بلوكات: مراقب باشيم شان ولايت آسيب نبيند
مقدمه :
به طور كلي نگاه ما به تصميمات حضرت امام و مقام معظم رهبري به عنوان مصداق هاي ولايت فقيه، ولايت مدارانه و تعبدي است. آنچه در اين حوادث بايد مورد توجه ما قرار گيرد اين است كه تصميمات آن بزرگواران همواره بر اساس واقعيات موجود جامعه و منطبق بر اصول اسلامي بوده و هست. در بحث آسيب شناسي مسائل و ابهامات موجود در باب قطعنامه 598 بايد مراقبت كرد تا خدايي نكرده اين تصميمات مورد سوال واقع نشود. نمونه بارز تاريخي آن كه در طول تاريخ اسلام بارها تكرارشده است و با نگاه واقع بينانه و حقيقت مدارانه مي توان به درستي آنها يقين پيدا كرد، حادثه حكميت، سقيفه و نمونه هاي تاريخي ديگر است. قبول مساله حكميت دليلي بر حقانيت اين حادثه تاريخي نيست، اما از منظر اينكه اين تصميم توسط امام وقت با تدبير و مصلحت انديشي در جهت كسب منافع جهان اسلام اخذ شد و زمينه هايي را براي وحدت دنياي اسلام فراهم ساخت شايسته تكريم و احترام است.
در مورد قطع نامه 598 نيز اين مساله كاملا صادق است همه ما معتقديم تصميم امام در زمينه پذيرش قطع نامه 598 در سال 67 بهترين تدبير و تصميم بود. به طوري كه مي توان گفت بالندگي امروز نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران مديون آن بوده است و هست. تصميم امام در پذيرش قطع نامه فرصتي بود كه تنها شخصي مانند امام مي توانست از آن بهره گيرد.
در عين حال اين مساله نافي اين نيست كه عملكرد جريان سياسي و مديران اصلي اداره جنگ در آن زمان مورد آسيب شناسي قرار نگيرد. همواره ابهاماتي پيرامون عملكرد اين عده وجود داشته و دارد، مسئله اي كه امروز جريان هاي دانشجويي، جوانان و افراد علاقمند به تاريخ انقلاب را برآن مي دارد از كساني كه آن روز امام آنها را به عنوان كارشناسان سياسي مورد اعتماد خود خطاب مي كرد سئوال كنند آيا شرايط و فضاي جامعه و جبهه هاي جنگ به همان گونه اي بود كه آنها به امام گزارش دادند. چه بسا اگر اين گروه عملكرد مناسب تر و نزديكي نسبت به گفتمان انقلاب اسلامي، اصول ناب و آرمان هاي امام عزيزمان داشتند تصميم ايشان به گونه اي ديگر رقم مي خورد. اين مساله را مي شود از متن سخنان و بيانات ايشان پس از پذيرش قطعنامه متوجه شد مقايسه قبول قطعنامه با نوشيدن جام زهر از جانب امام، خودداري از بيان عواملي كه امام را به سمت پذيرش اين قطعنامه سوق داد و موكول كردن آن به آينده، وجود تناقض گويي هاي در سخنان و اظهار نظرهاي افرادي كه هسته اول اداره جنگ به شمار مي رفتند و به ابهامات و غير شفاف شدن مسائل پيرامون قطعنامه 598 دامن مي زنند. همه و همه مي تواند گوياي اين مسئله باشد كه پذيرش قطعنامه خواست قلبي آن بزرگوار نبوده است.
شايد آينده اي كه حضرت امام در پيام تاريخي خود از آن براي بيان عوامل پذيرش قطع نامه نام بردند، امروز و اين نقطه اي است كه ما در آن قرار گرفته ايم. بيان حقايق پيرامون اين حادثه تاريخي مطالبه اي است كه بايد دربين همه مردم و به خصوص جوانان ضمن احترام به تصميم درست و مدبرانه امام (ره)ايجاد گردد. مطالبه اي كه نه تنها در خصوص قطع نامه 598 بلكه در خصوص تاريخ انقلاب اسلامي بايد صورت پذيرد. نكته ديگري كه بايد در اين بين مورد توجه قرار گيرد دفاع از دوران پر شكوه 8 سال دفاع مقدس است دوراني كه به هيچ وجه نبايد وجه المصالحه جريان هاي سياسي قرار گيرد اين گونه نگاه كردن به دوران مقدس ظلمي است به انقلاب و گناهي است نابخشودني. استفاده ابزاري از شهادت و ايثارگري، وارونه جلوه دادن تاريخ انقلاب و دفاع مقدس توسط افراد و گروه هاي خاص براي موجه جلوه دادن خود امري است بسيار سخيف كه نبايد به هيچ وجه مورد توجه قرار گيرد. نكته مهمتر اينكه بايد به شاخص هاي دوران گوهر بار دفاع مقدس به صورت عمقي نگريست. دوراني كه دفاع از جايگاه مطلقه ولايت فقيه مهمترين شاخص آن به شمار مي رود و جرياني كه امروز التزام عملي خود را به ولايت فقيه نشان نمي دهد و همواره تلاش دارد تاريخ انقلاب را به گونه اي كه برخاسته از ديدگاه خود اوست تفسير كند و يا در برخي مواقع حتي اجازه نمي دهد نقاطي كه در بيانات امام بوده است رمزگشايي و شفاف شود. نمي تواند شاخص خوبي براي شناخت امام و ديدگاههاي وي باشد. مسئله اي كه بعد از بي بصيرتيهاي خواص در فتنه اخير پيش آمد ناخود آگاه ذهن را به اين سمت مي برد كه نكند خداي نكرده بي بصيرتي هايي از اين جنس در سال 67 و در پذيرش قطعنامه از جانب خواص صورت گرفته است. نكته ديگر اينكه افرادي كه امروز پشت سر غرب قرار گرفته، رسانه هاي غربي ابزاري براي بيان ديدگاه هاي شده اند و اقدامات نادرست آنها به مذاقشان خوش مي آيد چگونه مي توانند خود را به عنوان مسئولان دست اندركار جنگ در سال 67 معرفي كنند و همچنان انتظار نداشته باشند نسبت به عملكرد شان در سال 67 و به خصوص در پذيرش قطع نامه 598 ابهاماتي از جانب افكار عمومي وجود نداشته باشد.
اين مقدمه نسبتا طولاني، فتح باب گفت و گوي مفصل خبرنگار «شبكه خبر دانشجو» با مهدي بلوكات، دبير اسبق اتحاديه انجمن هاي اسلامي دانشجويان مستقل است که اتفاقا به اصرار وي در ابتداي اين گفت و گوي مفصل درج شده است:
آقاي بلوكات! تحليلي از اوضاع سياسي ايران در سال 67 ارائه دهيد. به نظر شما هدف نظام بين الملل از طرح قطعنامه 598 در سال 67 به دولت ايران چه بود؟
براي اين منظور بايد به چند نكته توجه داشت؛ اول اينكه اواخر جنگ تحميلي غرب به اين نتيجه رسيد كه اتخاذ استراتژي سخت افزاري مانند ترور، ناامني در مناطق مختلف و درگيري هاي قومي و حتي جنگ تحميلي در برابر ايران استراتژي درستي نيست. مطرح شدن قطعنامه 598 در سال 67 تغيير رويكرد و تغيير استراتژي غرب در برابر ملت ايران را به دنبال داشت. مساله اي كه برخي از آن به اشتباه با عنوان تغيير تاكتيك ياد مي كنند. در حالي كه معناي تاكتيك با استراتژي كاملا متفاوت است و نشان دهنده سياست كلي غرب در برابر نظام مقدس جمهوري اسلامي از آن سال به بعد است. بعد از پذيرش قطعنامه، جنگ عليه ايران از فاز سخت افزاري خارج و وارد فاز نرم افزاري مي گردد.
سال 67 را مي توان مرحله گذار استراتژي غرب از فاز سخت افزاري به فاز نرم افزاري دانست؛ عمليات رواني و جنگ رواني عليه ايران در اين زمان شدت مي گيرد و نظام بين الملل تمام ابزارهاي خود را عليه ايران بسيج مي كند.
از يك طرف فشارهاي اقتصادي فراواني به مردم ايران وارد مي شود و از طرف دگير بحث تهاجم فرهنگي با تمام قوت عليه نظام جمهوري اسلامي آغاز مي شود. به موازت اين اقدامات شاهد نفوذ افرادي كه يا از لحاظ تشكيلاتي و سازماني با غرب ارتباط دارند و يا از لحاظ فكري شيفته غرب به شمار مي روند در سيستم حكومت اسلامي ايران هستيم.
نكته مهمي كه در بحث تغيير استراتژي غرب از فاز سخت افزاري به فاز نرم افزاري بايد مورد توجه قرار گيرد؛ اين است كه آنها به خوبي فهميده بودند كه نقطه قوت جمهوري اسلامي ايران هويت نرم افزاري اوست، چيزي كه ما از آن تحت عنوان گفتمان انقلاب اسلامي ياد مي كنيم همان مسئله اي كه مقام معظم رهبري در سال 87 در دانشگاه علم و صنعت از آن به عنوان «سيرت» و صورت» انقلاب ياد كردند؛ «صورت» انقلاب به تعبير ايشان «جمهوري اسلامي» است و «سيرت» آن گفتمان «انقلاب اسلامي» است.
در جنگ سخت افزاري رژيم بعث عراق عليه ايران صورت انقلاب يعني جمهوري اسلامي مورد هدف دشمن قرار گرفت، اما بعد از سال 67 سيرت انقلاب مورد هجوم همه جانبه دشمنان واقع شد.
آنها تلاش مي كردند جمهوري اسلامي تهي از اعتقادات، مباني و اصول اول انقلاب را در خاورميانه نظاره كنند. مانند بسياري از كشورهاي به ظاهر اسلامي در منطقه مثل افغانستان، پاكستان و ديگر كشورها كه در ظاهر اسلامي اند اما در اصل با وجود حكومتي سكولار وابسته به غرب به شمار مي روند.
تحميل قطعنامه 598 در سال 67 از جانب نظام بين الملل به دولت ايران به اين منظور صورت گرفت كه كشور را به سمت فروپاشي نرم افزاري سوق دهد.
مسئله اي كه شايد در سالهاي بعد در كشور به نوعي ظهور و بروز يافت و به صورت مشخص تري در نظام اسلامي ملموس تر شد.
به عنوان مثال دولت اصلاحات درسال 76 حوادثي را در ايران رقم مي زند كه از جنس اين استراتژي است؛ غائله 18 تير 78 حوادثي كه به انواع و اشكال مختلف در مجلس ششم رخ داد. اين قبيل مسائل كه مي توان گفت نطفه آن درسال هاي 67 و 68 شكل گرفت.
يادآوري اشاره هاي مقام معظم رهبري در اين خصوص بسيار به جاست .ايشان در ديدار خود با جمعي از دانشجويان در يزد پس از غائله 18 تير از آن حادثه به عنوان پايان پروژه ده ساله در جهت براندازي نرم عليه نظام جمهوري اسلامي ياد مي كنند. يعني ظهور حكومتي كه از تمام آرمان ها مباني و اعتقادات عدول كرده و به شكست محتوايي رسد.
براندازي مقوله بزرگي است پروسه اي است كه گزينه هاي مختلفي از جمله مسائل امنيتي، سياسي، اجتماعي و فكري و اعتقادي را در بر مي گيرد و اگر قرار است مساله براندازي به سال 88 ختم شود بايد ديد در سال 67 و 68 چه اتفاقي رخ داده كه زمينه هاي طرح براندازي نظام جمهوري اسلامي در سال 88 مطرح مي گردد.
ابهامات فراواني در خصوص پذيرش قطعنامه ازسوي امام وجود دارد؟ جدا از اين مساله كه تصميم امام در پذيرش قطعنامه بهترين تصميم بود. آيا فكر نمي كنيد هسته اصلي اداره جنگ شرايط را به گونه اي مطرح كردند كه در نهايت امام راضي به پذيرش قطع نامه شدند؟
به نظر من مبناي اعتقادي امام بايد در اين مقوله رمزگشايي شود. بايد بررسي شود كه به چه دليل زماني كه استراتژي غرب و نظام بين الملل عليه كشور ايران از فاز سخت افزاري به فاز نرم افزاري تغيير مي يابد چرا عده اي در داخل كه داراي مناصبي هم در سيستم حكومت هستند تلاش مي كنند استراتژي غرب را در داخل واقعيت و عينيت بخشند. اين مسئله هميشه جاي سوال است كه چرا وقتي غرب مي گويد جنگ سخت افزاري تمام و وارد جنگ نرم افزاري عليه ايران شويم عده اي نيز در داخل اهرم فشار غرب مي گردند و از مزيتهاي قطع نامه و شرايط نا مناسب فضاي اجتماعي دم مي زنند.
به نظر شما امام موافق پذيرش قطعنامه بود؟ شاهد مثال اين مسئله چيست؟
نمي توان امام را صد در صد موافق پذيرش قطعنامه دانست. البته امام نسبت به شناخت شرايط تسلط كافي داشت و كاملاً به آن آگاه بود، شرايط و فضاي موجود جامعه به گونه اي بود كه امام مجبور به گرفتن اين تصميم مي شود؛ با استناد به سخنان خود امام مي توان به اين نتيجه رسيد كه امام صد در صد موافق اين تصميم نبود. اينكه امام در بيانات خود در سال 67 به عوامل و حوادثي اشاره مي كنند كه در آن شرايط از اعلام آن خودداري مي نمايند، وقتي پذيرش قطع نامه را به نوشيدن جام زهر تعبير مي نمايند، مسائل و بيانات ديگر كه اسناد آن موجود است؛ همه اين مسائل حاكي از اينست كه شرايط به گونه اي بود كه حضرت امام به اين نتيجه رسيد براي جلوگيري از يك اتفاق بدتر به يك اتفاق بد تن دهد و براي حفظ مصالح و منافع جامعه مسلمين اقدامي را انجام دهد كه چندان مورد موافقت او نيست.
يعني فقط شرايط جامعه امام را به سمت پذيرش قطع نامه سوق داد؟
فضاي جامعه و كساني كه قرار بود در جنگ امام را همراهي كنند كه در نيمه راه از همراهي ايشان سرباز زدند.
به نظر شما نمونه افرادي كه امام را در مقوله جنگ همراهي نكردند در تاريخ بعد از رحلت امام و در زمان ولي فقيه زمان نيز حاضرند؟
بله ،حاضرند. هميشه وجود داشته و دارند. در مورد ولي فقيه زمان نيز تكرار شد. افرادي كه در ظاهر طوري رفتار مي كردند و در باطن به شيوه اي ديگر. در طول تاريخ بعد از رحلت امام و به خصوص فتنه اخير نيز ظهور و بروز فراواني يافتند وقتي مقام معظم رهبري در بيانات خود با بيان اين العمار سخن مي گويند.
به نظر شما منظور ايشان كيست؟
كار عمار دادن روشنگري ست عمار مصداق خواصي است كه بايد باشند اما يا نيستند يا كم اند، يعني خواصي كه با ايشان در طول تاريخ انقلاب همراه بودند و به اعتبار مقام معظم رهبري به جايگاه ههايي دست يافتند كه از جمله مصاديق عدم همراهي افراد و جريان ها با امام عادل و ولي فقيه زمان است.
در زمان اصلاحات مقام معظم رهبري در بياناتشان مطالبه خود را در بحث عدالت و مبارزه با مفاسد اقتصادي عنوان مي كردند، اما در دولت خبري از مبارزه با مفاسد نبود. زماني كه ايشان مردم و دولت را به پيشگيري از تهاجم فرهنگي رهنمون مي سازند انها در رسانه هايشان تهاجم فرهنگي را توهمي بيش نمي دانستند.
مصداق افرادي كه امام زمان و ولي وقت خود را در حوادث و جريان هاي مختلف همراهي نكردند، همواره وجود داشته و دارد اما داراي شدت و ضعف بوده است در تاريخ صدر اسلام در طول دوران زندگي امام و همچنين در فتنه اخير كه با عنوان عدم همراهي نخبگان همراه بوده است مسئله جديدي نيست كه تازگي داشته باشد.
به نظر شما اين جريان در حال نيز در فضاي سياسي كشور ما وجود دارند يا نه و در چه غالبي بروز پيدا خواهند كرد؟
بله در جامعه ما نيز وجود داشته و دارند، چه بسا اين بحث در ميان كساني كه مدعي اصولگرايي هستند، پيش آيد كساني كه ادعاي اصولگرايي دارند اما در شرايط و مواقع حساس با امام و ولي زمان خود همراهي نمي كنند؛ بخشي از آن در فتنه اخير بروز و ظهور يافت، البته درآينده نيز شاهد شيوه هاي جديدي از آن خواهيم بود . جريان نفاقي كه سال هاي سال زير لواي انقلاب زندگي مي كردند اما نفاقشان به نوعي پنهان ماند يا استعدادكشف آن وجود نداشت يا با ظاهر سازي آن را پنهان نمودند. خطر اصلي اين جريان كه ما از آن به عنوان بدنه نظام نام مي بريم مانند چيزي است كه در شكاف هاي مختلف جريان اصولگرايي رخ داد، اينكه اين جريان بيايد و نهضت و مناسباتش را با ولايت فقيه تغيير دهد حوادث آينده را به گونه اي رقم خواهد زد كه پيچيدگي هايش به مراتب بيشتر از فتنه اخير خواهد بود.
در اين بين وظيفه دانشجويان و تشكل هاي دانشجويي كه در فضاي جامعه به عنوان فرهيختگان و قشري از نخبگان كشور معرفي مي شوند چيست؟
به طور قطع مخاطب سخنان رهبر معظم انقلاب در زمينه بصيرت بخشي و روشنگري همه افراد جامعه هستند اما در اين بين وظيفه جوانان مذهبي و ولايتي بيشتر از بقيه افراد است.
اين خيلي ساده انگاري است كه بگوييم ما چون افراد مذهبي هستيم نيازي به مطالعه در جهت رسيدن به بصيرت نداريم. مخاطب اصلي بصيرت و بصيرت افزايي مورد نظر رهبري جوانان مذهبي و معتقدند، اين كه بگوييم ما نيازي به روشنگري نداريم و جريان مقابل بايد به آگاهي دست يابد درست نيست، جوانان ما بايد بصيرت خود را در فهم موضوعات و مسائل بالا برند، ابهامات را برطرف كنند و سعي كنند مسائل را با عقل و فهم خود به صورت كاملاً شفاف و بدون ابهام حلاجي كنند.
براي مقابله با آن بايد تقسيم كار صورت بگيرد؛ به اين معني كه جوان دانشجو رسانه، انجمن ها و تشكل هاي دانشجويي همه وظيفه خود را بدانند و سعي كنند فقط در زمينه وظيفه خود فعاليت كنند، مقابله با دشمن و دفاع از خودي را ياد بگيريم نقش ها را تعريف كنيم و براي آن تعاريف عملكردي خاص را در نظر بگيريم.
امروز نقش ها به گونه اي با هم مخلوط شده است؛ جوان دانشجوي ما سعي مي كند در غالب تئوري هاي نظري ، ساخت فيلم و خيلي فعاليتهاي ديگر كه احتياج به تخصص ويژه دارد دخالت كند و از وظيفه اصلي خود دور مي گردد، لازم است ياد بگيريم در يك زمينه داراي تخصص شويم و آن را به نحو احسنت فرا گيريم؛ توانمند شدن و حركت بر اساس منشور فكري مقام معظم كه متاسفانه امروز مورد غفلت جوانان مذهبي قرار گرفته است مي تواند جوان ما را در مقابل فتنه هاي احتمالي بيمه كند./انتهاي پيام/