نياز ما به وجود رهبران الهي
گروه معارف شبکه خبر دانشجو؛ ما به سه دليل زنده، نياز به راهنمايى پيامبران داريم:
1- نياز از نظر تعليم
اگر ما بر يك مركب خيالى و افسانهاى كه از امواج نور ساخته شده باشد سوار شويم، و در هر ثانيه سيصد هزار كيلومتر (50 هزار فرسخ) در اين فضاى بيكران سير كنيم، بىشك هزاران عمر نوح مىخواهد تا بتوانيم تنها گوشهاى از اين جهان پهناور و گسترده را تماشا كنيم.
اين عالم با اين وسعت سرسامآورش مسلماً بيهوده آفريده نشده و به طورى كه در درسهاى خداشناسى آموختيم آفرينش اين جهان سود و فايدهاى به حال خدا ندارد، چرا كه او وجودى است از هر نظر كامل و بىنياز و بىنهايت، او كمبودى ندارد كه بخواهد از طريق آفرينش جهان و بشر آن را برطرف سازد.
بنابراين نتيجه مىگيريم كه هدفش اين بوده كه بر ديگران جود و بخشش كند و ساير موجودات را به تكامل برساند، همچون آفتاب كه بر ما زمينيان مىتابد بىآنكه احتياج به ما داشته باشد، اين تابش آفتاب تنها به سود ماست وگرنه ما چه كارى براى خورشيد مىتوانيم انجام دهيم.
از سوى ديگر آيا معلومات ما به تنهايى براى پيمودن راه تكامل و رسيدن به مرحله يك انسان كامل از هر نظر كافى است.
براى رسيدن به هدف اصلى آفرينش يعنى «نمو و تكامل و پرورش انسان در تمام زمينهها» احتياج به يك سلسله تعليمات صحيح و خالى از اشتباه و متّكى به واقعيّات زندگى است، تعليماتى كه بتواند در اين راه طولانى براى رسيدن به مقصد اصلى به او كمك كند.
و اين تنها از طريق علم خدا يعنى وحى آسمانى به وسيله پيامبران حاصل مىشود و به همين دليل خداوندى كه ما را براى پيمودن اين راه آفريده بايد چنين علم و دانشى در اختيار ما بگذارد.
2- نياز به رهبرى در زمينههاى اجتماعى و اخلاقى
مىدانيم در وجود ما علاوه بر «عقل و خرد» انگيزههاى نيرومند ديگرى به نام «غرائز و اميال» وجود دارد: غريزه خوددوستى، غريزه خشم و غضب، غريزه شهوت و غرايز و اميال فراوان ديگر.
بدون شك اگر ما غرائز خود را مهار نكنيم و بر ما چيره شوند حتى عقل و خرد ما نيز زندانى مىشود، و انسان همچون جبّاران و ستمگران تاريخ مبدّل به گرگ درندهاى مىشود كه از گرگان بيابان به مراتب خطرناكتر است.
ما براى تربيت اخلاقى نياز به مربى داريم، نياز به «الگو» و «اسوه» داريم كه طبق اصل «محاكات» از گفتار و رفتار او سرمشق بگيريم.
انسانى كامل و تربيتيافته از هر نظر لازم است كه در اين راه پرفراز و نشيب دست ما را بگيرد و از طغيان غرايز ما جلوگيرى كند، اصول فضائل اخلاق را با عمل و سخنش در دل و جان ما بنشاند، شجاعت و شهامت و انساندوستى، مروّت و گذشت و وفادارى، درستى و امانت و پاكدامنى را در روح ما پرورش دهد.
چه كسى جز پيامبر معصوم مىتواند به عنوان مربى و راهنما برگزيده شود؟!
به همين دليل ممكن نيست خداوند قادر مهربان ما را از وجود چنين رهبران و مربيانى محروم سازد.
نياز به وجود پيامبران از نظر طرح قوانين
مىدانيم بزرگترين امتياز زندگى انسانها كه عامل همه پيشرفتهايى است كه نصيب او در تمام زمينههاى مختلف زندگى شده، همان زندگى اجتماعى پوياست.
به طور قطع اگر انسانها جدا از يكديگر زندگى مىكردند الان همگى از نظر سطح فكر و تمدن همچون انسانهاى «عهد حجر» بودند!
آرى تلاش و كوشش دستهجمعى است كه چراغ فرهنگ و تمدن را فروزان ساخته، تلاش و كوشش دستهجمعى است كه سرچشمه اين همه اكتشافات علمى و اختراعات شده است.
فىالمثل اگر مسئله مسافرت به كره ماه را در نظر بگيريم، مىبينيم اين كار نتيجه تلاش يك يا چند دانشمند بزرگ نبوده است، بلكه ميليونها عالم و دانشمند در طى هزاران سال مطالعات و كشفيّات و تجربياتى داشتهاند كه از طريق زندگى دسته جمعى متراكم گرديده و سرانجام به اين عظمت رسيده است.
و يا اگر طبيب فوق العاده ماهرى در عصر ما موفق مىشود قلب انسانى را كه خودش مرده امّا قلبش هنوز قابل استفاده است در سينه انسان ديگرى پيوند زند و او را از مرگ حتمى رهايى بخشد، اين نتيجه تجربيات هزاران هزار پزشك و جراح در طول تاريخ است كه به وسيله استادان به شاگردان منتقل شده است.
ولى البته اين زندگى اجتماعى در مقابل اين همه بركات مشكلاتى هم دارد، و آن برخورد و تصادم حقوق و منافع انسانها با يكديگر، و گاه تجاوز و حتى جنگ است.
در اينجا احتياج به قانون و برنامه و مقرّرات روشن مىشود، قوانين مىتواند سه مشكل بزرگ را براى ما حل كند:
1- قانون حدود وظائف هر فرد را در برابر جامعه، و وظائف جامعه را در برابر هر فرد روشن مىسازد، استعدادها را شكوفا و تلاشها را هماهنگ مىكند.
2- قانون راه را براى نظارت لازم بر انجام وظيفه از سوى افراد هموار مىنمايد.
3- قانون جلو تجاوز افراد را به حقوق يكديگر گرفته، و مانع هرج و مرج و برخورد افراد و گروهها مىگردد، و در صورت لزوم براى متجاوزان مجازات مناسب را تعيين مىكند.
بهترين قانونگذار كيست؟
اكنون بايد ببينيم چه كسى بهتر از همه مىتواند قوانين مورد نياز انسان را تنظيم كند، به گونهاى كه هر سه اصل فوق در آن رعايت شود، هم حدود وظايف و حقوق فرد و جامعه روشن گردد و هم نظارت صحيح و سالمى بر كارها شود، و هم جلو تجاوزكاران را بگيرد.
اجازه بدهيد در اينجا مثال سادهاى بزنيم:
جامعه انسانى را مىتوان به يك قطار بزرگ تشبيه كرد و هيأت حاكمه را به دستگاه لكوموتيو كه اين قطار عظيم را در مسيرى به حركت درمىآورد.
قانون به منزله ريلهاى راهآهن است كه خط سير اين قطار را براى رسيدن به مقصد مشخص مىكند، خط سيرى كه از پيچ و خمهاى كوهها و درّهها مىگذرد، بديهى است يك راهآهن خوب بايد مشخّصات زير را داشته باشد:
زمينهايى كه قطار از آن مىگذرد بايد مقاومت كافى براى حداكثر فشار داشته باشد.
فاصله ميان دو خط دقيقاً هماهنگ با فاصله چرخهاى لكوموتيو باشد، همچنين ديوارهاى تونلها و ارتفاع آن با حداكثر ارتفاع قطار متناسب باشد.
سراشيبىها و سربالايىها آن قدر تند نباشد كه ترمزهاى قطار و كشش آن از عهده آنها برنيايد.
همچنين احتمال ريزش كوههاى اطراف، فرو ريختن حاشيه درّههايى كه قطار از كنار آن مىگذرد و احتمال سيلابها و بهمنها نيز دقيقاً محاسبه شود، تا قطار در هر شرايطى بتواند به سلامت از آن جادّه بگذرد و مسائل مهم ديگرى از اين قبيل.
با توجّه به اين «مثال» به «جامعه انسانى» برمىگرديم:
قانونگذارى كه مىخواهد بهترين قانون را براى انسانها بگذارد بايد صفات زير را داشته باشد:
1- نوع انسان را به طور كامل بشناسد و از تمام غرائز و عواطف و نيازها و مشكلات او كاملًا آگاه باشد.
2- تمام شايستگىها و استعدادهايى را كه در انسانها وجود دارد، در نظر گيرد و براى شكوفا شدن آنها از قوانين استفاده كند.
3- حوادثى را كه ممكن است براى جامعه پيش آيد از هر نوع، و همچنين عكسالعملهاى لازم را بتواند به خوبى پيشبينى كند.
4- هيچ گونه منافع خاصّى در جامعه نداشته باشد، تا به هنگام وضع قوانين فكرش متوجّه منافع شخص خود يا وابستگان و گروه اجتماعيش نگردد.
5- اين قانونگذار بايد از تمام پيشرفتهايى كه ممكن است نصيب انسان گردد و همچنين انحطاطها و سقوطها آگاه باشد.
6- اين قانونگذار بايد حداكثر مصونيت از خطا و اشتباه و فراموشى را داشته باشد.
7- بالاخره اين قانونگذار بايد آنچنان قدرتى داشته باشد كه مرعوب هيچ مقام و قدرتى در اجتماع نگردد و از هيچ كس نترسد، در عين حال فوقالعاده مهربان و دلسوز باشد.
بنابراين غير از خدا و كسى كه وحى الهى را دريافت مىدارد نمىتواند قانونگذار خوب و جامعى باشد.
و به اين ترتيب به اين نتيجه مىرسيم: خدايى كه بشر را براى پيمودن راه تكامل آفريده، بايد كسانى را مأمور هدايت او كند تا قوانين آسمانى و جامع الاطراف الهى را در اختيار انسانها بگذارند.
و مسلماً هنگامى كه مردم بدانند قانون، قانون خداست با اعتماد و اطمينان بيشتر به آن عمل مىكنند و به تعبير ديگر اين آگاهى ضامن اجراى ارزندهاى براى قوانين خواهد بود./انتهاي پيام/