رفيعي: واكاوي فتنه 78 از نان شب براي دانشجويان واجبتر است
عصر روز چهارشنبه محمدمهدي رفيعي، دبير انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه اميركبير ميهمان «شبكه خبر دانشجو» بود؛ وي كه دانشجوي ورودي سال 84 رشته مهندسي برق دانشگاه اميرکبير است، فعاليت دانشجويي خود را پس از افول جريان راديكال منتسب به اصلاح طلبان در اين دانشگاه آغاز كرد.
رفيعي در اين گفت و گو، بر باز پسگيري انجمن هاي اسلامي از دست كساني كه مشياي منطبق بر گفتمان ليبراليستي دارند، تاكيد كرد.
آنچه در ادامه مي خوانيد، مصاحبه اين فعال دانشجويي با خبرنگار سياسي «شبكه خبر دانشجو» است:
شاهد بوديم عناصر اثرگذار در 18 تير همان عواملي بودند كه فتنه 22 خرداد را هدايت كردند، اين ارتباط را چگونه ارزيابي ميكنيد؟
اگر بخواهيم ماجراي 18 تير 78 و 22 خرداد 88 را قياس كنيم، ابتدا امري غيرطبيعي جلوه ميدهد كه عدهاي ميخواهند نام كودتا را مطرح كنند، اما اين دو روز از يك جنس است و داراي شباهتهاي بسياري است، به هر حال اين دو موضوع داراي اختلافاتي هم است، زيرا در سال 88 افراد منسجمتر و با استفاده از تجارب وارد عرصه شدند.
فرق آشوب و كودتا همين است كه كودتاگردان سازمان يافتهتر، يكپارچه و هماهنگ وارد عرصه ميشوند، تا پلهپله به اهدافشان برسند و همين عوامل به ما اجازه ميدهد كه اين دو روز را مقايسه كنيد.
آشوبهاي اين دو فتنه داراي شباهتهاي مبنايي است كه مصداق آن مخالفت با جمهوري نظام ميباشد و زماني كه چهره اين جريان مشخص ميشود، اكثريت مواضع آنان بروز ميكند.
در سال 78 ديده شد افراد با سر دادن يك سري شعارهاي ساختار شكنانه در خلاف اكثريت مردم قد علم كردند، اما پاسخ خود را در راهپيمايي 23 تير نشنيدند و همين امر نيز در 9 دي اتفاق افتاد. به راحتي ميتوان گفت سياستهايي كه در رأس دولت خاتمي پيگيري ميشد و حضور نيافتن رقيب قدرتمند براي وي در انتخابات سال 80 نشانگر خوي ساختارشكنانه وي بود.
همچنين دومين شباهت اين دو فتنه، خروج يك سري از افراد از نظام است؛ مانند «آذري قمي» به عنوان فردي كه در سال 68 با مقام معظم رهبري همپيمان شد اما در سالهاي بعد بر عهد خود پايبند نماند يا در سال 88 نخست وزير دولت سوم و چهارم كه بالاتر از خروج، ادعاي سردمداري كرد و نيز ميتوان از كروبي به عنوان رئيس يكي از قوا نام برد كه خلاف آنچه كه در نظام اسلامي جريان دارد، عمل كرد.
گفتني است در بحث فتنهگران اين مطرح است كه كودتا از بدنه نظام باشد كه به عنوان چهارمين شباهت است، زيرا طبق اسناد تاريخي وزارت كشور دولت خاتمي در رأس معاونتهاي سياسي رهبري كودتا را بر عهده داشت كه در سال 88 اين وظيفه به عهده كانديداي انتخابات بود كه با قبول سازوكارهاي انقلاب پا را بر عرصه گذاشته و از لحاظ ديد مردم جدا از بدنه نظام نبود.
چهارمين شباهت فتنهگران اين است كه رهبران و سران آنان همواره در اقليت كشور بودند، اما با يك هدف وارد شدند تا ضربه زدن به نظام را آغاز كنند يا حتي اينكه چهره نظام را خشن جلوه دهند و اين مقوله با ايجاد پروژههاي كشتهسازي نمايان شد كه عدهاي هم دانسته يا نادانسته از اين موضوع حمايت كردند؛ مانند منتظري كه در سال 87 براي خانوادههاي آنان پيام تسليت صادر كرد و در سال 88 محوريت معنوي را صانعي در دست گرفت.
چگونه ميتوان جنبشهاي دانشجويي را در اين بازه زماني آسيب شناسي كرد؟
جريان دانشجويي جرياني بود كه از ابتداي انقلاب با يك سري نقاط ضعف و قدرت رسالت خود را انجام داده است، زيرا جريان دانشجويي را ميتوان يك جريان مستقل عنوان كرد و به همين دليل اعمال آنان به سازوكارهاي دولت و حاكميت بر نميگردد اما آنچه كه در اين آسيبشناسيها موثر است سياستهاي دولتها، همت دانشجو و جريان مديريت مطرح ميشود.
آيا اين مقوله به اين اساس برنميگردد كه دانشجويان از درك اهداف عاجز بودند؟
زماني كه ميگوييم آسيب شناسي و مبارزه صريح، تا آن جايي پيش ميرويم كه دانشجويان هر آنچه كه در توانشتان است انجام دادند، اما دومين نكته در آن زمان مديريت دكتر معين و معاونينشان با صبغه سياسي وي بود و در سومين مرحله بچههاي قديم دفتر تحكيم كه هنوز به انحراف كشيده نشده بودند و با روي كار آمدن طيف علامه در سال 86 ديگر انجمن اسلامي را نميشد انجمن اسلامي ناميد، زيرا افرادي مانند علي افشاري با فشار و هماهنگي دانشجويان دانشگاه اميركبير وارد انجمن اسلامي شدند و ادعاي اين را داشتند كه اعضاي سابق دفتر تحكيم هستند.
زماني كه دولت همچنين سياستي را در مقابل دانشجو به كار ميگيرد و اين سياست وارد وزارت علوم ميشود، بزرگترين ضربهاي كه وارد ميشود به خود دانشجو است.
همچنين در مردادماه 85 مجوز انجمن اسلاميهاي منحرف لغو شد و در سال 86 طرفداران آرمانهاي نظام اسلامي و رهبري با تاسيس مجدد اين تشكل عظيم را باز پس گرفتند.
در چند سال ابتدايي با توجه به فضايي كه دولت اصلاحات در دانشگاه به وجود آورده بود و عقبه دانشجويان به جاي مانده از اين روند افرادي لب به اعتراض مبني بر گرفتن انجمن اسلامي گشودند كه از همان فضاي غبارآلود باقي مانده بودند در صورتي كه هنوز طيف علامه با محوريت دكتر معين سعي داشتند بر اين اقدامات صحه گذارند.
در دو سال آغازين احياي انجمن اسلامي دغدغه ابتدايي حتي با تغيير شوراي مركزي، رسيدن به ثبات و توجيه فضا براي دانشجويان بود كه براي رسيدن به چه هدفي در اين جريان قرار دارند و چرا نبايد حاميان افشاري در گروه باشند، زيرا افرادي مانند «عباس حكيمزاده» از اعضاي سابق انجمن اسلامي اميركبير از افتخارات بزرگ خود پيرو مكتب افشاري بودن را عنوان ميكرد و دغدغه روشنگري فقط مختص به اعضاي انجمن نبود و تمامي تشكلها مانند بسيج را نيز درگير اين مسئله كرده بود كه اهداف دفتر تحكيم وحدت و انجمن اسلامي نمايان شود.
وجود اساتيد سكولار در بوجود فتنه 78 را چگونه ارزيابي مي كنيد؟
شايد بتوان گفت كه اين چنين بود، زيرا در ابتداي سال 85 بدنه دانشجويي حاميان جريان اصلاحات بسيار بيشتر از دانشجويان انقلابي بودند و ليدرهاي آنان به طور مستقيم با افرادي مانند افشاري در ارتباط بودند و تعداد بسياري از نيروهاي آنان در بدنه دانشگاه باقي نمانده بودند، كه در حال حاضر نيز ميتوان به انجمن اسلامي دانشگاه تهران اشاره كرد كه هنوز بر مشي ثابت و منحرف از نظام جمهوري اسلامي باقي ماندهاند.
جنبش دانشجويي و همه دانشجويان بايد با ديد باز وارد صحنه شوند، زيرا آنچه كه روشن است اينكه هيچ اختلافي بين اتفاقات سال 78 و 88 نيست و در اين كه چه كساني در آن دست داشتند شكي نيست كه همان جريان بوجود آورده فتنه 78 ، فتنه 88 را رقم زد. با بوجود آمدن تشنج در كشور جريان ضدانقلاب وارد عرصه ميشود و مردم را دعوت به حضور و آشوب ميكند و اين خود نشان دهنده آن است كه فتنهگران خارجي در همه زمانها آمادهاند تا از فضاي غبارآلود استفاده كنند، به طوري كه در سال 78 از نمايندگان اعزامي داخل به خارج از احمد باطبي استفاده ميكنند و در سال 88 افرادي مانند گنجي، مهاجراني، كديور و سروش را معرفي مينمايند و سعي بر اين دارند توسط آنان موضوع اغتشاشات را داغ و مدتها زنده نگه دارند.
نهايت و پايان اين جريان كجا است؟
در 16 آذر، جريان فتنه امام را در هدف گرفته بود و ميتوان گفت اين پايان بحث نيست، به دليل اينكه آنان ميخواهند ولايت فقيه را خدشهدار كنند كه چندي بعد از روز دانشجو، در ظهر عاشورا گام را فراتر گذاشتند و دليل اين رفتار را ميتوان مشاهده مسير تاريخي اين جريانات در جامعه دانشگاهي اميركبير ديد، زيرا «احمد قصابان» ورودي سال 84 دانشگاه با انتشار نشريهاي به نام صحت با تيتر چرا پول نفت در سفره ها نيست شروع و در گامهاي بعدي اين را مطرح كرد كه بسيج بايد از دانشگاه برود.
قصابان نيز مانند سران فتنه عاملي دست نشانده بود زيرا فردي به نام «علي عزيزي» از اعضاي سابق انجمن با سوابق انحرافي اين نشريه را به وجود آورد و آن چه كه از اين جريان درك ميشود مسير پيوسته سالهاي 88-78 بود كه بايد حدس زد كه اين جريان در چه جايگاهي قرار دارد و مهم يك حركت براندازانهاي است كه با شناخت دانشجو ميتوانيم مشي بهتري را در نظر بگيريم.
اگر آنچه كه در سال 78 اتفاق افتاد از ابتدا بررسي كنيم خيلي راحت و با كمترين خطا تخمين زد كه عواقب آن در سال 88 به چشم خورد و مراجعه به اسناد تاريخي هم يكي از الزامات كار است و توصيه اكيد به دانشجويان تازه وارد اين است كه با شناخت كامل فعاليت كنند.
حتي ميتوان در اين خصوص به كتاب آقاي ناطق نوري اشاره كرد كه در اين مقوله نوشته است كه توسط مركز اسناد به چاپ رسيد به عنوان چهارمين وزير كشور تحليل خودشان را در اين كتاب آورد.
ايشان در اين كتاب ميگويد 18 تير نه يك جريان بر سر روزنامه سلام، بلكه يك جريان از پيش تعيين شده بود كه در روند دولت اصلاحات ديده ميشود كه روزنامه سلام را به عنوان يك بهانه كردند و ميتوان اين گونه عنوان كرد بسته شدن روزنامه سلام چه ارتباطي با مقام معظم رهبري داشت كه افراد ميخواستند اعتراضات خود را مقابل بيت انجام دهند.
همچنين به دانشجوياني كه ميخواهند وارد عرصه فعاليتهاي دانشجويي شوند، مطالعه خاطرات نگاشته شده توصيه ميشود و بدانند كه واكاوي فتنه 78 از نان شب براي آنان و بويژه تشكل هاي دانشجويي واجب تذ است. كه به طور مختصر تاريخ سياسي كشور را رقم ميزند تا حد زيادي آينده خودشان را در جنبش دانشجويي پايهگذار هستند./انتهاي پيام/