نترس برادرم خدا با ماست
کد خبر:۷۷۳۰۲
وبلاگ «دست نوشته هاي يك شيعه عدالت طلب»؛

نترس برادرم خدا با ماست

ما دينمان تحت لواي علم عباس است و زير سايه ذوالفقار زندگي مي کنيم و خط و نشان مي کشيم براي استکبار و شيطان و آقازاده هاي شيطان و زالوهاي اطرافشان که مي مکند خون يتيمان علي را و خون مي کنند به دل سيد علي ...

به گزارش گروه پاتوق شيشه اي «شبكه خبر دانشجو»، در آخرين بروزرساني وبلاگ دست نوشته هاي يك شيعه عدالت طلب آمده است:

دوستي برايم اس ام اس فرستاد که فلاني هر چه فکر ميکنم اصلا وقت نداريم.پرسيدم براي چه کاري؟جواب داد براي دفاع از انقلاب.برايش نوشتم از قول مولايم خامنه اي که "آينده از آن حزب اللهي هاست"برايش نوشتم که نترس برادرم خدا با ماست...

راستش را بخواهيد اصلا نگراني و ترس براي ما زشت است.افت دارد براي بچه شيعه که ترس به دلش راه دهد.اين انقلاب که در هيچ کدام از تقسيم بندي هاي عقل مادي غرب قرار نمي گيرد معجزه ايست که ما را به اول آخرالزمان رساند.ظهور صغري محقق شد و مدل حکومتي اولاد علي از نسل سلمان فارسي آمد و رايحه ي کربلا را در مشاممان تازه کرد.حضرت روح الله آمد و به يادمان آورد که شيعه با شهادت زنده است.آمد و به قول حکيم شهيد سيد مرتضي آويني "امام به ما آموخت که انتظار در مبارزه است".امام روح الله آمد و به ما باوراند که "ميتوانيم".حضرت روح الله کربلاي سيدالشهدا را آنطور که بود تفسير کرد برايمان و ما شديم شاگردان "خارج درس" امام که هم آن روزهاي جنگ و هم اين روزهاي فتنه سبقت گرفته ايم از شاگردان "درس خارج" امام...

من حضرت روح الله را نديده ام ولي ادعا دارم که امام را من ميشناسم نه آنهايي که شانه به شانه اش بودند در هرجا وآخرش بريدند از راه امام و کردند با او آنچه را ميدانيد و ميدانم...

من نسل خميني هستم و فدايي خامنه اي چون امروز تجلي تام وتمام روح خدا در جسم تا مرز شهادت رفته ي مولاي ما سيد علي است...امام را و راه امام را من و نسل من ميشناسند که حاضرند سر بدهند در راه ولايت.همان گريه کن هاي نيمه هاي شب که از فراق کربلا ميسوزند و اشک ميريزند.گريه ميکنند بر روضه هاي کربلا و مدينه و شعله هاي حب و بغضشان همچنان شعله ور ميماند تا روزش برسد که ويران کنند کاخ هاي شياطين "اکبر" را روي سرشان.

از چه بترسيم برادر!که ما عباس داريم و آنطرف ميداني ها در عمرشان هنوز يک قطره اشک نريخته اند براي ماه در خسوف ام البنين.

ما دينمان تحت لواي علم عباس است و زير سايه ي ذوالفقار زندگي ميکنيم و خط و نشان ميکشيم براي استکبار و شيطان و آقازاده هاي شيطان و زالوهاي اطرافشان که ميمکند خون يتيمان علي را و خون ميکنند به دل سيد علي...

وقتي يقين دارم که آه مادران شهدا دامنشان را خواهد گرفت از چه بترسم؟

مگر نديدي آه بي بي ام البنين چه کرد با دودمان آل زياد و آل مروان و بني اميه؟ اين اشک هاي شبانه ما سلاح ماست.اين اشک ها همان خون شهيد است که از چشم ما ميريزد پاي روضه ي سقاي بي دست.روزش برسد اين اشک ها خون ميشود براي آبياري شجره طيبه اي که ريشه اش در کربلاست و ميرود بالا تا برسد به دست خورشيد ولايت که ما منتظر ديدنش هستيم در شب سرد بي عدالتي. ما  مثل دنيا زدگان خسته از مبارزه نيستيم که شکم هايمان سنگين شود و ديگر بي خيال مبارزه شويم و خودمان را بزنيم به "خريت" و "حريت" را بفروشيم به ملک ري و برويم سراغ توسعه و نظريه بدهيم که منظور از ولايت وکالت است و بعضي غلط هاي اضافي ديگر...

ما همه زندگيمان و جوانيمان فداي هموار کردن راه ظهور است.از چه بترسيم وقتي از خميني آموختيم که چه بکشيم و چه کشته شويم ما پيِروزيم. راه ما از کربلا ميگذرد و ما را به کربلا راه ميدهند چون از مرگ نميهراسيم.ما هنوز در قنوت نمازمان دعا ميکنيم براي شهادتمان و سرهايمان را نذر مولاي بي سر کرده ايم.ما نميترسيم و ميترسانيم آنها را که تن عمه زينب ما را لرزاندند با فتنه ي سبزشان...چشم عباس را دور ديدند ولي اينبار کور خوانده اند.مگر همه ما را که "بيشماريم" بکشند تا بتوانند حاکم کنند سکولاريست ها و مدرنيست ها را در اين آب و خاک که خاکش بوي خوش خون هجده ساله هاي فدايي زهرا را ميدهد...

ما تا آخر ايستاده ايم...و خوشحاليم که بيشماريم...حزب الله بيشمار است...

و به ياد حسين قدياني عزيزم مي گويم خطاب به آنها که ...«شما غلط کرديد بيشماريد.»/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار