ماه هاشميان
کد خبر:۷۹۵۴۳
ويژگي هاي فردي حضرت عباس(ع)

ماه هاشميان

حضرت عباس (ع) در عرصه دانايي و معرفت، شخصيت برجسته اي است. او وجودي سرشار از درک پاک و عميقي است که از منشأ علم الهي حضرت علي (ع) سرچشمه گرفته و جريان يافته است.

گروه معارف «شبکه خبر دانشجو»،

ويژگي هاي جسمي

حضرت عباس (ع) داراي زيبايي ويژه اي بود و چهره دلربايش، هر بيننده اي را به تحسين وامي داشت. او چون ماه تمام، در ميان هاشميان مي درخشيد. جدّ او، عبد مناف را «ماه مکه» و عبداللّه، پدر پيامبر اکرم (ص)را «ماه حرم» مي خواندند. حضرت عباس (ع) نيز «ماه بني هاشم» لقب گرفت تا لقب گويايي براي چهره رعنا و دلکش او باشد. گذشته از آن، در بين بسياري از گزارش هاي تاريخي در راستاي ويژگي هاي جسمي حضرت عباس (ع) آمده است:

«کانَ العَبَّاسُ (ع) رَجُلاً وَسِيماً جَسِيماً جَمِيلاً وَ يَرْکَبُ الفَرَسَ المُطَّهَمَ وَ رِجْلاهُ تَخُطَّانِ فِي الأرِض؛ عباس (ع) مردي زيبا، تنومند و آراسته بود که هر گاه بر اسب تناوري سوار مي شد پاهايش به زمين مي رسيد».1

هم چنين ورزيدگي اندام و تناسب اعضاي او، بيانگر توان جسمي بالاي او بود که از پدر به ارث برده بود. دليل ديگر قدرت جسمي او، افزون بر فرآيند ارثي، اين بود که حضرت عباس (ع) از کودکي با ورزش و چالاکي انس داشت. مشهور است امام علي (ع)، از همان سنين کودکي، فنون رزمي مانند: کشتي، شمشيرزني، تيراندازي و سوارکاري را به او مي آموخته و گاه خود با او به ورزش مي پرداخته است.

از جمله بازي هاي دوران کودکي عباس (ع)، بازي «مداحي» بوده که تا اندازه اي شبيه به ورزش گُلْف است و در ايرانْ زمين، به چوگان معروف بوده است. در اين بازي دو طرف مي کوشند گويي (توپي) را با کمک چوبي به چاله اي بياندازند که متعلق به طرف مقابل است. اين گونه سرگرمي ها، به ورزيدگي روزافزون کودکان مي انجاميد.2

ويژگي هاي روحي و اخلاقي

1. جنگ آوري و شجاعت

همان گونه که گذشت، حضرت عباس (ع) مردي درشت اندام و تنومند بود و از کودکي، با ورزش و کارهاي سخت و طاقت فرسا انس داشت. نوشته اند روزي امام علي (ع) در مسجد نشسته بود و با مردم صحبت ميکرد که مردي اعرابي وارد مسجد شد. سلام کرد و صندوقي را که همراه داشت، بر زمين گذاشت و به حضرت گفت: «اي پيشواي من! پيش کشي براي شما آورده ام».

آن گاه در صندوقچه را گشود و شمشيري آب ديده و منحصر به فرد را از آن بيرون آورد و به حضرت تقديم کرد. در همين هنگام، حضرت عباس (ع) که نوجواني رشيد بود، وارد شد و پس از سلام، با ادب در گوشه اي نشست. نگاهش در برق شمشير گره خورد. حضرت علي (ع) متوجه علاقه و شگفت زدگي عباس (ع) شد و از او پرسيد: «پسرم دوست داري اين شمشير براي تو باشد؟» عباس (ع) پاسخ داد: «آري، پدر!». حضرت برخاست و با دست خود، شمشير را بر قامت استوار او، حمايل کرد. سپس به برازندگي شمشير بر اندام رشيد و تناور فرزندش نگريست و اشک بر محاسنش جاري شد. حاضران پرسيدند: «يا امير المؤمنين (ع)! چرا گريه مي کنيد؟» حضرت فرمود:

«روزي را مي بينم که او با اين شمشير، نفس دشمن را در سينه حبس مي کند و بي امان بر آنان مي تازد و سرانجام به شهادت مي رسد».3

آري، عباس (ع) شمشير و شجاعت را از پدر به ارث مي برد و مثنوي بلند مقاومت و ايثار را در شعر شانه و شمشير مي سرايد و دشمن را از بيم برق شمشيرش، هراسان مي سازد. دشمنان در کربلا، دست به نيرنگ مي آلايند و براي او امان نامه مي فرستند ولي نااميد مي شوند. گروهي به او حمله مي کنند و پشيمان مي شوند. سرانجام به دسيسه اي ديگر روي مي آورند و ناجوانمردانه در خونش مي کشانند. امام حسين (ع) نيز با ديدن بدن غرقه به خون او، بهوسيله جملهاي کوتاه، تفسيري بلند از شجاعت عباس ارائه ميدهد و در سروده اي منسوب به خود مي فرمايد:

«اَليَومَ نَامَتْ اَعْيُنٌ بِکَ لَمْ تَنَمْ

وَ تَسَهَّدَتْ أُخْري فَعَزَّ مَنَامُهَا؛

چشم هايي که ديشب از ترس تو نخوابيده بودند، امشب به خواب خواهند رفت».4

درخشش او در جنگ هاي گوناگون به ويژه کربلا، يادآور نبردهاي پيروزمندانه علي (ع) است. او با سه تن از شجاعانِ دشمن، به نام هاي «مارد بن صديف»، «صفوان بن ابطح» و «عبداللّه بن عقبه غَنَوي» قهرمانانه مي جنگد و آنها را به هلاکت رسانده و يا فراري مي نمايد.5 در اين باره سروده اند:

«عَبَسْت وُجوهُ القَومِ خَوْفَ الموْتِ

وَ الْعَباسُ (ع) فيهم ضاحِکٌ يَتَبَسَّمٌ

لَوْلا القَضا لَمَحَا الوُجوُدَ بِسَيْفِهِ

وَ اللَّهُ يَقْضي ما يَشاءُ وَ يُحْکِمُ؛6

چهره دشمن از ترس مرگ در هم کشيده شده بود، در حالي که عباس (ع) در ميان آنان خندان بود و لبخند به چهره داشت. اگر قضاي الهي نبود، هستي را با شمشيرش نابود مي کرد، اما هر آن چه پروردگار بخواهد و فرمان دهد، همان خواهد شد».

2. دانش و بينش

حضرت عباس (ع) در عرصه دانايي و معرفت، شخصيت برجسته اي است. او وجودي سرشار از درک پاک و عميقي است که از منشأ علم الهي حضرت علي (ع) سرچشمه گرفته و جريان يافته است. درباره دانش او گفته شده است:

«وَ قَدْ کانَ مِن فُقَهاءِ أَوْلادِ الائمّه؛ عباس (ع)، از جمله فرزندان دانشمند امامان عليهم السلام است».7

در روايتي، يکي از پيشوايان معصوم، عليهم السلام، شخصيت علمي و جايگاه معرفتي او را اين گونه ترسيم مي فرمايد:

«اِنَّ العَبَّاسَ بنِ عَلِيّ (ع) زُقَّ العِلمَ زَقّاً؛ به درستي که عباس بن علي (ع)، دانش را از سرچشمه نوشيده است، نوشيدني!»8 در اين سخن ارزشمند، همانند سازي لطيفي در واژه زُقَّ نهفته است. عرب، اين فعل را درباره کبوتر به کار مي برد؛ آن هنگام که غذا را برچيده و نرم مي سازد تا به جوجه اش بخوراند. اين همانند سازي در حديث، گوياي دانش اندوزي ايشان از آموزگار تواناي دانش ها، و چشمه سار حقيقت و معرفت، امام علي (ع) است و اين گونه بيان مي دارد که حضرت عباس (ع) توشه دانش خود را از والاگهرترين گنجينه دانش، امام علي (ع) برچيده است.

اين تعبير زيبا، در جايي ديگر نيز درباره اين خاندان به کار مي رفته، ولي نه از زبان دوست، بلکه از زبان دشمن زبون! وقتي امام سجاد(ع) در بند اسارت بود و به سبب خواهش مردم از يزيد، براي دادن اجازه سخنراني به ايشان، بالاي منبر مسجد اموي رفت و داد سخن سر داد، يزيد از فرط ناراحتي، زير لب غريد و گفت:

«اِنَّهُ مِنْ اَهلِ بَيتٍ زَقُّوا العِلْمَ زَقَّاً؛ آخر او از خانواده اي است که از دانش سيراب اند».9

حضرت عباس (ع) زلال معرفت را جرعه جرعه از دست ساقي کوثر، علي (ع)، نوشيده و به بينشي ژرف رسيده بود. هنگامي که پنج بهار را بيشتر به خود نديده بود، روزي بر زانوي پدر نشسته، درس معرفت مي گرفت. پدر به او شماردن را مي آموزد و مي فرمايد: «فرزندم! بگو يک». عباس (ع) مي شمارد. پدر مي فرمايد: «بگو دو!» پاسخ عباس (ع) از مفهوم شمارش، بسيار عميق تر است. در پاسخ مي گويد:

«إِنِّي أَسْتَحيِي أنْ أَقُولَ اثْنَينِ بِاللِّسَانِ الَّذِي قُلتُ بِهِ وَاحِدٌ؛ پدر خجالت مي کشم با زباني که يکتايي پروردگارم را ستوده ام و او را يکتا شمرده ام، بگويم دو!» پدر دست تحسين بر سر کودک خود مي کشد و چشمان او را مي بوسد.10

اين گونه است که امام صادق (ع) فرمود:

«کانَ عَمُّنا العَبَّاسُ (ع) نافِذَ البَصيرَه؛ عموي ما عباس (ع) بينشي ژرف داشته است».11

3. ادب و فروتني

يکي از ارزش هاي والاي انساني و اسلامي، رعايت ادب و فروتني نسبت به افرادي است که در مقايسه با انسان، داراي برتري باشند.

امير المؤمنين (ع) به اين ارزش والا، بسيار سفارش مي کرد و ميفرمود: «لا مِيراثَ کَالأَدَبِ؛ هيچ ميراثي گرانبهاتر از ادب نيست.»12 آن بزرگوار، همواره پاسداري از اين ميراث گرانبها و ارزشمند را به فرزندان خويش وصيت مي کرد: «فرزندم! هيچ گاه در برخوردهايت، کسي را تحقير مکن؛ زيرا او يا بزرگ تر از تو است که جاي پدرت به شمار مي رود، يا همانند توست که جاي برادرت است، يا کوچک تر از توست که جاي فرزندت خواهد بود».13

حضرت عباس (ع) که پرورش يافته اين مکتب درخشان است، سفارش هاي پدر بزرگوار خود را به بهترين صورت عملي کرد و تا آن جا پيش رفت که نام او در ديباچه دفتر ادب و فروتني نقش شد. هم اکنون نام گرامي او در بين عامه مردم يادآور اين ارزش گران قدر اسلامي است. در تاريخ، نمونه هاي گويايي از اين ويژگي ايشان به چشم مي خورد. وي هرگز بدون اجازه در محضر امام حسين (ع) نمي نشست و پس از اجازه گرفتن نيز بسيار فروتنانه - به صورت دو زانو - در گوشه اي مي نشست.14

آن بزرگوار در طول عمر خود هرگز برادرانش را به اسم يا کنيه، يا با خطاب «برادرم!» صدا نمي زد، بلکه با تعبيرهايي مؤدبانه مانند «فرزند پيامبر خداصلي الله عليه وآله!»، «مولاي من!» و «سرور من!»، جايگاه بلند ايشان را پاس مي داشت و مانند ديگر دوستداران، بدون در نظر گرفتن برادري خويش، آنان را مورد خطاب قرار مي داد.15

4. ايمان و بصيرت

ايمان و خدامحوري، رمز پيروزي بزرگ مردان جهان، در رويارويي با دشمنان خدا به شمار مي رود و تنها نيرويي است که با تکيه بر آن، کاخ هاي ستمکاري و دشمني با دين، فرو مي ريزد.

امام صادق (ع) در آغاز زيارت نامه حضرت عباس (ع)، او را با صفت ايمان و خداباوري خوانده و در پايان، بر ايمان محض و بصيرت والاي ايشان گواهي داده است و مي فرمايد:

«اَشْهَدُ اَنَّکَ لَمْ تَهِنْ و لَمْ تَنْکُلْ و اَنَّکَ مَضَيْتَ علي بصيره مِنْ اَمرِک؛ گواهي مي دهم که تو لحظه اي از خود سستي نشان ندادي و برنگشتي، بلکه مَشي تو بر ايمان و بصيرت در دين رقم خورده بود».16

حضرت عباس (ع)، معصوم نبود و به رهبري امام خويش نياز واقعي داشت. البته ايمان وي سبب پيدايش عصمت عملي بدون تشريع از ناحيه خداوند شده بود و مانند پيشوايان معصوم خويش از گناه دوري مي کرد.

«سيد عبدالرزاق مقرم» تاريخ نويس معاصر شعري از علامه ميرزا محمد علي اردوبادي بدين مضمون نقل مي کند:

«عباس (ع) که عالم به قرآن، آگاه به طريق هدايت، علم و دين و منسوب به خمسه طيّبه عليهم السلام است، شأنش را بسي والاتر از آن مي دانم که تيري پرتاب کند و به هدف ننشيند يا کرداري از او سر زند و به گناه آلوده شود. ما عصمت را در او، همانند زاده رسول خدا(ص)شرط نمي دانيم، ولي چنين نيست که بگوييم گناهي از او سر زده باشد».17

هم چنين به نقل از عالم بزرگ، شيخ محمد طه نجف مي نويسد:

«او مقامش بلندتر از آن است که در اين مقال از او ياد شود، بلکه مناسب است از او هنگام ذکر ائمه معصومين عليهم السلام که درود خداوند بر آنان باد، سخن رانده شود».18

بهترين دليل بر ايمان والاي حضرت عباس (ع)، سخن امام صادق (ع) درباره ايشان است که در زيارت نامه حضرت آمده است که مي فرمايد: «خداوند لعنت کند مردمي را که مقام والاي تو را نشناختند و حرمت اين جايگاه بزرگ را شکستند».19

5 . عبادت

حقيقت پرستش، فروتني روح و جسم انسان در برابر پروردگار است و از ايمان او سرچشمه مي گيرد. هر چه درجه ايمان و شناخت بيشتر باشد، بندگي عميق تر مي شود. پرستش گران راستين در دنيا و آخرت به خوبي شناخته مي شوند. اينان در آخرت با رويي درخشان و تابناک محشور مي شوند و در دنيا نيز آثار بندگي و پرستش در سيمايشان پديدار است: «سيماهُم في وُجُوهِهِم مِنْ اَثَرِ السُّجُودِ؛ علامتِ آنان، اثر سجده در چهره هايشان است.20

حضرت عباس (ع) پرستش گر راستين آفريدگار خويش بود و نشانه هاي عبادت در سيماي معصوم او آشکار بود. اثر سجده هاي طولاني بر پيشاني اش نقش بسته بود تا آن جا که قاتل او مي گويد: «وي نيکو چهره و رشيد بود که در پيشاني اش اثر سجده مي درخشيد».21

او در آخرين شب زندگاني خويش، به همراه ديگر ياران باوفاي امام حسين (ع) سرگرم راز و نياز مي شود و با توسن نيايش، به کرانه هاي روشن بندگي مي شتابد. آن شب، خيمه ها در روشني فرو مي رود و جاده هاي سبز قنوت در امتداد دست ها به آسمان کشيده مي شود. زمزمه هاي عاشقانه در نسيم گرم کربلا مي پيچد و فضا را دل نشين مي سازد تا آن جا که برخي نگاشته اند: دشمنان در همان شب، از نيايش آنان دگرگون مي شوند و سي و دو نفر از آنها به خيل عاشوراييان مي پيوندند.22

پي نوشت:

1- جلاء العيون، محمد باقر المجلسي، قم، انتشارات سرور، چاپ اول، 1373 ه . ش، ص 678 ؛ مقاتل الطالبيين، ص 56 ؛ بحار الأنوار، ج 45، ص 39 ؛ اعيان الشيعة، ج 7، ص 430 ؛ ناسخ التواريخ، ج 2، ص 341 ؛ تنقيح المقال، ج 1، ص 128 ؛ وسيله الدارين، ص 265

2- نگرشي تحليلي به زندگاني امام حسين (ع)، عباس محمود عقّاد، برگردان مسعود انصاري، تهران، نشر پرديس، 1380 ه . ش، ص 57 .

3- ابو القربه، مجيد زجاجي کاشاني، تهران، انتشارات سبحان، چاپ دوم، 1379 ه . ش، ص 34.

4- معالي السبطين، ج 1، ص 443 ؛ وسيلة الدارين، ص 270.

5- کبريت الأحمر، ص 387.

6- معالي السبطين، ج 1، ص 437.

7- تنقيح المقال، ج 2، ص 128.

8- شرح نهج البلاغه، ابن ابي الحديد، بيروت، دار احياء الکتب العربيه، 1378 ه . ق، ج 19، ص 393 ؛ بحار الأنوار، ج 45، ص 137 ؛ مقتل الحسين)ع( بحر العلوم، ص 312.

9- بحار الأنوار، ج 45، ص 138.

10- مستدرک الوسائل، ميرزا حسين نوري، بيروت، مؤسسة آل البيت لاحياء التراث، چاپ دوم، 1408 ه . ق، 1988 م، ج 15، ص 215 ؛ مقتل الحسين)ع( للخوارزمي، ج 1، ص 122 ؛ مقتل الحسين)ع( بحر العلوم، ص 312 ؛ کبريت الأحمر، ص 406 ؛ رياحين الشريعة، ص 3، ج 54

11- اعيان الشيعه، ج 7، ص 430.

12- نهج البلاغه، حکمت 51 .

13- کنز العُمال في سنن الاقوال و الافعال، علاء الدين علي المتقي بن حسام الدين الهندي، بيروت، مؤسسة الرساله، بي تا، ج 16، ص 217.

14- معالي السبطين، ج 1، ص 443.

15- بطل العلقمي، ج 2، ص 443 و 444.

16- المزار، محمد بن محمد بن النعمان الشيخ المفيد، بي جا، المؤتمر العالمي لألفية الشيخ المفيد، چاپ اول، 1413 ه . ق، ج 5 - 3، ص 126 - 121 ؛ کامل الزيارات، ابن قولويه قمي، برگردان محمد جواد ذهني تهراني، تهران، انتشارات پيام حق، چاپ اول، 1377ه . ش، ص 786 ؛ بحار الأنوار، ج 98، صص 217 - 206 ؛ مصباح المجتهد، الشيخ الطوسي، تصحيح اسماعيل الانصاري الزنجاني، بي تا، بي نا، ص 668 - 670 ؛ مصباح الزائر، ص 214 - 217 .

17- العباس(ع)، ص 132

18- همان.

19- المزار، ج 5 - 3، ص 126 - 121 ؛ بحار الأنوار، ج 98، ص 217 - 206 ؛ مصباح المجتهد، ص 668 - 670 ؛ مصباح الزائر، ص 214 - 217 ؛ کامل الزيارات، ص 786.

20- فتح: 29.

21- مقاتل الطالبيين، ص 32.

22- نفس المهموم، ص 118 ؛ بحار الأنوار، ج 44، ص 394.

پايگاه حوزه.

/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار