تنها «امروز» را در اختيار داريم!
گروه معارف «شبکه خبر دانشجو»،
اجازه بدهيد روش كار آقاي «و – ه » در طرز غلبة بر نگراني ها را برايتان شرح دهيم. او مهندس باهوشي است، او مؤسس و باني صنعت تهويه و تصفيه هوا است و امروز رياست شركت «كارير» را كه معروفيت جهاني دارد به عهده دارد.
او شرح قضيه را خودش چنين تعريف كرد: «شركت «بافلو فورج» كه در آن كار مي كردم به من مأموريت داد كه يك دستگاه تصفيه گاز را در يك كارخانه شيشه سازي در شهر «كريستال» نصب كنم، منظور از نصب اين دستگاه، از بين بردن جرم و كثافت گاز بود تا بدون اينكه لطمه اي به ماشين ها وارد آورد قابل سوخت باشد. در كارخانه شيشه سازي مشكلات غير منتظره اي در كار من پيدا شد و نتيجه اي را كه تضمين كرده بوديم حاصل نگرديد.
اين عدم موفقيت مرا گيج و مبهوت كرد نمي توانستم افكارم را متمركز كنم، دستگاه گوارش من مختل شد و لحظه اي خواب به چشمانم نمي آمد. عاقبت، عقل راه بسيار ساده اي پيش پايم نهاد كه همه مي توانند آن را انجام دهند، اين راه مرا پيروز ساخت و همواره اين روش را در پيروزي بر نگراني ها به كار مي بندم اين روش از سه مرحله تشكيل شده است:
قدم اول: موقعيت خود را بي طرفانه سنجيدم تا ببينم در صورت عدم موفقيت بدترين عواقب آن چه خواهد بود! (نيست بالاتر از سياهي رنگ)
مسلماً مرا اعدام نمي كردند، بيم آن مي رفت كه كار فعلي خود را از دست بدهم و شركت بيست هزار دلار ضرر كند.
قدم دوم: پس از تجسم بدترين عواقب ممكن، خود را براي تحمل آن در صورت لزوم آماده ساختم. ممكن بود لطمه اي به شهرتم وارد كند و يا كارم از دستم برود، ولي گفتم مي توانم كار ديگري بدست آورم.
پس از آماده شدن براي تحمل نوع عواقب احتمالي يك حالت آرامش عجيبي به من دست داد.
قدم سوم: از آن به بعد با خونسردي تمام نيرو و قدرت خود را براي اصلاح آن بدترين عواقبي كه ذهناً پذيرفته بودم صرف كردم.
چندين دفعه آزمايش كردم و عاقبت متوجه شدم اگر 5 هزار دلار براي ادوات و ابزار اضافي صرف شود مشكل به خودي خود حل خواهد شد، همين كار را كردم و شركت به جاي 20 هزار دلار ضرر 15 هزار دلار نفع برد.
قطعاً يكي از خطرناك ترين آثار نگراني همان بر هم زدن آرامش خاطر و قدرت تفكر است هنگامي كه ما نگران هستيم فكر ما بي اراده به اين طرف و آن طرف متوجه مي شود و قدرت تصميم از ما سلب مي گردد.
اين واقعه سال ها قبل برايم روي داد ولي نتيجه اش را هنوز هم به كار مي بندم و حيات من از نگراني و تشويش آزاد شده است».
اندرز بالا از لحاظ روانشناسي ذي قيمت و عملي است، اين اندرز پايگاه ما را در روي زمين محكم و استوار مي سازد و ما را به وضع و موقعيت خود آگاه مي نمايد.
اگر «ويليام جيمز» پدر روانشناسي علمي زنده بود اين فرمول معجزه آسا (بالاتر از سياهي) را با تمام قلب تأييد مي كرد زيرا او به شاگردانش مي گفت:
«حوادث را آن طور كه هست بپذيرد و خود را آماده سازيد كه همان طور قبولش كنيد زيرا پذيرش آنچه اتفاق مي افتد اولين قدم در مغلوب كردن نتايج و مصائب و بدبختي ها است».
در كتاب معروف «اهميت حيات» اثر فيلسوف شهير چيني «لين يوتانك» نگاشته شده: «آرامش حقيقي وقتي به وجود مي آيد كه شخص به سخت ترين حوادث تن داده و بدترين عواقب را بپذيرد».
از نظر روانشناسي اين مؤثرترين وسيله آزاد كردن نيروهاي فعاله انساني است. آيا تصديق مي كنيد كه تن دادن به بدترين عواقب موجب آرامش خاطر و كار عاقلانه اي است چون ديگر چيزي نداريم كه از دست بدهيم ولي با اين وصف ميليون ها نفر زندگي خود را با اضطراب و خشم متلاشي ساخته اند و به عوض ساختن پايه هاي خوشبختي خود، با تجربيات به شدت در مي آويزند.
به نظر مي آيد دوست داشته باشيد داستان كساني را كه به اين دستور معجزه آسا عمل كرده اند بشنويد: يكي از مديران شركت بزرگ پخش مواد نفتي در «نيويورك» چنين اظهار مي داشت:
«نزديك بود كلاهي سرم برود كه هرگز تصور آن را هم نمي توانستم بكنم، در آن موقع پخش مواد نفتي، جيره بندي شده بود، به طوري كه به هيچيك از مشتري ها بيش از آنچه مقرر بود نمي شد داد. ولي بعضي از رانندگان ماشين هاي نفت كش شركت، به بعضي از مشتريهاي خود اضافه بر جيره بدون اطلاع من مي فروختند.
يك روز شخصي كه خود را بازرس دولت مي خواند به ملاقاتم آمد و مبلغ پنج هزار دلار از من حق السكوت خواست و مداركي ارائه داد كه خلاف رانندگان را ثابت مي كرد و از نظر دادگاه مسؤليت از آن مدير مؤسسه بود، اين جريان مرا نگران ساخت، نه لقمه اي از گلويم پائين مي رفت و نه خواب به چشمانم، به سوي جنون پيش مي رفتم تا اينكه در شب يكشنبه جزوه كوچكي در كلاس «ديل كارنگي» به من داده شد، مطالعه كردم تا به داستان «كارير» و دستور قبول «بدتر از بد» رسيدم. با خود انديشيدم، اگر حق السكوت آن مرد را نپردازم بدترين عاقبتش در صورت گزارش او اين است كه به كارم لطمه وارد مي آيد، از شهرتم كاسته مي شود و افتخاري كه از تأسيس 24 ساله اين شركت به دست پدرم، نصيبم شده از دست مي دهم، شركت ضرر مي كند. بعد چه خواهد شد؟ هيچ، من مي روم و كار ديگري پيدا مي كنم، اينجا كه رسيدم حالم بهتر شد، ترس و هيجانات روحيم كه سه روز بود دست از سرم برنمي داشت تخفيف يافت و هيجانات درونيم رو به آرامش گذاشت و دريافتم كه خوب مي توانم فكر كنم اينجا بود كه فكر كردم براي قدم سوم يعني «اصلاح بدترين عواقب» آماده شوم لذا با مشاور حقوقيم در اين باره مشورت كردم و او پيشنهاد كرد كه دادستان را ملاقات كنم، پس از ملاقات معلوم شد كه آن شخص بازرس دولت نبوده و حقه باز و كلاهبردار و تحت تعقيب شهرباني است! نمي دانيد چه آرامشي به من دست داد.
اين تجربه يك درس جاويدان براي من بود و حالا هر وقت با مشكلي روبرو مي شوم كه مرا نگران مي سازد فوراً از دستورالعمل سحر آميز و مؤثر «كارير» استعانت مي جويم».
«مستر هائي» در همان زمان «كارير» بدون اينكه از روش او اطلاعي داشته باشد خود را از مرگ نجات داد جريان وي از اين قرار است:
او بيماري زخم روده داشت، سه دكتر كه يكي از آنها متخصص زخم معده و روده بود او را معاينه كرده و بيماريش را غير قابل علاج تشخيص دادند، به او سفارش كردند كه جز غذاهاي توصيه شده هيچ غذايي مصرف نكند و ناراحت و نگران هم نشود، اين وضع باعث شد كه كار پر منفعتش را از دست بدهد و به انتظار مرگ دقيقه شماري كند. ولي او تصميم خود را گرفت، با خود گفت: «حالا كه از عمرم چند صباحي بيش باقي نمانده چرا آن را به خوشي نگذرانم، آرزو داشتم يك سفر دور دنيا بگردم. خوب است حالا از اين فرصت استفاده كنم و به آرزويم برسم».
بليط سفر را خريد، پزشكان به او گفتند. «مستر هائي» طعمه ماهيان دريا خواهي شد! ولي او تابوتي خريده بود، و با شركت كشتيراني قرارداد كرده بود كه اگر بميرد او را در آن تابوت بگذارند و در سردخانه كشتي قرار داده، پس از بازگشت به بستگانش بسپارند و به بستگانش سفارش كرده بود، او را در مقبره خانوادگيش دفن نمايند. او در اين مسافرت انواع غذاهايي كه وي را از خوردن آنها نهي كرده بودند مصرف نمود و از غذاهاي بومي كه برايش مهلك بود استفاده كرد.
وي در نامة خود مي نويسد: «روزها در عرشه كشتي به آوازه خواني مي گذراندم و شبها تا نيمه شب با عده اي از دوستان جديدم بيدار مي مانديم. وقتي كشتي در ساحل هندوستان لنگر انداخت و من وضع فلاكت بار زندگي آنها را ديدم، خويشتن را در بهشت برين احساس كردم. اين قسمت بقية نگراني هايم را برطرف ساخت[1] احساس كردم كاملاً بهبودي يافته ام.
و وقتي كشتي به ساحل آمريكا نزديك گرديد 90 پوند (تقريباً 45 كيلوگرم) بر وزن من افزوده شده بود و اصلا فراموش كرده بودم كه يك وقت از بيماري اثني عشر مشرف به موت بودم. پس از باز گشت تابوت را به صاحب مغازه فروختم و سر كار خود رفتم و از آن روز به بعد ديگر ناخوش نشده ام».
آيا تصور نمي كنيد اين دستور براي حل مشكلات شما نيز مفيد باشد؟ آيا به نظر شما اين دستور العمل مؤثر، نمي تواند قسمتي از مشكلات شما را كه حل نشدني به نظر مي رسد آسان كند؟.
دستور دوم:
اگر در كاري گرفتار تشويش و نگراني شديد، دستور العمل «كارير» را كه در سه قسمت زير آمده، به كار بنديد:
1 – از خود بپرسيد بدتر از بدش چه خواهد بود؟
2 – خود را براي قبول آن در صورت لزوم آماده كنيد.
3 – آن وقت با آرامش خيال در رفع و اصلاح آن «بدتر از بد» بكوشيد.
پي نوشت:
[1] . در اينجا پيشوايان اسلام دستوري دارند كه: در امور دنيا هميشه به زيردستت نگاه كن اين دستور موجب آرامش مي شود.
برگرفته شده از كتاب راه غلبه بر نگرانيها و نا اميديها/انتهاي پيام/