خط عابر پياده با خيابان يكي است، راكبان سر راه مانعي نميبينند
ضرغام نصرتي - گروه اجتماعي؛ پيرمرد به سختي خطهاي عابر پياده را تشخيص ميداد و موجهاي حرارت، رنگهاي متضاد آسفالت و عابر پياده را در چشمهاي پيرمرد شكستهتر نشان ميداد.
عصايش ديگر در دستهاي پيرمرد چفت نميشد و گويا عصا هم فهميده بود كه بايد با پيرمرد خداحافظي كند و براي هميشه از دستهايش رها شود؛ خيلي به عصا زحمت داده بود و فصلهاي يخبندان را با آن به سرانجام برده بود.
ماشينها يكي يكي رد ميشدند و رانندگان با تكيه بر اريكه مدلهاي بالا، با راحتترين حالت ارابهها را به پيش ميراندند، كسي متوجه پاهاي لرزان و دستهاي بي رمق پيرمرد نبود و هيچ نيش ترمزي حتي آميخته با نيشخند دل پيرمرد را نوازش نكرد.
تمام حواس پيرمرد به ماشينهاي عبوري متمركز شده بود و سررسيدن موتورسوار خلاف جهت را دور از انتظار ميدانست، اما موتورسوار مانند همه همقطاران خود بدون مقدمه و بيخبر خلاف جهت را درمينورديد؛ لحظاتي بعد پيرمرد نيمهجان نقش بر زمين شده بود و ديرهنگام ماشينها يكي پس از ديگري براي احترام به جسم نيمه جان لحظاتي توقف ميكردند.
پرده دوم نمايش در گوشهاي ديگر از شهر پيچ در پيچ و پرهياهو شروع شده بود، تماشاگران ناگهان كودك غرق در خون را نظارهگر هستند؛ نمايش واقعي است و اين بار تماشاگران بدون پرداخت پول، واقعيت لگدمالي حقوق عابر را در امتداد خط عبور پياده تماشا ميكنند.
لحظاتي همه گذريها، گذرا مبهوت ميشوند و دوباره به راه خود ادامه ميدهند و سبقتها براي زير گرفتن عابري ديگر شروع ميشود؛ با بوقهاي ممتد همه خيابانها سپري شده و همه علائم راهنمايي و رانندگي از نظرها محو ميشود.
در پرده سوم نوزاد از دست مادرش رها شده و صداي گريههايش گاهي كالبد نيمه جان مادر را به حركت واميدارد، اتاق عمل بيمارستان مادر و فرزند را از هم جدا ميكند؛ همراهان منتظر معجزه هستند و همه دست به دعا به طفل معصوم خيره شدهاند.
پرده چهارم و پنجم و ... بدون مجوز وزارت ارشاد، بدون كارگردان، فيلمبردار و صدابردار در خيابانها، كوچهها و برزن به نمايش درميآيد؛ سالخوردگان و كودكان، سياهي لشكران اين نمايش مستند هستند./انتهاي پيام/