نياز ما به وجود رهبران الهي
کد خبر:۷۸۹۰۰
به بهانه مبعث

نياز ما به وجود رهبران الهي

خدايى كه بشر را براى پيمودن راه تكامل آفريده، بايد كسانى را مأمور هدايت او كند تا قوانين آسمانى و جامع الاطراف الهى را در اختيار انسان‏ها بگذارند.

گروه معارف شبکه خبر دانشجو؛ ما به سه دليل زنده، نياز به راهنمايى پيامبران داريم:

1- نياز از نظر تعليم‏

اگر ما بر يك مركب خيالى و افسانه‏اى كه از امواج نور ساخته شده باشد سوار شويم، و در هر ثانيه سيصد هزار كيلومتر (50 هزار فرسخ) در اين فضاى بيكران سير كنيم، بى‏شك هزاران عمر نوح مى‏خواهد تا بتوانيم تنها گوشه‏اى از اين جهان پهناور و گسترده را تماشا كنيم.

اين عالم با اين وسعت سرسام‏آورش مسلماً بيهوده آفريده نشده و به طورى كه در درس‏هاى خداشناسى آموختيم آفرينش اين جهان سود و فايده‏اى به حال خدا ندارد، چرا كه او وجودى است از هر نظر كامل و بى‏نياز و بى‏نهايت، او كمبودى ندارد كه بخواهد از طريق آفرينش جهان و بشر آن را برطرف سازد.

بنابراين نتيجه مى‏گيريم كه هدفش اين بوده كه بر ديگران جود و بخشش كند و ساير موجودات را به تكامل برساند، همچون آفتاب كه بر ما زمينيان مى‏تابد بى‏آن‏كه احتياج به ما داشته باشد، اين تابش آفتاب تنها به سود ماست وگرنه ما چه كارى براى خورشيد مى‏توانيم انجام‏ دهيم.

از سوى ديگر آيا معلومات ما به تنهايى براى پيمودن راه تكامل و رسيدن به مرحله يك انسان كامل از هر نظر كافى است.

براى رسيدن به هدف اصلى آفرينش يعنى «نمو و تكامل و پرورش انسان در تمام زمينه‏ها» احتياج به يك سلسله تعليمات صحيح و خالى از اشتباه و متّكى به واقعيّات زندگى است، تعليماتى كه بتواند در اين راه طولانى براى رسيدن به مقصد اصلى به او كمك كند.

و اين تنها از طريق علم خدا يعنى وحى آسمانى به وسيله پيامبران حاصل مى‏شود و به همين دليل خداوندى كه ما را براى پيمودن اين راه آفريده بايد چنين علم و دانشى در اختيار ما بگذارد.

2- نياز به رهبرى در زمينه‏هاى اجتماعى و اخلاقى‏

مى‏دانيم در وجود ما علاوه بر «عقل و خرد» انگيزه‏هاى نيرومند ديگرى به نام «غرائز و اميال» وجود دارد: غريزه خوددوستى، غريزه خشم و غضب، غريزه شهوت و غرايز و اميال فراوان ديگر.

بدون شك اگر ما غرائز خود را مهار نكنيم و بر ما چيره شوند حتى عقل و خرد ما نيز زندانى مى‏شود، و انسان همچون جبّاران و ستمگران تاريخ مبدّل به گرگ درنده‏اى مى‏شود كه از گرگان بيابان به مراتب خطرناك‏تر است.

ما براى تربيت اخلاقى نياز به مربى داريم، نياز به «الگو» و «اسوه» داريم كه طبق اصل «محاكات» از گفتار و رفتار او سرمشق بگيريم.

انسانى كامل و تربيت‏يافته از هر نظر لازم است كه در اين راه پرفراز و نشيب دست ما را بگيرد و از طغيان غرايز ما جلوگيرى كند، اصول فضائل اخلاق را با عمل و سخنش در دل و جان ما بنشاند، شجاعت و شهامت و انسان‏دوستى، مروّت و گذشت و وفادارى، درستى و امانت و پاكدامنى را در روح ما پرورش دهد.

چه كسى جز پيامبر معصوم مى‏تواند به عنوان مربى و راهنما برگزيده‏ شود؟!

به همين دليل ممكن نيست خداوند قادر مهربان ما را از وجود چنين رهبران و مربيانى محروم سازد.

نياز به وجود پيامبران از نظر طرح قوانين‏

مى‏دانيم بزرگ‏ترين امتياز زندگى انسان‏ها كه عامل همه پيشرفت‏هايى است كه نصيب او در تمام زمينه‏هاى مختلف زندگى شده، همان زندگى اجتماعى پوياست.
به طور قطع اگر انسان‏ها جدا از يكديگر زندگى مى‏كردند الان همگى از نظر سطح فكر و تمدن همچون انسان‏هاى «عهد حجر» بودند!

آرى تلاش و كوشش دسته‏جمعى است كه چراغ فرهنگ و تمدن را فروزان ساخته، تلاش و كوشش دسته‏جمعى است كه سرچشمه اين همه اكتشافات علمى و اختراعات شده است.

فى‏المثل اگر مسئله مسافرت به كره ماه را در نظر بگيريم، مى‏بينيم اين كار نتيجه تلاش يك يا چند دانشمند بزرگ نبوده است، بلكه ميليون‏ها عالم و دانشمند در طى هزاران سال مطالعات و كشفيّات و تجربياتى داشته‏اند كه از طريق زندگى دسته جمعى متراكم گرديده و سرانجام به اين عظمت رسيده است.

و يا اگر طبيب فوق العاده ماهرى در عصر ما موفق مى‏شود قلب انسانى را كه خودش مرده امّا قلبش هنوز قابل استفاده است در سينه انسان ديگرى پيوند زند و او را از مرگ حتمى رهايى بخشد، اين نتيجه تجربيات هزاران هزار پزشك و جراح در طول تاريخ است كه به وسيله استادان به شاگردان منتقل شده است.

ولى البته اين زندگى اجتماعى در مقابل اين همه بركات مشكلاتى هم دارد، و آن برخورد و تصادم حقوق و منافع انسان‏ها با يكديگر، و گاه تجاوز و حتى جنگ است.
در اينجا احتياج به قانون و برنامه و مقرّرات روشن مى‏شود، قوانين مى‏تواند سه مشكل بزرگ را براى ما حل كند:

1- قانون حدود وظائف هر فرد را در برابر جامعه، و وظائف جامعه را در برابر هر فرد روشن مى‏سازد، استعدادها را شكوفا و تلاش‏ها را هماهنگ مى‏كند.

2- قانون راه را براى نظارت لازم بر انجام وظيفه از سوى افراد هموار مى‏نمايد.

3- قانون جلو تجاوز افراد را به حقوق يكديگر گرفته، و مانع هرج و مرج و برخورد افراد و گروه‏ها مى‏گردد، و در صورت لزوم براى متجاوزان مجازات مناسب را تعيين مى‏كند.

بهترين قانون‏گذار كيست؟

اكنون بايد ببينيم چه كسى بهتر از همه مى‏تواند قوانين مورد نياز انسان را تنظيم كند، به گونه‏اى كه هر سه اصل فوق در آن رعايت شود، هم حدود وظايف و حقوق فرد و جامعه روشن گردد و هم نظارت صحيح و سالمى بر كارها شود، و هم جلو تجاوزكاران را بگيرد.

اجازه بدهيد در اينجا مثال ساده‏اى بزنيم:

جامعه انسانى را مى‏توان به يك قطار بزرگ تشبيه كرد و هيأت حاكمه را به دستگاه لكوموتيو كه اين قطار عظيم را در مسيرى به حركت درمى‏آورد.

قانون به منزله ريل‏هاى راه‏آهن است كه خط سير اين قطار را براى رسيدن به مقصد مشخص مى‏كند، خط سيرى كه از پيچ و خم‏هاى كوه‏ها و درّه‏ها مى‏گذرد، بديهى است يك راه‏آهن خوب بايد مشخّصات زير را داشته باشد:

زمين‏هايى كه قطار از آن مى‏گذرد بايد مقاومت كافى براى حداكثر فشار داشته باشد.

فاصله ميان دو خط دقيقاً هماهنگ با فاصله چرخ‏هاى لكوموتيو باشد، همچنين ديوارهاى تونل‏ها و ارتفاع آن با حداكثر ارتفاع قطار متناسب باشد.

سراشيبى‏ها و سربالايى‏ها آن قدر تند نباشد كه ترمزهاى قطار و كشش آن از عهده آنها برنيايد.
همچنين احتمال ريزش كوه‏هاى اطراف، فرو ريختن حاشيه درّه‏هايى كه قطار از كنار آن مى‏گذرد و احتمال سيلاب‏ها و بهمن‏ها نيز دقيقاً محاسبه شود، تا قطار در هر شرايطى بتواند به سلامت از آن جادّه بگذرد و مسائل مهم ديگرى از اين قبيل.

با توجّه به اين «مثال» به «جامعه انسانى» برمى‏گرديم:

قانون‏گذارى كه مى‏خواهد بهترين قانون را براى انسان‏ها بگذارد بايد صفات زير را داشته باشد:

1- نوع انسان را به طور كامل بشناسد و از تمام غرائز و عواطف و نيازها و مشكلات او كاملًا آگاه باشد.

2- تمام شايستگى‏ها و استعدادهايى را كه در انسان‏ها وجود دارد، در نظر گيرد و براى شكوفا شدن آنها از قوانين استفاده كند.

3- حوادثى را كه ممكن است براى جامعه پيش آيد از هر نوع، و همچنين عكس‏العمل‏هاى لازم را بتواند به خوبى پيش‏بينى كند.

4- هيچ گونه منافع خاصّى در جامعه نداشته باشد، تا به هنگام وضع قوانين فكرش متوجّه منافع شخص خود يا وابستگان و گروه اجتماعيش نگردد.

5- اين قانونگذار بايد از تمام پيشرفت‏هايى كه ممكن است نصيب انسان گردد و همچنين انحطاطها و سقوطها آگاه باشد.

6- اين قانونگذار بايد حداكثر مصونيت از خطا و اشتباه و فراموشى را داشته باشد.

7- بالاخره اين قانون‏گذار بايد آنچنان قدرتى داشته باشد كه مرعوب هيچ مقام و قدرتى در اجتماع نگردد و از هيچ كس نترسد، در عين حال فوق‏العاده مهربان و دلسوز باشد.

بنابراين غير از خدا و كسى كه وحى الهى را دريافت مى‏دارد نمى‏تواند قانون‏گذار خوب و جامعى باشد.

و به اين ترتيب به اين نتيجه مى‏رسيم: خدايى كه بشر را براى پيمودن راه تكامل آفريده، بايد كسانى را مأمور هدايت او كند تا قوانين آسمانى و جامع الاطراف الهى را در اختيار انسان‏ها بگذارند.

و مسلماً هنگامى كه مردم بدانند قانون، قانون خداست با اعتماد و اطمينان بيشتر به آن عمل مى‏كنند و به تعبير ديگر اين آگاهى ضامن اجراى ارزنده‏اى براى قوانين خواهد بود./انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار