چرا گفتارمان با رفتارمان تناقض دارد؟
علامه طباطبايي ميگويد: "اين که انسان بگويد چيزي را که بدان عمل نميکند، غير آن است که عمل نکند به آن چه گفته است، چون قسم اول ناشي از ضعف اراده و سستي همت است (که البته خود يکي از رذايل اخلاقي و منافي با سعادت نفس انساني است) و قسم دوم نفاق است".
منظور اين است که گاه انسان سخني ميگويد که از اول تصميم دارد انجام ندهد، که يک نوع نفاق است، اما گاه از اول تصميم بر عمل دارد، ولي بعد پشيمان ميشود، که دليل ضعف اراده است.
قرآن مجيد از اين خط مشي انتقاد کرده و به شدت خودفراموشي را تقبيح نموده است و ميفرمايد: "آيا مردم را به خوبي دعوت ميکنيد، در حالي که خود را فراموش کردهايد، با اين که تناسب آسماني را ميخوانيد؟!
آيا هيچ فکر نميکنيد؟". قرآن مجيد در آيه فوق اين حرکت منافقانه را با عقل هماهنگ نميداند، به اين جهت نظر دارد که علم اگر نافع نباشد و به مرحله عمل نرسد، مانند جهل است.
در آيه ديگر منشا خودفراموشي را خدافراموشي دانسته است: "و لا تکونوا کالّذين نسوا اللّه فانسيهم انفسهم؛ مانند کساني نباشيد که خود را فراموش کردهاند و خداوند کيفر خدا فراموشي آنان را خود فراموشي قرار داده است". گاهي انسان تمام توجهاش به محيط اطرافش است و کاملاً از خود غافل است، و اين جز غفلت از خود و خودفراموشي و از خود بيگانگي نميتواند باشد.
منبع: پايگاه عرفان
/انتهاي پيام/