حجاب و برخورد نزديك از نوع سوم
کد خبر:۷۷۳۷۷
وبلاگ «حقيقت محض»؛

حجاب و برخورد نزديك از نوع سوم

هر بدحجابي نيز مي‌داند که اگر بنا شود رقابت در اغواگري ادامه پيدا کند، روزي جامعه به عرياني کامل کشيده خواهد شد و حتي اين عرياني نيز ديگر نخواهد توانست چشم سيري ناپذير مردان گمراه جامعه را سيراب کند. البته اين وضعيت، مطلوب هيچ کس نخواهد بود.

به گزارش گروه پاتوق شيشه اي «شبكه خبر دانشجو»، در آخرين بروزساني وبلاگ حقيقت محض آمده است:

در چند ماه گذشته گفتگو حول موضوع حجاب بسيار بر سر زبانها جاري بوده و حتي کار تا جائي بالا گرفته که اختلاف بين سياسيون، روحانيون و دولتمردان بر سر اين مساله آشکار شده و اظهار نظر در مورد حقانيت و يا عدم حقانيت ديدگاه‌ها نقل هر محفل است.

آنچه در اين گفتگوها مورد غفلت قرار گرفته، اين است که طرفين گفتگو متّفق القولند که ترويج حجاب يک ضرورت است. اما در شيوه و روش کار با هم اختلاف نظر دارند. حال چرا برخي تحمل شنيدن ديدگاه سايرين را ندارند جاي سوالش باقي است!

نگارنده در اين مطلب، بدون تعلّق خاطر به هيچ کدام از طرفين، تنها مي‌خواهد با ارائه تحليلي از وضعيت بدحجابي در کشور، ترکيب متفاوتي از سياستها را براي پيگيري و مطالبه‌ي عمومي پيشنهاد دهد.

شايد بتوان در يک تقسيم‌بندي ساده، بدحجابان کشور را به سه دسته تقسيم کرد:

دسته‌ي اول کساني هستند که اگرچه حجاب را قبول دارند و بي‌حيائي را در ديگران اگر ببينند، نکوهش مي‌کنند، اما نوعي جبر اجتماعي براي پذيرفته شدن در جمع همسالان، آنها را مجاب کرده است که در نحوه‌ي پوشش خود کوتاهي کنند و به سطح پائين‌تري از آنچه بدان اعتقاد دارند تن دهند. از ساير خصوصيات اين قشر آن است که از گرما، دشواري، محدوديت و ساير مسائل به عنوان دلائل تغيير رفتارشان نام مي‌برند. بسياري نيز اين تصور را دارند که نوع پوشش لاقيدشان نشانگر فرهنگ و تمدن ايشان است و سطح اجتماعي ايشان را از سايرين جدا مي‌کند.

راهکار اصلاح اين قشر، تنها و تنها آن است که فضاي اجتماعي کشور اساسا تغيير کند. به عبارت ديگر، به جاي اينکه فرد به خاطر حجابش در ديد همسالانش متفاوت به نظر آيد، به خاطر بدحجابي‌اش مورد نکوهش همسالان قرار گيرد و کم‌حجابي‌اش، از نظر جامعه، شاخصي براي پائين بودن درک فرهنگي تلقّي گردد و نه تمدن. اين بدان معني است که بايد با علّت بدحجابي اين قشر به صورت بنيادين برخورد نمود و با کار فرهنگي بسيار قوي، تلقّي جامعه را از حجاب و بي‌حجابي کاملا تغيير داد.

دسته‌ي دوم کساني هستند که اهميت حجاب براي صيانت از خودشان، و اهميت حياء براي صيانت از جامعه برايشان روشن نشده است و حقيقتا نمي‌توانند بپذيرند که حجاب، نه تنها مسير سعادت را برايشان نمي‌بندد، و حقوقشان را نقض نمي‌کند، بلکه راهکاري براي صيانت از حقوق حقّه‌ي زنان در حفظ و صيانت از خانواده‌شان است.

روشن است که همپوشاني قابل توجهي بين دسته‌ي اول و دوم قابل تصوّر است. و همچنين روشن است که اگر چنين قشري وجود دارد، دليلش قطعا کم‌کاري ابزار فرهنگي کشور براي ترويج و روشنگري در اين زمينه است.

دسته سوم نيز كساني هستند كه تنها درصدي کوچک از جامعه بدحجابان را تشکيل مي‌دهند که يا اساساً با حجاب، عناد دارند و يا قصدشان از بدحجابي، عشوه‌گري و جلب جنس مخالف به قصد برقراري رابطه‌ي جنسي نامشروع است. نحوه‌ي پوشش اين گروه، غالبا خط‌شکن وضعيت بدحجابي در جامعه است و حتي بين جامعه بدحجابان نيز گاهي مورد نکوهش است.

هر بدحجابي نيز مي‌داند که اگر بنا شود رقابت در اغواگري ادامه پيدا کند، روزي جامعه به عرياني کامل کشيده خواهد شد و حتي اين عرياني نيز ديگر نخواهد توانست چشم سيري ناپذير مردان گمراه جامعه را سيراب کند. البته اين وضعيت، مطلوب هيچ کس نخواهد بود.

در برخورد با اين قشر، لازم است گاهي از قوه‌ي قهريه استفاده شود. به عبارت ديگر، صيانت از وضعيت اجتماعي ايجاب مي‌کند نهاد حاکميت براي حمايت از حقوق خود زنان هم که شده، و به منظور حفظ بنيان خانواده در جامعه، وارد ميدان شود.

اما سوال اين است که اگر ابزاري که بايد انحصارا براي دسته‌ي سوم به کار گرفته شود، به دو دسته‌ي ديگر تسرّي داده شود، چه وضعي رخ خواهد داد؟! به نظر روشن مي‌رسد که به شکل روزافزوني جمعيت دسته‌ي سوم افزايش خواهد يافت و نه کاهش!

بايد نحوه‌ي تعامل با هر قشر را با توجه به درصد هر يک از اين اقشار در جامعه برنامه‌ريزي نمود. اما در حالي که شايد تنها بيست درصد از جامعه‌ي بدحجاب کشور در دسته‌ي سوم بگنجند، تقريبا تمام مطالبات مورد بحث در مساله‌ي حجاب، به برخورد نزديک از نوع سوم اختصاص يافته است!

آيا نبايد مطالبات مردمي را بيش از نيروي انتظامي، متوجه دستگاه فرهنگي کشور، يعني سازمان صدا و سيما و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي مي‌کرديم؟ آيا نبايد از خود بپرسيم چرا علي‌رغم برخوردهاي چند سال گذشته با بدحجابي، هم‌اکنون هنوز به جاي آنکه جامعه از بدحجاب بيزار باشد، بدحجاب‌ها مظلوم تلقّي مي‌شوند؟ آيا نبايد علّت بسياري از رويکردهاي اشتباه مردم در مترقّي به حساب آوردن کم‌حجابي را در کم‌کاري دستگاه فرهنگي کشور جستجو نمود؟!

البته مقصود از اين بحث، متوقف کردن اقدامات پليس نيست! بلکه نگارنده خواهان رشدي چشمگير در فعاليت دستگاه فرهنگي کشور است. با به خاطر آوردن روزگاري که مردم از بستن کمربند ايمني واهمه داشتند که مبادا ترسو تلقّي شوند، و مقايسه‌ي آن با شرايط فعلي که همراهي فرهنگ‌سازي با اقدام قانوني مثمر ثمر واقع شده است، مي‌شود اثبات کرد که اگر مساله‌ي حجاب به صورت هماهنگ وجهه‌ي همت هر دو دستگاه باشد، مساله در افقي کوتاهتر از پنج سال تا حدود زيادي قابل حل و فصل خواهد بود.

اميدوارم روزي از همين روزها، سطح مطالبات فرهنگي مردم از دستگاه‌هاي متولي فرهنگ آنقدر آگاهانه بالا برود که مردم به جاي خواستن حجاب از پليس، مستقيما آن را از دستگاه‌هاي فرهنگي مطالبه کنند./انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار