دوکوهه گو که گردانها کجايند...
نمي دانم آيا شما خبر پذيرش قطعنامهي 598 را در آخرين روزهاي تير ماه 67 به ياد داريد يا خير؟ اگر بياد داريد، آيا از شنيدن اين خبر خوشحال شديد يا خير؟ همه در شهر خوشحال شدند و شيريني و شربت پخش کردند و به يکديگر تبريک گفتند که "خدا را شکر بالاخره اين جنگ خانهمانسوز پايان يافت! و من نيز که آن زمان کودکي بودم خوشحال شدم که بالاخره...
اما در فراسوي شهر! بودند مجاهديني که همراه اين خوشحالي همگاني ناشي از پايان اين نکبت جنگ!، غمي بزرگ و جانسوز تمام وجودشان را در برگرفته بود. "غم ماندن!" و تو چه مي داني غم ماندن چيست؟!
کاروان رفت و تو در خواب و بيابان در پيش
کي روي؟ ره ز که پرسي؟ چه کني؟ چون باشي؟...
نمي دانم آيا خبري سنگينتر از اين براي کساني که سالهاي عمر خويش را در زير باران گلوله و خون گذراندهاند وجود داشت که به يکباره اعلام نمايند همه چيز تمام شده و خوان نعمت جنگ جمع گرديده و آنانکه ماندهاند بايد به شهر برگردند و زندگي جديدي را آغاز کنند!؟
من در اين خاک جايي ندارم!
ماندني سهمگين سهم من بود!....
و آنروز که جنگ را از زبان مصطفي شنيدم و آنروز که عاشقش شدم! کمي فهميدم که اين حسرت ماندن يعني چه!
و نمي دانم اگر آن آخرين روزهاي تيرماه 67 در پادگان دوکوهه مي بودم چه بر سرم ميآمد آنگاه که اخبار ساعت 2 راديو خبر پذيرش قطعنامهي 598 را اعلام نمود...
مرتضي خانجاني از جملهي همين جاماندهها بود. فرماندهي گردان کميل که به يکباره خبر آوردند که تا چند روز ديگر همه چيز پايان مي يابد! و او چه آگاه بود و هوشيار که توانست در دقايق پاياني توفيق شهادت بيابد و چند روز بعد از پذيرش قطعنامهي(30 تير) به خيل کاروان شهيدان الحاق گردد.
آناني که چندين سال پيش پايشان به سرزمين مقدس دوکوهه رسيده باشد شايد تصوير مرتضي و وصيتنامهاش را بر ديوارهي غربي ساختمان گردان کميل ديده باشند، هرچند امروز به لطف سياستهاي غلط آقايان، اين ساختمان بازسازي!(بخوانيد پاکسازي!!!) شده و همهي آثار جنگ از روي آن حذف گرديده و تبديل شده به خانهي سازماني برادران ارتشي!)
وصيتنامهي زيبايش خبر از دل پر غمش در روزهاي پاياني جنگ دارد و سندي بر مظلوميت ياران روحالله.
تقديم به همه جاماندگان وادي عشق که هنوز دلشان براي هواي ابري دوکوهه و کرخه و شلمچه مي گيرد: «وصيتنامهي شهيد مرتضى خانجانى فرماندهي گردان كميل: هم اكنون كه اين قلم سياه را بدست گرفته و بر روى برگهي سفيد و بىآب و رنگ مىنويسم شب چهارشنبه 28/4/67 مىباشد. عددهاى نگاشته شده در تاريخ گوياى شرايط سخت اين بُرهه براى هر خوانندهي اين نوشتار مىباشد.
غم و اندوه هجر ياران، مظلوميت حزبالله و امام، سقوط افكار چندين و چند سالهي بچه بسيجىهاى نشسته بر بال ملائك، آن عارفان الهى و سالكان طريقت و عشق، همه و همه دردهاى بىدرمان ساعتها و لحظههاى روزهاى تلخ ترك جبهه است كه در واقع بايد گفت روزهاى سخت بدرود گفتن ارزشهاى نهفته در جبهه و جنگ. در اين حال و هوا مبادرت به نوشتن وصيتنامه نمودم، كارى كه چند سال در جنگ بودم اما هرگاه كه خواستم وصيتنامه بنويسم ارادهام يارى ننموده، احساس مىنمايم هنوز هم وصول به توفيق شهادت ممكن است.
در اين لحظات با تمام وجود از خداوند طلب شهادت را مىنمايم چرا كه به خداوندى خدا دگر تاب تحمل فراق را ندارم و مرا توان زيست در اين جامعه و دنياى زشت نمىباشد. خدايا به آن بدنهاى قطعهقطعه شده و عشقآلود حسين و ديگر شهدا قسم مىدهم تو را! نگذار شاهد نامردىها و خيانتها و در كنارش دلسوختگى باشم. پروردگارا چندين سال به عشق وصال و لقاء تو در مصاف با دشمن بودم، بدن خود را آماج تير و تركشهاى دشمنان تو قرار دادم تا شايد روزى خود را در جوار رسولالله و ائمهي اطهار ببينم، محبوبا اگر مرا از اين فيض عظيم محروم گردانى چگونه به عدالتت شك نكنم! خدايا گفتههايم نزديك به كفر گشته اما تو مىدانى و خود مىدانم كه جز تو را طلب نمىكنم.
دوستان و رفقا، اى عزيزان همسنگر كه اين وصيتنامه را قرائت مىنمائيد، شما را توصيه مىنمايم به حمايت و پيروى از پير جماران، او را دريابيد، نگذاريد تاريخ تكرار شود. اما شما اى عزيزان هوشيار باشيد و صحنههاى سوختن به دور شمع ولايت را تكرار كنيد و بدانيد كه اگر براى خدا جنگيدهايد هم اكنون نيز براى خدا تحمل كنيد و پيرو پير جماران باشيد. و بدانيد كه اگر به آن نتيجهي مطلوب در جنگ نرسيديم نبايد از حفظ انقلاب غافل باشيم و خداى نخواسته راه پيمودهي طى چند سال انقلاب را به يكباره برگرديم و موجبات دفن اسلام را فراهم آوريم.
پدر و مادر عزيزم، همسرم، خواهرم و برادرم، فرزندم، هشيار باشيد. شيطان وسوسهها دارد، دشمنان و منافقان و راحتطلبان زخم زبان ميزنند، تحمل کنيد، همچون زينب و علي و فاطمه و محمد و حسن و زينالعابدين و سالار شهيدان کربلا. اين چند روزهي زندگي با همهي سختي و مشکلات دردآورش اتمام خواهد يافت و بالاخره روز حسابرسي و برقراري عدالت خواهد رسيد، نکند خداي نکرده عملي مرتکب شويد که موجبات رنجش روح شهدا شود. با شمايم اي دوستان و اقوام با وفا! بشنويد اما تو را به مظلوميت امام عمل کنيد.
در آخر، از تمامى كسانى كه از بنده رنجشى داشتهاند، طلب عفو مىنمايم و از كليهي كسانى كه ادعاى دوستى با من را دارند تقاضامندم خانوادهي شهدا را فراموش نكنند. والسلام عليكم ورحمةالله و بركاته
پادگان دوكوهه – انديمشك 28/4/67- ساعت 9.5 شب/انتهاي پيام/