برنده اصلي جام جهاني کيست؟!
گروه انديشه؛ نقش و تأثير مسابقات جام جهاني فوتبال در کشورهاي اروپايي، بسيار متفاوت از کشورهاي در حال توسعه يا جهان سوم است. چرا که فوتبال در کشورهاي اروپايي نقشهاي متفاوتي را در عرصههاي: سياسي، اقتصادي، فرهنگي، اجتماعي ... و در نهايت تبليغاتي ايفا ميکند و به همين دليل سرمايههاي کلاني را به صورت مستقيم و غير مستقيم به خود اختصاص داده و مورد توجه سياستمداران نيز قرار دارد. چنان شاهديم پس از حدف تيم فرانسه، فشار بر اذهان عمومي چنان زياد بود که سارکوزي مجبور به دخالت مستقيم گرديد. يا مجموع قيمت بازيکنان تيم اسپانيا بيش از 500 ميليون يورو ميباشد و يا تيم ملي آلمان چهار سال مطالعات دانشگاهي راجع به تيمهاي رقيب را پشتوانهي مربيگري خود قرار داده بود – توليد اين بوقهاي سرسامآور را يک شرکت انگليسي بر عهده داشت که هر بوقي را 10 دلار ميفروخت و روزانه بيش از 60 هزار بوق فروش داشت و ...!
اما در کشورهاي در حال توسعه يا جهان سوم، فوتبال صرفاً ورزشي است که از هواداران متعصب برخوردار ميباشد. لذا نتايج «برد» و «باخت» در آنها نيز کاملاً متفاوت است. براي تيمهايي چون: ايران، کره جنوبي، ژاپن، عربستان، پاراگوئه، نيجريه، کامارون و ...، پس از باخت در مسابقات آسيايي، منطقهاي يا جهاني، اتفاق مهمي رخ نميدهد. مردم (که ضمن اميد واهي، انتظار شکست را هم دارند)، کمي افسوس ميخورند، تيم اعزامي به کشور بر ميگردد، مربي دو ساعت سرش را پايين انداخته و سپس بسيار حق به جانب و متوقع کمبود بودجه، تمرينات، تير دروازه، خرابي چمن، داوران وسط و کنار را محکوم ميکند، جرايد چند روزي نقد و تحليل ميکنند ... و بالاخره قضيه به همين سادگي و در نهايت با مصاحبهي مطبوعاتي فدراسيون و تغيير مربي خاتمه مييابد.
اما در کشورهاي اروپايي چنين نيست. ميلياردها دلار سرمايهگذاري سوخت ميشود – سرمايهگذاران سهام خود را خارج ميکنند – نرخ چند ميليون دلاري خريد و فروش بازيکنان تغيير مييابد – مردم دچار افسردگيهاي شديد ميشوند که پيآمدهايي چون: بدبيني به دولت، کمکاري، خودکشي، قتل، آشوب، ازدياد مصرف مواد مخدر و نوشابههاي الکلي و به دنبال آن ضرر و زيان شرکتهاي بيمه درماني و ... را در پي دارد و مهمتر از همه آن که ترفندهاي سياسي و تبليغاتي براي داخل و خارج از کشور، همه نقش بر آب ميشود.
در ميان تيمهاي به نام و مطرح، تيم ملي آلمان از شرايط ممتازتري برخوردار بود. چرا که نه تنها هزينههاي بسيار گزافي را براي به دست آوردن جام جهاني اختصاص داده بود، بلکه پس از فشارهاي شديد اقتصادي، به اين داروي آرامبخش افکار عمومي، احتياج مبرم داشت. مضاف بر اين که پس از حذف انگليس – فرانسه – ايتاليا و ...، ميتوانست چهرهي برتر اروپا شناخته شود و از بهرههاي سياسي، اقتصادي و اجتماعي آن بهره برد.
ARD tagesschau. 08.07.2010: شبکهي اول خبري آلمان با تيتر کردن « عجوبهي جام جهاني، در مقابل اسپانيا شکست خورد.» گزارش ميدهد: «بازيکنان تيم ملي آلمان پس از اين شکست دچار افسردگي شدند.»
اين شبکهي خبري ميافزايد: به دنبال شکست تيم ملي آلمان، جشن و شادي به عزاداري تبديل شد و اين عزاداري و افسردگي در تمامي جادهها و خودروها نيز مشهود بود. ميليونها آلماني در خانهها محبوس بودند و گروهها و احزاب نيز طرفداران خود را در بارها و کلوپها گرد هم آورده بودند (اما به جاي شادي ملي، عزاي ملي برگزار شد).
اما، شکي نيست که در ميدان جام جهانی، برندهي نهايي «صهيونيسم بينالملل» به سرکردگي آمريکا است. چرا که تا قبل از فرارسيدن مسابقات جهاني، اذهان عمومي دنيا بر عليه سياستهاي آمريکا و اوباما، به مسائلي چون: محاصره غزه، دزدي دريايي و جنايات اسرائيل در مقابل کشتيهاي کمک رسان – انفجار چاه نفت در مکزيک و ناتواني و افتضاح آمريکا و انگليس در مهار آن – آتشسوزي جنگلهاي وسيع کانزاس و ناتواني آمريکاي مدعي حفظ محيط زيست در خاموش کردن آن ... و در نهايت پس لرزههاي سونامي اقتصادي متوجه بود، اما به محض آغاز مسابقات جام جهاني، اين فشار رواني سنگين از آمريکا برداشته شد و چشمان ميلياردها انسان روي زمين «از مرفه بيدرد گرفته تا گرسنهي بيخانمان» متوجه يک توپ و نام چند کشور و بازيگر و مربي گرديد.
در واقع «صهيونيسم بينالملل» يک بار ديگر جام «خواب و غافل کردن اذهان عمومي جهانيان» را به دست آورد و به خانهي شيطان بزرگ برد!
اميد است پس از پايان بازيها، اذهان عمومي، به ويژه در کشورهاي اسلامي و نيز ميان ملتهاي فقير و گرفتار ظلم آمريکا، انگليس و اسرائيل، از هيپنوتيزم جام جهاني خارج شده، بازي را رها کرده و به واقعيتهاي زندگي برگردند و با توجه به اوضاع اسفبار خود، به حضور فعال و اعتراضات گذشته خود بر عليه ظلم و ارعاب جهاني تداوم بخشند./انتهاي پيام/