محرم خونين بساط دولت نظامي را به باد داد
کد خبر:۷۹۲۷۶
// روند فروپاشي رژيم شاه (11)

محرم خونين بساط دولت نظامي را به باد داد

اين اقدامِ انقلابيِ بي‌نظيرِ مردمِ مبارز كه شب‌ها در ساعات اعلام حكومت نظامي بر بالاي پشت بام مي‌رفتند و با صداي الله‌اكبر حكومت را تحت فشار قرار مي‌دادند، رژيم شاه و دولت نظامي شاه را از پاي درآورد. اين مبارزان شهادت طلب با ناديده گرفتن حكومت نظامي حربه‌ حكومت نظامي را از دست رژيم خارج كردند.

گروه انديشه ـ دوازدهم آذرماه 1357 برابر با اول ماه محرم نقش مشخص و تعيين كننده‌اي را در روند انقلاب داشت. در اين تاريخ حادثه‌اي رخ داد كه به نام كشتار سرچشمه معروف شد. مردم شب اول محرم در ساعت حكومت نظامي و منع رفت وآمد در چهارراه سرچشمه‌ي تهران تجمع كردند كه منجر به درگيري با نظاميان حكومت شد. اين درگيري به نقاط مختلف تهران كشيده شد. عده‌اي در سطح شهر با مأموران درگير بودند و عده‌اي نيز بر روي پشت بام‌ها فرياد الله‌اكبر و لاإله‌إلاالله سر مي‌دادند؛ اما آنچه كه بيش از هر چيز طنين افكن بود صداي رگبار مسلسل‌ها بود كه جوانان اين مرز و بوم را در گوشه و كنار اين شهر و بويژه چهارراه سرچشمه به خاك و خون مي‌كشيد و گاهي نيز صداي آژير آمبولانس‌ها اندك تغييري در فضاي پُر هياهوي موجود ايجاد مي‌كرد.

نويسنده‌ي كتاب گام‌به‌گام با انقلاب كه خودش از شاهدان عيني ماجرا بوده است، در پاورقي صفحه‌ي 138 مي‌نويسد: «روز اول محرم، سرچشمه با جواناني روبه‌رو شد كه در شهامت بي‌نظير بودند، براي يك لحظه فكر كردم انسان نمي‌تواند چنين شجاع باشد و يا حداقل من شجاعت آن همه از خود گذشتگي را نداشتم. سربازان گارد بعد از محاصره‌ي اين شيران خشمگين، همه را به رگبار گلوله بستند و زيبا بود كه يك نفر راننده‌ي اتوبوسِ دو طبقه از جان خود مي‌گذرد و اتوبوس را طوري سپر قرار مي‌دهد تا مسلسل‌هاي دشمن، عزيزان اسلام را درو نكنند و سرانجام گلوله‌ي يك دژخيم به او اصابت مي‌كند و آن راننده‌ي غيور را به درجه‌ي رفيع شهادت مي‌رساند... اين طور كه شاهدان ديدند مغزهاي متلاشي شده در پياده‌روهاي سرچشمه به چشم مي‌خورد و صدها لنگه كفش همراه با جويي از خون بجا مانده بود.»

اين اقدامِ انقلابيِ بي‌نظيرِ مردمِ مبارز كه شب‌ها در ساعات اعلام حكومت نظامي بر بالاي پشت بام مي‌رفتند و با صداي الله‌اكبر حكومت را تحت فشار قرار مي‌دادند، رژيم شاه و دولت نظامي شاه را از پاي درآورد. اين مبارزان شهادت‌طلب با ناديده گرفتن حكومت نظامي حربه‌ي حكومت نظامي را از دست رژيم خارج كردند؛ چون روز بعد از حادثه‌ي كشتار سرچشمه ارتشبد ازهاري، نخست‌وزير دولت نظامي در مجلس شوراي مليِ وقت در يك نطق عاجزانه بدين مضمون گزارش داد كه «نوار كاست را با ضبط صوت بالاي پشت بام‌هاي بلند گذاشته‌اند و عده‌اي جوهر قرمز را در جوي آب ريختند و بعد هياهو كردند كه جوي خون راه افتاده.» البته چند روز بعد مردم در يك راهپيمايي وسيع در روز 19 و20 آذر برابر با روز تاسوعا و عاشوراي حسيني پاسخ او را با اين شعار دادند كه «ازهاري گوساله، بازم بگو نواره، نوار كه پا نداره، اي سگ چهار ستاره»؛ كه راهپيمايي بزرگ آن روز خود ماجرايي دارد كه در شماره‌ي آتي توضيح داده خواهدشد.

 اما آنچه كه مهم بود اينکه حادثه‌ي سرچشمه پايان دولت نظامي رژيم شاه را نويد داد و از اين مقطع به بعد با توجه به استقبال مردم از روحيه‌ي شهادت طلبي كه اشاره شد، رژيم درمانده گرديد. آخرين سلاح قدرتمند نظام هم كاري از پيش نبرده بود و موضع هجومي حضرت امام(ره) و مردم بيشتر تقويت شده بود.

 دولت نظامي، شخص شاه، نظاميان تندروي وابسته به سلطنت و درباريان عزم سفر به خارج را كردند و با خارج كردن ارز و اموال مردم به كشورهاي اروپايي پناه بردند. شاه به همه بدگمان شد؛ حتي به زن خودش فرح ديبا كه خط مشي ليبرالي را دنبال مي‌كرد. احمدعلي مسعود انصاري كه از عناصر دربار بوده در اين رابطه در خاطرات پس از سقوط مي‌نويسد: «بالاخره مجموعه‌‌ي كارهايي كه براي نشان دادن چهره‌ي ليبرال دولت و نظام ايران در اين زمان صورت مي‌گرفت، صرف‌نظر از تصور جلب رضايت مردم كشور، نگاهي هم به خارج و مخصوصاً به كاخ سفيد داشت و با اين هدف صورت مي‌گرفت كه آمريكا و كارتر الگوي مورد نظر حقوق بشر خود را در پيشاني آن ببينند و به آن جلب شود، البته جدا از اين امر نبايد از روابط شخصي شهبانو با كاخ سفيد و خانم كارتر و اساساً محافل آمريكايي از طريق تماس با مؤسسه‌ي آسپن Aspen و سفر مرتب او به آمريكا بي‌توجه گذشت. تا آنجا كه گاه شهبانو تنها به آمريكا مي‌رفت و كارتر را تنهايي مي‌ديد.

در آن موقع اميدوار بود از اين كانال‌ها در موقع معين حمايت لازم را دريافت كند كه به هر حال روند و شتاب حوادث نگذاشت اين نقشه‌ها عملي شود. البته آن‌ها تا آخرين روزها نيز از اجراي نقشه‌ي خود دست برنداشتند و حتي مي‌توان گفت كه اين تيمِ شهبانو و مخصوصاً رضا قطبي بود كه در انتخاب بختيار به نخست‌وزيري دست داشت.»

آمريكايي‌هاي مقيم ايران نيز كه شرايط را خطرناك مي‌ديدند از مدت‌ها قبل فرار از كشور را آغاز كرده بودند. از 85 هزار آمريكايي مقيم ايران در اين مقطع چيزي حدود 12 هزار نفر باقيمانده بودند كه آن‌ها هم با حمايت دولت آمريكا عجولانه مقدمات فرار را فراهم كردند. مردم تنفس را براي تمام وابستگان و حاميان رژيم تنگ كرده بودند، لذا اين مجموعه، همه به فرار مي‌انديشيدند.

نويسنده: سيدمهدي حسيني

/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار