مهريه، چرا اين مقدار؟
کد خبر:۷۸۰۸۷
وبلاگ «سجاد رحيمي مديسه»؛

مهريه، چرا اين مقدار؟

زهر چشم را از همان اول از داماد و خانواده او گرفت و به اصطلاح ميخ را محکم کوبيد! علاوه بر 1360 سکه، يک واحد آپارتمان، يک سفر مکه و البته حق طلاق بايد به من حق بدهيد چنين مهريه اي را بخواهم؛ وگرنه از کجا معلوم که دو روز ديگر، همسرم به نگاهي دلش نلرزد.

به گزارش گروه پاتوق شيشه اي «شبكه خبر دانشجو»، در آخرين بروزرساني وبلاگ سجاد رحيمي مديسه آمده است:

شما بالاتر و سنگين تر از چنين مهريه اي سراغ داريد آقاي مديسه؟آيا قرآن تنها متعلق به طاقچه،بدرقه مسافر و يا سفره هفت سين و عقد است؟من اين مهريه را به هزارويک دليل از همسرم طلب کردم که مهم ترين دليل آن،ايمان و پاکي همسرم بود؛ ايماني که امروزه بسياري فقط حرف آن را مي زنند.ايماني که حقيقت گمشده مردم ماست. از نظر شرعي،مهريه همانند يک دين بر عهده مرد است که بايد آن را عندالمطالبه بپردازد و هيچ تعارفي هم در آن وجود ندارد.طبق قانون مدني نيز،مهريه هر وقت که از جانب زن مطالبه شود بايد به روز شود.يعني با محاسبات اقتصادي معلوم شود مبلغي که در تاريخ ازدواج به عنوان مهريه ثبت شده به هنگام مطالبه معادل چه وجهي است و سپس پرداخت شود.اين هم يک نکته حقوقي براي يادگيري شما و مخاطبانتان!

چون حق من است.به نظرم سوال جالبي را نپرسيديد. چرا نپرسيديد: چرا بيشتر نخواستم؟ در حالي که حق و حقوق قانوني من است که در آينده نيز قابل تغيير نيست.اين ميزان مهريه را خواستم چون مي دانستم همسرم آن قدر مرا دوست دارد که قبول مي کند و قبول هم کرد.

تکه زميني...دانگ منزلي...و يا حقوقي مثل حق طلاق که مدتي است مد شده،از همسرتان درخواست کرديد؟

زمين و منزل  که خير؛ چرا که در حال حاضر در طبقه دوم منزل پدرومادر شوهرم هستيم.حق طلاق هم به هيچ وجه؛چون تنها سود اين کار، کاشت بذر کينه در قلب طرف مقابلم بود.من هنوز مانده ام که چرا مهريه تبديل به وسيله اي براي ارزش گذاري زنان و مردان شده است که هر چه بالاتر باشد،شخصيت دختر، پسر و خانواده هاي آن ها بالاتر مي رود.

بله.بايد زهر چشم را از همان اول از داماد و خانواده او گرفت و به اصطلاح:ميخ را محکم کوبيد!علاوه بر 1360 سکه، يک واحد آپارتمان،يک سفر مکه و البته حق طلاق که اين مورد آخري به اصرار خانواده بود نه خودم. بايد به من حق بدهيد چنين مهريه اي را بخواهم؛وگرنه از کجا معلوم که دو روز ديگر،همسرم به نگاهي دلش نلرزد و نسبت به ارتباط دلسرد نشود؟ حداقل وقتي ياد اين مهريه مي افتد،بلافاصله قيد باقي ماجرا را مي زند؛چرا که مي داند يک نگاه همانا و مستقيم راهي زندان شدن همان!مهريه سنگين باعث مي شود که فيل آقا پسر ياد هندوستان نکند.

اين مهريه را خودتان انتخاب کرديد؟خانواده ها؟يا با توافق همسرتان؟

خانواده ها دخالتي نداشتند.همسرم در دومين جلسه صحبت ها،شخصاً نظر من را پرسيد که بيان کردم. حتي ايشان در چند نوبت خواستند که به خاطر شرايط خاص جامعه، تعدادي سکه را درخواست بکنم؛اما نپذيرفتم. زندگي که بخواهد از همان ابتدا بر پايه چشم و هم چشمي و اعمال اشتباه ديگران شروع شود،همان بهتر که شروع نشود.البته شايد خيلي ها با من مخالف باشند.
بله.خودم اين مهريه را از شوهرم خواستم. ابتدا زياد موافق نبود ولي وقتي پافشاري من را ديد،پذيرفت.

عرف مهريه در اقوام شما چه ميزان بود؟

اجازه بدهيد مطلبي را عرض کنم.در بعضي خانواده ها ميزان مهريه براساس ميزان آخرين مهريه دختر يکي از اقوام است؛مخصوصاً اگر ميزان آن بالا باشد.درغيراين صورت به يکي از جديدترين ازدواج ها که با مهريه سنگين همراه بوده اشاره مي شود و از آن به عنوان عرف در فاميل ياد مي کنند!به نظر شما خنده دار نيست؟ در اقوام ما عرفي که مد نظر شماست،300-400سکه بهارآزادي بود و هست.البته بدون در نظر گرفتن يک مورد خاص که 1000سکه بهارآزادي بود.
من به عرف و رسم اقوام توجهي نداشتم؛اگر چه آخرين مهريه يکي از دختران فاميل،800سکه بهارآزادي به اضافه يک سفرتفريحي خارج از کشور بود.اگر من مي خواستم به ديگران نگاه کنم، بايد چيزي بالاتر از 800سکه مي خواستم؛ مثلاً 900 يا 1000سکه.

مهريه زياد خوشبختي مي آورد؟

تا خوشبختي را چگونه معنا و باور کنيم. اگر منظور شما ادامه زندگي همراه با عشق و علاقه باشد،بايد خدمتتان عرض نمايم خير. يکي از همسايه ها مصداق اين صحبت من هست که مي توانم برايتان بيان بکنم.مهريه او،1975سکه بهارآزادي بود؛اما در نهايت با کوله باري از مشکلات روحي و رواني، مهر خود را حلال و به اصطلاح: جانش را آزاد کرد.

ما شيعه هستيم اما آيا شيعه بودن را فهميده ايم؟مگر دين داري تنها به نماز و لباس مشکي پوشيدن براي عزاداري حسين(ع) است؟ مگر مسلمان بودن تنها به گريه و زاري براي حضرت فاطمه زهرا(س) است؟چرا ما نمي انديشيم که مسلماني به عمل است نه شعار؟ خير .مهريه زياد خوشبختي نخواهد آورد.

بله. وقتي پسري زير بار يک مهريه سنگين مي رود، مشخص است که در عشق و علاقه خود ثابت قدم است. شخصي که در مقدار مهريه اما و اگر بياورد، به آن معناست که طرف مقابل خود را دوست ندارد. دوست داشتن واقعي به معناي خوشبختيست.

برخي مهريه را براي روز مبادا نگه مي دارند. اگر اوضاع بر وفق مراد بود که هيچ وگرنه...نظر شما در اين باره چيست؟

اين کار مانند اين است که شما با يک شخصي دوست صميمي بشويد و اين دوستي،ساليان سال ادامه داشته باشد؛ منتهي هميشه يک چماق بزرگ بالاي سرش نگه داشته باشيد و يا يک سفته يا چک 400-500ميليوني. آيا مي شود به اين ارتباط،عنوان دوستي را اطلاق کرد؟ همسر انسان، بايد بهترين دوست او باشد نه يک مترسک که هميشه از او بترسد.خيلي خانواده ها مي گويند اگر مهريه دخترمان بالا باشد، جلوي خانواده شوهرش سربلند است و احترام و عزت بيشتري دارد.اين صحبت واقعاً خنده دار و البته تأسف بار است.پيامبر اکرم(ص) مي فرمايند که شوم ترين زنان،زناني هستند که مهريه سنگيني دارند. خيلي وحشتناک است که مردي به خاطر مهريه، در زندان و کنار قاتلان و تبهکاران به سر ببرد.

مهريه مانند يک زنجير به دست و پاي پسر است.نفس تمام پسران امروزي،هوي و هوس است.برايتان جالب است اگر بگويم با تمام اين تفاسير،همسرم گاهي اوقات تاب نگاه نکردن به زنان و دختران زيبا در شهر را ندارد؛ حتي جلوي من.البته در اين گاهي اوقات،من به او حق مي دهم و حتي استقبال مي کنم، چرا که عقده نرسيدن به آن زن يا دختر، باعث مي شود همان شب يا فردا،اوقات خوشي را در بستر با هم داشته باشيم!!!مهريه روز مبادا و غيرمبادا ندارد. يک هديه است که هر مردي بايد زير بار آن برود.

چه چيزهايي مي تواند ادامه يک زندگي مشترک را تضمين نمايد؟

ايمان و صداقت به معناي حقيقي. وقتي زن و شوهري ايمان داشته باشند،دوشادوش هم براي هرچه بهتر شدن زندگي خود(معنوي و مادي) تلاش مي کنند. ارتباطات گسترده در خارج از محيط خانواده، چه قبل و چه بعد از ازدواج،جرأت لازم براي زندگي را در مرد کاهش داده است.آيا در اين آشفته بازار،چيزي بالاتر از ايمان و صداقت وجود دارد؟ سردرگمي در زندگي زناشويي،بسيار بسيار ترسناک و هولناک است.

وضعيت اقتصادي و مالي خوب خانواده و دوست داشتن حقيقي.صداقت مال عهد دقيانوس بود نه حالا. امروز اگر انسان بخواهد صادق باشد، مثل يک گوسفند توسط گرگ ها خورده مي شود. پول خوبي را داشته باشي و به همسرت نيز علاقه مند باشي،کافيست.

از مراسم ازدواجتان براي مخاطبان بگوييد.

يک عقد ساده در محضر که شب آن هم شربت و شيريني بود.مراسم ازدواج هم نگرفتيم و پولش را در جاهاي ديگر سرمايه گذاري کرديم. ناگفته نماند که به علت مراسم نگرفتن، دلخوري هايي ايجاد شد.بعضي ها وقتي متوجه شدند که به جاي عروسي چه کاري کرديم، قانع شدند؛ولي برخي هنوز هم قانع نشده اند و شوخي و جدي،شام عروسي و نوشابه را مي خواهند.

قبول دارم که مراسم عروسي يک مراسم عادي نيست اما...اما آيا شادي کردن تنها يک راه دارد؟ راهي که به قرض کردن و وام گرفتن عروس و داماد ختم بشود؟ آن هم فقط و فقط براي يک شب آبروداري؟ اين اصلاً معادله صحيحي نيست.واقعاً چه بر سر مراسم هاي ساده عروسي در خانه و حياط ما ايراني ها آمده است؟وقتي تجملات و چشم و هم چشمي ها با هم مسابقه مي دهند، مشخص است که کف قابل قبول انتظارات در اکثريت جامعه، عروسي در تالار است.همين آبروداري هاست که حتي دعوت شدگان را مجبور مي کند که حداقل سکه اي با نام بهارآزادي را به عروس و داماد پيش کش کنند.

هم براي عقدمان مراسم برگزار کرديم و هم براي شب ازدواج. براي شب ازدواج از هيچ چيزي کم نگذاشتيم؛ حتي در مورد کارت عروسي.

چنين مراسم هايي تنها يک بار در زندگي هر دختر و پسري رخ مي دهد. شايد از لحاظ مادي به زن و شوهر فشار بيايد،اما يک شب که هزارشب نمي شود. مي شود؟

برخي مي گويند که مراسم متفاوت داشتن و در اذهان ماندن به رنگ و لعاب نيست...با محبت و سادگيست که يک مراسم خاطره انگيز مي شود...اين ها همه شعر است.البته با عذرخواهي از تمام افرادي که اين نظرات را دارند.به خاطر دارم در يک سايت خبري چنين سوالي را ديدم:

چرا بايد خانواده اي از قشر متوسط خود را به دردسر بيندازند تا عروسي چندين برابر بالاتر از حد بضاعت خود برگزار کند و بعد هم مصيبت آن چند ساعت را سال ها بر خود تحميل کنند؟

به نظر شما اين ديد منفي مطرح کننده سوال نيست که دورهم بودن و شادي را مصيبت قلمداد مي کند؟

هيچ کس براي يک شب خرج کردن نمرده است.

مهم ترين دليل طلاق هاي امروزي؟

همان دو مورد که در سوال قبلي گفتم:عدم برخورداري از ايمان و صداقت در تمامي شئونات زندگي. وقتي ايمان نباشد،به محض کوچک ترين اختلاف،طرفين طلاق را انتخاب مي کنند. زماني که صداقت نباشد،نارضايتي ها در عرصه هاي متنوع زندگي زناشويي،روي هم انباشته مي شود تا روزي به حد انفجار مي رسد. اين نظر من است.صداقت در همين موضوع تعيين مهريه نيز به چشم مي خورد:

اگر خواستگاري در منزل يک دخترخانمي را که وضع مالي پدر او به نسبت خانواده ي خود خيلي بهتر باشد بزند،يقيناً نمي تواند با ميزان مهريه در نظر گرفته شده،مخالفت چنداني داشته باشد.اين يعني پسراعتماد به نفس کافي ندارد و کسي که اعتماد به نفس ندارد،قطعاً فردي ايده ال به نظر نخواهد آمد.

بيانش شايد درست نباشد اما به نظر من،نداشتن رابطه جنسي و عاطفي،علت اصلي عمده طلاق هاي امروزي است. وقتي اقتصاد خانواده خوب نباشد،مرد بايد تا شب سرکار باشد. مشخص است که چنين شوهري، بلافاصله پس از ورود به رختخواب مي خوابد!رابطه جنسي بين زن و شوهر،معلول عوامل گوناگون است.وقتي س...س شما با همسرتان لذت بخش باشد،يعني همه چيز روبراه است.وقتي هم لذت بخش نباشد،يعني يک جايي از کار و ارتباط شما مي لنگد.

ايده آل شما براي همسر آينده تان چه بود؟

ايمان،اصالت،صداقت،مردانگي و اخلاق خوب.البته گزينه هاي ديگر هم است منتهي مهم ترين موارد را گفتم.به اين موارد قلباً ايمان داشتم و دارم.شايد اگر مي خواستم به اصطلاح امروزي فکر بکنم،بايد مثل خيلي از هم جنسانم،به يک خواستگار پول دار پاسخ مثبت مي دادم؛ اما پول ارزش من در زندگي نبوده و نيست.اگر اين طور بود،قبول نمي کردم که در منزل پدر و مادر همسرم ساکن بشويم.همين مراسم عروسي که در سوال قبليتان به آن اشاره کردم:

آيا با 6ميليون تومان نمي شود يک اتومبيل شخصي ارزان براي شروع زندگي خريد؟
آيا اين شايسته جامعه ايراني(و در مرحله بعد اسلامي که ادعاي آن را مي کنيم) ماست که حتي امروزه به مراسم هاي عروسي در دوبي يا ترکيه روي آورده اند؟
خيلي چيزها؛اما يکي از مهم ترين آن ها،داشتن شغل مناسب و درآمد خوب بود.خواستگار اوليم،هم پسر خوبي بود و هم خانواده خوبي داشت منتهي به شغل مناسب و پردرآمدي مشغول نبود.اقتصاد در قرن بيست و يکم ميلادي، يک جزء جدايي ناپذير زندگي است. نمي توان ريسک کرد.ازدواج آسان و کم هزينه شعار است.مواردي مثل ازدواج دانشجويي نيز تنها يک مسخره بازيست؛ چرا که هم عروس و داماد مراسم جداگانه خود را مي گيرند و تنها به خاطر سکه هايش،در اين مراسم نام نويسي مي کنند و هم اين که زندگي که بخواهد از همان ابتدا با کمک هاي والدين و به تبع آن دخالت هاي آنان شروع بشود،همان بهتر که هيچ وقت شروع نشود.

چطور به اين اعتماد رسيديد که به همسرتان "بله" بگوييد؟آيا با همسرتان قبل از خواستگاري، آشنائي  داشتيد؟

خب من از جهات بسياري ايشان را محک زدم.اعتماد در چند جلسه گفتگو حاصل نمي شود.يکي از محک ها، اصالت خانوادگي ايشان و هم چنين گردش خانوادگي در يکي از پارک هاي شهر(بعد از نامزدي) بود.

من بر اين باورم که هيچ زن و شوهري نمي توانند تا قبل از ازدواج 100% ويژگي ها و شرايط طرف مقابل را بشناسند.به قول قديمي ها:بايد زير يک سقف زندگي نمود.در پاسخ سوال دومي هم بايد بگويم:خير.هيچ ارتباط و رفت و آمد و دوستي نداشتيم.با واسطه اي خانواده ها با يکديگر آشنا شدند و قدم به قدم جلو آمديم.ارتباط تنها بايد با اطلاع و نظارت خانواده ها باشد.

من و همسرم حدود يک سال با هم دوست و با تمام روحيات و ويژگي هاي يکديگر آشنا بوديم.به نظر من،خواستگاري، به ويژه در کلان شهرها،يک مراسم تشريفاتي است که دختر و پسر به دليل شرايط حاکم بر اجتماع،به آن تن مي دهند.اگر طرف مقابلت را خوب نشناسي،کلاهت پس معرکه است.

اين که دختر تا قبل از ازدواج نبايد هيچ ارتباطي داشته باشد، نشانه عقب ماندگي فرهنگيست.جامعه سنتي ما،پاک و ناپاک بودن يک دختر را صرفاً به داشتن يک پرده بکارت مي داند.همين امر سبب مي شود که دختر ايراني سراغ نخ و سوزن جادويي برود تا در شب زفاف از سوي همسر و خانواده اش،به ناپاکي متهم نشود!!!مضحک نيست؟ اين دروغ گويي نيست؟ دوشيزه ماندن در فرهنگ و سنت ما يک کمال براي هر دختري محسوب مي شود و به شکلي بيان گر عفيف و پاک ماندن او براي همسرش است؛ اما من با اين طرز فکر مخالفم.

نظر شما راجع به گذشت در زندگي چيست؟

يکي از ضروريات است ولي بايد مراقب بود که در گذشت حساب و کتاب نکنيم که مثلاً يک بار من گذشت کردم و دفعه دوم،بايد او گذشت کند!گذشت کردن باعث نزديکي بيشتر زن و شوهر به يکديگر مي شود.
اين اشتباه است که زنان به محض مشاهده کوچک ترين اشتباهي مردان را با مهريه عندالطالبه در دادگاه و در نهايت پشت ميله‌هاي زندان مواجه کنند.
ويژگي خوبي است اما بايد همه چيز مساوي باشد.اين طور نشود که من هميشه در يک موضوع گذشت کنم.زندگي نوعي بده بستان است.درست مثل تجارت و کاسبي.

اگر دوباره متولد بشويد و همسرتان به خواستگاري شما بيايد،باز هم همين ميزان مهريه را انتخاب مي کنيد؟
قطعاً همين مهريه را مجدداً از همسرم طلب مي کنم.بدون هيچ ترديدي.به خاطر دارم که يکي از دوستان صميمي ام بعد از اين که از مهريه ام با خبر شد،خيلي ناراحت شد و بهم گفت:الان داغي!متوجه نيستي.حداقل تعداد سکه هايي که بهاي جواني ات ه
ست،بگير.

باور نمي کنيد.بعد از اين مهريه چنان از فاميل و دوست و آشنا حرف شنيديم و مي شنويم که يک بار مادرم در خلوت بهم گفت که نکند اشتباه کرده باشيم!!!

مي بينيد که تأثير محيط چقدر زياد و حتي وحشتناک مي تواند باشد.نفس ترديد،مثل يک سم مهلک است که وجود زندگي را به نابودي مي کشاند.
بدون تعارف مي گويم:

نه تنها اين ميزان مهريه،بلکه بيشتر از آن.مثلاً به جاي سال شمسي،تعداد سکه را به سال ميلادي از طرف مقابل مي خواستم.در سوال قبليتان هم گفتم:مهريه بايد درست مثل يک زنجير به دست و پاي مرد بسته شده باشد.هيچ وقت اين حرفم را به شوهرم نمي گويم ولي نفس تمام مردان و پسران ايراني،شهوت و هوس است.مذهبي و غيرمذهبي هم نمي شناسد.

نظر شما درباره طلاق چيست؟

حتي شنيدن نامش هم ذهنم را به هم مي ريزد.مغبوض ترين حلال خدا را تلخ ترين واقعيت زندگي بسياري از زوج هاي امروزي مي دانم.طلاق تنها يک جدايي بين 2نفر و از هم پاشيدن يک خانواده نيست؛ بلکه زمينه ساز بروز بسياري از مشکلات و ناهنجاري هاي اجتماعيست.طلاق آخرين راه حل است زماني که واقعاً هيچ راه ديگري براي حفظ خانواده نمانده باشد.به اعتقاد من75% طلاق هاي امروزي ناشي از راحت طلبي پسران و دختران ماست.

هميشه از طلاق وحشت داشتم و شايد يکي از محرک هاي اصلي من در تعيين اين ميزان مهريه،همين ترس از طلاق بود.طلاق براي يک زن در جامعه ايران برابر است با نابودي،سوءظن و تباهي.

جدا شدن يک زن و مرد بسياري از اوقات،بهترين راه حل است.اين يکي از سوالات پاسخ داده نشده در ذهنم است که چرا امروز و در عصر ارتباطات و فناوري هاي پيچيده(نسبت به دوران پدران و مادران ما)،طلاق تا به اين حد رشد داشته است.

جسارتاً مي توانم اين سوال را بپرسم که چند خواستگار جدي قبل از بله گفتن به همسرتان داشتيد؟

خواهش مي کنم.من خودم را براي همه نوع سوالي آماده کرده بودم.5خواستگار که تا مرحله خواستگاري و رفت و آمد بود و 2مورد که تنها در حد صحبت با پدرومادرم بود.

به شما چه ربطي دارد آقاي مديسه؟!!! شوخي کردم.نارحت نشويد.2خواستگار جدي داشتم که به قول سريال هاي تلويزيوني: زنگ منزلمان را زدند که شانس با دومي بود!

سطح سوادتان چه ارتباطي با توقعات شما از زندگي داشته و دارد؟

هيچ ارتباطي.انسانيت به تحصيل نيست. بگذاريد با همين موضوع مهريه،منظورم را بهتر عرض کنم:

در بسياري خانواده ها ميزان مهريه به نسبت تحصيلات دختران تغيير مي کند:اگر دختري ديپلم باشد(در مقايسه با يک دختر ليسانس)،مهريه کمتري را در مراسم خواستگاري مطرح مي کند. در اين صورت دختران بايد تلاش کنند و دکتراي خود را بگيرند تا مهريه اي سنگين تر را از خواستگار طلب کنند!

من سواد را به مدرک تحصيلي نمي دانم.اين ديد خيلي نادرستي است که هر کس مدرک بالاتري دارد،بايد مهريه سنگين تري از لحاظ مالي داشته باشد.به اعتقاد من،چنين افرادي زندگي را خيلي سطحي نگاه مي کنند.من خودم يک زن تحصيل کرده هستم اما اعتراف مي کنم که ترکيب 70به30 دختران به پسران در زمينه تحصيلات، به هيچ وجه به سود جامعه ما نيست.البته اگر اين ناهمگوني در سطح تحصيلات دوجنس،بر ساير تعاملات و نقش هاي آنان اثرگذار باشد نظير ازدواج و نقش اجتماعي همسري.به غلط اين ارزش در جامعه شکل گرفته است که اگر مردي تحصيلات دانشگاهي نداشته باشد، آداب و شعور اجتماعي کمتري دارد.

من در دانشگاه ياد گرفتم که حق و حقوق يعني چي. در دانشگاه ياد گرفتم که زندگي يعني چي.اصلاً همين حق طلاق را اولين بار از زبان يکي از اساتيدمان در کلاس ياد گرفتم که به ما توصيه مي کرد حتماً در عقدنامه به نفع خودمان ثبتش بکنيم.

خيلي ها از زندگي ساده امام علي-عليه السّلام و همسر ايشان صحبت مي کنند؛اما به نظر من اين ها فقط توجيه است.ما که اهل بيت نيستيم.انسان هاي عادي هستيم.اگر از زندگي توقع کم داشته باشي،تا آخر عمر هيچ پيشرفتي نمي کني.

آيا براي دختر يا عروس آينده خود نيز مهريه خود را قبول داريد؟

بله.به نظر من دختر نبايد وابسته به مهريه باشد،چرا که طلب مهريه در دادگاه و مسند قضاوت(به خصوص در جامعه امروز ايران) بسيار بسيار مشکل است و در اکثر موارد،مهريه بخشيده مي شود و يا قسط بندي.از ديد يک کارشناس حقوقي به شما و مخاطبان گرامي مي گويم که پيچ و خم هاي قانوني،دريافت مهريه را سخت و در مواردي ناممکن ساخته است.به جرأت مي شود گفت هيچ مردي در ايران،به دليل مهريه زنداني طولاني مدت نبوده و نيست.

خير.به هيچ وجه.هر دوره اي فرق مي کند.حتماً به دختر خود،مهريه اي بيشتري را توصيه مي کنم. پسر هم که ندارم فعلاً؛اگر داشتم،خودم به عروسم مي گفتم يک مهريه کلفت و بزرگ بخواهد چرا که سر و ته همه مردها يک کرباس است.

حرف آخر؟

با يادي از شهيد دکتر شريعتي،حرف آخر را مي گويم؛اگر چه اعتقاد دارم حرف هاي بسياري براي جامعه ما که تنها نام اسلامي بودن را يدک مي کشد،باقي ماند:
چه كسي ميگويد كه گراني اينجاست؟
دوره ارزاني است!
چه شرافت ارزان
تن عريان ارزان
و دروغ از همه چيز ارزانتر
آبرو قيمت يك تكه نان.

/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار