متشابه گوئي معجزگون كلام رهبري در دلجوئي از هاشمي
به گزارش گروه پاتوق شيشه اي «شبكه خبر دانشجو»، در آخرين بروزرساني وبلاگ بازباران آمده است:
امام خامنهاي در نماز جمعه 29 خرداد 88: «[در سال ششم هجري در جريان صلح حديبيه] از يك طرف، دشمنان با نيروى مجهزى آنها را محاصره كرده بودند؛ كه موجب اضطراب ميشد، موجب تشويش براى بسيارى از مؤمنين ميشد؛ از طرف ديگر، پيغمبر اكرم بر طبق آن سياست عظيم مكتوم الهى - كه بعد براى همه آشكار شد- در مقابل كفارى كه آمده بودند، در مواردى كوتاه آمد؛ گفتند اسم «رحمان و رحيم» را از «بسم اللَّه» در اين نوشته حذف كنيد، پيغمبر قبول كرد؛ و چند مسئله از اين قبيل پبش آمد. اين هم دلهائى را مشوش كرد، مضطرب كرد، به ترديد انداخت. در چنين مواردى اين اضطرابهاى گوناگون براى مؤمنينِ به اسلام پيش مىآيد.»
به نظر ميرسد که اين بيان رهبري در مطلع خطبههاي نماز جمعه، براعت استهلالي است بر اينکه الان هم وضع مشابهي است و قرار است همين اتفاقات بيفتد، همين امتيازات داده شود، و همين تشويشها و ترديدها براي اهل ايمان فرا برسد، اما پيشاپيش مردم بدانند که اين امتياز دادنها يک سياست عظيم مکتوم الهي است.
يکي از جملات سنگين و ظاهرا غيرقابل تأويلي که برخي از مومنين را متزلزل کرد، اين بود که: «من البته در موارد متعددى با آقاى هاشمى اختلافنظر داريم، كه طبيعى هم هست؛ ولى مردم نبايد دچار توهم بشوند، چيز ديگرى فكر كنند.»
چون برخي به راستي به اين باور رسيده بودند که هاشمي دشمن نظام است و همو عامل اصلي خروج انقلاب از گفتمان ناب اسلامي و کناره نهادن شعار محوري انقلاب؛ يعني عدالت بوده است. در يک کلام خيلي از افراد، هاشمي را موثرترين شخص در ترور شاخصهاي نظام ميپنداشتند و البته مشخص است که ترور شاخصهاي انقلاب از ترور شخصهاي انقلاب مهمتر است؛ و چنين کسي خداي ناکرده، يا بازيگر شيطان بزرگ است يا بازيخورده آنان. در اين فضاي اعتقادي مردم بود که رهبري الهي، با آن جمله عجيب، همه را برزخ کردند.
جوابي که به ذهن برخي ميآمد اين بود که علت بيان اين جمله افشاگرانه و در عين حال حمايتآميز از سوي رهبري، کاربست همان سياست عظيم مکتوم الهي بوده است که پيامبر خدا (صلي الله عليه و آله) هم در شرايط حديبيه به کار برده است، يعني کتمان برخي حقايق. اما يک سوال دقيق در اذهان بيپاسخ مانده بود؛ و آن اينکه، براستي منطق رهبري در تفهيم مطالب به مردم، يا هرمنوتيک سخنان رهبري چيست؟ يا به دليل مصحلت فقط حقايق را کتمان ميکنند، يا علاوه بر آن، خلاف واقع را هم ميگويند؟
اصول فهم کلام رهبري، در کلام خود ايشان؛ امام خامنهاي در ديدار دانشجويان و نخبگان کنکور و فعالان تشکلهاي دانشجويي در 17 مهر 86: «مطلب كليدىاى كه لازم است اول عرض كنم، راجع به گزارههائى است كه درباره ارتباط رهبرى و مردم در اينجا و آنجا گفته ميشود. اين چيزى كه در جلسه گفته شد، ملاك نيست؛ يا تأويل يا توجيه يا تفسيرهاى مِن عندى؛ هيچ كدامِ اينها درست نيست. من حرفم همانى است كه دارم ميگويم. آنچه را كه بر طبق مصلحت كشور و مصلحت نظام نبايد گفت، نميگوئيم؛ نه اينكه خلافِ آن را بگوئيم، بعد بخواهيم در يك جلسه خصوصى، مثلاً فرض كنيد آن خلافگفته را تصحيح كنيم؛ نخير! اينجور نيست! بله، بسيارى از مسائل هست كه گفتنِ آن بر مسئولان كشور حرام است؛ نبايد بگويند. ما اگر همه آن چيزهائى را كه ميدانيم، بگوئيم، فقط شما كه نميشنويد، آنهائى كه دشمن شما هستند، آنها هم ميشنوند ... اين روشن باشد، معلوم باشد؛ حرف ما همانى است كه از ما ميشنويد؛ چه در نماز جمعه، چه در ديدارهاى عمومى، چه در ديدارهاى دانشجوئى و ديدارهاى گوناگونِ اختصاصىِ ديگر.»
اگر رهبري خلاف واقع را نميگويند؛ پس اختلافات هاشمي با نظام طبيعي است؟ البته امام خامنهاي پيشتر هم فرموده بودند،«هيچ کس براي من مثل هاشمي نميشود» و خداوند هم فرموده است، «و أزواجُه امّهاتُکم» و عايشه را نيز، امالمؤمنين دانستهاند و ... . آيا اين سخنان هم خلاف واقع نيست؟ به نظر ميرسدکه اين سخنان خلاف واقع نيست، فقط مساله در اين است که ما بايد اين سخنان را در فضاي تدبير پدافند غيرعامل گوينده در استتار و اختفاء حقايق ناب دانست. در مقاله «پدافند غيرعامل در قرآن، نهج البلاغه و بيان رهبري» معناي درست هيچکس براي من مثل هاشمي نميشود و امالمؤمنين بودن عايشه تبيين شد، اينک واکاوي جمله بسيار پيچيده رهبري در نماز جمعه 29 خرداد 88: «من البته در موارد متعددى با آقاى هاشمى اختلافنظر داريم، كه طبيعى هم هست؛ ولى مردم نبايد دچار توهم بشوند، چيز ديگرى فكر كنند.»
يک سوال کنکوري زبان؛ «با» يا «و» مساله اين است! هنگامي که براي کنکور آماده ميشديم، اين سوال را ميشنيديم که فعل صحيح براي جمله زير کدام است: «Ali with/and Reza go/goes to school» پاسخ هم خيلي آسان بود: اگر "علي با رضا" نهاد جمله باشد، گزاره آن، بايد سوم شخص مفرد باشد و اگر نهاد جمله، «علي و رضا» باشند، گزاره عبارت هم بايد جمع باشد. شايد شنيده باشيد که گاهي بچههاي مهد کودک براي مادرشان تعريف ميکنند که: «من و دوستم اختلاف داريم و با او بازي نميکنم» اين عبارت کودکانه، کاربرد درست نهاد و گزاره براي حروف عطف «با» و «و» را به سادگي نشان ميدهد. حالا به سخنان استاد شعر و ادب حضرت آيت الله خامنهاي درباره هاشمي دقت کنيد: «من البته در موارد متعددى با آقاى هاشمى اختلافنظر داريم!»
ميبينيد که ايشان در عبارت خود، با وجود نهاد مفرد (من)، گزاره جمع را آوردهاند. چرا؟ اين کاربرد اشتباه، يا آگاهانه بوده است، و يا ناخواسته و در هر دو حالت، يک چيز را مشخص ميکند، اينکه اين خطاي نگارشي عمدي يا سهوي، گوياي سر هم بندي بودن اين عبارت و اضطراب متن است. دليل اين اضطراب متن را شما حدس بزنيد. عبارت درست از نظر نگارشي: من با آقاي هاشمي اختلاف دارم يا من و آقاي هاشمي اختلاف داريم"
اگر جمله معترض را حذف معناي عبارت خيلي شفاف ميشود؟ نکته ديگر در تدقيق ساختار نگارشي اين جمله است: "من البته در موارد متعددى با آقاى هاشمى اختلافنظر داريم، كه طبيعى هم هست؛ ولى مردم نبايد دچار توهم بشوند، چيز ديگرى فكر كنند." جمله دوم اين عبارت، جمله معترضه يا توضيحي است. از اين بيان، دو معنا قابل فهم است، يکي از آنها با ساختار نگارشي جمله هماهنگ است و کاملا به ضرر هاشمي است و ديگري با فضاي رواني متن هماهگتر است و سبب اضطراب در شناخت مردم از هاشمي ميشود.
اگر کساني با دقت به ساختار نگارشي اين جمله را بشنوند، آن را بر اساس معترضه بودن جمله دوم، ميفهمند: "من البته در موارد متعددى با آقاى هاشمى اختلافنظر داريم - كه طبيعى هم هست- ولى مردم نبايد دچار توهم بشوند، چيز ديگرى فكر كنند." يعني مبادا مردم آنگونه که هاشمي القاء ميکنند، فکر کنند که من با هاشمي اختلافي ندارم. از نظر نگارشي، حذف جمله معترضه توضيحي، به ارکان معنايي جمله آسيبي نميزند؛ با حذف اين جمله، معنا خيلي دقيق و شفاف ميشود: "من البته در موارد متعددى با آقاى هاشمى اختلافنظر داريم ... ولى مردم نبايد دچار توهم بشوند، چيز ديگرى فكر كنند." يعني مبادا مردم آنگونه که هاشمي القاء ميکنند، فکر کنند که من با هاشمي اختلافي ندارم.
از نظر ساختار دستور زبان، کل جمله دوم و سوم که با "ولي" به هم ربط داده شده است، نميتواند جمله معترضه توضيحي باشد، چون اولا از نظر معنايي همخواني دارد و ثانياً با واو عطف نشده است تا از نظر ساختاري امکان چنين برداشتي باشد؛ و ثالثا در سجاوندي سخنان پياده شده رهبري هم، قبل از جمله سوم علامت نقطه بند گذاشته است و اين به معناي اين است که جمله دوم و سوم به هم عطف نشدهاند.
تفاوت «اختلافات طبيعي» با «اختلافنظر داشتن طبيعي» چيست؟ نکته آخر اينکه، چه چيز طبيعي است؟ و نهاد محذوف جمله سوم چيست؟ آيا "اختلافات" طبيعي است يا "اختلاف داشتن" طبيعي است؟ تفاوت در اين است که اختلاف امام خامنهابي و هاشمي بر سر دولت نهم که از سوي رهبري بازگشت انقلاب به مسير اصلي خودش است و از نظر هاشمي خروج انقلاب از مسير خودش است، يک اختلاف طبيعي نيست. اما اين اختلاف داشتن طبيعي است چرا که هاشمي با آن روحيات و اطرافيان طبيعي است که به چنين نقطه و چنين اختلاف نظري با نظام و نائب امام زمان برسد. اين اختلاف عظيم، از نظر نانو استدلالي که در ادامه ميآيد، به وضوح اثبات ميشود که اختلافات هاشمي و يارانش با نظام، اختلافي طبيعي نيست.
ساختار به ظاهر آشفته اين بيان رهبري شبيه ساختار اين آيه قرآن است: "... إِنَّ اللَّهَ مُبْتَليكُمْ بِنَهَرٍ فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَيْسَ مِنِّي وَ مَنْ لَمْ يَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّي إِلاَّ مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَةً بِيَدِه..." بقرة، 249: خدا شما را به نهري ميآزمايد، آنکه از آن نخورد، از من است و کسي که از آن بخورد از من نيست، مگر کسي که يک مشت از آن برگيرد. در نگاه اول، آنان که مشتي از آب بخوردند سبب خروجشان از مجموعه ميشود، اما اين چنين نيست. بلکه کساني که اصلا از آن نهر نخورند يا کساني که تنها مشتي از آن نهر بخورند، در سپاه طالوت ميمانند.
با چهار تغيير، عبارت امام خامنهاي معناي موردنظر هاشمي را دارد: 1. جمله اول و دوم، با بند (ويرگول) از هم جدا نشود؛ 2. مسند جمله دوم، "اختلافات" باشد (که اين اختلافات طبيعي هم هست) نه اختلاف داشتن (که اين اختلاف داشتن، طبيعي هم هست) 3. جلمه دوم و سوم، با نفطه بند جدا نشده بود؛ و 4. جمله دوم و سوم با حرف واو عطف شده بود تا امکان عبارت توضيحي بودن هر دو جمله دوم و سوم را فراهم کند، يعني جمله چنين باشد: من البته در موارد متعددى با آقاى هاشمى اختلافنظر داريم كه اين اختلافات، طبيعى هم هست و مردم نبايد دچار توهم بشوند، چيز ديگرى فكر كنند." فقط بنا بر اين 4 تغيير است که اگر کسي اختلافات فکري و عملي هاشمي با نظام را عامل ضربه به نظام بداند، دچار توهم شده است./انتهاي پيام/