند « نجمثاقب »- که به فرمان ميرزاي بزرگ، آن را تاليف کرد و ميرزاي شيرازي، در تقريظ خود،از آن ستايش فراوان کرد و نوشت: «براي تصحيح عقيده‏ي خود، به اين کتاب مراجعه کنندتا از لمعان انوار هدايتش، به سر منزل يقين و ايمان برسند»[3])تاريخچه‏ي تاسيس مسجد مقدس جمکران را به شرح زير آورده است:

شيخ فاضل، حسن بن محمد بن حسن قمي، معاصر شيخ صدوق، در کتاب« تاريخ قم» از کتاب«مونس الحزين في معرفة الحق و اليقين - از تاليفات شيخ صدوق - بناي مسجد جمکران رابه اين عبارت نقل کرده است:

شيخ عفيف صالح حسن بن مثله‏ي جمکراني مي‏گويد:

شب سه‏شنبه، هفدهم ماه مبارک رمضان 393 هجري،([4]در سراي خود خفتهبودم که جماعتي به در سراي من آمدند . نصفي از شب گذشته بود . مرا بيدار کردند وگفتند: «برخيز و امر امام محمد مهدي صاحب الزمان[5]، صلوات الله عليه،را اجابت کن که ترا مي‏خواند.

حسن بن مثله مي‏گويد: «من، برخاستم و آماده شدم‏» . چون به در سراي رسيدم،جماعتي از بزرگان را ديدم . سلام کردم . جواب دادند و خوشامد گفتند و مرا به آنجايگاه که اکنون مسجد (جمکران) است، آوردند .

چون نيک نگاه کردم، ديدم تختي نهاده و فرشي نيکو بر آن تخت گسترده و بالش‏هاينيکو نهاده و جواني سي‏ساله، بر روي تخت، بر چهار بالش، تکيه کرده، پيرمردي درمقابل او نشسته، کتابي در دست گرفته، بر آن جوان مي‏خواند.

بيش از شصت مرد که برخي جامه‏ي سفيد و برخي جامه‏ي سبز بر تن داشتند، بر گرد اوروي زمين نماز مي‏خواندند.

آن پيرمرد که حضرت خضر عليه السلام بود، مرا نشاند و حضرت امام عليه السلام مرابه نام خود خواند و فرمود: «برو به حسن بن مسلم[6]بگو: «تو، چند سالاست که اين زمين را عمارت مي‏کني و ما خراب مي‏کنيم . پنج‏سال زراعت کردي و امسالديگرباره شروع کردي، عمارت مي‏کني . رخصت نيست که تو ديگر در اين زمين زراعت کني،بايد هر چه از اين زمين منفعت‏برده‏اي، برگرداني تا در اين موضع مسجد بنا کنند».

به حسن بن مسلم بگو: «اين جا، زمين شريفي است و حق‏تعالي اين زمين را از زمين‏هاي ديگر برگزيده و شريف کرده است، تو آن را گرفته به زمين خود ملحق کرده‏اي! خداوند، دو پسر جوان از تو گرفت و هنوز هم متنبه نشده‏اي! اگر از اين کار بر حذرنشوي، نقمت‏خداوند، از ناحيه‏اي که گمان نمي‏بري بر تو فرو مي‏ريزد».

حسن بن مثله عرض کرد: «سيد و مولاي من! مرا در اين باره، نشاني لازم است; زيرا،مردم، سخن مرا بدون نشانه و دليل نمي‏پذيرند».

امام عليه السلام فرمود: «تو برو رسالت‏خود را انجام بده . ما، در اين جا،علامتي مي‏گذاريم که گواه گفتار تو باشد . برو به نزد سيد ابوالحسن، و بگو تابرخيزد و بيايد و آن مرد را بياورد و منفعت چند ساله را از او بگيرد و به ديگراندهد تا بناي مسجد بنهند، و باقي وجوه را از رهق[7]به ناحيه‏ي اردهالکه ملک ما است، بياورد، و مسجد را تمام کند، و نصف رهق را بر اين مسجد وقف کرديم کههر ساله وجوه آن را بياورند و صرف عمارت مسجد کنند.

مردم را بگو تا به اين موضع رغبت کنند و عزيز بدارند و چهار رکعت نماز در اين جابگذارند: دو رکعت تحيت مسجد، در هر رکعتي، يک بار «سوره‏ي حمد» و هفت‏بار سوره‏ي«قُلْ هُوَ اللّهُ أَحَدٌ‏» بخوانند  و تسبيح رکوع و سجود را، هفت‏بار بگويند.

و دو رکعت نماز صاحب الزمان بگذارند، بر اين نسق که در [ هنگام خواندن سوره‏ي ]حمد چون به «إِيّاکَ نَعْبُدُ وَ إِيّاکَ نَسْتَعينُ‏» برسند، آن را صد بار بگويند، و بعد از آن ،فاتحه را تا آخر بخوانند . رکعت دوم را نيز به همين طريق انجام دهند . تسبيح رکوع وسجود را نيز هفت‏بار بگويند . هنگامي که نماز تمام شد، تهليل (يعني، لا اله الاالله)[8]بگويند و تسبيح فاطمه‏ي زهرا عليها السلام را بگويند . آن گاهسر بر سجده نهاده، صد بار صلوات بر پيغمبر و آلش، صلوات الله عليهم، بفرستند.

و اين نقل، از لفظ مبارک امام عليه السلام است که فرمود: « فمن صلاهما، فکانما صلي في البيت العتيق ؛»

هر کس، اين دو رکعت [ يا اين دو نماز ] را بخواند، گويي در خانه‏ي کعبه آن راخوانده است. .

حسن بن مثله مي‏گويد: «در دل خود گفتم که تو اين جا را يک زمين عادي خيالمي‏کني، اين جا مسجد حضرت صاحب الزمان عليه السلام است.

پس آن حضرت به من اشاره کردند که برو!

چون مقداري راه پيمودم، بار ديگر مرا صدا کردند و فرمودند: «در گله‏ي جعفرکاشاني - چوپان - بزي است، بايد آن بز را بخري . اگر مردم پولش را دادند، با پولآنان خريداريکن، وگرنه پولش را خودت پرداخت کن . فردا شب آن بز را بياور و دراين موضع ذبح کن . آن گاه روز چهارشنبه [9] هجدهم ماه مبارک رمضان، گوشتآن بز را بر بيماران و کساني که مرض صعب‏العلاج دارند، انفاق کن که حق تعالي همه راشفا دهد

آن بز، ابلق است . موهاي بسيار دارد . هفت نشان سفيد و سياه، هر يکي به اندازه‏ييک درهم، در دو طرف آن است که سه نشان در يک طرف و چهار نشان در طرف ديگر آن است.

آن گاه به راه افتادم . يک بار ديگر مرا فرا خواند و فرمود: «هفت روز يا هفتادروز در اين محل اقامت کن‏[10]

حسن بن مثله مي‏گويد: «من، به خانه رفتم و همه‏ي شب را در انديشه بودم تا صبحطلوع کرد . نماز صبح خواندم و به نزد علي منذر رفتم و آن داستان را با او در مياننهادم.

همراه علي منذر، به جايگاه ديشب رفتيم . پس او گفت: «به خدا سوگند که نشان وعلامتي که امام عليه السلام فرموده بود، اين جا نهاده است و آن، اين که حدود مسجد،با ميخ‏ها و زنجيرها مشخص شده است» .

آن گاه به نزد سيد ابوالحسن الرضا رفتيم . چون به سراي وي رسيديم، غلامان وخادمان ايشان گفتند:

« شما از جمکران هستيد؟» . گفتيم: «آري .» . پس گفتند: «از اول بامداد، سيدابوالحسن در انتظار شما است.»

پس وارد شدم و سلام گفتم . جواب نيکو داد و بسيار احترام کرد و مرا در جاي نيکونشانيد . پيش از آن که من سخن بگويم، او سخن آغاز کرد و گفت: «اي حسن بن مثله! منخوابيده بودم . شخصي در عالم رؤيا به من گفت:

« شخصي به نام حسن بن مثله، بامدادان، از جمکران پيش تو خواهد آمد . آن چه بگويد،اعتماد کن و گفتارش را تصديق کن که سخن او، سخن ما است . هرگز، سخن او را رد نکن.» از خواب بيدار شدم و تا اين ساعت در انتظار تو بودم.

حسن بن مثله، داستان را مشروحا براي او نقل کرد . سيد ابوالحسن، دستور داد براسب‏ها زين نهادند . سوار شدند . به سوي ده (جمکران) رهسپار گرديدند.

چون به نزديک ده رسيدند، جعفر شبان را ديدند که گله‏اش را در کنار راه به چراآورده بود . حسن بن مثله، به ميان گله رفت . آن بز که از پشت‏سر گله مي‏آمد، بهسويش دويد . حسن بن مثله، آن بز را گرفت و خواست پولش را پرداخت کند که جعفر گفت:« به خدا سوگند! تا به امروز، من اين بز را نديده بودم و هرگز در گله‏ي من نبود، جزامروز که در ميان گله، آن را ديدم و هر چند خواستم که آن را بگيرم، ميسر نشد ».

پس آن بز را به جايگاه آوردند و در آن جا سر بريدند.

سيد ابوالحسن الرضا به آن محل معهود آمد و حسن بن مسلم را احضار کرد و منافعزمين را از او گرفت.

آن گاه وجوه رهق را نيز از اهالي آن جا گرفتند و به ساختمان مسجد پرداختند و سقف مسجد را با چوب پوشانيدند.

سيد ابوالحسن الرضا ، زنجيرها و ميخ‏ها را به قم آورد و در خانه‏ي خود نگهداريکرد . هر بيمار صعب العلاجي که خود را به اين زنجيرها مي‏ماليد، در حال، شفامي‏يافت.

ابوالحسن محمد بن حيدر گفت: «به طور مستفيض شنيدم، پس از آن که سيد ابوالحسنالرضا وفات کرد و در محله‏ي موسويان (خيابان آذر فعلي) مدفون شد، يکي از فرزندانشبيمار گرديد . داخل اطاق شده سر صندوق را برداشت زنجيرها و ميخ‏ها را نيافت».

منبع‏شناسي مسجد جمکران

منابع تاسيس مسجد مقدس جمکران به فرمان حضرت صاحب الزمان، ارواحنا فداه، بر اساستسلسل زماني، به شرح زير است:

1- نخستين کسي که اين داستان را در کتاب خود آورده، ابوجعفر محمد بن علي بنبابويه، مشهور به شيخ صدوق (متوفاي 381 هجري) است . ايشان، مشروح آن را در کتاب «مونس الحزين في معرفة الحق و اليقين» درج کرده است.

با توجه به اين که تاسيس اين مسجد در عصر شيخ صدوق‏رحمه الله واقع شده، و ايشاندر قم زندگي مي‏کرد، طبعا، همه‏ي جزئيات آن را بدون واسطه از حسن بن مثله، و سيدابوالحسن الرضا و ديگر شاهدان عيني، شنيده و نقل کرده است.

کتاب مونس الحزين، همانند ده‏ها اثر گران‏بهاي ديگر شيخ صدوق، در طول زمان، ازبين رفته و به دست ما نرسيده است.

2-حسن بن محمد بن حسن قمي، معاصر شيخ صدوق، صاحب کتاب گران سنگ« تاريخ قم» ، شرحآن واقعه را از کتاب شيخ صدوق نقل کرده است.

کتاب تاريخ قم در عصر شيخ صدوق، به سال 378 هجري، در بيست‏باب به رشته‏ي تحريردر آمده است.

 3- حسن بن علي بن حسن بن عبدالملک قمي، به سال 865 هجري آن را به فارسي ترجمهکرده است .(الذريعه، ج 3، ص 276) .

4-متن عربي کتاب، به دست مولي محمد باقر مجلسي، (متوفاي 1110 هجري) نرسيده، وليترجمه‏ي فارسي آن به دست ايشان رسيده [ بحار، ج 1، ص 42 ] و احاديث مربوط به قم رادر جلد «السماء و العالم‏» از آن روايت کرده است[11]

5ـسيد نعمت‏الله جزائري، صاحب « انوار نعمانيه» (متوفاي 1112 هجري) ترجمه‏ي فارسيآن را ديده و داستان تاسيس مسجد مقدس جمکران را با خط خود، از آن استنساخ کرده است(بحار، ج53، ص 254).

6ـ شاگرد فرزانه‏ي علامه مجلسي، ميرزا عبدالله افندي، (متوفاي 1130 هجري) نسخه‏اي از ترجمه‏ي فارسي آن را در بيست ‏باب، در قم مشاهده کرده و گزارش آن را درتاليف گران‏بهاي خود آورده و تصريح کرده که اين ترجمه، به سال 865 هجري، به دستورخواجه فخرالدين ابراهيم، انجام يافته است .(رياض العلماء، ج 1، ص 319).

7ـسيد امير محمد اشرف ، معاصر و شاگرد علامه مجلسي، صاحب کتاب « فضائل السادات »،(متوفاي 1145 هجري) متن عربي آن را ديده و از آن نقل کرده است .(جنة الماوي، ص 47).

8 ـسيد محمد بن محمد بن هاشم رضوي قمي، به سال 1179 هجري، بنا به خواهش محمدصالح معلم قمي، کتابي در اين رابطه تاليف کرده و آن را  «خلاصة البلدان» نام نهاده است.اين کتاب، احاديث مربوط به شرافت قم و تاريخچه‏ي تاسيس مسجد مقدس جمکران را دربردارد .(الذريعه، ج 7، ص 216).

 9ـ شايسته‏ي تامل است که آقا محمد علي کرمانشاهي، فرزند وحيد بهبهاني، (متوفاي 1216هجري) به متن عربي تاريخ قم دسترسي داشته و در حاشيه‏ي خود بر کتاب« نقدالرجال» تفرشي، شرح حال «حسن بن مثله‏» و خلاصه‏ي داستان تاسيس مسجد مقدس جمکران رابه نقل از متن عربي آن آورده است .(بحار، ج 53، ص 234).

10ـمحقق و متتبع بي‏نظير، ميرزا حسين نوري، متوفاي 1320 هجري، پس از جست و جويفراوان، به هشت‏باب از ترجمه‏ي تاريخ قم دست‏يافته (جنة الماوي، ص 47 و بحار، ج 53،ص 234) و مشروح داستان تاسيس مسجد مقدس جمکران را از ترجمه‏ي تاريخ قم، از رويدست‏خط سيد نعمت الله جزائري، در آثار ارزش‏مند خود آورده است:

1ـجنة الماوي، چاپ بيروت، دارالمحجة البيضاء، 1412 هجري، ص 42- 46.

2ـ همان، به پيوست، بحار الانوار، چاپ بيروت، مؤسسة الوفاء، 1403 هجري، ج 53، ص 234ـ. 230.

3ـنجم ثاقب، چاپ تهران، علميه‏ي اسلاميه، بي‏تا، ص 212- 215.

4ـکلمه‏ي طيبه، چاپ سنگي، بمبئي، 1303 هجري، ص 337.

5ـ مستدرک الوسائل، چاپ قم، مؤسسه‏ي آل‏البيت عليهم السلام، 1407 هجري، ج 3، ص432و447.

11ـ شيخ محمد علي کچويي قمي (متوفاي 1335 هجري) مشروح آن را از کتاب‏هاي خلاصةالبلدان، نجم ثاقب، کلمه‏ي طيبه، در کتاب ارزش‏مند انوار المشعشعين، چاپ قم،کتابخانه آية‏الله مرعشي، 1423 هجري، ج اول، ص 441- 449 (چاپ سنگي 1327 هجري، جلداول، ص 184- 189)، نقل کرده است.

12ـ حاج شيخ علي يزدي حائري (متوفاي 1333 هجري) مشروح آن را در کتاب « الزامالناصب » ، چاپ بيروت، مؤسسه‏ي اعلمي، 1397 هجري، جلد دوم، ص 58- 62، به نقل از محدثنوري، از ترجمه‏ي تاريخ قم آورده است.

13ـ همه‏ي کساني که بعد از محدث نوري درباره‏ي تاريخ قم کتاب نوشته‏اند، مشروحداستان تاسيس مسجد مقدس جمکران را از ايشان نقل کرده‏اند . شيخ محمد حسن ناصرالشريعه، متوفاي 1380 هجري، در تاريخ قم، چاپ قم، مؤسسه‏ي مطبوعاتي دارالعلم، 1342شمسي، ص 147- 156، يکي از آن افراد است.

14ـ همه‏ي علماي معاصر که در اين رابطه کتاب نوشته‏اند، همانند علامه‏ي معاصرآية‏الله حاج شيخ محمد غروي، در کتاب گران سنگ« المختار من کلمات الامام المهدي عليهالسلام» ، چاپ قم، 1414 هجري، جلد يکم، ص 440- 448، نيز به اين واقعه اشاره کرده است.

15ـ در اين اواخر، در کتاب‏هاي مستقل و مستندي - مانند موارد زير - به شرح و بسطداستان تاسيس مسجد مقدس جمکران پرداخته شده است:

1ـتاريخ بناي مسجد جمکران؛

2ـ تاريخ مسجد مقدس جمکران؛

3ـ تاريخچه‏ي بناي مسجد جمکران؛

4ـ توجه امام زمان به مسجد جمکران؛

5ـ توشه‏ي مسجد جمکران؛

6ـ در بارگاه منتظر؛

7ـدر حريم جمکران؛

8ـ سيماي مسجد جمکران؛

9ـ فيض حضور براي گمشدگان؛

10ـ مباحثي چند درباره‏ي مسجد جمکران؛

11ـ مسجد مقدس جمکران؛

12ـمسجد جمکران المقدس؛

13ـ مسجد صاحب الزمان؛

14ـ معجزه‏ي مسجد جمکران؛

براي کسب معلومات وسيع‏تر در مورد آثار ياد شده، به کتابنامه‏ي حضرت مهدي عليهالسلام تحت عناوين فوق، مراجعه فرماييد .

نظر مرحوم آية‏الله حائري در باره‏ي مسجد جمکران

در آخرين فراز از بخش مسجد مقدس جمکران، متذکر مي‏شويم که اگر بخواهيم نظر مراجعگذشته و معاصر را در مورد مسجد مقدس جمکران ياد آور شويم، به تاليف کتاب مستقلي دراين رابطه ناگزير خواهيم بود . لذا اين موضوع را به فرصت ديگري موکول مي‏کنيم . اينبخش را با بيان نظر مرحوم آية‏الله حاج شيخ مرتضي حائري (متوفاي 24 جمادي الثانيه1406هجري) که همگان با مقام رفيع علمي و تقوايي ايشان، آشنا هستند، حسن ختاممي‏بخشيم.

مرحوم آية الله حائري، کتاب ارزش‏مندي دارند که اين نويسنده، آن کتاب را از محضرمعظم له امانت گرفتم و با اجازه‏ي ايشان زيراکس کردم.

هنگامي که دست نويس‏هاي ايشان را به محضر مقدس ايشان بردم، از خدمت‏شان پرسيدم: «آيا براي نقل مطالب اين کتاب، مجاز هستم؟» . ايشان، ضمن اين که اجازه دادند،فرمودند: «من، در اين کتاب ، فقط مطالبي را آوردم که بر صحت آن‏ها اعتقاد دارم ومي‏توانم بر صحت آن‏ها قسم حضرت عباس بخورم».

مرحوم آية‏الله حائري، در اين کتاب مي‏فرمايند:

مسجد جمکران، يکي از آيات باهرات آن حضرت است . توضيح اين مطلب، در ضمن چند جهت -که شايد خيلي‏ها از آن غافل باشند - مذکور مي‏شود:

1ـ داستان مسجد جمکران که در بيداري واقع شده، در کتاب تاريخ قم که کتاب معتبرياست، از صدوق، عليه الرحمه، نقل شده است.

مرحوم آقاي بروجردي که مرد دقيق و ملايي بود، مي‏فرمود: «اين داستان، در زمانصدوق، عليه الرحمه، واقع شده و اين که او نقل کرده است، دلالت‏بر کمال صحت آن دارد.

2ـ داستان، مشتمل بر جرياني است که مربوط به يک نفر نيست، براي اين که صبح کهمردم بيدار مي‏شوند، مي‏بينند با زنجير، علامت گذاشته شده است که مردم باور کنند.و اين زنجير، مدتي در منزل سيد محترمي، ظاهرا به نام سيد ابوالحسن الرضا، بوده استو مردم به آن استشفاء مي‏کرده‏اند و بعدا، بدون هيچ جهت طبيعي، مفقود مي‏شود.

3ـ جاي دور از شهر و در وسط بيابان، جايي نيست که مورد جعل يک فرد جمکراني بشود،آن هم دست تنها، در يک شب ماه رمضان.

4ـ نوعا، مردم عادي، به واسطه‏ي خواب، يک امامزاده را معين مي‏کنند و مسجد، ازتصور مردم عادي، دور است.

5ـاگر پيدايش اين مسجد روي احساسات مذهبي و علاقه‏ي مفرط به حضرت صاحب الامرعليه السلام بود، مي‏بايست‏سراسر، توسل به آن بزرگوار باشد، چنان که در اين عصر،مردم، بيش‏تر، زيارت حضرت‏اش را در آن مسجد مي‏خوانند و متوسل به آن حضرت مي‏شوند،در صورتي که در اين دستور معنوي، اصلا، اسمي از آن حضرت نيست، حتي تا به حال همبيش‏تر معروف به مسجد جمکران است، نه مسجد صاحب الزمان.

6ـ متن دستور، موافق با ادله‏ي ديگر است؛ براي اين که هم نماز تحيت مسجد واردشده است و هم نماز امام زمان عليه السلام با صد بار «اياک نعبد و اياک نستعين‏» وهم تهليل و تسبيح فاطمه‏ي زهرا، سلام‏الله عليها.

7ـ اين دو داستان که نقل شد، مشهود و يا مثل مشهود خودم بود[12]وداستان‏هاي ديگري هست که فعلا تمام خصوصيات آن را در نظر ندارم . بعدا، ان شاءالله،تحقيق کرده، در اين دفتر، باذنه تعالي، ذکر مي‏کنم.

8ـ در آن موقع که زمين، اين قدر بي‏ارزش بوده است، فقط يک مساحت کوچکي را مورداين دستور قرار داده‏اند، که ظاهرا حدود سه چشمه از مسجد فعلي است که در زمان ماخيلي بزرگ شده است: ظاهرا، آن چشمه‏اي که در آن، محراب هست، و دو چشمه‏ي طرفين باشد.

نگارنده که خالي از وسوسه نيستم و خيلي به نقليات مردم خوش‏بين نيستم، از اينعبارات، به صحت اين مسجد مبارک قطع دارم . والحمدلله علي ذالک و علي غيره من النعمالتي لاتحصي[13].پيشگويي امير مؤمنان عليه السلام از مسجد جمکران

مطابق نقل خلاصة البلدان از کتاب مونس الحزين شيخ صدوق، امير مؤمنان عليه السلاماز مسجد مقدس جمکران سخن گفته است.

محمد بن محمد بن هاشم حسيني رضوي قمي، به تقاضاي مولي محمد صالح قمي، به سال1176هجري، در باره‏ي فضيلت‏شهر قم و تاريخچه‏ي تاسيس مسجد مقدس جمکران، کتابارزش‏مندي تاليف و آن را« خلاصة البلدان» نام نهاده است.

شيخ آقا بزرگ تهراني، اين کتاب را مشاهده کرده و گزارش آن را در« الذريعه» آوردهاست[14]

 مرحوم کاتوزيان، اين کتاب را در اختيار داشته، فرازهايي از اين کتاب را در کتاب «انوار المشعشعين »آورده است.

وي، در اين رابطه، حديثي از امير مؤمنان عليه السلام آورده، که فرازهايي از آنرا در اين جا مي‏آوريم و علاقه‏مندان به تفصيل بيش‏تر را به کتاب انوار المشعشعينرهنمون مي‏شويم . او مي‏گويد:

در کتاب خلاصة البدان از کتاب مونس الحزين - از تصنيفات شيخ صدوق - با سند صحيحو معتبر، از امير مؤمنان عليه السلام روايت کرده که خطاب به حذيفه فرمود: «اي پسريماني! در اول ظهور، خروج نمايد قائم آل محمد عليه السلام از شهري که آن را قمگويند)[15]و مردم را دعوت به حق مي‏کند، همه‏ي خلائق از شرق و غرب، بهآن شهر روي آورند و اسلام، تازه شود...

اي پسر يماني! اين زمين، مقدس است، از همه‏ي لوث‏ها، پاک است...

عمارت آن، هفت فرسنگ در هشت فرسنگ باشد . رايت وي بر اين کوه سفيد بزنند، به نزددهي کهن، که در جنب مسجد است، و قصري کهن - که قصر مجوس است - و آن را «جمکران‏»خوانند . از زير يک مناره‏ي آن مسجد بيرون آيد، نزديک آن جا که آتش‏خانه‏ي گبرانبوده... [16]

از اين حديث‏شريف، استفاده مي‏شود به طوري که مسجد سهله در دوران ظهور حضرتبقية‏الله، ارواحنا فداه، پايگاه آن حضرت خواهد بود، مسجد مقدس جمکران نيز در عصرظهور، جايگاه خاصي دارد و پايگاه ديگري براي آن حضرت است.

مرحوم کاتوزيان، پس از نقل متن کامل حديث، به شرح و تفسير آن پرداخته، درباره‏ي کوه سفيد و قصر مجوس و ديگر تعبيرهايي که در حديث ‏شريف آمده و ما به جهت اختصارنياورديم، به تفصيل، سخن گفته است[17]

خوانندگان گرامي، توجه دارند که احاديث ملاحم، چندان نيازي به تحقيق در سندندارند; زيرا، جز معصومان عليهم السلام که با سرچشمه‏ي وحي مربوط بودند، شخص ديگري نمي‏توانست‏ خبري بگويد که صدها سال بعد تحقق پيدا کند.

روزي که اميرمؤمنان عليه السلام به حذيفه از مسجد جمکران خبر مي‏داد، در سرزمين حجاز و عراق، کمتر کسي نام قم را شنيده بود، لذا مي‏بينيم که در احاديث فراواني،به هنگام بحث از قم، به «در نزديکي ري‏» تعبير شده تا به اين وسيله، موقعيت جغرافيايي شهر قم، براي اصحاب ائمه عليهم السلام روشن گردد.

از اين رهگذر، احتمال نمي‏رود که احدي از مردم حجاز، نام جمکران را به عنوان يکياز دهات قم شنيده باشد.

نکات ريزي که در مورد قصر مجوس و آتش‏خانه‏ي گبران آمده، مطلبي نبود که در حجازو عراق، کسي از آن آگاه باشد.

به هنگام صدور اين حديث از مولاي متقيان عليه السلام، کسي نمي‏توانست پيش‏بينيکند که در کنار ده جمکران، در آينده، مسجدي ساخته خواهد شد و با حضرت بقية‏الله(عج) - که آن روز متولد نشده بود - ارتباط خواهد داشت.

هنگامي که شيخ صدوق، اين حديث را در کتاب مونس الحزين درج مي‏کرد، بدون ترديد،اين مسجد، مناره نداشت.

هنگامي که صاحب خلاصة البلدان، در قرن دوازدهم، اين حديث را از مونس الحزين نقلمي‏کرد، باز هم مسجد مقدس جمکران، مناره‏اي نداشت; زيرا، براي نخستين بار، در سال1318هجري، يک مناره در زاويه‏ي جنوب شرقي مسجد ساخته شد[18]

هنگامي که مرحوم کاتوزيان، اين حديث را در کتاب انوار المشعشعين مي‏نوشت، مسجدجمکران، فقط يک مناره داشت و تا چند سال پيش نيز به همين منوال بود، ولي در اينحديث آمده است که «از زير يک مناره‏ي آن، مسجد، بيرون آيد».[19]

اين تعبير، صريح است در اين که به هنگام ظهور حضرت بقية‏الله، ارواحنا فداه،مسجد مقدس جمکران، بيش از يک مناره خواهد داشت، در حالي که به هنگام چاپ کتاب (1327هجري) مسجد، فقط يک مناره داشت.

معجزات حضرت بقية الله عليه السلام در مسجد مقدس جمکران

کرامات و معجزات و عناياتي که از ائمه‏ي اطهار عليهم السلام صادر گشته و از سوي راويان مورد اعتماد روايت‏شده، و در کتاب‏هاي مورد استناد ثبت گرديده، منحصر به صدراسلام و قرون اوليه‏ي اسلام نيست ، بلکه هر روز در گوشه و کنار جهان ، بويژه در حرمائمه‏ي هدي عليهم السلام معجزات و کرامات تازه‏اي تحقق مي‏يابد که دليل حقانيتپيشوايان شيعه ، و مايه‏ي دل گرمي شيعيان است.

هر يک از شما، يک يا چند معجزه در حرم مطهر ثامن الحجج امام علي بن موسي الرضاعليه السلام ديده و يا شنيده‏ايد.

اکنون که دوران فرمانروايي حضرت بقية الله، ارواحنا فداه، است، همه روزه ، ده‏هانفر در اقطار و اکناف جهان، با توسل به ذيل عنايت آن حضرت عليه السلام ، از امراضصعب‏العلاج و ديگر گرفتاري‏هاي خانمان ‏سوز، به طور معجزآسا ، رهايي مي‏يابند و برايهميشه ، خود را رهين عنايت آن حضرت مي‏دانند.

در اين جا، يکي از اين کرامت‏ها را که در شب دوازدهم جمادي‏الاولي 1414 هجري، درمسجد مقدس جمکران، براي يک کودک سيزده ساله‏ي زاهداني روي داد ، براي نورانيت قلبخوانندگان گرامي مي‏آوريم.

اين کودک، سعيد چنداني، دانش‏آموز کلاس پنجم ابتدايي است که در دبستان محمد عليفائق، در زاهدان ، مشغول تحصيل است.

سعيد، در يک خانواده‏ي مذهبي، در زاهدان متولد شده و بر شيوه‏ي عقايد اهل تسننتربيت‏يافته است.

مادر سعيد، اگر چه از لحاظ نسب، به خاندان عصمت و طهارت منسوب است، ولي او نيزسني حنفي است.

سعيد ، يک سال و هشت ماه پيش از تاريخ ياد شده، در يک تعميرگاه ماشين، پايشمي‏لغزد و به چاهي که روغن و فاضلاب تعميرگاه در آن مي‏ريخته مي‏افتد، و جراحت‏هايمختلفي بر بدنش وارد مي‏شود . اين جراحت‏ها، بهبود مي‏يابد، ولي غده‏اي درناحيه‏ي شکم پديد مي‏آيد . نخست، خيال مي‏کنند که فتق است، ولي با گذشت چند ماه،پزشکان معالج، اظهار مي‏کنند که غده‏ي سرطاني است و بايد او را براي معالجه بهتهران ببرند.

او را به تهران مي‏آورند و در «بيمارستان هزار تختخوابي‏» بستري مي‏کنند . پس ازنمونه‏برداري و احراز غده‏ي بدخيم سرطاني، او را به «بيمارستان الوند» منتقلمي‏کنند و غده‏اي به وزن يک کيلو و نيم از شکم او بيرون مي‏آورند، ولي در مدتکوتاهي، جاي غده ، پر مي‏شود . پزشکان ، اظهار مي‏کنند که با اين رشد سريع غده ، ديگرکاري از ما ساخته نيست.

مادر سعيد ، شبي در خواب مي‏بيند که به او مي‏گويند: «سعيد را به مسجد جمکرانببريد».

طبعا، يک زن سني، نمي‏داند که مسجد جمکران کجا است ، ولي هنگامي که خوابش رابراي ديگران نقل مي‏کند ، او را به مسجد جمکران قم راهنمايي مي‏کنند.

وي ، سعيد را با ديگر فرزندش، محمد نعيم، به قم مي‏آورد و بلافاصله به مسجد مقدسجمکران مشرف مي‏شوند.

سعيد ، روز سه‏شنبه يازدهم جمادي الاولي 1414 هجري ساعت ‏يک و نيم بعدازظهر، واردمسجد جمکران مي‏شود . خدام مسجد ، وضع او را که به اين منوال مي‏بينند، او را دراتاق شماره‏ي هشت زايرسراي مسجد ، اسکان مي‏دهند.

مادر سعيد ، اعمال مسجد را فرا مي‏گيرد، با پسرش، محمد نعيم، اعمال مسجد را انجاممي‏دهد ، آن گاه عريضه‏اي تهيه مي‏کند و آن را در چاه مي‏اندازد ، و با دلي سرشار ازاميد ، به ذيل عنايت‏حضرت بقية‏الله، ارواحنا فداه ، متوسل مي‏شود.

شب، فرا مي‏رسد و عاشقان حضرت بقية‏الله، ارواحنا فداه، طبق رسم سنواتي کهشب‏هاي چهارشنبه، از راه‏هاي دور و نزديک، به مسجد مقدس جمکران مشرف مي‏شوند، دستهدسته مي‏آيند، در مسجد ، به عبادت و نيايش مي‏پردازند.

مشاهده‏ي اين شور و هيجان مردم، در دل مادر سعيد ، طوفاني ايجاد مي‏کند . او نيزهمراه ده‏ها هزار زاير به عبادت و دعا و تضرع مي‏پردازد و شفاي فرزندش را از حضرتبقية‏الله، ارواحنا فداه ، با اصرار و الحاح مسئلت مي‏کند.

هنگامي که به اتاق مسکونيش در زاير سراي مسجد مي‏آيد ، دو نفر از خادمان بااخلاص، به اطاق او مي‏آيند و در آنجا عزاداري مي‏کنند و براي شفاي سعيد ، به طوردسته جمعي، دست‏به دعا برمي‏دارند.

سعيد مي‏گويد: درست ، ساعت ‏سه‏ بعد از نيمه شب بود که در عالم رؤيا ديدم نوري از پشت ديوارساطع شد و به طرف من به راه افتاد.

او، يک انسان بود، ولي من، از او، فقط نور خيره کننده‏اي مي‏ديدم که آهسته آهستهبه من نزديک مي‏شد.

من، ابتدا، مضطرب شدم، ولي سعي کردم که بر خودم مسلط شوم . هنگامي که نور به منرسيد، به ناحيه‏ي سينه و شکم من اصابت کرد و برگشت.

من، از خواب بيدار شدم و چيزي متوجه نشدم و باز هم خوابيدم . صبح که از خواببرخاستم، سعي کردم که خودم را به عصايم نزديک کنم و عصا را بردارم، ناگاه متوجه شدمکه بدنم سبک شده و آن حالت درد شديد، به کلي، از من رفع شده است.

در آن وقت، متوجه شدم که شفا يافته‏ام و آن نور، وجود مقدس حضرت صاحب الزمانعليه السلام بوده است».

اين معجزه‏ي باهر و کرامت ظاهر، در شب چهارشنبه دوازدهم جمادي الاولي 1414 هجريبرابر با پنجم آبان 1372 خورشيدي رخ داد.

سعيد ، با مادر و برادر خود، سه شب ، در زائرسراي مسجد اقامت کردند . شب سوم که شبجمعه بود، عنايت ديگري شد که اين بار، در بيداري انجام پذيرفت . اينک، متن آن واقعهرا از زبان سعيد بشنويد:

شب جمعه، در اتاق شماره‏ي هشت نشسته بودم و مادرم مشغول تلاوت قرآن بود . احساسکردم که شخصي در کنار من نشست و براي من، رهنمودها و دستورالعمل‏هايي را بيان فرمود.

چون سخنانش تمام شد، برگشتم و کسي را نديدم . از مادرم پرسيدم که: «مادر! بامن بودي؟» . گفت: «من، قرآن مي‏خواندم، با تو نيستم .» . پرسيدم: «پس اين کي بود کهبا من سخن مي‏گفت؟» . مادرم گفت: «کسي در اين جا نيست» .

در آن موقع، پتو را بر سرم کشيدم و هر چه به مغزم فشار آوردم که مطالب آن شخص رابه خاطر بياورم، چيزي به يادم نيامد.

روز جمعه، سعيد و مادرش، به تهران باز مي‏گردند و به بيمارستان الوند مراجعهمي‏کنند . پس از عکس‏برداري، معلوم مي‏شود که سعيد، صحيح و سالم است و از غده‏يبدخيم سرطاني، هيچ خبري نيست.

بدين گونه، اين کودک سعادت‏مند - که به حق، «سعيد» نامگذاري شده - از معجزاتباهر حضرت ولي عصر، ارواحنا فداه، بهبودي کامل خود را در مي‏يابد.

دو هفته بعد (شب چهارشنبه بيست و پنجم جمادي الاولي برابر با 19/8/72) سعيد ، بامادرش و برادرش محمد نعيم، به جمکران آمده بود تا پيشاني ادب بر آستان مسجد حضرتصاحب الزمان عليه السلام بسايد و از محضر مولا و مقتدايش تشکر کند . خوش‏بختانه،حقير هم در مسجد بودم و از داستان شفا يافتن او آگاه بودم . با او به دفتر مسجدرفتم و در حضور ده‏ها نفر از دوستان ، مطالب بالا را از زبان سعيد بدون واسطه شنيدم.

مادرش، از خوش‏حالي، در پوست‏خود نمي‏گنجيد و بر حضرت بقية‏الله، ارواحنا فداه،پيوسته درود مي‏فرستاد و سخناني مي‏گفت که از يک فرد سني مذهب بسيار جالب بود.مثلا مي‏گفت: «من نمي‏دانم الآن امام زمان عليه السلام کجا است: آيا در درياها ،کشتي‏ها را نجات مي‏دهد و يا در آسمان‏ها، هواپيماها را نجات مي‏دهد؟».

سعيد، در اين سفر، با کوله‏باري از پرونده‏هاي پزشکي و عکس‏ها و آزمايش‏ها آمدهبود، که آنان را به مشتاقان ارائه دهد . از اسناد پزشکي او، مسئولان مسجد، فيلمبرداري کردند . از خود سعيد و مادرش نيز فيلم‏برداري شد، و سخنانشان ضبط گرديد.بي‏گمان ، خانواده‏ي «چنداني‏» در ميان خانواده‏هاي معتقد اهل سنت، مبلغ صميمي وبي‏قرار حضرت بقية‏الله، عجل الله تعالي فرجه الشريف ، خواهند بود.

جمکران، ميعادگاه عاشقان

در طول سال، شب‏هاي چهارشنبه، مسجد مقدس جمکران ، پذيراي قريب يکصد هزار عاشق دلباخته است که از شهرهاي دور و نزديک، به شهر مقدس قم روي مي‏آورند و در حرم مطهرحضرت معصومه عليها السلام پيشاني ادب بر آستان مي‏سايند و آن گاه راهي مسجد مقدسجمکران مي‏شوند و با امام رؤف ، به راز و نياز مي‏پردازند.

از چهره‏هاي برجسته‏اي که ارادت خاصي به مسجد مقدس جمکران داشتند و خوانندگانگرامي با شخصيت علمي و تقوايي آنان آشنايي دارند ، آيات عظام حاج شيخ عبدالکريمحائري ، حاج ميرزا جواد آقا ملکي تبريزي ، حاج سيد محمد تقي خوانساري ، حاج سيد محمدحجت کوهکمري ، حاج آقا حسين بروجردي ، حاج سيد حسين قاضي، حاج شيخ محمد تقي بافقي،حاج آقا مرتضي حائري را مي‏توان نام برد.

براي مرحوم آية‏الله حائري، هر وقت مشکلي پيش مي‏آمد، مرحوم آية‏الله بافقي رابه مسجد جمکران مي‏فرستاد و رفع مشکل مي‏شد.

هر وقت ‏شهريه‏ حوزه تامين نمي‏شد ، مرحوم آية‏الله حجت ، به مسجد مقدس جمکرانمشرف مي‏شد و همان روز، شهريه تامين مي‏گرديد.

براي مرحوم آية‏الله بروجردي، هر وقت مشکلي پيش مي‏آمد، گوسفندي مي‏فرستاد تا درکنار مسجد جمکران قرباني کنند.

براي مرحوم آية‏الله گلپايگاني ، هر وقت مشکلي پيش مي‏آمد ، عريضه‏اي مي‏نوشت و باگروهي از اصحاب و فرزندان خود ، به مسجد مقدس جمکران مشرف مي‏شد و توسل مي‏کرد و رفعمشکل مي‏شد.

مرحوم آية‏الله مرعشي، چهل شب چهارشنبه، در مسجد جمکران بيتوته کرد.

آية‏الله صافي، در مورد پدر بزرگوارشان، مرحوم آية‏الله حاج ملا جواد صافيگلپايگاني، نقل فرمودند که ملتزم بود حتي الامکان ، پياده به مسجد جمکران مشرف شود.

آية‏الله حاج سيد محمد تقي خوانساري نيز غالبا ، پياده مشرف مي‏شدند.

ختم زيارت عاشورا در مسجد جمکران

در عصر زعامت مرحوم آية الله حاج سيد محمد حجت ، قحطي و گراني سختي پديد آمد ، بهطوري که نان سنگک دانه‏اي يک تومان رسيد ، در حالي که شهريه‏ طلاب در ماه ، فقط دهتومان بود.

مرحوم آية‏الله حجت ، چهل تن از طلاب مهذب و متدين را دستور داد که به مسجد مقدسجمکران مشرف شوند و در پشت‏بام مسجد ، به صورت دسته جمعي ، زيارت عاشورا را با صدسلام و لعن و دعاي صفوان بخوانند و به حضرت موسي بن جعفر عليه السلام و حضرتابوالفضل عليه السلام و حضرت علي اصغر عليه السلام متوسل شوند و رفع گراني و نزولباران را از خداوند متعال بخواهند.

چهل تن طلبه مهذب و متدين ، طبق فرمان مرجعيت اعلاي تشيع، به ميعادگاه عاشقانشرفياب شدند . بعد از اداي نماز تحيت و نماز حضرت بقية‏الله، ارواحنا فداه، و توسلبه ذيل عنايت فرمانرواي جهان هستي، به پشت‏بام مسجد رفتند، ختم زيارت عاشورا را ،طبق دستور آن مرجع وارسته ، انجام دادند و حوائج‏خود را با شفيع قرار دادن سه تنباب‏الحوائج ، به درگاه حضرت احديت ، عرضه داشتند و مسجد را به قصد قم ترک کردند.

راه قديمي مسجد جمکران ، از طرف روستاي جمکران بود . گروه چهل نفري طلاب، هنوز بهده جمکران نرسيده بودند که درهاي رحمت گشوده شد و باران رحمت ، سيل‏آسا فرو ريخت وطلاب، ناچار شدند که لباس‏هاي خود را درآورند ، حتي کفش‏هاي خود را به دست گرفتند ،از ميان سيلاب‏ها عبور کردند.

اين حادثه‏ي تاريخي را نخستين بار، از دانشمند معظم حجة‏الاسلام والمسلمين استادمحمد امين رضوي صاحب کتاب ارزش‏مند تجسم اعمال - که خود جزء چهل تن بود - شنيدم.

بسياري از آن چهل تن، به رحمت ايزدي پيوسته‏اند ، ولي الحمدلله ، برخي از آنان درقيد حيات هستند که خوانندگان گرامي، مي‏توانند از آنان تحقيق کنند.

اخيرا ، اين داستان از زبان حضرت آية‏الله حاج سيد مهدي اخوان مرعشي وحجة‏الاسلام والمسلمين آقاي گل محمدي ابهري ، منتشر شده است[20]

بسيار مناسب است که مراجع بزرگوار عصر ما نيز در مشکلات مادي و معنوي ، مردم رابه مسجد مقدس جمکران و ختم زيارت عاشورا به صورت دسته جمعي در آن ميعادگاه عاشقان ،فرا خوانند.

خصوصيت‏شب چهارشنبه

مکررا ، با اين سؤال مواجه شده‏ايم که «آيا شب چهارشنبه، خصوصيتي دارد ؟ »

در پاسخ، بايد عرض کنيم که شب چهارشنبه ، خصوصيت دارد . لذا مي‏بينيم که حضرت بقية‏الله ، ارواحنا فداه ، در همان فرماني که براي تاسيس مسجد جمکران صادر کردند ،فرمودند: «فردا شب که شب چهارشنبه است، آن بز را به همين جايگاه بياور و ذبح کن وروز چهارشنبه که هجدهم ماه رمضان است ، گوشت آن را به بيماران صعب‏العلاج انفاق کنکه خداوند ، همه‏شان را شفا عنايت مي‏کند»[21]

دعاي عظم البلاء

در اين جا ياد آوري اين نکته لازم است که در مسجد مقدس جمکران، از دعاهاي مربوطبه حضرت بقية‏الله ، ارواحنا فداه ، مانند «دعاي ندبه‏» ، «دعاي سلام الله الکامل » ، « زيارت آل ياسين‏» ، «دعاي عهد» ، . . . بويژه از دعاي «اللهم عظم البلاء . . .» کهبعد از نماز حضرت صاحب الزمان عليه السلام به آن امر شده است ، غفلت نشود.[22]

[1] 1ـ مکيال المکارم، ج 2، ص 314.

[2] صاحب مکيال ، کيفيت تعظيم و تکريم آن اماکن را در کتاب مکيال المکارم، ج 2 330ـ327شرح داده است

[3] 3ـ اين تقريظ، در آغاز نجم ثاقب چاپ شده است . دست‏خط ميرزاي بزرگ، درکتابخانه‏ي آستان قدس، در يکي از نسخ خطي کتاب، به شماره‏ي 9361 موجود است

[4] 4ـ ميرزاي نوري، استظهار کرده‏اند که رقم «393 هجري‏» تصحيف شده و صحيح آن «373هجري‏» است .(جنة الماوي، ص 47; نجم ثاقب، ص 215; مستدرک: ج 3، ص 447)

[5]  هرچند راوي اين خبر شيخ صدوق ، معتقد است که در زمان غيبت ، نبايد نام اصليحضرت بقية الله تلفظ شود ، ولي در اين جا، براي رعايت امانت در نقل ، به طور صريحآورده است

[6]ـ به جاي «حسن بن مسلم‏» ، در نجم ثاقب و جنة الماوي، «حسن مسلم‏» آمده ، ولي درمستدرک ج 3، ص 432 ، «حسن بن مسلم‏» تعبير شده است . البته، نتيجه، مساوي است، وحذف واژه‏ي «بن‏» در نام‏ها، شايع است

[7]  رهق، نام روستايي است در ده فرسخي قم در مسير کاشان ، که تا زمان ما ، آباد است .{ مستدرک ج 3، ص 432}.

[8] مرحوم نوري ، معتقد است که بايد: «لااله‏الاالله وحده وحده‏» گفته شود{بحار، ج 53، ص 231}.

[9] کلمه‏ي «چهارشنبه‏» در نجم ثاقب افتاده، ولي در جنة الماوي و انوار المشعشعينآمده است . و اگر در متن هم نيامده بود ، از بررسي متن استفاده مي‏شد; زيرا ، به طوريکه در متن داستان تصريح شده ، ديدار، در شب سه‏شنبه، شب هفدهم رمضان بوده است، پس شبهجدهم، شب چهارشنبه، و روز هجدهم روز چهارشنبه خواهد بود.

[10] ما، اين تعبير را از جنة الماوي نقل کرديم، ولي در نجم ثاقب چنين آمده است :« هفتاد روز يا هفت روز، ما اين جاييم‏» (نجم ثاقب، ص 214) .

با توجه به اين که اين ملاقات در شب هفدهم رمضان بود ، اگر آن را بر هفت‏حمل کني،بر شب بيست و سوم رمضان منطبق مي‏شود که شب قدر است ، و اگر بر هفتاد روز حمل کني بربيست و پنجم ذوالقعده منطبق مي‏شود که آن نيز روز مبارکي است

[11] .(بحار، ج 60، ص 208-221).

[12]ـ اشاره به دو داستان از عنايات حضرت بقية‏الله، ارواحنا فداه ، در مسجد مقدسجمکران است ، که مرحوم آية‏الله حائري آن‏ها را در کتاب خود آورده است.

[13]کريمه‏ي اهل‏بيت، ص 484 ; سردلبران ، ص 248- 250

[14]الذريعة، ج 7 ، ص 216.

[15]ترديدي نيست که قيام نخستين حضرت بقية‏الله ، ارواحنا فداه ، از مکه معظمه وکنار خانه‏ خدا است . اين حديث و احاديث مشابه ، به حرکت‏هاي بعدي آن کعبه‏ مقصود،نظر دارد

[16]انوار المشعشعين ، ج 1، ص 453

[17]انوار المشعشعين، ج 1، ص 454- 458

[18]گنجينه‏ آثار قم، ج 2، ص 672

[19]انوار المشعشعين ، ج 1، ص 454

[20]مسجد مقدس جمکران، ص40 ; زيارت عاشورا و آثار شگفت ، ص 55

[21]جنة‏الماوي ، ص 45 ; بحار، ص53 ، ص 232.

[22]  جمال الاسبوع ، ص 280.

منبع: پايگاه حوزه.

/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار