خورشيد فروزان
کد خبر:۷۹۴۱۹
به مناسبت 24 تير، ولادت حضرت آيت‌الله خامنه‌اي

خورشيد فروزان

جنابعالي را يكي از بازوهاي تواناي جمهوري اسلامي مي‏دانم و شما را چون برادري كه آشنا به مسائل فقهي و متعهد به آن هستيد و از مباني فقهي مربوط به ولايت‌مطلقه فقيه جداً جانبداري مي‏كنيد، مي‏دانم و در بين دوستان و متعهدان به اسلام و مباني اسلامي از جمله افراد نادري هستيد كه چون خورشيد روشني مي‏دهيد.

گروه انديشه‌ـ به درستي نمي‌دانيم که روز 24 تيرماه 1318 برابر با 28 صفر 1358 قمري، صبح کدام روز تابستان بود که منزل محقر و ساده‌ي حجت‌الاسلام حاج سيد‌جواد، ساکن مشهد و اهل خامنه‌ي تبريز، با تولد دومين فرزند خانواده حال و هواي ديگري يافت، نوزادي که وي را "علي" ناميدند.

زندگي سيدجواد مانند بيشتر روحانيون و مدرسّان علوم ديني، بسيار ساده بود. همسر و فرزندانش نيز معناي عميق قناعت و ساده‌زيستي را از او ياد گرفته بودند و با آن خو داشتند. فرزندش علي از زندگاني پدر چنين مي‌گويد: «پدرم روحاني معروفي بود، امّا خيلي پارسا و گوشه‌گير... زندگي ما به سختي مي‏گذشت. من يادم هست شب‏هايي اتفاق مي‏افتاد که در منزل ما شام نبود! مادرم با زحمت براي ما شام تهيّه مي‏کرد و... آن شام هم نان و کشمش بود.»

اولين گام‌هاي تربيت را در دامان پاک مادري فرهيخته و باسواد آموخت که "باسواد، كتابخوان، داراي ذوق شعري و هنري، حافظ‌شناس و با قرآن كاملاً آشنا بود و صداي خوشي هم داشت."

سيد علي از چهار سالگي آموزش قرآن را در مکتب‌خانه آغاز کرد و در هفت‌سالگي راهي دبستان شد و پس از پايان تحصيلات دوران ابتدايي، دوره‌ي سه ساله‌ي سيکل اول دبيرستان را پشت سر گذاشته و به موازات طي دروس کلاسيک به تحصيلات طلبگي در مدرسه‌ي نواب ادامه داد و در سن 18 سالگي همزمان با اخذ ديپلم متوسطه، موفق به گذراندن دروس سطح در نزد پدرشان و اساتيد ديگر حوزه‌ي مشهد مانند حاج هاشم قزويني و حاج سيداحمد مدرس يزدي شد.

حوادث سال‌هاي 1329 تا 1332 بود که سرآغاز ورود سيدعلي به عرصه‌ي مبارزات سياسي گرديد و براي اولين بار متأثر از سخنان مبارز بزرگ "نواب صفوي"، دغدغه‌ي مبارزه با رژيم پهلوي و تلاش براي تحقق آرمان‌هاي سياسي اسلام و تشکيل حکومت اسلامي در وجودش به غليان آمد. خود در اين‌باره مي‌گويند: «من شايد شانزده سال، يا پانزده سالم بود كه مرحوم نواب‌صفوي به مشهد آمد. مرحوم نواب‌صفوي براي من، خيلي جاذبه داشت و به كلي من را مجذوب خودش كرد. هر كسي هم كه آن وقت در حدود سنين ما بود، مجذوب نواب‌صفوي مي‏شد؛ از بس اين آدم، پُرشور و بااخلاص، پر از صدق و صفا و ضمناً شجاع و صريح و گويا بود. من مي‏توانم بگويم كه آن‏جا به طور جدي به مسايل مبارزاتي و به آنچه كه به آن مبارزه‌ي سياسي مي‏گوييم، علاقه‏مند شدم.»

طلبه‌ي جوان در سال 1336 به قصد زيارت عتبات عاليات، عازم نجف اشرف شدند و از محضر درس‌هاي خارج مجتهدان بزرگ حوزه‌ي نجف از جمله مرحوم سيد‌محسن حکيم، سيد‌محمود شاهرودي، ميرزا باقر زنجاني، سيد‌يحيي يزدي، و ميرزا حسن بجنوردي، بهره گرفت وليکن قرار در نجف به خاطر مخالفت پدر دوام نيافت و خيلي زود به ايران بازگشت.

اواخر سال 37 بود که به قم عزيمت کرد و در محضر اساتيدي چون آيت‌الله‌العظمي بروجردي، حضرت امام‌خميني(ره) و آيت‌الله‌العظمي حائري و علامه طباطبائي به کسب فيض پرداخت. او که در حوزه‌ي علميه‌ي مشهد نشو و نما نموده و جوانه‌هاي نبوغ و استعداد در وجودش متبلور شده بود، در حوزه‌ي قم و در محضر درس حضرت امام(ره) با فقه و اصول خو گرفت و عطر مبارزه و شميم نهضت را شنيد و به جان خريدار شد و به جرگه‌‌ي روحانيان مبارز خط امام درآمد.

«من قبل از آن‌كه به قم بيايم و قبل از شروع مبارزات، نام امام را شنيده بودم و بدون اين‌كه ايشان را ديده باشم، به ايشان علاقه و ارادت داشتم. علّت هم اين بود كه در حوزه‌ي قم، همه‌ي جوانان به درس ايشان رغبت داشتند؛ درس جوان‌پسندي داشتند. من هم كه به قم رفتم، ترديد نكردم كه به درس ايشان بروم. از اوّل در درس ايشان حاضر مي‌شدم و تا آخر كه در قم بودم، به يك درس ايشان مستمرّاً مي‌رفتم. ايشان هم روي من خيلي اثر داشتند.»

با آغاز نهضت سياسي ـ الهي حضرت امام‌خميني از سال 1341 که در ماجراي 15 خرداد 42 به اوج خود رسيد، حجت‌الاسلام خامنه‌اي از فعالين در حوزه‌ي علميه‌ي قم بود و براي نخستين بار در محرّم همان سال از سوي حضرت امام(ره) مأموريت يافتند که پيام ايشان را به آيت‌الله ميلاني و علماي خراسان در خصوص چگونگي برنامه‌هاي تبليغاتي روحانيون در ماه محرّم و افشاگري عليه سياست‌هاي آمريکايي شاه و اوضاع ايران و حوادث قم، برسانند. ايشان اين مأموريت را انجام دادند و خود نيز براي تبليغ، عازم شهر بيرجند شدند و در راستاي پيام امام‌خميني، به تبليغ و افشاگري عليه رژيم پهلوي و آمريکا پرداختند. بدين خاطر در 9 محرّم «12 خرداد 1342» دستگير و يک شب بازداشت شدند و فرداي آن به شرط اين که منبر نروند و تحت نظر باشند آزاد شدند.

بعدها حضرت امام(ره) از آشنايي خود با آقاي خامنه‌اي و از خاطرات آن دوران چنين ياد کردند: «ايشان را من سال‌هاي طولاني مي‏شناسم، و در آن زماني كه اوّل نهضت بود ايشان وارد بود و به اطراف براي رساندن پيام‌ها تشريف مي‏بردند.»(10/11/61)

با پيش آمدن حادثه‌ي خونين 15خرداد، باز هم ايشان را از بيرجند به مشهد آورده، تحويل بازداشتگاه نظامي دادند و ده روز در آن جا با سخت‌ترين شرايط و شکنجه و آزارها زنداني شدند.

بدينسان اولين دستگيري و حبس آقاي خامنه‌اي به وقوع پيوست و اين دستگيري در سال‌هاي بعد نيز به کرارات تکرار شد: «من بارها بازداشت شدم؛ من را شش مرتبه بازداشت كردند، يك بار هم زندان بردند، يك بار هم تبعيد شدم. مجموعاً اين دوران‌ها نزديك به سه سال طول كشيده است.»

با بازگشت آيت‌الله خامنه‌اي به مشهد مرحله‌ي جديدي از مبارزات ايشان آغاز شد و مشهد به پايگاهي براي فعاليت ايشان مبدل گرديد. کلاس‌هاي تفسير و حديث و انديشه‌ي اسلامي ايشان در مشهد و تهران با استقبال کم‌نظير جوانان پرشور و انقلابي مواجه شد. همين فعاليت‌ها سبب عصبانيت ساواک شد و ايشان را مورد تعقيب قرار دادند. بدين خاطر در سال 1345 در تهران مخفيانه زندگي مي‌کردند و يک سال بعد(1346) دستگير و محبوس شدند. همين فعاليت‌هاي علمي و برگزاري جلسات و تدريس و روشنگري عالمانه و مصلحانه بود که موجب شد آن بزرگوار بار ديگر توسط ساواک جهنّمي پهلوي در سال 1349 نيز دستگير و زنداني گردند.

در بين سال‌هاي 1350ـ1353 درس‌هاي تفسير و ايدئولوژي آيت‌الله خامنه‏اي در سه مسجد «کرامت»، «امام‌حسن» و «ميرزا جعفر» مشهد مقدس تشکيل مي‌شد و هزاران نفر ازمردم مشتاق به ويژه جوانان آگاه و روشنفکر و طلـّاب انقلابي و معتقد را به اين سه‌مرکز مي‌کشاند و با تفکّرات اصيل اسلامي آشنا مي‌ساخت. درس نهج‌البلاغـه‌ي ايشان از شور و حال ديگـري برخوردار بود و در جزوه‌هاي پلي‌کپي شده تحت عنوان: «پرتوي از نهج‌البلاغه» تکثير و دست به دست مي‌گشت. طلـّاب جوان و انقلابي که درس حقيقت و مبارزه را از محضر ايشان مي‌آموختند، با عزيمت به شهرهاي دور و نزديکِ ايران، افکار مردم را با آن حقايق نوراني آشنا و زمينه را براي انقلاب بزرگ اسلامي آماده مي‌‏ساختند. اين فعاليـت‌ها موجب شد که در دي ماه 1353 ساواک بي‌رحمانه به خانه‌ي آيت‌الله خامنه‏اي در مشهد هجوم برده، ايشان را دستگير و بسياري از يادداشت‌ها و نوشته‌هايشان را ضبط کنند. اين ششمين و سخت‌ترين بازداشت ايشان بود و تا پاييز 1354 در زندان کميته‌ي مشترک شهرباني زندان بودند. در اين مدت در سلولي با سخت‌ترين شرايط نگه داشته شدند. سختي‌هايي که ايشان در اين بازداشت تحمّل کردند، به تعبير خودشان «فقط براي آنان که آن شرايط را ديده‌اند، قابل فهم است». پس از آزادي از زندان، به مشهد مقدس برگشتند و باز هم همان برنامه و تلاش‌هاي علمي و تحقيقي و انقلابي ادامه داشت. البته ديگر امکان تشکيل کلاس‌هاي سابق را به ايشان ندادند.

در گيرودار اين فعاليت‌ها و در نقطه‌ي اوج‌گيري انقلاب اسلامي در سال 56 رژيم ستمگر با نهايت خشونت ايشان را دستگير مي‌کند و پس از چند شب زندان ايشان را به ايرانشهر تبعيد مي‌نمايد. اما تبعيد و آب‌و‌هواي گرم و دمدار ايرانشهر کمتر از آن بود که اين مظهر جهاد و تلاش و مبارزه را آرام سازد. اين تبعيد تا سال 57 طول مي‌کشد و در اين سال با اوج‌گيري انقلاب و بيرون رفتن کنترل اوضاع از دست رژيم، آيت‌الله خامنه‌اي به مشهد باز مي‌گردند و بيش از پيش به فعاليت مي‌پردازند.

با تشکيل شوراي انقلاب تحت مديريت شهيدان بهشتي و مطهري انقلاب به گام‌هاي نهايي نزديک‌تر مي‌شد و آيت‌الله خامنه‌اي از جمله روحانيوني بود که از مشهد براي پيوستن به شوراي انقلاب دعوت شد.

با پيروزي انقلاب‌اسلامي حضرت‌آيت‌الله خامنه‌اي ضمن عضويت در شوراي انقلاب که وظيفه‌ي خطير اداره‌ي کشور را برعهده داشت، در فروردين ماه 58 از طرف امام‌خميني مأمور رسيدگي به اوضاع و خواسته‌هاي استان سيستان و بلوچستان شدند. نمايندگي در وزارت دفاع از جانب شوراي انقلاب, نمايندگي در ارتش از جانب حضرت امام(ره) و رسيدگي به امور دانشجويان از جانب حضرت امام(ره) از ديگر مسئوليت‌هاي ايشان بود تا اينکه پس از فوت مرحوم آيت‌الله طالقاني، امام امت طي حکمي آيت‌الله خامنه‌اي را به امامت جمعه‌ي تهران منصوب فرمودند.

با آغاز انتخابات مجلس شوراي اسلامي معظمٌ له به نمايندگي مردم تهران برگزيده شد و با آغاز جنگ تحميلي ايشان به همراه شهيد بزرگوار دکتر چمران بود که در شکل‌گيري ستاد جنگ‌هاي نامنظم نقش داشت. تا اينکه در حوادث جنايت بار و تروريستي منافقين معظمٌ‌له جزو اولين افرادي بود که در تاريخ 6 تيرماه 60 مورد هدف قرار گرفت وليکن با عنايت الهي از اين مسأله جان سالم بدر برد. بعد از اين ماجرا حضرت امام(ره) با صدور پيامي خطاب به آقاي خامنه‌اي فرمودند: «اكنون دشمنان انقلاب با سوء قصد به شما  كه از سلاله‌ي رسول اكرم وخاندان حسين‌بن‌علي هستيد و جرمي جز خدمت به اسلام و كشور اسلامي نداريد و سربازي فداكار در جبهه‌ي جنگ و معلمي آموزنده در محراب و خطيبي توانا در جمعه و جماعات و راهنمايي دلسوز در صحنه‌ي انقلاب مي‏باشيد، ميزان تفكر سياسي خود و طرفداري از خلق و مخالفت با ستمگران را به ثبت رساندند... من به شما خامنه‏اي عزيز، تبريك مي‏گويم كه در جبهه‏هاي نبرد با لباس سربازي و در پشت جبهه با لباس روحاني به اين ملت مظلوم خدمت نموده، و از خداوند تعالي سلامت شما را براي ادامه‌ي خدمت به اسلام و مسلمين خواستارم.»

آيت‌الله خامنه‌اي بعد از شهادت شهيدان بهشتي و باهنر به عنوان دبيرکل حزب جمهوري و امام جمعه‌ي تهران, کانديداي رياست جمهوري شدند و با بالاترين آراء از جانب ملت به عنوان رئيس جمهور نظام اسلامي در مقطع حساس دفاع‌مقدس برگزيده گرديدند.

در همين ايام بود که جمله‌ي مشهور حضرت امام(ره) در توصيف شاگردان برجسته‌ي خود حضرت آيت‌الله خامنه‌اي صادر و براي هميشه تاريخ جاودان گرديد، آنجا که فرمودند: «جنابعالي را يكي از بازوهاي تواناي جمهوري اسلامي مي‏دانم و شما را چون برادري كه آشنا به مسائل فقهي و متعهد به آن هستيد و از مباني فقهي مربوط به ولايت‌مطلقه‌ي فقيه جداً جانبداري مي‏كنيد، مي‏دانم و در بين دوستان و متعهدان به اسلام و مباني اسلامي از جمله افراد نادري هستيد كه چون خورشيد، روشني مي‏دهيد.»(21/10/66)

ارتحال بنيانگذار انقلاب اسلامي و فقدان امام و پيشواي شيعيان و مبارزين جهان اسلام حادثه‌ي بس بزرگ در مسير انقلاب اسلامي بود که دشمن براي رسيدن آن روز منتظر بودند که خداوند بار ديگر عنايات و الطاف خفيه‌ي خود را به ملت مؤمن و مبارز ايران نشان داد و مجلس خبرگان رهبري در اقدامي الهي، شاگرد خلف حضرت امام و متفکر بزرگ جهان اسلام ـ حضرت آيت‌الله‌العظمي خامنه‌اي ـ را به عنوان ولي‌فقيه زمان و رهبر معظم انقلاب اسلامي برگزيد و با انتخاب ايشان بود که وعده‌هاي الهي براي تداوم انقلاب اسلامي محقق شد و دشمنان پرکينه‌ي نظام اسلامي از اضمحلال آن مأيوس گرديدند: "اليوم يأس الذين کفروا من دينکم و لاتخشوهم و اخشون!"

سايه‌ ولايت و امامت مستدام باد!

/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار