عملیات «احیای موج سبز» با ابزار تحریم
محمد عبدالهي - گروه سياسي «شبکه خبر دانشجو» - يك سال پس از كليد خوردن پروژه كودتاي مخملين كه پشتوانه اي به عقبه همه جريان هاي ضد انقلاب وفراتر از آن دنياي غرب داشت در 9 ژوئن 2010، قطعنامه شوراي امنيت براي اعمال تحريم هاي گسترده تر عليه جمهوري اسلامي ايران صادر شد.
اگر چه قطعنامه 1929 شوراي امنيت با هدف افزودن فشارهاي سياسي و تسليم كردن جمهوري اسلامي به تصويب رسيد اما اين نكته مهم را نيز نبايستي از نظر دور داشت كه قطعنامه مذکور تنها موردي است كه بدون اجماع درباره ايران تصويب شده وبه همين دليل مطلقا ديدگاه جامعه جهاني را در خود ندارد. اما براي تحليل دقيق تر اهداف آمريكا از تصميم براي ايجاد فشار بيشتر بر ايران، توجه به نكات ذيل ضروري مي نمايد:
1-سابقه تحريم هاي غرب عليه ايران به زماني برمي گردد كه نخستين جرقه هاي مبارزه با استيلا طلبي غربي ها در ميان ايرانيان پديدار شد.مروري بر تاريخچه تحريم هاي چند دهه اخير غرب عليه كشورمان ،تصوير شفاف تري از عمق كينه توزي آنان را به نمايش مي گذارد.
نخستين تحريم جامع سراسري عليه ايران در دوران معاصر، تحريم بريتانيا عليه ايران به منظور واکنش در برابر انتخاب مصدق به وزارت بود که هدف ملي سازي صنعت نفت را دنبال ميکرد. اولين قطعنامه شوراي امنيت عليه ايران نيز در زمان نخست وزيري محمد مصدق و بمنزله واکنش عليه ملي شدن صنعت نفت ايران صادر شد.
آمريکا نيز پس از سرنگوني رژيم پهلوي در سال 1980، تحريم هاي اقتصادي وسيعي را در واکنش به تصرف سفارت آمريکا در تهران عليه ايران وضع نمود. بهدنبال جريان گروگان گيري در سفارت آمريکا ، اين کشور متقابلاً 12 ميليارد دلار از داراييهاي دولت ايران را مصادره کرد. پس از آزادي گروگانها توسط دولت ايران، اين مصادره پايان نيافت و داراييهاي ايران تا به امروز ضبط است.
در جريان جنگ تحميلي، آمريکا تحريم فروش اسلحه عليه ايران را وضع نمود. هر چند که پيش از آغاز جنگ، حضرت امام (ره) قرارداد خريد هواپيماهاي اف-16 از آمريکا را يک جانبه لغو کرده بودند.
ناكامي صدام در جنگ و تثبييت پايه هاي انقلاب اسلامي ،نگراني غرب را بيشتر كرده و كابوسي شوم را براي سردمداران كاخ سفيد به ارمغان آورد. غرب در برابر طوفان انقلاب ايران چاره اي جز تشديد تحريم ها نداشت .ازين رو در سال 1987 بهدنبال اتهام واهي وتكراري «حمايت از تروريسم» ، رونالد ريگان تحريم هاي کامل تري عليه ايران وضع نمود.
اين روند به روالي ثابت براي سياست مداران آمريكايي مبدل شد .در سال 1995 ميلادي، واشنگتن ،نخست به دستور بيل کلينتون تحريم هاي کامل اقتصادي عليه ايران وضع نمود، و سپس کنگره آمريکا با گذرانيدن قانون ايلسا (Iran and Libya Sanctions Act of 1996) هر شرکتي را که با ايران به ميزان بيش از 20 ميليون دلار تجارت داشت را نيز تهديد به اعمال تحريم کرد.
در سال هاي بعد دايره تحريم ها گسترده شده ودر سال 2002، سازمان IEEE تحريم علمي عليه ايران وضع نمود.
در سال 2006 يک دادگاه فدرال آمريکا دستور استرداد يکي از بزرگترين کلکسيون هاي باستان شناختي تخت جمشيد متعلق به ايران را به نفع صدمه ديدگان ناشي از عمليات انتحاري در اسراييل را صادر نمود.
پس از اعلام «اتهام» آمريکا مبني بر اينکه بانک ملت، بانک ملي، و بانک صادرات ايران حامي مالي نهادهاي تروريستي هستند، بانک جهاني از دادن خدمات به اين بانکهاي ايراني خودداري کرد.
سرانجام در 25 اكتبر 2007 وزارت خزانه داري آمريكا ليستي از شركت هاي تحريم شده ايراني را بدين شرح اعلام نمود:
1. بانک صادرات ايران (همه شعب خارج از کشور اين بانک به همراه شعبه مرکزي آن)
2. سپاه پاسداران انقلاب اسلامي
3. سپاه پاسداران انقلاب اسلامي ايران – نيروي قدس
4. وزارت دفاع و پشتيباني نيروهاي مسلح ايران
5. بانک ملي (همه شعب خارج از کشور اين بانک به همراه شعبه مرکزي آن)
6. بانک کارگشايي (تهران – خيابان مولوي – ميدان محمديه – پلاک 587)
7. بانک ملي ايران ZAO (مسکو – روسيه)
8. بانک ملي – مسئوليت محدود (لندن – بريتانيا)
9. بانک آريان (پروژه معاملاتي مشترک ميان بانک هاي صادرات و ملي – کابل – افغانستان)
10. بانک ملت (همه شعب خارج از کشور اين بانک به همراه شعبه مرکزي آن)
11. MELLAT BANK SB CJSC (ايروان – ارمنستان)
12. بانک بين المللي پرشيا – مسئوليت محدود (بريتانيا)
13. و بسياري از نهادهاي وابسته به سپاه پاسداران انقلاب اسلامي
با مروري بر آنچه در 3دهه اخير با ديپلماسي خشونت بار آمريکا ودرلباس تحريم بر کشورمان رفته است درمي يابيم که صدور قطعنامه اخير شوراي امنيت سازمان ملل نه تنها نشانگر رويداد جديدي نيست بلكه از تداوم مسير استقلال طلبانه نظام اسلامي حكايت دارد.
2-صدور قطعنامه اخير شوراي امنيت به دلايلي چون،غير اجماعي بودن و نيز حاكم بودن ديدگاه اسراييلي بر آن، غرب را با هزينه هاي بسياري روبرو ساخت .از جمله آن كه اين قطعنامه در شرايطي صادر شد كه "بيانيه تهران" بر روي ميز ايران قرار داشت .بيانيه اي كه درابتدا با استقبال غربي ها مواجه شده بود.بنابراين صدور تحريم هاي جديد غرب، گزينه" مبادله سوخت" را به مثابه تنها گزينه روي ميز غرب امحا نموده واين مساله خسارتي بزرگ را براي غرب رقم زد. از سوي ديگر بسياري از كارشناسان معتقدند اين قطعنامه هيچ كاركرد مفيدي ندارد.چراکه به دليل اجماعي نبودنش كاركرد عمليات رواني و اطلاع رساني ندارد،به دليل محتواي ضعيفش كاركرد مجازات ندارد و از همه مهم تر آن كه آمريكا را در باورپذيري افكار عمومي نسبت به شعار تغيير رييس جمهورش دچار مشكلات جدي مي كند ،چراكه اكنون ميان "ادبيات تهديد گونه بوش" و "سياست هاي اجرايي اوباما" تفاوت فاحشي وجود ندارد.
واما نكته پاياني در آسيب شناسي قطعنامه 1929 آنست كه منابع غربي اعتقاد دارند تحريم هاي اعلام شده درين قطعنامه داراي 4 پارادوكس است:
2-1-پارادوكس اجرا به آن معنا كه اگر اين قطعنامه اجرا نشود نفعي نخواهد داشت و از طرفي براي اجرا شدن داراي مشكلات جدي است.
2-2-از آن جا كه برزيل و تركيه به قطعنامه راي منفي داده و لبنان نيز راي ممتنع داده است قطعنامه از قدرت اجماعي كافي براي تاثير گذاري خالي است.
2-3-غربي ها از سويي به زمان بلندي براي اجراي اين قطعنامه نيازمندند واز سوي ديگر خود نيز معترفند كه سرعت پيشرفت هاي ايران زمان كافي را به آن ها نخواهد داد.
2-4-برخي استراتژيست هاي غرب در مورد نيت صدور اين قطعنامه ترديد هاي جدي دارند. از نظر ايشان مشخص نيست كه غرب به دنبال مجازات ايران بوده است يا مهار برنامه هاي هسته اي آن؟!
3-پس از صدور قطعنامه شوراي امنيت كه به وضوح از حاكم بودن ديدگاه افراطي اسراييل بر كاخ سفيد خبر مي دهد،جمهوري اسلامي ايران با صدور پاسخي افشاگرانه و قاطع، چالش هاي گريبان گير غرب را شدت بخشيد . در اين بيانيه با اشاره به تضاد رفتار و گفتار غرب در خصوص گزارش چند روز قبل مدير كل آژانس و نيزموضع غرب در قبال بيانيه تهران آمده است:
«موضوع قطعنامه بر خلاف انتظار جامعه جهاني درباره فعاليتهاي صلح آميز هستهاي جمهوري اسلامي ايران بر مبناي اتهاماتي واهي است که نه تنها هيچ گاه ثابت نشده بلکه در آخرين گزارش مديرکل آژانس که تنها يک روز قبل از قطعنامه منتشر شد، براي بيست و دومين بار به صراحت تاکيد شد که اين فعاليتها هيچ گونه انحرافي از اهداف صلح آميز نداشته است.
صادرکنندگان قطعنامه خود را در حالي در معرض قضاوت جامعه جهاني قرار دادند که جهان کمتر از يک ماه قبل از صدور قطعنامه شاهد بيانيه تهران بود که در آن به صراحت بر همکاريهاي صلح آميز هستهاي و اجتناب از مقابله با حقوق ملتها تاکيد شده بود. ايالات متحده امريکا در حالي که ترکيه و برزيل را براي تعامل با تهران تشويق ميکرد، يک ماه پس از صدور بيانيه تهران و استقبال جهاني از آن که در بيانيه 120 کشور عضو جنبش عدم تعهد تبلور يافت، به مقابله با آن برخاست. »
در ادامه پاسخ ايران به قطعنامه سياسي شوراي امنيت سازمان ملل متحد فهرستي از تناقض گويي هاي غرب و سياست هاي محفلي لابي هاي صهيونيستي ارايه شده و بر بي اعتباري حكميت شوراي امنيت تاكيد شده و در خصوص مفاد آن و نتايج حاصله از صدور چنين حكمي آمده است:
«الف) اثبات کرد شوراي امنيت نمي تواند مرجع مناسبي براي تامين امنيت و حقوق ملتها باشد و نشان داد مادامي که ايالات متحده امريکا رسما خود را متعهد به امنيت رژيم صهيونيستي و حمايت از جنايات آنان ميداند شوراي امنيت قطعنامهاي در محکوميت جنايات رژيم صهيونيستي صادر نخواهد کرد.
ب) اثبات کرد ايالات متحده امريکا امروز بيش از هميشه با بي اعتباري و بحران اعتماد در جهان روبروست و شعار تغيير نيز نتوانست اعتبار از دست رفته دولت امريکا را برگرداند. جامعه جهاني به روشني شاهد بود رييس جمهور اين کشور بسان اسلاف خويش حاضر است با دروغ از اعتبار کشورهاي ديگر هزينه کند. اظهارات رييس جمهور محترم برزيل و نخست وزير محترم ترکيه در تبيين رفتار غيرصادقانه رييس جمهور امريکا امروز در معرض قضاوت جامعه جهاني است.
پ) اثبات کرد دولت ايالات متحده امريکا به عنوان مجرم اصلي استفاده از سلاح هستهاي و تکثير و توليد و آزمايش آن، بزرگترين تهديد جامعه جهاني است که اين تهديد بيش از همه متوجه امنيت شهروندان آن کشور است. رژيمي که قادر به مهار يک چاه نفت نيست چگونه مي تواند اعتماد جامعه جهاني را براي مهار زرادخانههاي هستهاي خود که امنيت جهاني را به خطر مي اندازد، فراهم سازد؟
ت) اثبات کرد دولت امريکا براي انحراف افکار عمومي از تهديدهاي واقعي که حاصل سياست هاي غلط اين رژيم در انباشت سلاحهاي هستهاي و حمايت از تروريسم دولتي است، سعي دارد با ساخت تهديدهاي فرضي و دروغين، توجه جامعه جهاني را از تهديدهاي واقعي منحرف نمايد.
ث) اثبات کرد برخي دولتهاي انحصارطلب، درصدد هستند ساير ملتها را از فنآوري صلح آميز هستهاي و داشتن چرخه سوخت که از مصاديق بارز " حق توسعه "، " حق ملتها نسبت به منابع طبيعي " و " حق تعيين سرنوشت ملتها " است، محروم سازند».
در حقيقت صدور اين قطعنامه فرصت ذي قيمتي را در اختيار جمهوري اسلامي نهاد تا بار ديگر با مخاطب ساختن افكار عمومي دنيا بر طبل رسوايي دولت هاي استكباري بدمد. حاصل آن كه در واكنش هاي ايران پيام هاي بسياري به دنيا عرضه شد .از آن جمله؛ بي اعتبار اعلام كردن شوراي امنيت سازمان ملل متحد ، عدم همراهي جامعه جهاني با اراده برخي قدرتها که در بيانيه جنبش عدم تعهد به نمايندگي از دو سوم کشورهاي جهان مشهود شد، شروع دوران جديدي از مناسبات جهاني براي تامين حقوق ملتها و در نهايت پايان هژمون گرايي آمريكا بود..
4-صدور قطعنامه اخير شوراي امنيت در 20 خردادماه جاري يعني 2روز مانده به سالگرد فتنه، تحليل متفاوتي را از اين رويداد به منصه ظهور مي گذارد. اذعان عمده تحليل گران غربي و دنباله هاي داخلي آنان بر اين است كه جريان فتنه ،ظرفيت و انگيزه كافي براي تداوم مبارزه را ندارد. اكنون اين جريان با مشكلات عديده اي دست به گريبان است كه از آن جمله؛ فقدان استراتژي مبارزاتي مدون ،ضعف كادر رهبري،واگرايي اركان مبارزه و مهم تر از همه نااميدي بدنه از تداوم مسير مبارزه است. اين مساله بيش از همه در سالگرد فتنه و بي تحركي نسبتا مطلق فتنه گران داخلي علي رغم تبليغات گسترده رسانه اي نمود يافت .از سوي ديگر ،غرب به غلط بر اين باورست كه تشديد تحريم ها عامل مهمي در تعميق شكاف سياسي داخل كشور و افزون شدن برخي گسست هاست. براين اساس حاميان بيروني جريان فتنه براي روشن نگه داشتن اين فانوس رو به باد تلاش مضاعفي را آغاز نمودند. از آن جا كه فرمول كودتا با راه حل القاي تقلب كارساز نيفتاد افزايش فشار اقتصادي با هدف دميدن بر تنور نارضايتي هاي عمومي و زمينه سازي مجدد براي آشوب با توسل به "حربه تحريم" نسخه مجدد آمريكا را تشكيل داد. اما تحليل غربي ها براي تجويز اين نسخه چيست ؟بي ترديد پاسخ اين پرسش رمز گشاي ابهاماتي خواهد بود كه در بررسي كلاف سردرگم دشمني هاي جبهه مخالف جمهوري اسلامي با آن ها مواجهيم. غربي ها معتقدند مخالفين داخلي و خارجي نظام نسبت به"عزم آمريكا در مبارزه عليه ايران" دچار ترديد جدي هستند و همين نا اميدي تداوم مسير مبارزات را با مشكلات جدي مواجه ساخته است . برمبناي همين تحليل ،غرب راه چاره را "اميدوار كردن مبارزين"از هر راه ممكن مي داند و طبيعي است كه "تحريم" دم دست ترين و ممكن ترين امكان غرب درين حوزه به شمار مي رود. چرا كه ابزار سازمان ملل متحد و ديگر كشورهاي همسو با منافع غرب لااقل امكان يك مانور تبليغاتي كم هزينه را براي حفظ ژست مبارزاتي آمريكا عليه ايران و حاصل شدن مطلوب اصلي يعني "تجديد روحيه مخالفين" مهيا مي سازد.صوري و كم اثر بودن قطعنامه سياسي 1929 را منابع غربي نيز تاييد مي كنند .بسياري از تحليل گران غربي بر اين باورند كه كاركرد اين قطعنامه فقط افزايش هزينه هاي ايران است و به همين دليل قطعنامه بيشتر ايذايي است.و اما كدهاي بسياري وجود دارند كه بر مساله "پيوند تحريم با حمايت از اپوزيسيون نظام"مهر تاييد مي زنند. از جمله اين كدها ،اعترافات صريح منابع غربي هستند كه در ذيل برخي از آن ها را مرور مي كنيم.
4-1-تحريم به تنهايي كافي نيست
كيم آر هولمز ،تحليل گر نشريه آمريكايي واشينگتن تايمز در تاريخ 3/1/1389 نوشت: البته تحريم به تنهايي كافي نيست. همچنين بايد ديپلماسي عمومي را به نقض حقوق بشر [در ايران]متمركز كنيم...شكر خدا خيلي از ايراني ها همان را مي خواهند كه ما مي خواهيم:برقراري دموكراسي وحكومتي بدون فساد كه به حقوق مردمش احترام مي گذارد.
4-2-بايد با تحريم ها به اپوزيسيون ايران كمك كرد
كمك به اپوزيسيون ايران با ابزار تحريم اعتراف صريح ديگريست كه در تاريخ 14/1/1389ريچارد هرتسينگر در روزنامه آلماني ولت بدان مي پردازد:
«توان گروه هاي اپوزيسيون ايران براي تغيير رفتار مقامات اين كشور كافي نيست.به همين علت است كه غرب بايد همزمان تهديد هاي چندباره خود در اعمال تحريم هاي سخت عليه ايران را نيز به منصه ظهور بگذارد.در واقع تنها با اتخاذ اين سياست است كه مي توان باور كرد غرب در زمينه شكل گيري صلح واستيفاي حقوق بشر در منطقه خاورميانه جديست.با اين همه انقلاب سبز ايران مي تواند در اين ارتباط انگيزه جديدي ايجاد كند.
4-3- مردم ايران پس از تحريم نظامشان را مقصر خواهند دانست
مايكل اورن، سفير اسراييل در آمريكا 1/7/1388 با ارايه تحليلي از تحريم ها آن ها را هدفمند تلقي کرده و مي گويد:
«ملت ايران در پي انتخابات رياست جمهوري و نتايج مشكوك آن، با برقرارشدن تحريمهاي جدي نيز، رهبران رژيم را مسؤول تلقي خواهدكرد نه آمريكا و اسراييل را و تحريمها شكاف ميان حكومت با ملت ايران را بيشتر ميكند و رژيم را ضعيفتر خواهد كرد. مردم ايران با دوره قبل از انتخابات رياست جمهوري اخير فرق دارند. اگر قبل از انتخابات، يك راننده تاكسي بنزين براي ماشينش نداشت، آمريكا و صهيونيستها و غرب را متهم ميكرد، اما اكنون همان راننده تاكسي از ماشينش پياده ميشود و حكومت كشورش را نفرين ميكند.»
4-4-تلاش ما رويگردان کردن مردم از نظام است
ريچارد اسپنسر در تاريخ 12/7/1388 در نشريه ديلي تلگراف مي نويسد:
«هدف طولاني مدت تحريمها اينست كه مردم ايران از رهبرانشان رها شوند و مخالفت طبقه متوسط با انتخاب مجدد احمدي نژاد به دليل مشكلات اقتصادي بودهاست. با اين حال رهبران مخالفان ايران در خصوص برنامه هستهاي اين كشور و تحريمها از دولت حمايت ميكنند»
4-5-آمريكا شديدا عقيده دارد تركيب فشارهاي بين المللي با بي ثباتي داخلي ميتواند تصميمهاي ايران را تغيير بدهد
فيلينت لورت و هيلاري لورت در تاريخ 7/7/1388در نيويورك تايمز نوشت:
«اكنون آمريكا حتي به شكلي جديتر اين اميد بهبود را خواهد داشت كه اعمال فشارهاي بين المللي و بي ثباتي داخلي در ايران موجب بهوجودآمدن تغييراتي مهم در تصميم گيري اين كشور شود. در واقع نشست روز پنجشنبه در ژنو كه اعضاي گروه 5+1 در آن حضور خواهند داشت، فرصتي براي گفتگويي راهبردي نخواهد بود، بلكه فرصتي براي اعلام اين ضرب الاجل خواهد بود كه ايران بايد با محدود ساختن پيشدستانه برنامه خود موافقت كند؛ درغير اينصورت با آنچه هيلاري كلينتون، وزير امور خارجه آمريكا، آن را تحريمهاي فلجكننده خوانده است، روبرو خواهد شد»
4-6-اگر ايران الآن تحريم نشود، پس كي وقت تحريم آن خواهد بود؟!
گزارش رويترز از بيت المقدس24/6/1388 اينگونه بود:
«بنيامين نتانياهو، نخست وزير اسراييل، روز دوشنبه گفت زمان اعمال تحريمهاي شديدتر عليه ايران به علت برنامه هستهاي اين كشور فرارسيده است.
يك مسؤول پارلماني در اسراييل به نقل از نتانياهو كه در نشست كميسيوني پارلماني شركت كردهبود، گفت:
«به نظر من زمان اعمال تحريمهاي شديدتر عليه ايران فرارسيدهاست. اگر اكنون زمان تشديد تحريمها نيست، پس كي چنين زماني فراميرسد؟ ممكن است اين تحريمهاي شديد تأثيرگذار باشد.»
اين مسؤول كه در نشست نتانياهو با اعضاي كميسيون دفاعي كنست حضور داشت، به نقل از وي افزود:
«به نظر من جامعه بين المللي ميتواند به گونهاي تأثيرگذار اقدام كند. نظام ايران ضعيف است. ملت ايران درصورتيكه احساس كند خطري عليه نظام حاكم وجود دارد، براي نخستين بار در اطراف اين نظام جمع نخواهد شد و شاهد وضع جديدي خواهيم بود.»
4-7-بيشترين اميد به مهار ايران از داخل است
واشنگتن پست در تاريخ21/6/1388سرمقاله خود را به موضوع مهار ايران با ابزار فشارهاي داخلي ناشي از تحريم ها عنوان کرد:
«آيا ميتوان روسيه را كه مركز مقاومتهاي ديپلماتيك در 7 ماه گذشته بودهاست، ترغيب كرد كه از اقداماتي نظير ممنوعيت فروش سلاح و بنزين به ايران، حمايت كند؟ آيا دولتهاي اروپايي كه هنوز از بزرگترين شركاي تجاري ايران هستند، سرانجام صادرات و سرمايهگذاريهاي خود را محدود خواهند كرد؟ چنين تحريمهايي ممكن است عمل نكند؛ بيشترين اميد براي متوقف كردن برنامه هستهاي ياران احتمالا در واژگون شدن رژيم آقاي خامنهاي توسط تحول دروني نهفتهاست. اما اگر دولت اوباما نتواند فشار بيشتري بياورد، اين موضوع باعث تقويت موضع آقاي احمدي نژاد شده و وي پشتيباني خواهد شد كه ميگويد بهخاطر مقاومت در برابر سازمان ملل، ملت ايران تحت هر شرايطي صدمه نميبينند.»
4-8-حمايت از خاتمي و موسوي با تحريم ايران
اظهارات صريح مقامهاي آمريكا، نشان ميدهد، حمايت علني از اصلاحطلبان غربگرا در دستور كار هرگونه راهبرد آينده آمريكا درباره ايران قرار دارد. اطلاعات رسيده از برخي پايتختهاي عربي از جمله بيروت و منامه نشان ميدهد، دولت باراك اوباما در تدوين استراتژي خصمانه خود عليه ايران، مأموريت قابل توجه و جدي براي چهرههايي نظير موسوي و خاتمي در نظرگرفتهاست. بر مبناي اين اطلاعات، كه اسنادي دقيق آن را پشتيباني ميكند، اخيرا برخي مقامهاي آمريكايي در خاورميانه، كه مأموريت انجام هماهنگيهاي منطقهاي و همچنين اداره ايستگاههاي اطلاعات آمريكا در كشورهاي همجوار ايران را برعهده دارند، در محافل خصوصي به تشريح جزئيات استراتژي آينده آمريكا عليه ايران پرداختهاند.
بر مبناي يكي از اين گزارشها، «آدام ارلي (Adam Ereli)، سفير آمريكا در بحرين، كه پيش از اين و در دوران رياستجمهوري جرج بوش، سخنگوي وزارت خارجه آمريكا بودهاست، در جلسهاي با برخي از مسؤولان كشورهاي عربي در منامه، تأكيد كرده كه آمريكا قصد دارد در ماههاي آينده حمايت خود از اصلاحطلبان در ايران را "رسمي و علني" كند. ارلي در اين جلسه كه به تشريح راهبرد تدوين شده دولت اوباما درباره ايران، اختصاص داشته، گفته است:
« كاخ سفيد همزمان با انجام مذاكرات ايران و 5+1، نحوه حمايت از "رهبران معارض جديد" در ايران را پيگيري ميكند.»
ارلي در اين سخنان كه پيش از اول اكتبر 2009 و برگزاري مذاكرات ژنو بيانشده، تصريح كردهاست:
« تحت هر شرايطي حمايت از اصلاحطلبان در ايران جزء گزينههاي اصلي سياست اوباما باقي خواهد ماند و ما روز به روز آن را پرقدرتتر خواهيم كرد»
ارلي سپس به توصيف دقيق "گام بعدي" آمريكا پرداخته و گفتهاست:
«اگر مذاكرات ژنو موفقيتآميز نباشد و در آن پيشرفتي حاصل نشود، آمريكا قصد دارد همزمان با تشديد تحريمها، اعمال فشار سياسي عليه تهران را با حمايت "رسمي"، "علني" . "گسترده" از موسوي و خاتمي وسعت بخشد؛ چراكه هيچ فشاري به دولت ايران بدون تقويت جريانهاي طرفدار غرب در ايران كارساز نيست.»
وي در بخش پاياني سخنانش ميگويد:
« همين حالا هم اين موضوع پنهاني نيست كه ما از موسوي و خاتمي حمايت ميكنيم اما علني شدن اين حمايت، همزمان با اعمال تحريمها ميتواند اين فايده را داشتهباشد كه مردم ايران به اين نتيجه برسند كه تنها راه رهايي از تحريمها گرايش به اين افراد است.»/انتهاي پيام/