برگ تازه اي از اسرارجام زهر 598
کد خبر:۸۰۳۱۳
وبلاگ «مسعود شفيعي كيا»؛

برگ تازه اي از اسرارجام زهر 598

 به راستي اگر به جاي موسوي و بهزاد نبوي و خاتمي و همفکران ايشان، مسئوليت جنگ به فرماندهان مستقيم جنگ که در راستاي منش امام حرکت مي کردند سپرده مي شد، آيا فاو و شلمچه و مجنون سقوط مي کرد؟

به گزارش گروه پاتوق شيشه اي «شبكه خبر دانشجو»، در آچرين بروزرساني وبلاگ مسعود شفيعي كيا آمده است:

برخي از زواياي پنهان جنگ که مي توان از لايه هاي کلام مسئولان وقت يافت بسان قطعات جورچين ما را به تصوير واقعي اتفاقات سال پاياني جنگ که منجر به نوشيدن جام زهر توسط امام راحل شد نزديک مي کند که فزازي از مصاحبه «محسن رفيق دوست»  وزير سابق سپاه* در ويژه نامه روزنامه ايران به مناسبت نوشيدن جام زهر 598 ، از اين قبيل است، محسن رفيق دوست يکي از اتفاقات سرنوشت ساز ماههاي آخر جنگ را چنين بازگو مي کند :

آقاي هاشمي مرا خواستند و گفتند : «من مي خواهم توپ جنگ را در زمين دولت بياندازم، اينها شعار جنگ را مي دهند ولي آنجور که بايد يا نمي توانند يا نمي خواهند در جنگ شرکت کنند.» ... (رفسنجاني) به من  گفتند تو برو در وزارتخانه ات بنشين ، اصلاً ديگر وقتي سپاه درخواستي مي کند چيزي نگو ، حکم دادند و آقاي نخست وزير را رئيس ستاد فرماندهي جنگ کردند و تعدادي از اعضاي هيأت دولت سمتي در ستاد فرماندهي داشتند . آقاي خاتمي مسئول تبليغات جنگ شد ، آقاي بهزاد نبوي را معاون لجستيک جنگ کردند و همين طور احکام را دادند که همان باعث پذيرش قطعنامه شد.

( ويژه نامه 598  ــ 27/4/89 ص18)

در اين جا چند سوال مهم مطرح است ، که تقريباً پاسخ آن ها نيز واضح است، ابتدا اينکه آقاي رفسنجاني به کدام توجيه مديريتي مسئوليت سنگين جنگ را در آن زمان حسّاس و سرنوشت ساز به افرادي واگذار مي کند که کمترين اعتقاد را به دفاع مقدس داشتند و حداقل حضوري در ميادين نبرد هم نداشتند و حتي افرادي چون بهزاد نبوي با کارشکني هاي متعدد در طول دفاع مقدس مشکوک به خيانت بود، چرا که در پرونده وي کاهش ناگهاني قايق هاي درخواستي سپاه در عمليات خيبر و امثال آن وجود دارد که در مقاطعي ناکارآمدي لجستيک را نتيجه داد و  شکست عمليات و تلفات مالي و جاني بسياري را تحميل کرد. آقاي رفسنجاني که سايت و اطرافيانشان خيلي تلاش مي کنند تا  از وي اسطوره ابر مدير انقلاب بسازند، چگونه در آن بحبوحه که امام راحل ايران را کربلا ناميد و حسينيان را فرا مي خواند به خود اجازه چنين آزمون و خطائي را داد؟

چگونه آقاي رفسنجاني تبليغات جنگ را که به فرموده امام عظيم الشأن اساسي ترين بخش آن است را به «محمد خاتمي» محول کرد؟ همان خاتمي اي که بهترين خاطره جنگ را  پذيرش قطعنامه و نوشيدن جام زهر توسط امام مي داند.

با اين سخن رفيق دوست حال متوجه مي شويم که چرا در سال آخر جنگ لشگر هاي عملياتي با وجود امکانات فراوان در شهر، فاقد امکانات کافي در جبهه ها بودند ، و ما در عمليات هاي پاياني جنگ چون بيت المقدس 7 در صورتي شاهد بوديم که گرداني مانند گردان کميل فقط يک خودروي لندکروز دارد که در شهر تهران تعداد لندکروزهايي که با پلاک سپاه تردد مي کردند  از تعداد خودروهاي معمولي بيشتر جلب توجه مي کرد و در صورتي انبارهاي لجستيک در تهران مملو از پتوو امکانات بود که در عمليات هاي بيت المقدس 2 و 4 رزمندگان در شرايط سخت و سرد کوهستاني در مضيقه بودند وگردان مقداد به دليل نداشتن لباس خاکي براي رزمندگان از عملياتي کنار گذاشته شد ، چرا که همه اينها براي اين بود که آقايان مي خواستند توپ را در زمين بي کفايت ها  بياندازند. بنابر اينکه در آن زمان آقاي رفيق دوست تحت امر آقاي رفسنجاني بود شايد نتوان ايشان را نسبت به اين بي توجهي به نيازهاي جبهه ها شماتت کرد ولي چه خوب مي شد که وي امر امام ،که جنگ را در رأس امور مي دانستند را از منويات آقاي رفسنجاني مقدس تر مي دانست.

البته اين اقدام حساب شده  را شايد بتوان در راستاي سناريوي تحميل قطعنامه تحليل کرد چرا که خاتمي بر اساس حکم رفسنجاني مسئول تبليغ براي اعزام هاي سراسري هم بود و با کم کاري در جذب نيرو، اعزام بزرگ «سپاهيان مهدي عليه السلام» را که در ابتداي سال 67 قرار بود چون اعزام صد هزار نفري «سپاهيان محمًد صل الله عليه و آله» سراسري صورت بگيرد ناموفق به انجام رساند و پس از آن  به خواست آقاي رفسنجاني نامه اي براي حضرت امام نوشت که: ديگر جوانان رغبتي براي حضور در جبهه ها ندارند. ولي چند روز بعد با پذيرش جام زهر 598  از طرف امام با سرازير شدن سيل جوانان به جبهه ها دروغ خاتمي فاش شد. ولي نامه وي در کنار نامه دستگاه آقاي ولايتي و نامه موسوي و رضايي همان چهارنامه اي بود که آقاي رفسنجاني مقدمات آنرا فراهم کرده بود براي اينکه در جنگ انسداد به نظر برسد...

 به راستي اگر به جاي موسوي و بهزاد نبوي و خاتمي و همفکران ايشان، مسئوليت جنگ به فرماندهان مستقيم جنگ که در راستاي منش امام حرکت مي کردند  سپرده مي شد، آيا فاو و شلمچه و مجنون سقوط مي کرد؟ و آيا  آنان حاضر به چنين جفايي به امام بودند؟

در اين ميان دو احتمال وجود دارد؛ يا  مي توان گفت که آقاي رفسنجاني به رزمندگان و نيروهاي کارکشته جنگ چون « شهيد صياد شيرازي » و فرماندهان لشگرهاي سپاه اعتمادي نداشت و همواره آنان را خارج از دايره قدرت مي دانست چنانچه اکنون نيز با رئيس جمهور بسيجيمان اين جفا را دارد. و يا اينکه با آگاهي به ناکارآمدي دولت موسوي بر آن بود که پايان آنچناني جنگ را تسريع کند، که در هر صورت بازده آن نرسيدن به اهداف عالي جنگ بود که امام راحل پيش بيني و طراحي کرده بودند./انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار