دعوت به سوى اتحاد
کد خبر:۷۸۰۰۴
پيام قرآن

دعوت به سوى اتحاد

همگى به ريسمان الهى چنگ بزنيد، و از هم پراكنده نشويد.

خداوند در قرآن مى فرمايد: «همگى به ريسمان الهى چنگ بزنيد، و از هم پراكنده نشويد»! (وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَميعاً وَ لا تَفَرَّقُوا).(1)

درباره اين كه منظور از حبل اللّه: «ريسمان الهى» چيست؟ مفسران احتمالات مختلفى ذكر كرده اند:

بعضى مى گويند: منظور از آن قرآن است.

بعضى مى گويند: اسلام.

و بعضى ديگر گفته اند: منظور خاندان پيامبر و ائمه معصومين(عليهم السلام) هستند.

در رواياتى كه از پيامبر(صلى الله عليه وآله) و ائمه اهل بيت(عليهم السلام) نقل شده نيز همين تعبيرات گوناگون ديده مى شود، مثلا در تفسير «درّ المنثور» از پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) و در كتاب «معانى الاخبار» از امام سجاد(عليه السلام) نقل شده كه فرمودند: «حبل اللّه قرآن است».(2)

و در تفسير «عياشى» از امام باقر(عليه السلام) كه فرمود: «ريسمان الهى آل محمّد(صلى الله عليه وآله)مى باشند، كه مردم مامور به تمسك به آن هستند».(3)

ولى نه اين احاديث و نه آن تفسيرها، هيچ كدام با يكديگر اختلاف ندارند، زيرا منظور از ريسمان الهى هر گونه وسيله ارتباط با ذات پاك خداوند است، خواه اين وسيله، اسلام باشد، يا قرآن، يا پيامبر و اهل بيت او.

و به عبارت ديگر تمام آنچه گفته شد، در مفهوم وسيع «ارتباط با خدا» كه از معنى «حبل اللّه» استفاده مى شود، جمع است.

دشمنان ديروز و برادران امروز پس از آن قرآن به نعمت بزرگ اتحاد و برادرى اشاره كرده و مسلمانان را به تفكر در وضع اندوهبار گذشته، و مقايسه آن «پراكندگى» با اين «وحدت» دعوت مى كند، و مى فرمايد: «فراموش نكنيد كه در گذشته چگونه با هم دشمن بوديد، ولى خداوند در پرتو اسلام و ايمان، دل هاى شما را به هم مربوط ساخت، و شما دشمنان ديروز، برادران امروز شديد» (وَ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً).

جالب توجه اين كه: كلمه «نعمت» را دو بار در اين جمله تكرار كرده و به اين طريق اهميت موهبت اتفاق و برادرى را گوشزد مى كند.

نكته ديگر اين كه: مسأله تأليف قلوب مؤمنان را به خود نسبت داده، مى گويد: «خدا در ميان دل هاى شما الفت ايجاد كرد» و با اين تعبير، اشاره به يك معجزه اجتماعى اسلام شده; زيرا اگر سابقه دشمنى و عداوت پيشين عرب را درست دقت كنيم كه چگونه كينه هاى ريشه دار در طول سال هاى متمادى در دل هاى آنها انباشته شده بود؟ و چگونه يك موضوع جزئى و ساده كافى بود آتش جنگ خونينى در ميان آنها بيفروزد ـ مخصوصاً با توجه به اين كه مردم نادان و بى سواد و نيمه وحشى معمولاً افرادى لجوج و انعطاف ناپذيرند، و به آسانى حاضر به فراموش كردن كوچك ترين مسائل گذشته نيستند ـ اهميت اين «معجزه بزرگ اجتماعى» اسلام، آشكار مى شود، و ثابت مى گردد كه از طرق عادى و معمولى امكان پذير نبود در طى چند سال، از چنان ملت پراكنده و كينه توز و نادان و بى خبر، ملتى واحد و متحد و برادر بسازند.

سپس قرآن مى گويد: «شما در گذشته در لبه گودالى از آتش بوديد كه هر آن ممكن بود در آن سقوط كنيد و همه چيز شما خاكستر گردد» (وَ كُنْتُمْ عَلى شَفا حُفْرَة مِنَ النّارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْها) اماخداوند شما را نجات داد و از اين پرتگاه به نقطه امن و امانى كه همان نقطه برادرى و محبت بود رهنمون ساخت.

«شفا» در اصل لغت به «كناره چاه» و يا خندق و مانند آن گويند، و شايد اطلاق «شفه» بر «لب» نيز به همين مناسبت باشد، و همچنين استعمال اين كلمه در بهبودى از بيمارى نيز به خاطر آن است كه انسان در كناره «سلامت و تندرستى» قرار مى گيرد.

در اين كه منظور از «نار» در آيه، آتش دوزخ است يا آتش هاى اين جهان؟ در ميان مفسران گفتگو است، ولى با توجه به مجموع آيه، چنين به نظر مى رسد: «نار» كنايه از جنگ ها و نزاع هائى بوده كه هر لحظه در دوران جاهليت به بهانه اى در ميان اعراب شعلهور مى شده، قرآن مجيد با اين جمله اوضاع خطرناك عصر جاهليت را منعكس مى سازد كه هر لحظه خطر جنگ و خونريزى آنها را تهديد مى كرد و خداوند در پرتو نور اسلام آنها را از آن وضع نجات داد و مسلماً با نجات يافتن از وضع خطرناك گذشته از آتش سوزان دوزخ نيز نجات يافتند.

در پايان آيه براى تأكيد بيشتر مى فرمايد: «خداوند اين چنين آيات خود را روشن مى سازد تا هدايت شويد» (كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللّهُ لَكُمْ آياتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ).

بنابراين، هدف نهائى هدايت و نجات شما است و چون پاى منافع و سرنوشت شما در ميان است بايد به آنچه گفته شد اهميت فراوان دهيد.

پي نوشتها:

1 ـ آل عمران/103.

2 ـ «درّ المنثور»، جلد 2، صفحه 60 (چاپ دار المعرفة) ـ «معانى الاخبار»، صفحه 132 (انتشارات جامعه مدرسين) ـ «عيون اخبار الرضا»، جلد 2، صفحه 130 (انتشارات جهان) ـ «بحار الانوار»، جلد 2، صفحه 312 و جلد 17، صفحه 210 و جلد 25، صفحه 194 و جلد 65، صفحه 233.

3 ـ تفسير «عياشى»، جلد 1، صفحه 102 و 194 (چاپخانه علميه) ـ «بحار الانوار»، جلد 24، صفحه 83، 84 و 85 و جلد 27، صفحه 198 و جلد 65، صفحه 233.

تفسير نمونه، ج3.

/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار