آقاي هاشمي عزيز سوال دارم
به گزارش گروه پاتوق شيشه اي «شبكه خبر دانشجو» در آخرين بروزرساني وبلاگ راز سر به مهر خانه دهم آمده است:
اختلافي که بين جريان حامي "بني صدر" و جريان موسوم به "حزب اللهي"ها در اوايل انقلاب رخ داد، و در نهايت به اعلام عدم کفايت سياسي بني صدر از سوي مجلس اول و فرار نخستين رييس جمهور تاريخ ايران از کشور منجر شد، بي ترديد يکي از فرازهاي مهم تاريخ ماست. در اين بين نقشي که هاشمي رفسنجاني به عنوان يکي از عناصر محوري جريان مقابل "بني صدر" در اين برهه از تاريخ بر عهده داشت، نقشي بي بديل و اثرگذار بود.
يکي از اتفاقات مهمي که به يمن فضاي نسبي باز بعد از دو خرداد از يک سو و انتشار خاطرات هاشمي رفسنجاني از سويي، بروز عام تري يافته، جزييات موضوع حمايت امام از بني صدر و يا الاقل تسليم نشدن امام در برابر فشار هاي جريان مقابل بني صدر بوده.
در آن روزها، زمستان سال 59 و قبل از ماجراي 14 اسفند، رفسنجاني نامه اي عليه جريان بني صدر به امام مي نويسد و در آن قيد مي کند: "... آيا رواست که به خاطر اجراي نظرات جنابعالي، ما درگير و متهم باشيم و جنابعالي مقابل اين ها موضع بي طرف بگيريد؟ البته اگر مصلحت مي دانيد که مقام رهبري در همين موضع باشد و سربازان، خير و شر جريانات را تحمل کنند، ما از جان و دل حاضر به پذيرش هستيم ولي لااقل به خود ما بگوييد ... آيا رواست که همه دوستان ما به اضافه اکثريت مدرسين و ديگران در يک طرف و شخص آقاي بني صدر در يک طرف باشند و جنابعالي موضع بي طرف داشته باشيد؟ مردم چه فکر خواهند کرد؟ بعدا تاريخ چگونه قضاوت خواهد کرد؟"
رفسنجاني بعد در جايي ديگر مي نويسد: "بسياري از مردم هم متحير هستند که چرا امام قاطع و صريح در اين مسائل سرنوشت ساز صراحت ندارند ... ما انتظار نداريم که نصايح ذووجوهي از رسانه هاي جمعي بشنويم ..."
در ماجراي ديگري امام از جامعه مدرسين مي خواهد که در حمايت از بني صدر بيانيه بدهند. رفسنجاني خبر دار مي شود و مي خواهد که دست نگه دارند تا او با امام صحبت کند. امام از رفسنجاني ناراضي مي شوند و با عصبانيت به او مي گويند: "مي داني با چه کسي حرف مي زني؟". رفسنجاني مي گويد: "يک دفعه منفجر شدم و خيلي بلند گريه کردم و گفتم: ما هميشه شما را اين گونه مي شناختيم که در عين قاطعيت اجازه مي دهيد ديگران حرفشان را بزنند و اگر حق تشخيص دهيد، مي پذيريد. اين برخورد شما با آن اعتقاد عميق ما ناسازگار است. قدري جلسه ساکت شد. امام از جايشان بلند شدند و من هم بلند شدم. ايشان آمدند و مرا خيلي گرم بوسيدند و گفتند: نمي دانستم تو گريه اي هستي؟ دلجويي کردند ولي نتيجه اي نگرفتيم. ايشان قاطع بودند و ما دست خالي برگشتيم".
رفسنجاني در باره آن دوران مي گويد: "بني صدر تا حدودي ظاهر را حفظ مي کرد ولي در فکرش خيلي از کارهاي امام را قبول نداشت. اين مسائل کم کم در گفته ها و نوشته هايش بروز کرد. عمده اعتراضات ما به بني صدر هم بر سر اين مسائل بود ... شايد امام فکر مي کردند مي توانند بني صدر را اصلاح کنند، به ما مي گفتند شما سعي کنيد با او کار کنيد. امام مدتي روي اين مساله کار کردند ... کم کم بني صدر خودش را نشان داد و امام هم قانع شدند ... به نقطه اي رسيدند که معلوم شد آقاي بني صدر اصلاح نمي شود. سخنراني آقاي بني صدر در 17 شهريور آب پاکي روي همه مصلحت انديشي ها بود ... جمع بندي حرف هاي من اين است که بعد از آن تاريخ، امام قاطعيت خودشان را در مورد آقاي بني صدر اعمال نکردند و به تدريج به اين نقطه رسيدند و بالاخره خودشان هم حل کردند".
رفسنجاني ادامه مي دهد: "امام انصافا هم صبر مي کردند هم حکمت کارها را در نظر مي گرفتند. الان که به آن مسائل فکر مي کنم، به اين نتيجه مي رسم که حق رهبري را ادا کردند. معناي رهبري غيرمعصوم اين نيست که اشتباه نمي کند، معنايش اين است که تشخيص خود را اجرا کند که امام هم به خوبي اجرا کردند. يعني از امانت رهبري به خوبي نگهداري کردند".
منبع: بي پرده با هاشمي رفسنجاني / انتشارات کيهان / از صفحه 44 تا 57
قرعه، قرار مناظره "موسوي – احمدي نژاد" را موکول کرد به شب چهارده خرداد 88؛ شب درگذشت امام خميني، شبي که فردايش "رهبري" به رسم نوزده ساله نوبت سخنراني داشت. احمدي نژاد در غياب رفسنجاني، در جريان اين مناظره که به طور مستقيم از تلويزيون پخش مي شد، او را متهم به اتهامات سنگيني کرد؛ اظهاراتي که به طور ملموسي فضاي انتخاباتي را به نفع احمدي نژاد تحت تاثير قرار داد. فردا رهبري در سخنراني خود در مرقد امام مطلقا اشاره اي به واقعه ديشب اش نکرد. رفسنجاني اما همان جا به احمدي نژاد گفت که اتهامات بي اساسي زده که بايد اصلاح کند؛ درخواستي که احمدي نژاد نه تنها آن را جدي نگرفت بلکه در دومين فيلم تبلغاتي اش از آن مناظره با عنوان "مناظره تاريخي" نام برد. به رفسنجاني مجال دفاع از خود در تلويزيون هم داده نشد.
چند روز مانده به انتخابات هاشمي نامه بسيار مهمي خطاب به رهبري منتشر کرد و در آن نوشت : "متأسفانه اظهارات عاري از حقيقت و غيرمسئولانه آقاي احمدينژاد در جريان مناظره با مهندس موسوي و مقدمهچينيهاي قبل و حوادث بعد از آن، خاطرات تلخ اظهارات و اقدامات منافقان و گروهکهاي ضدانقلاب در سالهاي اول بعد از پيروزي انقلاب و نيز تهمتزدنها در انتخابات 84 و انتخابات مجلس ششم ولجنپراکنيهاي باند پاليزدار که در دادگاه محکوم شده را به نمايش گذاشت ... بعد از جريان شوم 14 اسفندماه 1359 (سخنراني بني صدر در دانشگاه تهران) با ارشاد امام و بنيانگذار جمهوري اسلامي (...) توانستيم در جهت زدودن غبارهاي ابهامات و سمپاشيها اقدامات مؤثري انجام دهيم و امام راحل درد آشنا با تشکيل گروه حقيقتياب و داور، بخشي از حقايق را آشکار کردند. نتايج آن، آگاهي بيشتر مردم و رسوايي فتنهگران و در نهايت نجات کشور از خطري بود که دشمنان استکباري و ضد انقلاب طراحي کرده بودند. البته اينجانب قصد ندارم که دولت موجود را مثل دولت بنيصدر معرفي کنم و يا سرنوشتي شبيه آن دولت را براي اين دولت بخواهم، بلکه مقصود اين است که بايد مانع گرفتار شدن کشور به سرنوشت آن روزگار شد".
چندي پيش دفتر هاشمي رفسنجاني جوابيه اي منتشر کرد و در آن متذکر شد "اگر آن روز (اوايل انقلاب)، گروهي هاشميستيزي را نردباني براي روحانيستيزي و اسلامستيزي خويش قرار ميدادند، فوراً با نهيب «اين تذهبون» امام مواجه ميشدند و امروز سکوت مصلحتآميز رهبري معظم انقلاب که در نامه آيتالله هاشمي رفسنجاني به آن اشاره شده، کار را به جايي رسانده که يک نامزد به خود اجازه ميدهد جلوي 50 ميليون بيننده تلويزيوني دروغ و تهمت بزند و روزنامههاي همسو قسم ياد کنند که با بهانه و بيبهانه هاشميستيزي را تيترهاي اول و دوم هر روز خويش کنند."
خود هاشمي هم اخيرا در مصاحبه اي که در مجله مديريت ارتباطات از وي منتشر شده در بارخواني موضوع نامه سال گذشته خود به رهبري گفته که: "انتظار من و همه دلسوزان واقعي نظام اين بود که رهبري عکسالعمل نشان دهند"
... که خب تا هفت روز بعد از انتخابات، رهبري عکس العملي نشان نداد.
هاشمي رفسنجاني در مواجهه با دو رييس جمهور وقت از دو رهبري وقت نظام انتظار واکنش داشته و از قرار هر دو، انتظار هاشمي را برآورده نکردند ... بني صدر به نيمه راه اولين دوره رياست جمهوري خود نرسيده، توسط امام از فرماندهي کل قوا عزل شد، چندي بعد مجلس هم عليه وي موضع گرفت. بني صدر مخفي و سپس فراري شد. بسياري معتقدند وقوع جنگ، سقوط بني صدر را جلو انداخت. سال ها بعد بني صدر در دادگاه "ميکونوس" عليه جمهوري اسلامي شهادت داد؛ او هنوز هم بي اثر نشده ... فرض مي کنيم "احمدي نژاد" ختم به خير شود و قياس وي با بني صدر اساسا در تاريخ مع الفارق ثبت شود؛ آقاي رفسنجاني که هنوز مصلحت انديشي رهبري را زير سئوال مي برد اين احتمال را نمي دهد که يک بار ديگر، چند سال بعد، در مورد مقام رهبري بگويد: "آيت الله خامنه اي انصافا هم صبر مي کردند هم حکمت کارها را در نظر مي گرفتند. الان که به آن مسائل فکر مي کنم، به اين نتيجه مي رسم که حق رهبري را ادا کردند. معناي رهبري غيرمعصوم اين نيست که اشتباه نمي کند، معنايش اين است که تشخيص خود را اجرا کند که رهبري هم به خوبي اجرا کردند. يعني از امانت رهبري به خوبي نگهداري کردند".
قطعا شرايط اوايل انقلاب طابق النعل بالنعل با شرايط کنوني يکسان نيست. به عنوان يک علاقمند شخصيت و انديشه آقاي رفسنجاني، به عنوان کسي که درست متوجه قضيه نمي شود، و گيريد به عنوان کسي که به سهم خود مي خواهد غبار از گوهر "حق" برگيرد، مي خواهم از ايشان بپرسم: " کجاي کار فرق کرده که ايشان احتمال نمي دهند چند وقت ديگر بر حکمت فعلا مستور صبر مقام رهبري در برابر احمدي نژاد صحه بگذارند؟"/انتهاي پيام/