برائت از نان شب هم واجب تر است
به گزارش گروه پاتوق شيشه اي «شبکه خبر دانشجو»، در آخرين بروزرساني وبلاگ «چشم خدا» آمده است:
خدا براي دلت برنامه دارد. گمان نکن که دلخواهيهاي دلت دلبهخواهي است. نخير، اين خداست که احساسات دلت را مديريت ميکند و او به تو ميگويد که از چه خوشت بياييد و از چه بدت آيد. همه چيز اجباري است. و از اجباريترين احساساتي که بايد داشته باشي، کينه و نفرت از دشمنان اسلام است.
نگران نباش. دلت را به خدا بسپار که او بلد است چگونه مديريتش کند. و عجب شگرد قشنگ و زيبايي در مديريتش دارد. خدا اول برائت از دشمنان اسلام را مثل نماز و روزه واجب کرده است؛ يعني رک و بيپرده به اين دشمني مجبورت ميکند، و از سوي ديگر مفاهيم و معارف و اذکار برائت را در لابهلاي انبوه اعمال واجب و مستحب گنجانده است، تا خواهي نخواهي جوگير شوي و احساس برائتت از دشمنان اسلام بيشتر شود.
داستان کربلا را نگاه کن. هيچ داستان ديگري براي خدا داستان کربلا نميشود. ثواب زيارت عاشورايش، زيارت حسينش، روضه و گريه و گرياندن و حتي تباکياش باور نکردني است. براي هيچ چيز ديگري خدا اين قدر ريخت و پاش ثواب و اجر نکرده است. نميدانم چرا، ولي شايد به اين خاطر است که آتش برائتي را که داستان کربلا در دلها فروزان ميکند هيچ داستان ديگري نميکند.
دعاها و زيارتنامههاي رسيده از اهل بيت (عليهم السلام) را نگاه کن. پر از عبارات تند و آتشين دربارهي دشمنان است.
واجبات و مستحبات دينمان آتشگيرهي شعلهي برائت در دلهايند. هر که ديندارتر است، با دشمنان، دشمنتر است. اگر بگويي دين باشگاه پرورش برائت است، حرف بيجا و بيراهي نگفتهاي، شکي نيست که دين اثري اينچنين دارد.
آن کس که همه را دوست دارد و در برابر هر کس و ناکسي نيش سازش و چابلوسي ميگشايد، ديندار نيست، زن و بچهدار است، آبرودار است.
شايد اول عجيب به نظر برسد که اين همه کينه و خشم بر دشمن را خدا ميخواهد چه کار؟ چرا خروار خروار پاي اذکار لعن ثواب ميريزد؟ چرا با ارزشترين آيهي قرآن از کفر به طاغوت سخن ميگويد؟ چرا حج با برائت از شيطان و مشرکين آميخته است؟ چرا مهمترين سورهي قرآن که واجب است روزي ده بار خوانده شود با برائت تمام ميشود؟ آيهي جهاد براي چيست؟ سورهي برائت چرا نازل شد؟ همراهان پيامبر را چرا خداوند «اشداء علي الکفار» خواند؟ چرا به خشم درآوردن کفار را خداوند عمل صالح ميداند؟ و چرا ما را به ترساندن کفار فرا ميخواند؟
پاسخ همهي اين چراها را در فتنهي اخير ميتوان ديد. سران فتنه و شخصيتهاي کمبصيرت، و مردمي که فريب آنها را خوردند، هر کدامشان به سهم خود از برائت کم گذاشته بودند که در اين دام افتادند. شرح حال سران فتنه برايم درس برائت است. اين هنر را از لقمان آموختم که ادب را از بيادبان ميآموخت.
شيخ، سالها بود که از گرفتن مواضع دشمنشادکن پروايي نداشت، سالها بود که از عزت اسلام و ايران شاد نميشد و کارش را غر زدن و نق و نوق کردن قرار داده بود. هلوکاست که احمدي نژاد از آن پتکي ساخته بود، هر بار که با آن بر سر اسرائيل و حاميانش ميکوبيد، کلهي شيخ هم درد ميگرفت. در عوض آرزو داشت، دختري در زندانهاي ايران مورد تعرض قرار بگيرد، تا به همراه صهيونيستهاي متجاوز، براي اين دختر قرباني داد و هوار کند. او چنان نگران دختران زنداني بود که قبل از اين که چيزي رخ دهد، محکمکاري کرد و نظام را متهم کرد و اصلا برايش مهم نبود که اين خبر دروغ و نادرست چقدر دل اسرائيل را خوشحال ميکند. شيخ، عجول بود و به پيشواز اخبار دشمنشادکن ميرفت. هنور مدرکي گير نياورده بود که به مجريان انتخابات تهمت تقلب زد. هنور سندي به دست نياورده بود که به مسئولان زندان تهمت تجاوز زد. هنوز بعضيها زنده بودند که برايشان مجلس ختم گرفت و به روحشان فاتحه فرستاد. آخر و عاقبتش هم اين شد که اين روزها اخبار مربوط به وي فقط با اوردنگي و چک و لگد و لنگ کفش منتشر ميشود.
مهندس به مدت بيست سال احساس نکرد، برائت خونش کم شده است تا محض رضاي خدا و کوري چشم دشمنان کاري کند و حرفي بزند و يا دست کم روزي به راهپيمايي بيايد و چند قدم ناقابل براي خشم اسرائيل زحمت بکشد. برائت و دشمنستيزي مهندس چنان تحليل رفته بود که هيچ از اين خجالت نکشيد که بيبيسي سخنگوي رسمياش باشد، يا به عبارت دقيقتر او سخنگوي بيبيسيان گردد. مهندس اگر يک ذره از غيرت ديني برخوردار بود و پشيزي نسبت به دشمنان اسلام برائت داشت، در ازاي ده بار همنوايي با دشمنان، يک بار هم با آنها مخالفت ميکرد، اما نکرد.
آن سيد بيبصيرت هم در مدت هشت سال مسئوليتش، به گونهاي گفت و نوشت و عمل کرد که غاصبان منگولهدار بيت المقدس، آرزو کردند کاش دوباره برگردد. او از شعار مرگ بر منافق و مرگ بر ضد ولايت فقيه بدش ميآمد و احتمالا از مرگ بر آمريکا و مرگ بر اسرائيل نيز دل خوشي نداشت، ميگفت شعار زندگي بدهيد نه شعار مرگ. نميدانم، شايد اگر لازم ميديد و جرأت ميکرد، ميگفت سورهي برائت را افراطيون به قرآن اضافه کردند، سورهي مسد مخالف مباني دموکراتيک است، زيارت عاشورا ترويج خشونت است، به جاي فرهنگ شهادتطلبي بايد اصول گفتگو را آموخت، با تمدن شصت سالهي اسرائيل بايد گفتگو کرد و از اين چرت و پرتها...
او در سال اول حکومتش از ملت آمريکا به خاطر تسخير لانهي جاسوسي معذرت خواست. حيف که در کشور عزيزمان رئيس جمهور همه کاره نيست، وگر نه ميرفتيم که داشته باشيم ايشان از ملت اسرائيل هم به خاطر روز قدس معذرت بخواهد، شايد هم روزي از همهي جامعهي بشري به خاطر اصل انقلابمان معذرت ميخواست. به هر حال او با همين حرفهايي که توانست بزند دل مرگبارترين رژيم را به دست آورد و تحسين و حمد و ثنايشان را برانگيخت. من اگر به جايش بودم از خجالت آب ميشدم، و هر بار که چشمم به يتيمي يا بيوه زني فلسطيني ميافتاد، آرزو ميکردم که زمين دهن باز کند و مرا فرو ببرد. آدم بايد از اين سرنوشت دق کند و بميرد، او را نميدانم.
آن شيخ رسالهنويس و آيت الله مصنوعي هم درست مثل شيخ مطرود امام، سالهاست که دفترش بوي اودکلنهاي زنانه و مردانهي خبرنگاران خارجي را ميدهد، شايد آشپزخانهي دفترش هم به رسم مهماننوازي بوي قهوه و نسکافه بدهد. او نميفهمد که اين همه مگسِ ميکروفون به دست يک جا جمع نميشوند. حتما بوي مگسپسندي ميدهد که اين همه دفترش شلوغ شده است. شايد اگر اين شيخ، ظرفيت بيشتري از خودش نشان ميداد و آبرويي نزد مردم داشت، انگليسيها بر او بيشتر سرمايهگذاري ميکردند و خودشان رسالهاش را به همان مرغوبيت قرآن خادم الحرمين الشريفين چاپ ميکردند.
درست است که اين آيت الله مصنوعي فقر علمي هم دارد، اما از فقر علمي و بيولايتياش که بگذريم، برائت اين آدم بدجوري ضعيف است.
اينها که گول فتنهگران را خوردهاند، چوب ناآگاهيشان را خوردهاند. اگر کسي يک عمر طبق برنامهاي که خدا برايش ريخته است، تمرين برائت کرده باشد، ميفهمد که نميشود اسرائيل از کسي حمايت کند و او آدم خوبي باشد. خداوند ميفرمايد: آنها از هر خوبي که به شما ميرسد ناراحت ميشوند و از هر بدي که به شما ميرسد، خوشحال ميشوند.[1] يعني از هر کسي حمايت کنند، او وسيلهي خوبي براي نابودي و پسرفت ما خواهد بود.
من ديگر متعجب نيستم از اين همه مشق برائت که خدا هر روز و شب به من ميدهد. من شعار مرگ بر آمريکا و مرگ بر اسرائيل و مرگ بر منافق و مرگ بر ضد ولايت فقيه را به دختر سه سالهام هم ياد دادهام، تا بذر برائت را در دلش کاشته باشم. من به دينم افتخار ميکنم که بعد از هر بار آب خوردن، مرا به لعن قاتلان حسين (عليه السلام) توصيه ميکند. من سعي ميکنم هنگام افطارم هم براي نابودي دشمنان اسلام دعا کنم. من هيئت را دوست دارم، چون هيئت کارگاه عملي ولايت و برائت است. من فهميدهام که برائت شرط انتظار و انرژي لازم براي همراهي با امام زمان است.
خدايا آتش برائت و خشم و کينهي ما را نسبت به دشمنان اسلام روز به روز شعلهورتر کن.
پي نوشت:
[1]. آل عمران: 120.
/انتهاي پيام