برائت از نان شب هم واجب تر است
کد خبر:۷۷۹۹۴
وبلاگ «چشم خدا»؛

برائت از نان شب هم واجب تر است

اينها که گول فتنه­گران را خورده­اند، چوب ناآگاهي­شان را خورده­اند. اگر کسي يک عمر طبق برنامه­­اي که خدا برايش ريخته است، تمرين برائت کرده باشد، مي­فهمد که نمي­شود اسرائيل از کسي حمايت کند و او آدم خوبي باشد.

به گزارش گروه پاتوق شيشه اي «شبکه خبر دانشجو»، در آخرين بروزرساني وبلاگ «چشم خدا» آمده است:

خدا براي دلت برنامه دارد. گمان نکن که دل­خواهي­هاي دلت دل­به­خواهي است. نخير، اين خداست که احساسات دلت را مديريت مي­کند و او به تو مي­گويد که از چه خوشت بياييد و از چه بدت آيد. همه چيز اجباري است. و از اجباري­ترين احساساتي که بايد داشته باشي، کينه و نفرت از دشمنان اسلام است.

نگران نباش. دلت را به خدا بسپار که او بلد است چگونه مديريتش کند. و عجب شگرد قشنگ و زيبايي در مديريتش دارد. خدا اول برائت از دشمنان اسلام را مثل نماز و روزه واجب کرده است؛ يعني رک و بي­پرده به اين دشمني مجبورت مي­کند، و از سوي ديگر مفاهيم و معارف و اذکار برائت را در لابه­لاي انبوه اعمال واجب و مستحب گنجانده است، تا خواهي نخواهي جوگير شوي و احساس برائتت از دشمنان اسلام بيشتر شود.

داستان کربلا را نگاه کن. هيچ داستان ديگري براي خدا داستان کربلا نمي­شود. ثواب زيارت عاشورايش، زيارت حسينش، روضه و گريه و گرياندن و حتي تباکي­اش باور نکردني است. براي هيچ چيز ديگري خدا اين قدر ريخت و پاش ثواب و اجر نکرده است. نمي­دانم چرا، ولي شايد به اين خاطر است که آتش برائتي را که داستان کربلا در دلها فروزان مي­کند هيچ داستان ديگري نمي­کند.

دعاها و زيارت­نامه­هاي رسيده از اهل بيت (عليهم السلام) را نگاه کن. پر از عبارات تند و آتشين درباره­ي دشمنان است.

واجبات و مستحبات دينمان آتش­گيره­ي شعله­­ي برائت در دلهايند. هر که ديندارتر است، با دشمنان، دشمن­تر است. اگر بگويي دين باشگاه پرورش برائت است، حرف بيجا و بي­راهي نگفته­اي، شکي نيست که دين اثري اين­چنين دارد.

آن کس که همه را دوست دارد و در برابر هر کس و ناکسي نيش سازش و چابلوسي مي­گشايد، دين­دار نيست، زن و بچه­دار است، آبرودار است.

شايد اول عجيب به نظر برسد که اين همه کينه و خشم بر دشمن را خدا مي­خواهد چه کار؟ چرا خروار خروار پاي اذکار لعن ثواب مي­ريزد؟ چرا با ارزش­ترين آيه­ي قرآن از کفر به طاغوت سخن مي­گويد؟ چرا حج با برائت از شيطان و مشرکين آميخته است؟ چرا مهم­ترين سوره­ي قرآن که واجب است روزي ده بار خوانده شود با برائت تمام مي­شود؟ آيه­ي جهاد براي چيست؟ سوره­ي برائت چرا نازل شد؟ همراهان پيامبر را چرا خداوند «اشداء علي الکفار» خواند؟ چرا به خشم درآوردن کفار را خداوند عمل صالح مي­داند؟ و چرا ما را به ترساندن کفار فرا مي­خواند؟

پاسخ همه­ي اين چراها را در فتنه­ي اخير مي­توان ديد. سران فتنه و شخصيت­هاي کم­بصيرت، و مردمي که فريب آنها را خوردند، هر کدامشان به سهم خود از برائت کم گذاشته بودند که در اين دام افتادند. شرح حال سران فتنه برايم درس برائت است. اين هنر را از لقمان آموختم که ادب را از بي­ادبان مي­آموخت. 

شيخ، سال­ها بود که از گرفتن مواضع دشمن­شادکن پروايي نداشت، سال­ها بود که از عزت اسلام و ايران شاد نمي­شد و کارش را غر زدن و نق و نوق کردن قرار داده بود. هلوکاست که احمدي نژاد از آن پتکي ساخته بود، هر بار که با آن بر سر اسرائيل و حاميانش مي­کوبيد، کله­ي شيخ هم درد مي­گرفت. در عوض آرزو داشت، دختري در زندان­هاي ايران مورد تعرض قرار بگيرد، تا به همراه صهيونيستهاي متجاوز، براي اين دختر قرباني داد و هوار کند. او چنان نگران دختران زنداني بود که قبل از اين که چيزي رخ دهد، محکم­کاري کرد و نظام را متهم کرد و اصلا برايش مهم نبود که اين خبر دروغ و نادرست چقدر دل اسرائيل را خوشحال مي­کند. شيخ، عجول بود و به پيشواز اخبار دشمن­شادکن مي­رفت. هنور مدرکي گير نياورده بود که به مجريان انتخابات تهمت تقلب زد. هنور سندي به دست نياورده بود که به مسئولان زندان تهمت تجاوز زد. هنوز بعضي­ها زنده بودند که برايشان مجلس ختم گرفت و به روحشان فاتحه فرستاد. آخر و عاقبتش هم اين شد که اين روزها اخبار مربوط به وي فقط با اوردنگي و چک و لگد و لنگ کفش منتشر مي­شود.

مهندس به مدت بيست سال احساس نکرد، برائت خونش کم شده است تا محض رضاي خدا و کوري چشم دشمنان کاري کند و حرفي بزند و يا دست کم روزي به راهپيمايي بيايد و چند قدم ناقابل براي خشم اسرائيل زحمت بکشد. برائت و دشمن­ستيزي مهندس چنان تحليل رفته بود که هيچ از اين خجالت نکشيد که بي­بي­سي سخنگوي رسمي­اش باشد، يا به عبارت دقيق­تر او سخنگوي بي­بي­سيان گردد. مهندس اگر يک ذره از غيرت ديني برخوردار بود و پشيزي نسبت به دشمنان اسلام برائت داشت، در ازاي ده بار هم­نوايي با دشمنان، يک بار هم با آنها مخالفت مي­کرد، اما نکرد.

آن سيد بي­بصيرت هم در مدت هشت سال مسئوليتش، به گونه­اي گفت و نوشت و عمل کرد که غاصبان منگوله­دار بيت المقدس، آرزو کردند کاش دوباره برگردد. او از شعار مرگ بر منافق و مرگ بر ضد ولايت فقيه بدش مي­آمد و احتمالا از مرگ بر آمريکا و مرگ بر اسرائيل نيز دل خوشي نداشت، مي­گفت شعار زندگي بدهيد نه شعار مرگ. نمي­دانم، شايد اگر لازم مي­ديد و جرأت مي­کرد، مي­گفت سوره­ي برائت را افراطيون به قرآن اضافه کردند، سوره­ي مسد مخالف مباني دموکراتيک است، زيارت عاشورا ترويج خشونت است، به جاي فرهنگ شهادت­طلبي بايد اصول گفتگو را آموخت، با تمدن شصت ساله­ي اسرائيل بايد گفتگو کرد و از اين چرت و پرتها...

او در سال اول حکومتش از ملت آمريکا به خاطر تسخير لانه­ي جاسوسي معذرت خواست. حيف که در کشور عزيزمان رئيس جمهور همه کاره نيست، وگر نه مي­رفتيم که داشته باشيم ايشان از ملت اسرائيل هم به خاطر روز قدس معذرت بخواهد، شايد هم روزي از همه­ي جامعه­ي بشري به خاطر اصل انقلابمان معذرت مي­خواست. به هر حال او با همين حرف­هايي که توانست بزند دل مرگ­بارترين رژيم را به دست آورد و تحسين و حمد و ثنايشان را برانگيخت. من اگر به جايش بودم از خجالت آب مي­شدم، و هر بار که چشمم به يتيمي يا بيوه زني فلسطيني مي­افتاد، آرزو مي­کردم که زمين دهن باز کند و مرا فرو ببرد. آدم بايد از اين سرنوشت دق کند و بميرد، او را نمي­دانم.  

آن شيخ رساله­نويس و آيت الله مصنوعي هم درست مثل شيخ مطرود امام، سالهاست که دفترش بوي اودکلن­هاي زنانه و مردانه­ي خبرنگاران خارجي را مي­دهد، شايد آشپزخانه­ي دفترش هم به رسم مهمان­نوازي بوي قهوه و نسکافه بدهد. او نمي­فهمد که اين همه مگسِ ميکروفون به دست يک جا جمع نمي­شوند. حتما بوي مگس­پسندي مي­دهد که اين همه دفترش شلوغ شده است. شايد اگر اين شيخ، ظرفيت بيشتري از خودش نشان مي­داد و آبرويي نزد مردم داشت، انگليسي­ها بر او بيشتر سرمايه­گذاري مي­کردند و خودشان رساله­اش را به همان مرغوبيت قرآن خادم الحرمين الشريفين چاپ مي­کردند.

درست است که اين آيت الله مصنوعي فقر علمي هم دارد، اما از فقر علمي و بي­ولايتي­اش که بگذريم، برائت اين آدم بدجوري ضعيف است.

اينها که گول فتنه­گران را خورده­اند، چوب ناآگاهي­شان را خورده­اند. اگر کسي يک عمر طبق برنامه­­اي که خدا برايش ريخته است، تمرين برائت کرده باشد، مي­فهمد که نمي­شود اسرائيل از کسي حمايت کند و او آدم خوبي باشد. خداوند مي­فرمايد: آنها از هر خوبي که به شما مي­رسد ناراحت مي­شوند و از هر بدي که به شما مي­رسد، خوشحال مي­شوند.[1] يعني از هر کسي حمايت کنند، او وسيله­ي خوبي براي نابودي و پس­رفت ما خواهد بود.

من ديگر متعجب نيستم از اين همه مشق برائت که خدا هر روز و شب به من مي­دهد. من شعار مرگ بر آمريکا و مرگ بر اسرائيل و مرگ بر منافق و مرگ بر ضد ولايت فقيه را به دختر سه ساله­ام هم ياد داده­ام، تا بذر برائت را در دلش کاشته باشم. من به دينم افتخار مي­کنم که بعد از هر بار آب خوردن، مرا به لعن قاتلان حسين (عليه السلام) توصيه مي­کند. من سعي مي­کنم هنگام افطارم هم براي نابودي دشمنان اسلام دعا کنم. من هيئت را دوست دارم، چون هيئت کارگاه عملي ولايت و برائت است. من فهميده­ام که برائت شرط انتظار و انرژي لازم براي همراهي با امام زمان است.

خدايا آتش برائت و خشم و کينه­ي ما را نسبت به دشمنان اسلام روز به روز شعله­ورتر کن.

پي نوشت:

[1]. آل عمران: 120.

/انتهاي پيام

پربازدیدترین آخرین اخبار