دين اجبارى نيست!
آية الكرسى در واقع مجموعهاى از توحيد و صفات جمال و جلال خدا بود كه اساس دين را تشكيل مىدهد، و چون در تمام مراحل با دليل عقل، قابل استدلال است و نيازى به اجبار و اكراه نيست، در اين آيه مىفرمايد: «در قبول دين هيچ اكراهى نيست (زيرا) راه درست، از بيراهه آشكار شده است» «لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ».
«رُشد» از نظر لغت، عبارت است از راهيابى و رسيدن به واقع، در برابر «غَىّ» كه به معنى انحراف از حقيقت و دور شدن از واقع است.
از آنجا كه دين و مذهب با روح و فكر مردم سر و كار دارد، و اساس و شالودهاش بر ايمان و يقين استوار است، خواه و ناخواه، راهى جز منطق و استدلال نمىتواند داشته باشد، و جمله «لا اكْراهَ فِى الدِّيْن» در واقع اشارهاى به همين است.
به علاوه، بعضى از ناآگاهان از پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله مىخواستند: او همچون حكّام جبار با زور و فشار اقدام به تغيير عقيده مردم (هر چند در ظاهر) كند، آيه فوق صريحاً به آنها پاسخ داد كه دين و آئين چيزى نيست كه با اكراه و اجبار تبليغ گردد، به خصوص اين كه در پرتو دلائل روشن و معجزات آشكار، راه حق از باطل آشكار شده و نيازى به اين امور نيست.
اين آيه، پاسخ دندان شكنى است به آنها كه تصور مىكنند، اسلام در بعضى از موارد جنبه تحميلى و اجبارى داشته، و با زور، شمشير و قدرت نظامى پيش رفته است.
جايى كه اسلام اجازه نمىدهد، پدرى فرزند خويش را براى تغيير عقيده تحت فشار قرار دهد، تكليف ديگران روشن است، اگر چنين امرى مجاز بود، لازم بود اين اجازه، قبل از هر كس به پدر درباره فرزندش داده شود، در حالى كه چنين حقى به او داده نشده است.
و از اينجا روشن مىشود: اين آيه، تنها مربوط به اهل كتاب نيست آن چنان كه بعضى از مفسران پنداشتهاند، و همچنين حكم آيه، هرگز منسوخ نشده است آن چنان كه بعضى ديگر گفتهاند: بلكه حكمى است جاودانى و هماهنگ با منطق عقل.
سپس به عنوان يك نتيجه گيرى از جمله گذشته مىافزايد: «پس كسى كه به طاغوت (بت و شيطان و انسانهاى طغيانگر) كافر شود و به خدا ايمان آورد، به دستگيره محكمى دست زده است كه گسستن براى آن وجود ندارد» «فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ فقد استَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى لَا انْفِصامَ لَها».
«طاغوت» صيغه مبالغه از ماده «طغيان» به معنى تعدى و تجاوز از حدّ و مرز است، و به هر چيزى كه سبب تجاوز از حدّ گردد، گفته مىشود، از اين رو شياطين، بتها، حكام جبار و مستكبر و هر معبودى غير از پروردگار، و هر مسيرى كه به غير حق منتهى مىشود، همه، طاغوت است (بايد توجه داشت اين كلمه هم به معنى مفرد و هم به معنى جمع به كار مىرود).
در اين جمله، قرآن مىگويد: هر كس به «طاغوت» كافر شود، از آن روى گرداند و به خدا ايمان آورد، به دستگيره محكمى دست زده است كه هرگز گسسته نمىشود.
در اين كه منظور از «طاغوت» در آيه چيست؟ مفسران سخنان بسيارى گفتهاند:
بعضى آن را به معنى شيطان.
بعضى به معنى كاهنان.
و بعضى به معنى ساحران تفسير كردهاند.
ولى چنين به نظر مىرسد: منظور، همه آنها بلكه وسيعتر از آنها بوده باشد.
يعنى همان مفهوم عامى كه از كلمه طاغوت استفاده مىشود كه هر موجود طغيانگر و هر آئين و مسير انحرافى و نادرست را، در بر مىگيرد.
اين قسمت از آيه در حقيقت دليلى است براى جملههاى سابق كه در دين و مذهب نيازى به اكراه نيست؛ زيرا دين به سوى خدا كه منبع هر خير، بركت و هر سعادتى است دعوت مىكند.
در حالى كه ديگران دعوت به سوى ويرانگرى، انحراف و فساد مىنمايند، و به هر حال دست زدن به دامن ايمان به خدا، همانند دست زدن به يك دستگيره محكم نجات است كه هرگز امكان گسستن ندارد.
و در پايان مىفرمايد: «و خداوند شنوا و دانا است» «وَ اللَّهُ سَميعٌ عَليمٌ».
اشار ه به اين كه مسأله كفر و ايمان، چيزى نيست كه با تظاهر انجام گيرد؛ زيرا خداوند سخنان همه را اعم از آنچه آشكارا مىگويند: يا در جلسات خصوصى و نهانى، همه را مىشنود، و همچنين از مكنون دلها و ضماير آگاه است، بنابراين، كفر يا ايمان هر كس، براى او روشن مىباشد.
اين جمله در حقيقت تشويقى است براى مؤمنان واقعى، و تهديدى است براى منافقان كه از پوشش ظاهرى اسلام سوء استفاده مىكنند.
مذهب نمىتواند تحميلى باشد
اصولًا، اسلام و هر مذهب حق از دو جهت نمىتواند جنبه تحميلى داشته باشد:
الف- بعد از آن همه دلائل روشن، استدلال منطقى و معجزات آشكار، نيازى به اين موضوع نيست، كسانى متوسل به زور و تحميل مىشوند كه فاقد منطق باشند، نه اسلام، با آن منطق روشن و استدلالهاى نيرومند.
ب- اصولًا دين كه از يك سلسله اعتقادات قلبى ريشه و مايه مىگيرد ممكن نيست تحميلى باشد، زور و شمشير و قدرت نظامى در اعمال و حركات جسمانى ما مىتواند اثر بگذارد، نه در افكار و اعتقادات ما.
از آنچه گفته شد، پاسخ تبليغات مسموم دشمنان اسلام، از جمله كليسا روشن مىشود؛ زيرا جملهاى صريحتر از «لا اكْراهَ فِى الدِّيْنِ» كه در متن قرآن آمده است در اين زمينه نمىتوان پيدا كرد.
تفسير نمونه، ج2/انتهاي پيام/